-

خوشا شیراز بود و وضع بی‌مثالش

بابک بهاری - حیرت هنر و گرد آوردن جمعی عاشق توسط مجیدخادم و ستایش و به خوش گامی سرو ناز، درخشش جواهر لعل و تابش ماه کامل تا بسرایند به ظرافت ابریشم در عصر کامپیوتر داستان بینال هنر را در شیراز.

در شهری که بخش مهمی از زیست اقتصادی‌اش از هنر پیشینی(صنایع دستی) ارتزاق می‌کند گامی چنین جسورانه و خلاف آمد ذهنی و عینی بسیار قابل توجه و در خور ستایش است «هرچند جشن هنر شیراز و حضور هنر مدرن در این شهر مسبوق به سابقه بوده است.»

با نگاهی به آثار و بازتاب هایشان بر مخاطبان شاید بهتر این حرکت جسورانه بشود دریافت نمود.

در گام نخست با نگاهی به ترکیب مجسمه‌سازی و کلمه آوانگارد که برخاسته از روح جمعی تیم انتخاب گران و داوران را که بسیار ترکیب پیچیده و سختی بوده با اجابتی دشوار را باید در نظر داشت.اینکه آثار چقدر بازتاب چنین ماجرایی بودند خود می‌تواند پرسش جانبی این یادداشت و سایر نوشتارها در این زمینه باشند.

«می‌توان به نگاه کردن نگاه کرد. آیا می‌توان شنیدن را شنید، نفس کشیدن را احساس کرد و...؟ / مارسل دوشان»

اینک با یکی بود یکی نبود برخیزیم و داستان خویش را بسراییم.

خانم پانیذ مرادی نژاد

از گور برخاسته

چهره‌ای از فلز که حیران به جهان بیرون می‌نگرد و مخاطب را به تماشای درون خویش دعوت می‌کند آنهم در فضایی تهی که تنها بازتاب سایه‌ها توری‌ها نگه دارنده و تشکیل دهنده انبوهی از جهان‌های موازی را به‌صورت سایه در درون خویش باز تابانده شده‌اند. قاب غیر متعارف و جذاب اثر که می‌تواند نمایشی از بدن و پیچ و تاب هایش باشد را نیز نمی‌توان از خاطر برد. در نهایت آنچه برابر ماست ترکیبی از جهان‌های موازی و خلاء بی‌پایانیست که با تلنگری بر ذهن بیننده او را نیز به خوانش درون خویش و دیگران فرا می‌خواند.

1وانیذ مرادی نژآد

مهدیس سیرجانی

او. سی. دی

بدن‌های تکه تکه شده در جعبه‌های شفاف فایبر گلاس و تکه‌های مو که ذهن را همراهی می‌کردند. چینش چند لایه این تابوت‌های شفاف(فایبر گلاسی) که تمامی جزییات اثر به نمایش گذاشته‌اند حکایت چیزیست که می‌توان آن را نمایش عریان مرگ نامید که مخاطب می‌تواند با دیده‌ها و تجربیات دیگرش تاخت بزند و ببیند که چقدر این تجربه با تجربه خودش متفاوت است. چهره‌های هاج و واج نامشهود و بدن‌های تکه تکه سلاخی برآمده کدام ذهن بودند هنرمند یا جهان بیرون و این داستان بود یا بخشی از حقیقت جهان انسانی، هر چه هست می‌تواند افسانه و مفهوم عریان بدن و زیست ما در تقابل بین مرگ و زندگی باشد تا مخاطب چه اندیشد.

2مهدیس سیرجانی

 

پری شاهیوندی

بدون عنوان

در جهان پر هیاهو هنرمند جسورانه یک برجستگی نامعلوم شیشه‌ای را در فضا و در قابی چوبی به نمایش گذاشته تا هر عنوان و ایده‌ای را که در هوا شکار می‌کنیم برای اثرش نامگذاری کنیم. هرچند که ممکن است این توهم شکل گرفته در ذهنمان با سنگریزه‌ای کوچک درهم شکند. نقش و کاربرد جوهر تیره در اندک برآمدگی مرکزی تصویر نیز از موارد مهم برای چنین اثر مینیمالی می‌باشد که خوانش را می‌تواند تحت تاثیر خود قرار دهد. حال اینکه چه گونه بخوانیم و چه برداشتی همراهیمان کند خود داستان این سرایش است.

3 پری شاهیوندی

 

حامد قجر پور

بی نام

بافتی از پشم با ارتفاع دو متری همانند مناره‌ای برابر بیننده قد علم کرده و با هر نسیمی و حرکتی در اطرافش به جنبش در می‌آید مناره‌ای که نه با همانند خودش بلکه با راه رفتن انسان در کنارش واکنش نشان می‌دهد. در طول زمان نمایشگاه این وسوسه که از درون این موجود تهی و نرم انسان را چگونه می‌شود دید زمزمه دایمی بود که همراهیم می‌نمود همانگونه که منارجنبان‌ها رهایمان نمی‌کنند تا نلزانیمشان. بوی پشم از معدود موارد درگیری حسی در هنر است که بخشی از اثر شده بود و این نیز قارغ از موارد دیگر می‌تواند قابل توجه باشد. تا چه جنبایم و چرا جنبیم.

 

4حامد قجرپور

نگارین محمدی

توسکا

انسانی با در آغوش گرفتن خویش و عدم تعادل یادآور اندوهی و یا نکته‌ای چنین بزرگ و مچاله همانند پارچه از جنس آلومینیوم در خود فرو می‌پیچد و هر لحظه به سقوط نزدیک می‌شود. محل قرار گیری مجسمه و فیگورش هر لحظه این نکته سقوط را بیشتر به ذهن متبادر می‌سازد آنهم از ارتفاع درخت توسکا!. باری رابطه انسان و درخت و این مچالگی از درد که می‌تواند از تنهایی درونی و شرایط بیرونی حاصل شود که در نهایت سقوط درونی را رقم می‌زند. هرچند باید گفت نه تا فراموشی درخت.

5 نگارین محمدی

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین