-

۸ رهاورد شیراز

همچنان ۸رهاورد شیراز، برگزار شده به همت مجید خادم و تیم همراهش را دوره می‌کنیم تا دریابیم هنر آوانگارد را.

خفجا: رایان قائینی یحیی آبادی و سیاوش عباس پور

چهره‌ها و همکناریشان در یک مستطیل لرزان که پس از مدتی از شکل می‌افتند و پودر می‌شوند اساس این بودن و نبودن و تغییرات از شکل به بی‌شکلی که می‌تواند نمادی از حضور همه اجسام شکل گرفته و چرخش دایمی شان و تبدیل ماده به انرژی و بلعکسش باشد و چرخش بی‌نهایت و دایمی زمان را نیز شامل گردد. حضور انرژی و لرزش همراهی صدا و در نهایت امر مهم اثر همانا تغییرات شکلی و بی‌شکلی یادآوری بسیار جالبی از زمان و حرکت و حضور نقطه‌ای ما در چرخش بی‌پایان کهکشان و سرگردانی در دایره است.

راین قایینی

 

خفرنج(کابوس): رایان قائینی یحیی آبادی و سیاوش عباس پور

تکه‌های چوب و آهنی که می‌تواند همچون گردن آویزی، پابندی و یا کمربندی همراهیت کند. گرچه تیغ است و درفش اما هنر است که هنرمند آن را به نرمی در جانت می‌نشاند به چه نشانه‌ای این نیز پرسشیست به درازنای چیستی و چرایی هنر. درد و نمایشش و حس کردنش شاید برخاسته از زیست هنرمندی که در جانش نشسته و اینک قرار است به نرمی خیال بر جان و روح مخاطب چو بنشینند، بنشانند. البته که می‌تواند این نشستن را برخاستنی نباشد که تنها شرطش برخاستن پرنده خیال است و بس.

سباوش عباسپور

 

خود انگاری: محمد مهدی بغدادی

پرتره چنین آشفته قلم و چنین رنگی که همچون زنگی بلند مخاطب را به خویش فرا می‌خواند و چنین است که هنرمند نقش رنگ و فرم را به خوبی می‌داند تا چنین فراخواند آشفته مسافران و درهم لولیدگان هنر را برای خوانش این چهره درهم ریخته و چاک چاک را. دریای جزییات این چهره نگاری خندان و فریاد کش و انتخاب رنگی چنین جیغ انعکاسی به مثابه فریادی در دل کوهستانی را خلق نموده که می‌تواند حتی شهرها و سرزمین‌ها را بپیماید تا این فریاد را در میان انبوه همهمه بگوش شتابزده و اشغال شده مان توسط هیاهوی جهان پر تنش برساند، کافیست لحظه‌ای درنگ کنید. شنیدید؟.

محمد مهدی بغدادی

دماغ و شنل: فاطمه کوماس جودکی

دماغی که از شنلی بیرون آمده و این همجواری باعث ماندگاری این دو عنصر در کنار یکدیگر می‌شود که در خلاصه‌ترین شکل اجرایی دو قصه با تمام فراز و نشیب هایشان یکی می‌شوند. نقش برجسته دماغ و اندازه متناسبش برای نمایش در این اثر از اهمیت و موارد برجسته‌ای است که حتی اگر مخاطب داستان را نخوانده باز آن را در می‌یابد. دماغ و حس بویایی و یادآوری این حس در کنار دیگر احساسات پر بازتاب در هنرها نیز نکته درخور توجه ایست همانگونه که در تاریخ هنر داستان کوتاهی در میان انبوه دریای قصه‌ها در معرض محو شدن قرار دارد اما این قهرمان این قصه همچون لنگرگاهی در میان دریای متلاطم استوار مانده است.

فاطمه کوماس جودکی

 

سرباز: مجید شریف

اثری با شاخصه‌های مشخص برای بیانیه مشخص همکناری تمامی المان‌ها و اشیاء ی مربوطه از کلاهخود تا ماسک شیمیایی و سایر اجزای دیگر تماما اشاره به انسان در موقعیتی دارد که در طول تاریخ بیشترین آسیب‌ها را چه جسمی و چه روانی دچارش شده است. سرباز و مفاهیم جنگ، دل نگرانی خانواده‌ها، معشوق و غیرو که هر لحظه می‌تواند درامی را رقم زند همراه است. جان و مرگ دو واژه‌های که همراه سرباز هستند و هر لحظه می‌توانند جایگزین هم شنوند چه در جنگ‌ها چه در صلح!.

مجید شریف

 

سطل: مونا دلاوری

سطل و رویش ایده‌ها چنان پر بار که انبوهی از چهره‌ها و شاخسارها و دیگر المان‌ها در سطلی بمانند گلدان در برابر مخاطب قد علم کرده است. البته این سطل می‌تواند نمادی از شخصیت‌های خسته ما باشد که هر از چند گاهی آنها را به کناری می‌نهیم و شخصیتی تازه را بر دوش می‌کشیم. و یا نماد دیگر چیزها و کسانی باشند که هر روز با آنها سروکار داریم. این سطل می‌تواند همان جنگل انبوه شهرها باشد که در آن می‌لولیم و سرانجام به سرانجامی همگانی تن می‌دهیم. باشد که به سطلی بسنده نکنیم و جهان را در باورمان پذیرا باشیم با همه تنوع و شلوغی هایش.

مونا دلاوری

 

کج دارگی: پانید برنا

 دو چاقو آویزان در بالای سر شخصی قوز کرده و هر لحظه می‌توانند فرود آیند!. حرکت و سپس اتفاق زنده کردن احساسی از این سقوط که دارای چهره‌های زنانه هستند و می‌تواند به نبردی دایمی جنسیت‌ها اشاره داشته باشد. سکون و سیالت دو نقطه تقابلی این مثلث با اضلاع درهم پیچیده را تشکیل داده تا پرسش‌ها همچون گردبادی در ذهن بپیچد و مخاطب را با خود همراه کند. چرایی‌های از جنیست و چرا زن و چرا دوتا و چرا آنها بر فراز هستند و دیگر چراها. ذهن وقتی نسیمی در آن وزیدن بگیرد آرام نگیرد و این همان خواسته هنرمند است که ما همانند دو فرشته پرواز گرش آرام نگیریم!.

 

پانیذ برنا

یکی بود یکی نبود: احسان دهقان

ریزش خون بر تصاویر تقابلی از ایستایی (عکس) و حرکت را رقم زده که هنرمند با فریز کردن آنها که امر لاجرمی اثرش بوده در حرکتی ظریف با بهره‌مندی از فرمی هندسی(مثلث) دوباره حرکت را به اثرش بخشیده است. بودن و نبودن دغدغه هنرمند است که یک را در برابر همه می‌گذارد و نقش انسان را به مثابه انسان یادآوری می‌کند آنهم در نوک قله. براستی آیا خوانش اثر به همین نکته است و یا نکات دیگر که از زیر لایه‌های اثر سرریز شده‌اند را باید لحاظ کرد؟ آنهم وقتی رنگ سرخ باشد و پای نور در میان، که داستان دیگری را رقم می‌زند. باری همچون سزیف بر بلندی می‌شویم و سپس باز می‌گردیم بر این گردش دوار ایام.

اهسان دهقان

سخن پایانی

 نکته مهم در آثار حضور بازتاب و نقش فرم بود که می‌تواند چالشی بین کلمه آوانگارد و خواسته ذهنی ما از این کلمه باشد.

چیدمان این آثار نیز حکایت دشوار دیگریست که تلاش عزیزان واقعا مشکور باد چرا که با توجه از درک عمیق مفاهیم و معنای آنها در یک همکناری اجباری اما آزاد از خنثی‌سازی آثار هم کناری شان بودند و هریک تلالوی خود و حلقه نوری خویش را داشت بی‌آنکه دیگری را محو نماید.

 

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین