-

چهار قاب و چهار نگاه

چهار پرنده، چهار شات، چهار قاب و چهار نگاه همه در کادر فردی‌اند و در کادر جمعی ذهن خوانش می‌شوند و در جان مخاطب آرام می‌گیرند با همه شور و شعف شان.

 

حسن حسین نیا

عکس نخست، حسن حسین ینا، سیاه سپید، کادر عمودی، پرنده‌ای نامتعادل بر فراز آب.

عکسی پیچیده بین واقعیت یا مونتاژ، پرنده‌ای که نه می‌توان چنین حالت و فیگوری را برایش متصور شد! و نه توضیحی همراهش که پیچیدگی را توضیح دهد. فرمی از شکنج که در هر چرخش تصویر رنج رقص وار در آن مشهود است. براستی این بودن را می‌توان تاب آورد و نهایت این پرسش‌ها ما را به چه خواهد رساند. پایین دریا و بالا آسمان و میانه پرنده‌ای سردرگم و مخاطبی که باید لابلای پرها و جسم بهم ریخته خوانشش را سامان دهد خوانشی که در باد شکل گرفته و قرار است در یاد بماند. سویه‌های فرمی و جهت‌های حرکتی در تعادلی عالی برای چرخش‌های حرکت چشمی در اثر اتفاق افتاده که اثر با همه پیچ و تاب‌های رقص گونه‌اش باز نگاه را به خویش باز می‌خواند و تشویشی در همه این مشوشی پدیدار نمی‌شود. فریز شدن در لحظه همانند لاشه‌های آویزان در قصابی و تحرک و انرژی نهفته در لابلای پرها و اندام پیچان اتفاق توامانی سکون و حرکت را بخوبی رقم زده است. سمت بالا رونده پنج پر پشتی علاوه بر نقش عدد پنج همترازی وزن را با سایر اندام پایین رونده که از وزن معنایی و تصویری هم برخوردار می‌باشد از دیگر نکات قابل توجه است. نقش دریا بعنوان کفه و نگهدارنده وزن و جا پایی که بتوان بر آن ایستاد! و نگران ناپایداری نباشیم و این سقوط را تاب آوریم و بازهم باور داشته باشیم پرواز را.

عکس دوم، فرهاد، سیاه سپید، کادر افقی، پرنده‌ای پشت به مخاطب نشسته بر شاخه‌ای با یک برگ.
فرهاد

عکسی با کمترین عناصر و شخصیت و در آرامش و توازن خاص خود نگاه بیننده و ذهن او را بخود درگیر می‌کند. مواج بودن شاخه و تقابل قرار گیری عکس و معکوس پرنده با برگ توازن را همچون حرکات بالرینی در نظر گرفت که صحنه را در سکون و آرامش تماشاگرش را به حرکت و زیبایی فرا می‌خواند، حرکت در ذهن و سکون در پیش چشم بیننده ترکیبی غریبی که از یک امر مانوس نقش می‌بندد. نقش انحنا و هفت گره در یک خط همانند پلکانی می‌ماند که قرار است ما را نیز به آسمان هفتم ببرد. رنگ خاکستری آسمان بی‌ابر و تیرگی پرنده و شاخه خلوتی مناسبی را رقم زده تا این همگونی رنگ و سوژه در هماهنگی باهم سوژه‌ای را هرچه بهتر و بیشتر به تصویر بکشند. تامل و تفکر بواسطه پرنده‌ای که پشت به ما کرده در ما نیز شکل می‌گیرد. نحوه قرار گیری پرنده و برگی که هر لحظه ممکن است از شاخه جدا گردد دو موقعیت ایستایی و تزلزل و افتادگی را نزد مخاطب رقم می‌زند و اوست که بین این دو موقعیت به کدام سو متمایل باشد. پرنده و صدا و سکوت موقعیت دوگانه‌ای که تضاد سخن دار را در مخاطب رقم می‌زند بی‌آنکه مخاطب حرکت خاصی در ذهنش رقم خورد اما حرکت آغاز شده در لحظه‌ای که چشمش به تصویر فوق افتاده است. دیدن مهم‌ترین حس برای ارتباط و درک عقلانی جهان است و اینک با اتفاقی غیر دیداری باید گفت‌وگو کنیم که تمایلی در گفت‌وگو نیست.

عکس سوم، آرمان تولیه، سیاه و سپید، کادر افقی، پرنده گیر افتاده درتوری کنار مزرعه.
ارما تولیه

گذشت زمان نخستین نکته مهم پس از دیدن پرنده(بخاطر کچلی از ریختن پر از سر) به بیننده دست می‌دهد. تور دوسوم بالای تصویر علاوه بر توازن و خلوتی ملایم نقش پرنده را نیز پر رنگ نگه می‌دارد و بعنوان لنگر مرکزی اثر نگهداری دیداری را ممکن می‌کند. سر و بال پایین افتاده و پرنده بودن تلخ‌ترین تضاد معنایی را رقم زده است. تقسیمات فضایی یکسوم دو سوم و زاویه دید که از گم شدن پرنده جلوگیری کرده و در کنار حذف رنگ با توجه به اندازه بزرگتر بخش پایین تر امر فنی و هوشمندانه‌ای بوده که توسط هنرمندلحاظ شده است. شکل قرار گیری پرنده با توجه به ذهنیت ما از معادل و همتراز انگاشتنش با مقوله پرواز و معکوس بودنش این گمانه سخت شده در ذهنمان را به امر دیگری بینجامد. پرواز، آسمان و پرنده و پایی دربند مثلث سختی که اینک در بند نخی چنین سرنگون شده و با این سر و ته شدن تمام ذهنیت بیننده را نیز دگرگون نموده است شاید این پرنده روزی آرزوی دست یابی و مالکیت تمام آسمان را در سر داشت اینک که مالک ذهنی آن شده و همین نقطه دستمایه گفت‌وگو شده آیا چنین پادشاهی سروری در اندیشه داشت، گاه دانستن مردن است.

عکس چهارم، محسن ج، سیاه و سپید، کادر عمودی، پرنده‌ای در لانه و یا در محل موقت استراحتش و دو سایه سازه‌ها بر دیوار.
محسن چ

ترکیب و بازی درخشانی از سایه و واقعیت و پرسش نهایی برتری با کدام است سایه‌ها یا واقعیت؟. تصمیمی که مخاطب بگونه‌ای آن را در ذهنش رقم خواهد زد. نگاه فنی و بستن کادر دقیق بهمراه ذهن خیال پرور و خیال انگیز امر جالبی که بخوبی به مخاطب نیز منتقل می‌گردد. نقش اندازه سایه‌های بناهایی با نوک مثلثی و ترکیب و تلفیق سایه پرنده با بدن خودش که به پرنده‌ای در حال پرواز بی‌شباهت نیست ذهن را از سایه به روشنایی و بلعکس می‌کشاند و در تصمیم چه در پس پرده می‌باشد در پایان روشن می‌شود که جریان چیست. اهمیت طیف و تناژ تیریگی و غلبه‌اش بر نسبت اندازه و تعداد توسط عکس فوق بخوبی مشخص است. نقش‌گذاری اعداد یک، دو و سه نیز در این فضا قابل تعمق است. جهت سایه‌ها و بردن نگاه به بالا و خلاف آمد نگره ما برگرفته از موقعیت پرنده به خاطر نگاه داشتن از حرکت به بالا که خود پرنده در ذهن و خاطره مان چنین است از دیگر نکات می‌باشد. با بودن پرنده در لبه کناری خطر هدایت حرکت چشمی به بیرون قاب هست که هم هرم کناری و هم سایه و مربع سیاه نقش ترمز را ایجاد کرده‌اند. باری پرنده خواهد رفت و سایه‌ها نیز، اما خاطره پرنده‌ای نشسته می‌ماند بر دوش بیقرار ما.

سخن پایانی

 شروع گفت‌وگو درباره عکس هایی چنین خلوت و ساکت شاید در نگاه نخست سخت و دشوار نماید آما اندیشه پس کارها به وقت مناسب بروز می‌کند و قلم را چون قایقی بر بستر دریا به گردش درمی آورد. چهار نگاه سخت و چهار تصویر سخت تر از چهار پرنده در شرایط غیر متعارف بلاخره به سرانجام می‌رسانند ذهن پیگیرو پی جو را.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین