تقویت مدیریت زیر فشار: تفویض اختیار، نظارت و ثبات در بحران
عزیزالله عصاری
بنگاههای صنعتی ایران با بحرانی بیرونی و جنگگونه مواجهاند که به پاسخهای واقعگرایانه مدیریتی و حاکمیت شرکتی شفافتر نیاز دارد. اولویتهای فوری شامل توانمندسازی مدیران راهحلمحور و برخوردار از توان فنی، سرمایهگذاری در داده و فناوری، و حمایت از کارکنان و تداوم فعالیتهای عملیاتی است. همزمان، اصلاح سازوکارهای نظارت و ارزیابی نیز اهمیت دارد: باید میان خطاهای صادقانه و تخلف عمدی تفاوت گذاشت، از فشارهای حقوقی غیرضروری کاست و با ایجاد پشتیبانی نهادی و نظامهای شایستهمحور برای انتصاب مدیران، زمینه را برای هدایت ثباتآفرین دوره احیای میانمدت فراهم کرد.
یک بحران گسترده و تحمیلی، کار مدیریت را از رشد و بهینهسازی به سمت بقا و حلوفصل سریع مسائل سوق داده است. در چنین شرایطی، بنگاههایی که بر راهحلهای عملی تمرکز میکنند، ارتباطات داخلی و ظرفیت فنی خود را تقویت میسازند و پذیرش فناوری و استفاده از داده را شتاب میدهند، شانس بیشتری برای تداوم فعالیت خواهند داشت. در همین حال، چارچوبهای نظارتی و حقوقی باید بازتنظیم شوند تا از مختل شدن تصمیمهای ضروری جلوگیری شود، ارزیابی عملکرد شرکت دولتی و سایر بنگاهها منصفانه باشد و مدیران از پشتیبانی نهادی لازم برای احیای باثبات و بلندمدت برخوردار شوند.
تفویض اختیار و مهارتهای مدیریتی برای بقا
بنگاهها در شرایطی فعالیت میکنند که به وضعیت جنگی شباهت دارد؛ شرایطی که مدیریت را ناگزیر میکند بقا را بر توسعه یا پروژههای بلندمدت مقدم بداند. در چنین محیط بحرانی، مدیران باید بیوقفه راهحلمحور باشند و بر نتایج عملی و قابل اجرا تمرکز کنند؛ نتایجی که تداوم فعالیتها را ممکن میسازد. حلوفصل عملی مسائل در این وضعیت، بهشدت به تجربه عملیاتی حاصل از آزمونوخطا وابسته است. ازاینرو، حفظ مدیران باتجربهای که میتوانند در شرایط عدمقطعیت، سریعتر و دقیقتر تصمیم بگیرند، اهمیتی راهبردی دارد.
در کنار تجربه، سواد داده و تسلط بر دادههای داخلی و بیرونی نیز ضروری است. بنگاههایی که در جمعآوری و تحلیل داده سرمایهگذاری میکنند، راهحلهای عملی را سریعتر پیدا کرده و منابع کمیاب را بهینهتر تخصیص میدهند. پذیرش فناوری نیز نقشی مستقیم در تابآوری دارد. بهکارگیری سامانههای نوین، از جمله هوش مصنوعی و ابزارهای هوشمند، کیفیت را بهبود میدهد، قیمت تمامشده را کاهش میدهد و توان رقابتی را افزایش میدهد؛ عواملی که به بنگاهها کمک میکنند در برابر شوکها دوام بیاورند.
بنگاههای کوچکتری که ظرفیت یا حمایت بیرونی کافی نداشتند، ناچار به تعطیلی شدهاند؛ روندی که به تسریع تجمیع بازار و کاهش تابآوری در زنجیرههای ارزش انجامیده است. برای مقابله با این وضعیت، مدیران باید متخصصان فنی و مدیران حرفهای را بر مبنای اصول شایستهمحور جذب کنند تا حل مسائل بر صلاحیت فنی استوار باشد، نه بر روابط. اعطای استقلال عملیاتی روشن به مدیران در چارچوب اساسنامه شرکت، در حالی که پاسخگویی اصلی آنان به مجمع عمومی شرکت باشد، میتواند چابکی را افزایش دهد. خطوط روشن اختیار در داخل سازمان به مدیران اجازه میدهد زمانی که سرعت اهمیت دارد، قاطعانه عمل کنند؛ در عین حال، پاسخگویی ساختاریافته نیز نظارت را حفظ میکند.
همزمان با این تغییرات، آموزش حین کار و توسعه مستمر کارکنان باید در اولویت بماند تا توانمندیهای داخلی تقویت و وابستگی به نیروهای بیرونی در دورههای پرتنش کاهش یابد. تمرکز بر کارایی، از جمله صرفهجویی انرژی، افزایش بهرهوری، نوسازی، کاهش انتشار کربن و پیوند با فناوریهای جهانی، هزینههای تولید را پایین میآورد و رقابتپذیری بلندمدت را بهبود میبخشد. توجه به رفاه کارکنان، از جمله رسیدگی به بازنشستگان و همکاری با صندوقهای بازنشستگی، به تقویت روحیه و وفاداری کمک میکند؛ عواملی که برای حفظ فعالیتها در دورههای طولانی فشار، حیاتی هستند.
از نظارت تا پشتیبانی نهادی و ثبات
فشارهای نظارتی و حقوقی موجود، زمان و توجه مدیران را از فعالیتهای عملیاتی منحرف کرده است. صرف زمان قابلتوجه برای دفاع از تصمیمها در دادگاهها و بازرسیها، ظرفیت مدیران برای حل فوری مسائل را کاهش میدهد؛ در حالی که فرهنگ نظارت تنبیهی بسیاری از مدیران را به تردید یا عقبنشینی از اقدامات ضروری وادار میکند. این فلج تصمیمگیری زمانی تشدید میشود که ناقص بودن دادهها و ترس از پیامدهای بیرونی، جسارت مدیریتی را تضعیف کند.
برای بازگرداندن چابکی سازمانی، نظامهای نظارتی باید میان خطاهای صادقانه مدیریتی و تخلف عمدی تفاوت بیشتری قائل شوند و در چارچوب اساسنامه، امکان اغماض معقول را فراهم کنند. رویکردی متوازنتر در نظارت، مدیران را به پذیرش ریسکهای ضروری وادار به اقدام سریع برای اصلاح مشکلات میکند، بیآنکه زمینه سوءاستفاده فراهم شود.
بهبود ارتباطات مشورتی پیش از تصمیمگیری بخصوص برای معاملات با بار مالی کلان با نهادهای نظارتی بیرونی نیز اهمیت زیادی دارد. مدیران باید مهارت همراه کردن ناظران با خود، پیش از اجرای تصمیمها، را داشته باشند تا از بازگشت تصمیمها پس از اجرا و گرفتار شدن در پیچیدگیهای حقوقی جلوگیری شود. کاهش بار اداری و حقوقی، زمان مدیریت را برای احیای فعالیتهای عملیاتی آزاد میکند و امکان اجرای سریعتر راهحلها را فراهم میسازد.
نادیده گرفتن صلاحیت مدیریتی در سالهای گذشته، یعنی دورهای که سودهای اسمی و بسیار بالا انگیزه برای حاکمیت شرکتی قوی را کاهش داده بود، اکنون ضعفهای نظاممند را آشکار کرده است. این وضعیت بر ضرورت بازنگری جامع در ساختارهای مدیریتی در دولت، بخش خصوصی و بنگاههای خصولتی برای افزایش کارایی و تابآوری تاکید دارد. چنین اصلاحی به اقدام هماهنگ سیاستی و زمانبندی دقیق نیاز دارد؛ زیرا شرایط فعلی، طرح مباحث اصلاحی را برای مدیران و سازمانها کمانگیزه کرده است.
در طی اصلاحات و پس از آن، پشتیبانی نهادی و ثبات مدیریتی باید حفظ شود. مدیریت باثبات با پشتیبانی قابل پیشبینی، تداوم فعالیت، یادگیری سریعتر سازمانی و حل مؤثرتر مسائل در بلندمدت را امکانپذیر میکند. در نهایت، معیارهای انتخاب و ارزیابی پس از عبور از بحران باید فراتر از اولویتهای دوره اضطراری تعریف شوند تا هر زمان فرصت اصلاح فراهم شد، بتوان نظامهایی پایدارتر و شایستهمحور را اجرا کرد.