ادغام دوباره در دستور کار معادن
صنعت معدن بار دیگر در آستانه موجی تازه از ادغام و تملیک قرار گرفته است؛ موجی که اینبار نه صرفاً با هدف بزرگتر شدن شرکتها، بلکه تحت تأثیر افزایش هزینه توسعه معادن، کاهش دسترسی به ذخایر باکیفیت و اهمیت فزاینده مواد معدنی حیاتی شکل گرفته است. شکست برخی معاملات چندمیلیارد دلاری نیز نتوانسته تمایل شرکتهای بزرگ برای افزایش مقیاس را متوقف کند و در کنار خریدهای بزرگ، مشارکتهای راهبردی، سرمایهگذاری مشترک و خریدهای الحاقی به گزینههای مهمتری برای رشد تبدیل شدهاند.
رقابت بر سر مس و سایر مواد معدنی حیاتی، فشار دولتها برای تضمین امنیت زنجیره تأمین و نیاز به سرمایههای سنگین برای توسعه پروژههای جدید، معادله رشد در صنعت معدن را پیچیدهتر کرده است. در این شرایط، داشتن ترازنامه قوی و مقیاس بزرگتر میتواند دسترسی شرکتها به منابع مالی و فرصتهای سرمایهگذاری را افزایش دهد؛ هرچند تجربه زیانبار معاملات بزرگ دهه گذشته همچنان مانعی جدی در برابر تصمیمهای پرریسک است. صمت در این گزارش، موج تازه ادغام و تملیک در صنعت معدن و تغییر رویکرد شرکتهای بزرگ برای دستیابی به منابع معدنی آینده را بررسی میکند.
ذخایر معدنی؛ هدف تازه غولها
شرکتهای بزرگ معدنی با وجود شکست چند معامله چندمیلیارد دلاری، بار دیگر بهدنبال افزایش مقیاس از مسیر ادغام و تملیک و مشارکتهای راهبردی هستند؛ رویکردی که با افزایش هزینه توسعه معادن و اهمیت ژئوپلیتیکی مواد معدنی حیاتی تقویت شده است.
شرکتهای بزرگ معدنی با وجود ناکامی چند معامله چندمیلیارد دلاری در یک سال گذشته، همچنان بهدنبال افزایش مقیاس فعالیتهای خود از طریق ادغام و تملیک (M&A) و مشارکتهای راهبردی هستند؛ رویکردی که هدف آن مقابله با چالشهای مالی و ژئوپلیتیکی فزاینده در صنعت معدن است. شرکت Gold Fields جدیدترین بازیگر این عرصه است. این شرکت پس از آنکه پیشنهاد ۲۷.۱ میلیارد دلاری خود برای ایجاد دومین تولیدکننده بزرگ طلای جهان از سوی Northern Star در روز دوشنبه رد شد، وارد یک رویارویی جدی برای توسعه مقیاس فعالیتهای خود شده است.
استدلال Gold Fields مشابه رویکردی است که شرکتهای تولیدکننده مس دنبال میکنند: تنوعبخشی به فعالیتها، ایجاد همافزایی و تقویت توان مالی. گلن لاوکاک، تحلیلگر شرکت Barrenjoey، در این باره گفت شرکتهای بزرگ معدنی معمولاً توسعه پروژههای خود را از طریق ترازنامه و با استفاده از بدهی تأمین مالی میکنند، نه از طریق افزایش سرمایه. به گفته او، بنابراین این شرکتها برای برخورداری از جریان نقدی بیشتر و مدیریت بدهیهای خود، نیاز دارند مقیاس بزرگتری داشته باشند.
در حالی که تلاش BHP برای تصاحب Anglo American ناکام ماند و Rio Tinto نیز پیشنهاد خود برای همکاری با Glencore را کنار گذاشت، سرمایهگذاران و افرادی که از مذاکرات در سطح هیات مدیره شرکتها مطلع هستند میگویند مدیران همچنان بر این باورند که برخورداری از مقیاس بزرگتر، دسترسی به منابع مالی موردنیاز برای توسعه معادن چندمیلیارد دلاری را آسانتر میکند.
از سوی دیگر، شرکتهای معدنی با فشارهای سیاسی قابلتوجهی برای تأمین مس و سایر مواد معدنی حیاتی مواجه هستند؛ موادی که اکنون در مرکز سیاستهای مرتبط با انرژی، اقتصاد و امنیت ملی کشورها قرار گرفتهاند.
هزینه سنگین توسعه معادن جدید مس
توسعه معادن جدید مس میتواند بین ۱۰ تا ۲۰ میلیارد دلار هزینه داشته باشد و ساخت آنها نیز یک دهه یا حتی بیشتر زمان ببرد. افزایش هزینه و طولانی شدن فرآیند توسعه پروژهها این پرسش را مطرح کرده است که آیا شرکتهای معدنی از توان مالی کافی برای رقابت در بازاری برخوردارند که ذخایر معدنی باکیفیت در آن روزبهروز کمیابتر میشوند.
ریچارد سلشاپ، شریک ارشد شرکت مشاوره McKinsey، گفت مسئله دیگر صرفاً اندازه ذخیره معدنی نیست، بلکه موضوع این است که کدام شرکت از ترازنامه و توانمندی لازم برای تأمین مالی، دریافت مجوز، ساخت و تأمین نیروی انسانی یک پروژه بلندمدت برخوردار است.
سهامدارانی که در موج قبلی ادغام و تملیک صنعت معدن با کاهش ارزش داراییها و زیانهای سنگین مواجه شدند، اکنون خواستار آن هستند که هرگونه برنامه توسعه با انضباط شدید سرمایهای همراه باشد؛ موضوعی که چالش مهمی را پیش روی هیات مدیره شرکتها قرار داده است.
جورج چِولی، مدیر سبد سرمایهگذاری در شرکت NinetyOne، گفت استدلال مربوط به افزایش مقیاس کاملاً معتبر است. به گفته او، با سیاسیتر شدن روزافزون حوزه مواد معدنی حیاتی، شرکتهای معدنی متوسط از مقیاس کافی برای مدیریت مداخلات دولتها برخوردار نیستند. با این حال، ریچارد سلشاپ معتقد است افزایش مقیاس در همه شرایط مزیت محسوب نمیشود. مقیاس بزرگ در داراییهای سرمایهبر مانند ذوب و پالایش مزیت ایجاد میکند، اما در بازارهای تخصصی و گوشهای ممکن است به یک نقطه ضعف تبدیل شود.
برخلاف موج گسترده معاملات ادغام و تملیک در دهه ۲۰۰۰، هیات مدیره شرکتهای معدنی اکنون تأکید دارند که رشد باید در کنار بازدهی سهامداران قرار گیرد، نه اینکه جایگزین آن شود. در واقع، شرکتها تلاش میکنند میان افزایش ظرفیت و مقیاس از یک سو و حفظ ارزش برای سهامداران از سوی دیگر تعادل برقرار کنند.
سیاست فلزات حیاتی، اهمیت مقیاس را افزایش داده است
به گفته سرمایهگذاران و تحلیلگران، صنعت معدن با افزایش تلاش دولتها برای کنترل مواد معدنی حیاتی، پرریسکتر شده است و در چنین شرایطی، اندازه بزرگتر شرکتها میتواند بهعنوان سپری در برابر ملیگرایی منابع عمل کند. کشورهایی از اندونزی تا شیلی برای افزایش کنترل دولت بر داراییهای معدنی گامهایی برداشتهاند. همزمان، آمریکا و اتحادیه اروپا نیز محدودیتهای تجاری را با هدف بازگرداندن زنجیرههای تأمین به داخل مرزهای خود اعمال کردهاند.
ناکامی پیشنهاد ۴۹ میلیارد دلاری BHP برای تصاحب Anglo American، ترجیح این شرکت برای رشد داخلی و ایجاد سرمایهگذاریهای مشترک به جای انجام معاملات تحولآفرین و بسیار بزرگ را تقویت کرده است؛ دستکم در شرایط فعلی. مشارکت BHP با Lundin Mining نمونهای از این رویکرد است؛ راهبردی که بهجای تمرکز ریسک روی یک خرید بزرگ، تلاش میکند ریسک را میان چند پروژه توسعهای تقسیم کند.
سرمایهگذاران میگویند همچنان حاضرند از برنامههای رشد شرکتهای معدنی حمایت کنند، اما این رشد باید نسبت به گذشته از معیارهای سختگیرانهتری عبور کند. برخی سرمایهگذاران میان رشد ارگانیک و سرمایهگذاریهای مشترک از یک سو و خریدهای بزرگ از سوی دیگر تفاوت قائل میشوند؛ زیرا در صورت شکست فرآیند ادغام، معاملات بزرگ میتوانند به کاهش ارزش شرکت منجر شوند.
خاطره تلخ موج قبلی معاملات معدنی
آخرین دوره رشد تهاجمی صنعت معدن در نهایت با پیامدهای نامطلوبی به پایان رسید. شرکتهایی مانند BHP، Rio Tinto و Anglo American بین سالهای ۲۰۰۵ تا ۲۰۱۲ هزینههای سنگینی برای خرید شرکتها و داراییهای معدنی متحمل شدند، اما پس از سقوط قیمت کالاها مجبور شدند میلیاردها دلار از ارزش داراییهای خود را کاهش دهند.
پس از آن، صنعت معدن برای حدود یک دهه بر کاهش هزینهها، فروش داراییها و بازگرداندن نقدینگی به سهامداران تمرکز کرد. اما اکنون هزینه سرمایه موردنیاز برای توسعه ذخایر جدید بهشدت افزایش یافته و همزمان عرضه ذخایر معدنی کاهش پیدا کرده است. همین شرایط هیات مدیره شرکتها را بار دیگر با این پرسش مواجه کرده که آیا اندازه فعلی آنها برای رقابت در بازار آینده کافی است یا خیر.
احتمال همکاری دوباره Rio Tinto و Glencore
به گفته سرمایهگذاران، احتمال همکاری یا ترکیب Rio Tinto و Glencore همچنان وجود دارد؛ هرچند سایمون تروت، مدیرعامل Rio Tinto، پیشتر موضع خود را در قبال چنین معاملات بزرگی مشخص کرده و گفته است این شرکت باید بهدنبال مشارکت و خریدهای الحاقی (bolt-on acquisitions) باشد.
Glencore نیز همچنان بر افزایش مقیاس فعالیتهای خود تمرکز دارد. شرکت MKI Global Partners در یادداشتی اعلام کرد منطق استراتژیک مرتبط با مس همچنان پابرجاست و اقدامات اخیر Glencore میتواند برخی مسائل ساختاری مرتبط با انجام معاملات بزرگ را کاهش دهد. این شرکت معدنی سوئیسی همچنین در حال پیگیری پذیرش سهام در بورس استرالیا است تا پایگاه سهامداران خود را در این کشور گسترش دهد.
MKI Global Partners در ادامه اعلام کرد که اگرچه این اقدامات مستقیماً به Rio Tinto مرتبط نیست، اما ترکیب یک کسبوکار مستقل قدرتمندتر و حضور پررنگتر در استرالیا میتواند شرایط زمینهای برای هرگونه گفتوگوی احتمالی جدید میان دو شرکت را نسبت به گذشته متفاوت کند.
خریدهای الحاقی؛ گزینه کمریسکتر برای توسعه
یکی از تغییرات مهم در رویکرد شرکتهای معدنی، افزایش توجه به خریدهای الحاقی و معاملات کوچکتر است. در این مدل، شرکت به جای تصاحب یک رقیب بزرگ و پرداخت رقمهای سنگین، دارایی یا پروژهای را خریداری میکند که بتواند مستقیماً در کنار فعالیتهای موجود قرار گیرد. چنین معاملاتی معمولاً از نظر مالی و عملیاتی سادهتر هستند و امکان ادغام سریعتر دارایی جدید در ساختار شرکت را فراهم میکنند.
خریدهای الحاقی همچنین میتوانند به شرکتها اجازه دهند بدون افزایش شدید بدهی، ذخایر، ظرفیت تولید یا دسترسی خود به یک ماده معدنی خاص را افزایش دهند. برای شرکتهایی که در سالهای گذشته نسبت به افزایش بدهی و معاملات بزرگ محتاط شدهاند، این روش میتواند میان رشد و انضباط سرمایهای تعادل ایجاد کند.
این رویکرد در بازار مس اهمیت بیشتری پیدا میکند؛ زیرا بسیاری از پروژههای جدید این فلز در کشورهای مختلف قرار دارند و توسعه همزمان آنها نیازمند سرمایه، تخصص فنی و ارتباط با دولتهای میزبان است. در چنین شرایطی، مشارکت با شرکتهای محلی یا سرمایهگذاری مشترک میتواند جایگزینی برای تصاحب کامل یک دارایی باشد.
مشارکت راهبردی به جای تصاحب کامل
سرمایهگذاری مشترک همچنین به شرکتهای بزرگ اجازه میدهد بخشی از ریسک توسعه پروژههای جدید را میان چند شریک تقسیم کنند. در پروژههایی که هزینه سرمایهگذاری آنها به چند میلیارد دلار میرسد، تقسیم هزینه و ریسک میتواند اهمیت زیادی داشته باشد. از سوی دیگر، شریک محلی ممکن است شناخت بهتری از مقررات، زیرساخت، نیروی انسانی و شرایط سیاسی کشور میزبان داشته باشد.
این مدل میتواند در شرایطی که دولتها حساسیت بیشتری نسبت به مالکیت خارجی معادن نشان میدهند نیز اهمیت پیدا کند. مشارکت با شرکتهای داخلی یا نهادهای دولتی ممکن است امکان اجرای پروژههایی را فراهم کند که تصاحب کامل آنها از نظر سیاسی یا اقتصادی دشوارتر است.
با این حال، مشارکت نیز بدون ریسک نیست. اختلاف میان شرکا درباره زمانبندی سرمایهگذاری، تقسیم سود، توسعه ظرفیت یا نحوه مدیریت پروژه میتواند روند اجرای طرح را کند کند. بنابراین شرکتهای معدنی در انتخاب شریک و طراحی ساختار قرارداد، ناچارند علاوه بر ارزش ذخیره، ریسکهای سیاسی و عملیاتی پروژه را نیز در نظر بگیرند.
مس؛ محرک اصلی رقابت بر سر داراییهای معدنی
مس در میان فلزات حیاتی، یکی از مهمترین عواملی است که میتواند موج جدید معاملات معدنی را تقویت کند. توسعه شبکههای برق، خودروهای برقی، مراکز داده و زیرساختهای مرتبط با هوش مصنوعی، نیاز به سرمایهگذاری بیشتر در زنجیره مس را افزایش داده است. در همین حال، توسعه معادن جدید با محدودیتهای فنی، زیستمحیطی و زمانی مواجه است.
همین فاصله میان رشد تقاضا و دشواری ایجاد ظرفیت جدید، ارزش داراییهای مسی را افزایش داده است. شرکتهایی که اکنون به ذخایر باکیفیت، زیرساخت مناسب یا پروژههای نزدیک به مرحله تولید دسترسی دارند، میتوانند توجه شرکتهای بزرگتر را به خود جلب کنند.
به همین دلیل، رقابت آینده لزوماً تنها بر سر خرید شرکتهای بزرگ نخواهد بود. ممکن است بخش مهمی از معاملات در قالب خرید پروژههای توسعهای، سهام اقلیت، سرمایهگذاری مشترک و مشارکتهای بلندمدت شکل بگیرد. این مدل به شرکتهای بزرگ اجازه میدهد بدون تحمل ریسک کامل یک معامله تحولآفرین، دسترسی خود به منابع آینده را افزایش دهند.
ترازنامه قوی؛ مزیت تازه در بازار معدن
افزایش هزینه پروژههای معدنی باعث شده است قدرت مالی شرکتها به یکی از عوامل مهم رقابت تبدیل شود. شرکتی که ترازنامه قویتر و جریان نقدی پایدارتر دارد، میتواند در زمان افت بازار نیز سرمایهگذاری خود را ادامه دهد و فرصتهای خرید را از دست ندهد. در مقابل، شرکتهایی که بدهی بالایی دارند ممکن است در شرایط افزایش نرخ بهره یا افت قیمت کالاها، قدرت مانور کمتری داشته باشند.
از این منظر، ادغام و تملیک تنها راهی برای افزایش تولید نیست، بلکه میتواند ابزاری برای بازطراحی ساختار مالی و عملیاتی شرکتها باشد. تنوع جغرافیایی، تنوع مواد معدنی و افزایش سهم داراییهای مولد نقدینگی میتواند ریسک شرکت را کاهش دهد؛ هرچند افزایش بیش از اندازه مقیاس نیز ممکن است پیچیدگی مدیریتی و هزینههای عملیاتی را بالا ببرد.
به همین دلیل، به نظر میرسد موج جدید ادغام در صنعت معدن با موج قبلی تفاوت مهمی دارد. شرکتها دیگر صرفاً برای بزرگتر شدن بهدنبال خرید رقیب نیستند؛ بلکه هدف اصلی، دسترسی به ذخایر حیاتی، کاهش ریسک تأمین، افزایش توان سرمایهگذاری و ایجاد انعطاف بیشتر در برابر تحولات بازار و سیاستهای دولتهاست.
موج تازهای در راه است؟
مجموع این تحولات نشان میدهد صنعت معدن بار دیگر در آستانه دورهای از تغییر ساختار قرار گرفته است. افزایش هزینه توسعه پروژهها، کاهش کیفیت برخی ذخایر، طولانی شدن فرآیند دریافت مجوزها و اهمیت روزافزون مس و سایر مواد معدنی حیاتی، شرکتها را به سمت بازنگری در استراتژی رشد خود سوق داده است.
با این حال، تجربه معاملات بزرگ دهه گذشته همچنان پیش روی مدیران و سهامداران قرار دارد. همین تجربه باعث شده است شرکتها با احتیاط بیشتری به معاملات چندمیلیارد دلاری نگاه کنند و در کنار خریدهای بزرگ، گزینههایی مانند سرمایهگذاری مشترک، خریدهای الحاقی و توسعه ارگانیک را نیز در نظر بگیرند.
در چنین شرایطی، احتمالاً موج بعدی M&A در معدن الزاماً با چند معامله عظیم و تحولآفرین تعریف نخواهد شد. بخشی از این موج میتواند در قالب مجموعهای از معاملات کوچکتر اما هدفمند شکل بگیرد؛ معاملاتی که شرکتها را به ذخایر جدید، بازارهای تازه و مواد معدنی حیاتی نزدیکتر میکنند، بدون آنکه همانند موج قبلی، تمام ظرفیت مالی آنها را درگیر یک خرید بزرگ کنند.
رقابت بر سر منابع معدنی حیاتی، بهویژه مس، در کنار فشار دولتها برای تضمین امنیت زنجیره تأمین، انگیزه شرکتهای بزرگ برای افزایش مقیاس را همچنان بالا نگه خواهد داشت. اما این بار، اندازه بهتنهایی معیار موفقیت نیست. توان تأمین مالی، کیفیت دارایی، امنیت جغرافیایی، امکان توسعه پروژه و میزان بازدهی سرمایه نیز تعیین میکند که کدام معاملات میتوانند ارزش واقعی برای شرکتها ایجاد کنند.
سخن پایانی
موج تازه ادغام و تملیک در صنعت معدن بیش از آنکه نشانه بازگشت معاملات بزرگ به سبک دهه ۲۰۰۰ باشد، بازتاب تغییر شرایط حاکم بر این صنعت است. افزایش هزینه توسعه معادن، طولانی شدن زمان اجرای پروژهها و اهمیت روزافزون مس و سایر مواد معدنی حیاتی، شرکتها را به سمت افزایش مقیاس و دسترسی مطمئنتر به ذخایر سوق داده است. با این حال، تجربه زیانهای سنگین معاملات گذشته باعث شده است رویکرد شرکتها نسبت به رشد محتاطانهتر باشد.
به نظر میرسد در مرحله جدید، مشارکتهای راهبردی، سرمایهگذاری مشترک و خریدهای الحاقی در کنار معاملات بزرگ، نقش پررنگتری پیدا کنند. برای شرکتهای معدنی، مسئله دیگر صرفاً بزرگتر شدن نیست؛ بلکه دستیابی به داراییهای باکیفیت، تأمین مالی توسعه، کاهش ریسک زنجیره تأمین و حفظ بازدهی سرمایه اهمیت بیشتری پیدا کرده است. به همین دلیل، آینده M&A در معدن احتمالاً نه با تعداد معاملات بزرگ، بلکه با کیفیت داراییهایی که شرکتها برای آنها هزینه میکنند و ارزشی که از این سرمایهگذاریها ایجاد میشود، سنجیده خواهد شد.