خودکشی با خود نگاره!
خانم آیدا زارعی(ویچی)
خودکشی یا خودکشی با خود نگاره!، هنرمند با چهره نگاری از خودش یا به تاراج خویش دست میزند یا به تکثیر میرسد!، ون گوگ، فریدا، آیدا و دیگر کشندگان که بودن یا نبودن را نقش میزنند، بیاییم گام به گام این هفت پرده را کنار زنیم.
۱ – نیمرخی گریان با همجواری رنگ زرد وسبز، نمایشی از واکنش شخصیت که بر پایه نمیدانیم باقی میماند، هیچ دروازهای برای مخاطب گشوده نیست مگر سری که درون قاب نگنجیده!.

۲— چشمی با پروانه و چشمی بسته، آیا او میخواهد نبینیمش یا نمیخواهد ببیند، چشمها دروازههای روح و ما خسته به پشت در شکسته بسته نشسته تا گشوده شود این تالار ساکت و ساکن با هیاهوی خفته در درونش و شاید بپرد این پروانه خفته بر آن.

۳ – طراحی اکریلیک و سیاهی و سپیدی، تفکری که قرار است از چشمها این دریچه روح خارج شوند، انگشتانی گره شده بر صورت و حدقه هایی فرار از برابرمان تا این راز سر به مهر بماند که چه میبیند و چه میاندیشد این اندیشههای رویایی.

۴ – درختی با ریشه هایش و تبر بهدستانی که سراغش آمده اند، او سرگرم خویش است و تبر بهدستان نیز بهمچنین، تقسیم فضا و جنگلی که در پناه هم دیگر سبز مانده اند، سبزم نه از آنکه درختم! سبز تویی که سبز میخواهمت با ریشه هایت.

۵ – تلاقی نگاه مورچهای کارکتر و نگاه پرندگانی مخاطب و هنرمند به خودش!، زوایه دید و خط مستقیم نگاه خط سیر مستقیمی از بین شلوغیها شکلها و رنگها اجازه تامل و واکاوی کارکتر را به مخاطب نمیدهد، انواع چهرهها و سیر نگاههای متفاوت مقصد را دور از تیر نگاه ما میکند اما این گفتوگوی جذاب و بیپایان را به سرانجام میرسد هر چند سکوت فریاد رسایی ایست که با چشم جان میشنویم.

۶ – یک میهمانی یازده نفره که ما دوازدهمی هستیم در آستانه ورود، دو ورودی بیدر و پیکر، ساعتی سه قسمتی، میزبانی با سینه خونین، نگاههای دوخته شده به سوی چپ بیننده مگر خود هنرمند، حضور موضوعات و اشیاء عامل توجه بیننده به دیگر موارد، گفتوگوی شخصی در منظر عمومی، غلبه گفتوگوهای بیرونی بر نگاه درونی، جسم یا روح و شاید ترکیبی از هر دو پنجره بگشا.

۷ – بلاخره یک سلف پرتره با همه ویژیگیهای مختص خودش، نگاه مستقیم و گفتوگو گر، اجرای فنی فرم( رنگ، خط و غیرو) مناسب و متناسب با موضوع، تماشا همانند خواندن، گردش و نفوذ چشمهای مخاطب در همه جهات، در نهایت حرکت از احساس به دریافت ایده که همراه مخاطب میشود همراهی مدامی که از چشم وارد میشود و در دالانهای مغز رخنه میکند تا رویا و ایده را به پیش رویت آورد.

در اهمیت سلف پرترهها همین بس که پرترههای مهم و ماندگار تاریخ هنر همانند لبخند ژوکوند، دختری با گوشواره مروارید، بتهوون و دیگر موارد علاوه بر نمایش ظاهری شخصیت نقبی به درون زده که اینک پس از سالها و قرنها به آنها مراجعه و مورد خوانش و واکاوی قرار میدهیم هرچند بگفته براکو دیمیتریویچ: تنها تقدیر موجب شد که نام لئوناردو داوینچی به خاطر سپرده شود حال آنکه نقاشان بسیار با استعداد دیگری ناشناس ماندند که حتی با فرض صحت باید گفت چه تقدیر شایسته ای، نکته دوم، برآیند بودن فرد به مثابه نسل تازه میباشد.