هیچکس با همه دنیا کاسبی نمیکند
در تجارت جهانی یک جمله خیلی زود خریدار پیدا میکند؛ اینکه فلان کشور با همه دنیا کار میکند. جمله خوشفرمی است، تیتر میشود، دهانپرکن است و حس قدرت میدهد اما مشکل اینجاست که دقیق نیست.
در دنیای واقعی هیچ کشوری نیست که با تکتک کشورهای جهان رابطه تجاری فعال، روان و بیدردسر داشته باشد. نه آمریکا، نه چین، نه آلمان، نه حتی هابهایی مثل امارات و سنگاپور. مشکلاتی مانند تحریم، مناقشه سیاسی، قطع رابطه، محدودیت بانکی، نبود زیرساخت وجود دارد و در بعضی مواقع اصلا تجارت آنقدر ناچیز است که فقط روی کاغذ وجود دارد. با این حال یک واقعیت مهم هم وجود دارد که بعضی کشورها آنقدر در شبکه تجارت جهانی جا خوش کردهاند که اگر سرعتشان کم شود، موجش تا بندرها، کارخانهها، بازار ارز و قیمت کالا در کشورهای دیگر میرسد.
افسانهای به نام همه دنیا
در حرف زدن درباره تجارت جهانی خیلیها هنوز با یک تصور قدیمی جلو میروند؛ اینکه اگر کشوری قدرتمند باشد، لابد با همه کشورها دادوستد دارد. این تصور روی کاغذ شاید ساده و جذاب باشد اما در عمل جواب نمیدهد. تجارت جهانی یک جدول تمیز و مرتب با ۱۹۰ و خردهای کشور نیست که هر خانهاش پر شده باشد. اینجا با یک شبکه پر از فاصله، استثنا، مانع، واسطه، تحریم، ریسک و تجارت غیرمستقیم طرفیم.
مثلا ممکن است دو کشور هیچ رابطه تجاری مستقیم و رسمی قابلتوجهی نداشته باشند اما کالای یکی از مسیر کشور سوم به دیگری برسد. ممکن است در آمار، یک مبادله ثبت شده باشد اما حجم آن آنقدر ناچیز باشد که از نظر اقتصادی تقریبا بیمعنا تلقی شود. از آن طرف ممکن است کشوری با تعداد زیادی شریک تجاری کار کند اما نقش آن در شبکه جهانی همچنان حاشیهای باشد. پس عدد صرف چند کشور شریک تجاری هستند همیشه حقیقت را نشان نمیدهد.
برای همین در تحلیل حرفهای تجارت عمق رابطه مهم است، سهم از تجارت مهم است، تنوع کالا مهم است، نقش در حملونقل و ترانزیت مهم است و از همه مهمتر جایگاه آن کشور در زنجیره تامین جهانی اهمیت دارد. کشوری که مواد اولیه میدهد با کشوری که هاب مالی و لجستیکی است و با کشوری که کارخانه جهان شده، هر ۳ ممکن است شریکهای زیادی داشته باشند اما وزنشان یکی نیست. این همان جایی است که افسانه همه دنیا فرو میریزد و واقعیت شبکهای تجارت خودش را نشان میدهد.
مهمتر از تعداد مرکزیت است
مرکزیت در شبکه تجارت یعنی کشوری که فقط با آدمهای زیادی دست نمیدهد بلکه در مسیر حرکت کالا، سرمایه، قطعه، فناوری و سفارش نقش گرهای دارد. به زبان ساده اگر آن کشور از بازی خارج شود یا تجارتش افت کند، فقط آمار خودش پایین نمیآید کار خیلیهای دیگر هم لنگ میشود.
دقیقا به همین دلیل است که در سالهای اخیر بحث درباره کشورهایی مثل چین، آمریکا، آلمان، سنگاپور، هلند و امارات فقط بر سر عدد صادرات و واردات نیست. اهمیت این کشورها در این است که در چند نقطه کلیدی زنجیره جهانی ایستادهاند. بعضیها محل تولیدند، بعضیها محل توزیع، بعضیها محل تامین مالی و بعضیها دروازه ورود و خروج کالا به منطقههای بزرگ.
چین؛ کارخانهای که به شریک اول خیلیها تبدیل شد
چین از هر زاویهای که نگاه کنیم یکی از نزدیکترین نمونهها به ایده تجارت با همه دنیا است. این کشور در چند دهه گذشته از یک بازیگر مهم آسیایی به قلب تولید جهان تبدیل شد. از لوازم خانگی و پوشاک تا تجهیزات الکترونیک، قطعات صنعتی، ماشینآلات و کالاهای مصرفی، رد پای چین تقریبا همه جا دیده میشود. برای تعداد زیادی از کشورها، چین یا شریک اول تجاری است یا جزو سه شریک اصلی.
اهمیت چین فقط در این نیست که زیاد میفروشد. چین توانست خودش را به لایههای مختلف زنجیره جهانی وصل کند. یعنی هم صادرکننده بزرگ نهایی است، هم واردکننده مواد اولیه، هم مشتری انرژی، هم بازیگر مهم در حملونقل دریایی و هم سرمایهگذار در زیرساختهای تجاری بسیاری از کشورها. این ترکیب، جایگاه چین را از یک صادرکننده بزرگ فراتر برده و به یک گره محوری تبدیل کرده است. اما حتی چین هم با همه دنیا تجارت بیدردسر ندارد. تنشهای ژئواکونومیک، محدودیتهای فناوری، اختلاف با بعضی کشورها، پرونده تایوان و رقابت فشرده با آمریکا، همه باعث میشود این شبکه، کامل و بدون اصطکاک نباشد. با این حال اگر قرار باشد یک کشور را بهعنوان نزدیکترین نمونه به شبکه تجاری جهانی فراگیر نام ببریم چین یکی از جدیترین نامهاست.
آمریکا؛ بازار بزرگی که هنوز از نفس نیفتاد
در طرف دیگر این معادله آمریکا قرار دارد، اقتصادی که نه فقط به خاطر صادرات بلکه به دلیل اندازه بازار قدرت شرکتهای چندملیتی، نفوذ مالی و نقش دلار، همچنان یکی از ستونهای اصلی تجارت جهانی است. آمریکا شاید مثل چین کارخانه جهان نباشد اما بازار مصرف عظیم آن و حضور شرکتهای آمریکایی در گوشهوکنار دنیا باعث شده روابط تجاریاش دامنه بسیار وسیعی داشته باشد.
خیلی از کالاها، خدمات، فناوریها و جریانهای سرمایهگذاری به شکلی مستقیم یا غیرمستقیم از کانال آمریکا عبور میکنند. از صنایع هوافضا و فناوری گرفته تا کشاورزی و خدمات پیشرفته، آمریکا همچنان وزنهای است که افت یا جهش آن روی بخش بزرگی از اقتصاد دنیا اثر میگذارد. برای همین، نقش این کشور در تجارت جهانی فقط با تراز صادرات و واردات سنجیده نمیشود؛ باید نفوذ آن در نظام مالی و تجاری را هم در نظر گرفت.
اما آمریکا هم از افسانه همه دنیا فاصله دارد. تحریمهای گسترده، محدودیتهای سیاسی، جنگ تعرفهای، تنش با برخی کشورها و مسیرهای غیرمستقیم تجارت، باعث میشود تصویر واقعی پیچیدهتر از آن چیزی باشد که در حرفهای کلیشهای گفته میشود. آمریکا با خیلیها تجارت دارد اما نه با همه و نه همیشه در شرایط عادی و روان.
آلمان؛ سلطان صنعتی اروپا با شبکهای عمیق
اگر بخواهیم از یک کشور اروپایی نام ببریم که در شبکه تجارت جهانی وزنی فراتر از اندازه جغرافیاییاش دارد، آلمان گزینه اول است. اقتصاد آلمان بر پایه صنعت، ماشینآلات، خودرو، تجهیزات مهندسی و مواد شیمیایی، به شکلی طراحی شده که با طیف بزرگی از کشورها درگیر است. این کشور برای اروپا فقط یک صادرکننده مهم نیست؛ یکی از ستونهای زنجیره تولید قاره است.
مزیت آلمان در تجارت جهانی، ترکیب کیفیت صنعتی، زیرساخت لجستیکی، ثبات حقوقی و حضور عمیق در زنجیره تأمین است. خیلی از کشورها ممکن است با تعداد بالایی شریک تجاری کار کنند، اما کالاهای آلمانی در بخشهایی حضور دارند که برای تولید و صنعت کشورها حیاتی است. همین مسئله به آلمان یک عمق تجاری میدهد که صرفاً با عدد تعداد شرکا توضیح داده نمیشود.
از طرف دیگر آلمان بهدلیل عضویت در اتحادیه اروپا، از یک بازار بزرگ و پیوسته هم بهره میبرد. این یعنی شبکه تجارتش فقط ملی نیست بر شانههای یک بلوک اقتصادی عظیم هم ایستاده است. با این حال آلمان هم مثل بقیه از استثناها، محدودیتها و اختلالهای سیاسی و اقتصادی مصون نیست. پس باز هم همان نتیجه قبلی پابرجاست؛ شبکه گسترده بله، تجارت با همه دنیا نه.
امارات و سنگاپور؛ کشورهایی که از بندر پول ساختند
در این فهرست، دو کشور کوچکتر از نظر وسعت جغرافیایی هستند که وزنشان در تجارت جهانی اصلا کوچک نیست؛ امارات و سنگاپور. دلیل اهمیت این دو کشور این است که نقش آنها بیشتر از آنکه صرفا تولیدی باشد، هابی و واسطهای است. یعنی اینها محل عبور، تجمیع، توزیع مجدد و در خیلی مواقع، تسهیل مالی و لجستیکی تجارتاند.
امارات بهویژه با تکیه بر دبی و بندر جبلعلی، خودش را به گره اصلی تجارت منطقهای تبدیل کرده است. خیلی از کالاهایی که به خاورمیانه، آفریقا یا حتی بخشهایی از آسیا میروند، از این هاب عبور میکنند. برای کشورهایی که به هر دلیل امکان تجارت مستقیم روان ندارند، امارات گاهی نقش واسطه را بازی میکند. این یعنی حتی اگر اسمش در خط اول تولید جهانی نباشد، در خط اول گردش کالا قرار دارد.
سنگاپور هم تقریبا همین منطق را در مقیاسی آسیایی و جهانی دنبال میکند. اقتصاد این کشور به شدت به تجارت خارجی وابسته است و موقعیت بندری، خدمات مالی، حقوق تجاری و کارآمدی لجستیکی آن باعث شده به یکی از مهمترین گرههای شبکه جهانی تبدیل شود. این کشورها شاید با همه دنیا معامله نکنند اما بخش بزرگی از تجارت دنیا بدون آنها کندتر، گرانتر و پیچیدهتر میشود.
بازیگرانی که بیسروصدا گره باز میکنند
در فهرست کشورهایی که شبکه تجاری بسیار گسترده دارند، چند نام دیگر هم همیشه دیده میشود. هلند با بندر روتردام، دروازه ورود و خروج حجم بزرگی از کالا در اروپاست. خیلی وقتها کالا پیش از آنکه به مقصد نهایی برسد، از مسیر هلند عبور میکند. همین ویژگی، این کشور را به بازیگری بسیار مهم در لجستیک و توزیع تبدیل کرده است.
ژاپن و کرهجنوبی هم با تکیه بر صنعت، فناوری، خودرو، کشتیسازی، تجهیزات پیشرفته و جایگاهشان در زنجیره تامین، شبکهای فراتر از اندازه سرزمینی خود ساختهاند. اینها کشورهایی هستند که وقتی در یک بخش دچار اختلال شوند، کارخانهها و بازارهای نقاط دیگر دنیا هم تکان میخورند.
بریتانیا هم اگرچه در تجارت کالایی شاید با برخی غولهای صنعتی قابل مقایسه مستقیم نباشد، اما نقش آن در خدمات مالی، بیمه، حقوق تجارت و تسهیل روابط اقتصادی بینالمللی همچنان جدی است. در واقع بعضی کشورها کالا جابهجا میکنند، بعضیها قواعد و ابزار جابهجایی آن را فراهم میکنند. بریتانیا در این بخش هنوز بازیگر مهمی است.
چرا هیچکس به همه دنیا نمیرسد؟
تحریمها، مناقشهها، قطع روابط و جنگهای تجاری، اجازه نمیدهند تجارت جهانی یک شبکه کاملا باز و یکدست باشد. دوم، اقتصاد است. بعضی کشورها بازار کوچک یا قدرت خرید پایین دارند و رابطه تجاری با آنها بیشتر نمادین است تا راهبردی. سوم لجستیک و زیرساخت است. تجارت فقط خواستن نیست بندر، بانک، بیمه، حملونقل و مسیر مطمئن میخواهد. چهارم هم ریسک است در بعضی مناطق هزینه تجارت آنقدر بالاست که بازیگران بزرگ ترجیح میدهند سراغ مسیرهای سادهتر بروند.
به همین دلیل حتی قدرتمندترین کشورها هم در بهترین حالت به بیشترین پوشش ممکن میرسند، نه پوشش کامل. آنچه آنها را مهم میکند نه کامل بودن شبکه، بلکه اثرگذاری آنها بر شبکه است. یعنی اگر تجارتشان تغییر کند جهان متوجه میشود.
سخن پایانی
تجارت امروز یک شبکه پیچیده است نه یک لیست کامل از رابطههای بدون نقص. کشورها ممکن است با شمار زیادی از اقتصادهای جهان دادوستد داشته باشند اما همیشه پای استثناها، تحریمها، واسطهها، تجارتهای کمرنگ و مسیرهای غیرمستقیم در میان است. اما از دل همین واقعیت یک نکته مهم بیرون میآید؛ در تجارت جهانی، برنده فقط کسی نیست که شریک بیشتری داشته باشد. برنده واقعی کسی است که گره مهمتری در شبکه باشد. چین با نقش تولیدی خود آمریکا با بازار و نفوذ مالیاش، آلمان با قدرت صنعتی، امارات و سنگاپور با هاب بودن و کشورهایی مثل هلند، ژاپن، کرهجنوبی و بریتانیا با جایگاه لجستیکی، فناوری یا مالیشان بازیگران اصلی همین شبکهاند. هیچکس با همه دنیا کار نمیکند اما چند کشور هستند که اگر از مدار تجارت جهانی کنار بروند همه دنیا صدایش را میشنود.