حقوق دولتی؛ درآمد دولت یا فشار بر معدن؟
حقوق دولتی در ظاهر تنها سهمی است که دولت در ازای بهرهبرداری از ذخایر معدنی دریافت میکند، اما در عمل، این رقم میتواند بخشی از معادلات اقتصادی یک معدن را تغییر دهد. معدنکاری فعالیتی پرهزینه و بلندمدت است و معدنکار پیش از رسیدن به سود، باید هزینههای سنگینی برای اکتشاف، استخراج، باطلهبرداری، فرآوری، حملونقل، ماشینآلات و نیروی انسانی پرداخت کند. در چنین شرایطی، افزایش تعهدات مالی بدون توجه به توان واقعی هر معدن میتواند فشار مضاعفی بر تولید وارد کند.
مسئله زمانی جدیتر میشود که بدانیم همه معادن از نظر عیار، ذخیره، عمق، هزینه استخراج و فاصله از بازار شرایط یکسانی ندارند. بنابراین رقمی که برای یک معدن بزرگ و برخوردار قابل مدیریت است، ممکن است برای یک معدن کوچک و کمعیار به عاملی برای کاهش سرمایهگذاری یا حتی از دست رفتن توجیه اقتصادی تبدیل شود.
از سوی دیگر، معدن برای حفظ تولید به سرمایهگذاری مداوم نیاز دارد؛ ماشینآلات مستهلک میشوند، ذخایر باید جایگزین شوند و اکتشاف و توسعه متوقفپذیر نیست. اگر بخشی از منابع مالی معدن بهگونهای از چرخه تولید خارج شود که امکان نوسازی و توسعه کاهش یابد، آثار آن شاید امروز دیده نشود، اما در سالهای آینده خود را در افت تولید و کاهش بهرهوری نشان خواهد داد.
در این میان، چالش اصلی فقط میزان حقوق دولتی نیست؛ نحوه محاسبه، ثبات مقررات و شفافیت در تعیین این رقم نیز به همان اندازه اهمیت دارد. سرمایهگذاری معدنی با افق چندساله انجام میشود و فعال این بخش برای تصمیمگیری به قواعدی قابل پیشبینی نیاز دارد. «صمت» در گفتوگو با علیرضا قاسمی، کارشناس معدن، و مسعود زارع، آثار حقوق دولتی بر تولید، سرمایهگذاری، اکتشاف و معادن کوچک و ضرورت ایجاد تعادل میان درآمد دولت و توان اقتصادی معدنکار را بررسی کرده است.
معدن پرهزینه، حقوق دولتی سنگین
علیرضا قاسمی درباره جایگاه حقوق دولتی در اقتصاد معدن به صمت گفن: حقوق دولتی در اصل بخشی از هزینه بهرهبرداری از ذخایر معدنی است و نمیتوان اصل دریافت آن را زیر سؤال برد. منابع معدنی متعلق به عموم جامعه هستند و بهرهبردار در قبال استخراج و استفاده از این منابع، باید سهم قانونی دولت را پرداخت کند.
وی افزود: مسئله اصلی، اصل حقوق دولتی نیست، بلکه نحوه تعیین و محاسبه آن است. معدن یک فعالیت اقتصادی با شرایط یکسان و ثابت نیست و هر معدن متناسب با نوع ماده معدنی، عیار، عمق استخراج، هزینههای دسترسی، فاصله تا بازار، وضعیت ماشینآلات و شرایط زمینشناسی، هزینه و درآمد متفاوتی دارد. بنابراین نمیتوان بدون توجه به این تفاوتها، یک رویکرد واحد را برای همه معادن در نظر گرفت.
این کارشناس معدن ادامه داد: یکی از مهمترین نکاتی که باید در تعیین حقوق دولتی مورد توجه قرار گیرد، اقتصاد واقعی معدن است. معدنکار پیش از آنکه به سود برسد، با هزینههای متعددی مواجه است. اکتشاف، باطلهبرداری، استخراج، فرآوری، حملونقل، تعمیر و نگهداری ماشینآلات و هزینههای نیروی انسانی، همه بخشی از هزینه تمامشده تولید هستند.
قاسمی اظهار کرد: اگر حقوق دولتی بدون توجه به این هزینهها افزایش پیدا کند، در عمل بخشی از حاشیه سود معدنکار کاهش پیدا میکند. این مسئله شاید برای یک معدن بزرگ با ذخیره مناسب و هزینه تولید پایین قابل مدیریت باشد، اما برای معادن کوچک و متوسط میتواند بسیار جدیتر باشد و حتی ادامه فعالیت آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
حقوق دولتی و سرمایهگذاری مجدد
وی با اشاره به اهمیت سرمایهگذاری مجدد در معادن گفت: معدن صنعتی نیست که با یکبار سرمایهگذاری بتوان فعالیت آن را برای سالهای طولانی ادامه داد. ماشینآلات مستهلک میشوند، ذخیره معدن کاهش پیدا میکند، عملیات اکتشافی باید ادامه داشته باشد و در بسیاری از موارد لازم است زیرساختهای جدید ایجاد شود.
قاسمی افزود: بنابراین بخشی از درآمد معدن باید دوباره به خود معدن بازگردد. اگر ساختار هزینهای به گونهای باشد که سرمایه لازم برای نوسازی تجهیزات، توسعه عملیات و اکتشاف مجدد باقی نماند، در بلندمدت تولید نیز آسیب خواهد دید. حقوق دولتی نباید به شکلی تعیین شود که سرمایهگذاری مجدد در معدن را به حاشیه ببرد.
این کارشناس معدن در ادامه گفت: یکی از مشکلاتی که در بحث حقوق دولتی مطرح میشود، تفاوت بسیار زیاد میان معادن است. یک معدن ممکن است ذخیره مناسب، عیار بالا و دسترسی مطلوب داشته باشد و معدن دیگری با ذخیره محدود، عیار پایین، هزینه استخراج بالا و فاصله زیاد از بازار مواجه باشد.
وی اظهار کرد: طبیعتاً توان پرداخت این دو معدن یکسان نیست. به همین دلیل، نظام حقوق دولتی باید تا حد امکان به سمت محاسبهای برود که واقعیت اقتصادی هر معدن را بهتر منعکس کند. هرچه این نظام دقیقتر باشد، هم امکان وصول درآمد دولت افزایش پیدا میکند و هم احتمال فشار غیرمنطقی بر واحدهای کمبازده کاهش مییابد.
قاسمی با اشاره به ارتباط حقوق دولتی و اکتشاف گفت: در شرایطی که هزینههای معدن افزایش پیدا میکند، نخستین بخشهایی که ممکن است تحت فشار قرار گیرند، سرمایهگذاریهای توسعهای و اکتشافی هستند. معدنکار زمانی که با افزایش هزینههای جاری مواجه میشود، ممکن است ادامه اکتشاف را به تعویق بیندازد تا بتواند هزینههای تولید را مدیریت کند.
وی افزود: این موضوع از منظر اقتصاد معدن اهمیت زیادی دارد، زیرا آینده معادن به اکتشاف وابسته است. اگر سرمایهگذاری در اکتشاف کاهش پیدا کند، در سالهای آینده با مشکل جایگزینی ذخایر و استمرار تولید مواجه خواهیم شد. بنابراین هر سیاست اقتصادی در بخش معدن باید آثار کوتاهمدت و بلندمدت خود را همزمان مورد توجه قرار دهد.
شفافیت در محاسبه، شرط اعتماد
این کارشناس معدن همچنین بر ضرورت شفافیت در فرآیند تعیین حقوق دولتی تأکید کرد و گفت: معدنکار باید بداند حقوق دولتی بر چه مبنایی تعیین شده و چه شاخصهایی در محاسبه آن نقش داشتهاند. هرچه فرآیند محاسبه شفافتر و قابل پیشبینیتر باشد، امکان برنامهریزی برای سرمایهگذار نیز بیشتر خواهد شد. یکی از مهمترین نیازهای بخش معدن، ثبات در تصمیمگیری است. سرمایهگذار برای یک پروژه معدنی با افق چندساله تصمیم میگیرد و اگر نداند هزینهها و تعهدات او در سالهای آینده چگونه تغییر خواهد کرد، نمیتواند ارزیابی دقیقی از بازگشت سرمایه داشته باشد.
قاسمی درباره وضعیت معادن کوچک نیز اظهار کرد: معادن کوچک بیش از سایر واحدها در برابر افزایش هزینهها آسیبپذیر هستند. این معادن معمولاً توان مالی محدودتری دارند و دسترسی آنها به منابع مالی، ماشینآلات و فناوری نیز دشوارتر است.
وی افزود: اگر حقوق دولتی در کنار سایر هزینهها فشار زیادی به این واحدها وارد کند، ممکن است بخشی از معادن کوچک از نظر اقتصادی توجیه خود را از دست بدهند. تعطیلی یک معدن کوچک فقط به معنای از دست رفتن تولید نیست؛ بلکه در بسیاری از مناطق، اشتغال مستقیم و غیرمستقیم و فعالیت مجموعهای از کسبوکارهای وابسته نیز تحت تأثیر قرار میگیرد.
این کارشناس معدن در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به نحوه هزینهکرد درآمدهای حاصل از حقوق دولتی گفت: اگر قرار است دولت از بخش معدن درآمد دریافت کند، بخشی از این منابع باید در نهایت به توسعه همین بخش کمک کند. اکتشاف، زیرساخت، راههای دسترسی، توسعه مناطق معدنی و رفع مشکلات زیرساختی، از جمله حوزههایی هستند که میتوانند از محل این منابع تقویت شوند.
قاسمی ادامه داد: وقتی معدنکار احساس کند منابع حاصل از فعالیت معدنی صرف توسعه زیرساخت و افزایش ظرفیت تولید میشود، نگاه به حقوق دولتی نیز متفاوت خواهد بود. در واقع باید میان پرداخت حقوق دولتی و توسعه بخش معدن یک ارتباط منطقی وجود داشته باشد.
ضرورت اصلاح نگاه به حقوق دولتی
وی تأکید کرد: حقوق دولتی نباید صرفاً به عنوان یک عدد درآمدی در بودجه دیده شود. این رقم با اقتصاد معدن، سرمایهگذاری، اشتغال و آینده تولید ارتباط مستقیم دارد. اگر نگاه صرفاً درآمدی بر تعیین آن حاکم شود، ممکن است در کوتاهمدت درآمد بیشتری ایجاد شود، اما در بلندمدت کاهش سرمایهگذاری و تولید میتواند پیامدهای منفی بیشتری برای اقتصاد داشته باشد.
قاسمی اظهار کرد: سیاست درست این است که حقوق دولتی به شکلی تعیین شود که هم منافع عمومی حفظ شود و هم معدنکار بتواند هزینههای تولید، توسعه و سرمایهگذاری مجدد را پوشش دهد. در چنین شرایطی، دولت و بخش خصوصی در مقابل یکدیگر قرار نمیگیرند، بلکه هر دو از استمرار فعالیت اقتصادی معدن منتفع خواهند شد.
علیرضا قاسمی در پایان گفت: آینده معدن به سیاستهایی وابسته است که میان درآمد دولت، توان اقتصادی معدنکار و ضرورت سرمایهگذاری تعادل ایجاد کنند. حقوق دولتی زمانی میتواند به یک ابزار توسعهای تبدیل شود که بر پایه اطلاعات واقعی، شرایط اقتصادی معدن و ظرفیت تولید تعیین شود. اگر هدف، توسعه پایدار معدن است، باید به جای تمرکز صرف بر میزان وصول حقوق دولتی، به این پرسش نیز توجه کنیم که پس از پرداخت این هزینهها، چه میزان توان برای نوسازی، اکتشاف و توسعه در معدن باقی میماند. معدن زمانی میتواند سهم بیشتری در اقتصاد کشور داشته باشد که سیاستگذاری مالی، به جای فشار بر تولید، به حفظ و تقویت ظرفیت تولید کمک کند.
یک عدد، چند پیامد
مسعود زارع درباره اهمیت حقوق دولتی به صمت گفت: وقتی درباره حقوق دولتی صحبت میکنیم، نباید آن را تنها یک رقم در صورتحساب معدنکار بدانیم. این رقم بخشی از مجموعه هزینههایی است که در نهایت اقتصاد یک پروژه معدنی را شکل میدهد و به همین دلیل، هر تغییری در آن میتواند بر تصمیمهای اقتصادی معدنکار اثر بگذارد. معدنکار برای فعالیت خود باید درباره هزینههای جاری، توسعه معدن، اکتشاف، تجهیزات و سرمایهگذاریهای آینده تصمیم بگیرد. بنابراین زمانی که هزینههای قطعی یا تعهدات مالی یک پروژه افزایش پیدا میکند، طبیعی است که اولویتبندی سرمایهگذاری نیز تغییر کند.
زارع ادامه داد: به همین دلیل، سیاستگذار باید به آثار زنجیرهای تصمیمات خود توجه داشته باشد. ممکن است افزایش یک درآمد در کوتاهمدت مطلوب به نظر برسد، اما اگر همان تصمیم موجب کاهش سرمایهگذاری یا افت تولید در سالهای بعد شود، باید درباره اثر اقتصادی نهایی آن نیز تأمل کرد.
معدن با تقویم بودجهای اداره نمیشود
این کارشناس معدن با اشاره به بلندمدت بودن فعالیتهای معدنی گفت: یکی از تفاوتهای اساسی معدن با بسیاری از فعالیتهای اقتصادی، افق زمانی آن است. سرمایهگذار معدنی معمولاً برای یک دوره کوتاه تصمیم نمیگیرد. از مرحله اکتشاف تا رسیدن به تولید و سپس توسعه معدن، ممکن است سالها زمان صرف شود.
وی اظهار کرد: بنابراین سرمایهگذار بیش از هر چیز به پیشبینیپذیری نیاز دارد. اگر قواعد مربوط به هزینهها و تعهدات مالی دائماً تغییر کند، محاسبات اقتصادی پروژه دشوار میشود. در چنین شرایطی، حتی پروژهای که از نظر ذخیره و بازار جذاب است، ممکن است برای سرمایهگذار پرریسک شود.
زارع افزود: به نظر من، ثبات در سیاست حقوق دولتی به اندازه میزان آن اهمیت دارد. یک رقم قابل پیشبینی را میتوان در مدل اقتصادی پروژه لحاظ کرد، اما بیثباتی و تغییرات غیرقابل پیشبینی، ریسک تصمیمگیری را افزایش میدهد.
وی در ادامه درباره تفاوت میان معادن گفت: نمیتوان انتظار داشت تمام معادن کشور شرایط اقتصادی مشابهی داشته باشند. نوع ماده معدنی، کیفیت و عیار ذخیره، روش استخراج، عمق معدن، فاصله از کارخانه یا بازار مصرف و هزینه حملونقل، همگی بر اقتصاد یک معدن اثر دارند.
زارع ادامه داد: بنابراین هر سیاستی که بخواهد حقوق دولتی را تعیین کند، باید این تفاوتها را جدی بگیرد. اگر دو معدن از نظر درآمد و هزینه در شرایط کاملاً متفاوتی قرار دارند، انتظار برای پرداخت یکسان یا فشار مشابه، میتواند منجر به ایجاد مشکل برای معدن کمبازده شود. هدف از نظام حقوق دولتی نباید صرفاً دریافت حداکثری باشد. باید به نقطهای برسیم که هم سهم دولت حفظ شود و هم فعالیت اقتصادی معدنکار از توجیه خارج نشود.
سرمایهگذاری قربانی نمیشود؟
این کارشناس معدن با اشاره به نقش سرمایهگذاری در استمرار فعالیت معدنی گفت: معدن برای حفظ تولید خود نیازمند سرمایهگذاری مداوم است. تجهیزات مستهلک میشوند، ذخیره باید جایگزین شود، عملیات اکتشاف باید ادامه پیدا کند و فناوری نیز نیازمند بهروزرسانی است.
وی افزود: اگر بخش زیادی از منابع مالی یک معدن صرف هزینههای جاری و تعهدات مختلف شود، طبیعتاً منابع کمتری برای توسعه باقی میماند. این موضوع ممکن است در کوتاهمدت دیده نشود، اما آثار آن در سالهای بعد خود را نشان خواهد داد.
زارع تأکید کرد: باید مراقب باشیم حقوق دولتی به عاملی برای کاهش سرمایهگذاری تبدیل نشود. معدنکاری که امکان نوسازی ماشینآلات و توسعه فعالیت خود را نداشته باشد، در نهایت با کاهش بهرهوری و افزایش هزینه تولید مواجه خواهد شد.
وی یکی دیگر از موضوعات مهم را ارتباط حقوق دولتی با اکتشاف دانست و گفت: آینده معدن بدون اکتشاف قابل تصور نیست. اگر ذخایر جدید شناسایی نشوند و اطلاعات زمینشناسی توسعه پیدا نکند، ظرفیت تولید در بلندمدت با محدودیت مواجه خواهد شد.
زارع اظهار کرد: در شرایطی که معدنکار با فشار هزینهای مواجه است، ممکن است نخستین هزینههایی که به تعویق میافتند، هزینههای توسعهای و اکتشافی باشند؛ زیرا این هزینهها معمولاً بازگشت فوری ندارند. به همین دلیل، سیاستگذار باید مراقب باشد ساختار مالی معدن به گونهای نباشد که سرمایهگذاریهای آینده قربانی هزینههای امروز شوند.
شفافیت، بخش مهم ماجراست
این کارشناس معدن در ادامه با تأکید بر ضرورت شفافیت در تعیین حقوق دولتی گفت: معدنکار باید بتواند منطق محاسبه حقوق دولتی را درک کند. وقتی شاخصها و مبنای تعیین رقم برای فعال اقتصادی روشن باشد، امکان برنامهریزی نیز افزایش پیدا میکند.
وی افزود: شفافیت فقط به معنای اعلام یک رقم نیست. باید مشخص باشد چه عواملی در تعیین این رقم اثرگذار بودهاند و چرا ممکن است حقوق دولتی دو معدن با شرایط متفاوت، تفاوت داشته باشد.
زارع ادامه داد: هرچه این فرآیند شفافتر باشد، اختلاف میان دولت و بخش خصوصی نیز کاهش پیدا میکند. بخش خصوصی زمانی میتواند برای سالهای آینده برنامهریزی کند که قواعد بازی را بداند.
وی درباره محل مصرف درآمدهای حاصل از حقوق دولتی اظهار کرد: اگر بخش معدن منابعی را در قالب حقوق دولتی پرداخت میکند، طبیعی است که انتظار داشته باشد بخشی از این منابع در مسیر توسعه زیرساختها و تقویت ظرفیتهای معدنی هزینه شود.
زارع افزود: راه دسترسی، زیرساختهای حملونقل، توسعه اکتشاف و ایجاد امکانات مورد نیاز مناطق معدنی، همگی میتوانند به افزایش بهرهوری این بخش کمک کنند. اگر این ارتباط میان درآمد حاصل از معدن و توسعه زیرساختهای معدن برقرار شود، اثر اقتصادی حقوق دولتی نیز متفاوت خواهد بود.
وی ادامه داد: در واقع باید به حقوق دولتی به عنوان بخشی از یک چرخه اقتصادی نگاه کنیم؛ چرخهای که در آن معدن تولید میکند، دولت سهم خود را دریافت میکند و بخشی از منابع دوباره به تقویت زیرساخت و توسعه این بخش کمک میکند.
معادن کوچک؛ حساستر از همیشه
زارع درباره وضعیت معادن کوچک نیز گفت: هرچه مقیاس یک معدن کوچکتر باشد، معمولاً توان آن برای تحمل افزایش هزینهها محدودتر است. این واحدها ممکن است با کوچکترین تغییر در هزینههای تولید یا کاهش حاشیه سود، با مشکل اقتصادی مواجه شوند.
وی افزود: به همین دلیل، سیاست حقوق دولتی باید نسبت به معادن کوچک و متوسط حساسیت بیشتری داشته باشد. نمیتوان نسخهای را که برای یک پروژه بزرگ با توان مالی بالا قابل اجراست، بدون توجه به شرایط برای یک معدن کوچک نیز در نظر گرفت.
این کارشناس معدن در پایان گفت: دریافت حقوق دولتی یک اصل قابل قبول است، اما این دریافت نباید به قیمت تضعیف تولید تمام شود. معدن زمانی برای اقتصاد کشور ارزشآفرین است که فعال بماند، سرمایهگذاری کند، اشتغال ایجاد کند و زنجیرههای وابسته به خود را به حرکت درآورد. به نظر من، بهترین نظام حقوق دولتی نظامی است که در آن دولت به درآمد پایدار برسد، معدنکار امکان ادامه فعالیت و سرمایهگذاری داشته باشد و انگیزه برای توسعه و اکتشاف از بین نرود.
سخن پایانی
حقوق دولتی زمانی میتواند به نفع اقتصاد معدن باشد که میان درآمد دولت و توان واقعی معدنکار برای ادامه فعالیت تعادل ایجاد کند. دریافت این سهم قانونی قابل انکار نیست، اما اگر نحوه تعیین آن به گونهای باشد که سرمایهگذاری، اکتشاف و نوسازی تجهیزات را تحت فشار قرار دهد، در بلندمدت خودِ ظرفیت تولید نیز آسیب خواهد دید.
از سوی دیگر، تفاوت میان معادن نشان میدهد که نمیتوان یک نسخه واحد را برای همه واحدهای معدنی تجویز کرد. معدن کمعیار و پرهزینه با پروژهای بزرگ و کمهزینه، توان اقتصادی یکسانی ندارد و این تفاوت باید در سیاستگذاری دیده شود.
در نهایت، ثبات، شفافیت و توجه به اقتصاد واقعی معدن میتواند مسیر حقوق دولتی را از یک محل اختلاف میان دولت و بخش خصوصی به ابزاری برای توسعه تبدیل کند؛ بهگونهای که هم سهم دولت حفظ شود و هم معدنکار انگیزه و توان لازم برای تولید، اکتشاف و سرمایهگذاری مجدد را داشته باشد.