نگاه از دریچه هنر
خانم مریم مقدم عکاس و نقاش و دانش آموخته هنر، آنچه را که میتواند نقاشی میکند و یا عکسش را ثبت میکند آشنایی با مبانی فرم نقاشی و دانش عکاسی که برآیندش را در آثار پیش رو میبینیم. او در عین نگاه به امر واقع از سایر ظرفیتها و تکنیکها نیز برای ارائه خواستههای ذهنیاش نیز بهره برده است.
1 — طبیعت بیجان گامهای نخستین هنرمند برای به تصویر کشیدن جهان پیرامونی با کمترین تحرک ممکن و ثبت آموختههای فرمی که از نقطه و خط آغاز میشوند و تا شکل، نور، سایه و عمق گسترش پیدا میکنند.

۲ – در گام دوم هم با فضای بازمواجه هستیم و هم حضور رنگ و نور و حرکت را شاهدیم، از خروس هزار رنگ تا بز زنگوله دار و فضای روستایی که ادمی میخواهد در کوچه روشنش گم شود همچون یاقوتی در ژرفای دریا.

۳ – زمینه تیره و بخشهای جدا از و هم ذهنی و همکناری شان که میتواند خاستگاه امیال و آرزوهای سرکوب شده و دست نیافته باشند و یا خیالهای دست یافته باشند که چهرهای متفکر با دهانی نیمه باز ترانه حضورشان را گوش فرا میدهد.

۴ – حضور رنگ و شکلهای خلاصه شده هندسی کنار نیمرخی با چشم بسته و دهانی که باز میخواند میان رنگهای گرم و خلاف آمدی با رنگ سرد چهره که در تضاد با سایر بخشها جمعکننده نگاه مخاطب به اوست.

۵ – چهرهای از سفال با دو نیمه خلاف آمد فرو رفته و برجسته و دستی بر زیر چانه که میتواند فیگوری باشد یا نشانه تفکر، دو نیمه بودن چهره هم از پهلو و هم از روبهرو و همجواریشان در یک قالب متحد خوانش جالب و تازهای از فیگور دوحالتی در یک لحظه رقم زده است.

۶– غلبه رنگ آبی و تنهایی زنی با سیب دانایی(سرخ) در قلبش که به انسان هدیه میدهد خوانش تازهای میتواند باشد که در وضعیت معکوس داستان حضور انسان در جهان و این کره خاکی باشد با نقش مهمی که از آب و آبی بیانتها میگیرد، سیبی با دو کارکرد رفتن و یا آمدن؟.

۷ – نگاهی کاوشگر به خارج از کادر و پارچهای با نقشهای انتزاعی و رنگبندی که آن را از زمینه جدا میکند، نقش شخصیت با توجه به موقعیت و فیگور نمایش پارچه و سایر صحنه نمایشی از شغل و محیط کاسبی است با توجه به رابطه هنرمند با کارکتر(پدر و فرزند) میتوان خواهان نگاه ژرفتر و احساسی تری از این صحنه بود.

۸ – دو کودک با چشمانی پرسشگر و کنجکاو که همانند عکسی به مخاطب مینگرند و اجازه میدهند تا مخاطب نیز علاوه بر دریافت حس درونی شحصیتها به بازخوانی آنها بپردازد. فیگور شیطنت آمیز کودک کوچکتر و حالت چهرهاش کمی شادتر میباشد که بخاطر همکناری با رنگهای گرم درب و رنگ سرد پسزمینه رنگ تضاد فرم به تضاد شخصیتها دامن میزند باشد که شیطنت کودکانه هرگز انسان را ترک نکند، باشد.

سخن پایانی
باری با توجه به تلخی روزگار شاید تمایل مان بیشتر بازتاب شرایط در آثار بوده باشد اما، هنر هست تا واقعیت ما را نکشد.