مسیرهای نجات
تجارت خارجی ایران سالهاست روی یک فرمول پرریسک میچرخد آن هم فروش به چند مقصد محدود، خرید از چند مسیر محدودتر و تکیه سنگین به یکسری گلوگاه که با هر تنش سیاسی و نظامی، کل زنجیره تامین کشور را میلرزاند.
حالا در شرایطی که جنوب ایران هر از گاهی با ناامنی، تهدید دریایی، فشار تحریمی و تنشهای مقطعی روبهرو میشود، اگر مسیرهای اصلی تجارت ایران قفل شود چه کسی جای خالی را پر میکند؟ امارات؟ عمان؟ پاکستان؟ عراق؟ ترکیه؟ هند؟ یا اصلا هیچکدام؟ واقعیت این است که ایران با وجود موقعیت جغرافیایی استثنایی هنوز نتوانسته از همسایهها و کشورهای حاشیه خلیج فارس یک شبکه امن، متنوع و کمهزینه برای تجارت بسازد. نتیجه این تعلل روشن است هر بار که فضا در جنوب ملتهب میشود نگرانی از تامین کالا، انتقال ارز، حمل بار و آینده تجارت دوباره بالا میگیرد. مسئله فقط تحریم نیست حالا مسئله این است که ایران هنوز برای روزی که یک مسیر از کار بیفتد نقشه جایگزین کامل و آماده دارد؟
دبی فقط یک شریک تجاری نبود
اگر کسی بخواهد واقعیت تجارت ایران در سالهای اخیر را در یک جمله خلاصه کند باید از دبی و امارات شروع کند. امارات برای ایران فقط یک همسایه جنوبی یا یک مقصد معمولی تجارت نبود در عمل به مهمترین چهارراه واردات، ریاکسپورت، تسویه ارزی و جابهجایی کالا تبدیل شد. هزاران شرکت ایرانی یا وابسته به ایرانیان در دبی و مناطق آزاد امارات شکل گرفتند، شبکهای از صرافیها و واسطهها فعال شد و بخش بزرگی از واردات ایران از کالاهای مصرفی تا مواد اولیه و تجهیزات از همین مسیر عبور کرد. آمارها هم تصویر را روشن میکند سهم امارات از واردات ایران در سالهای اخیر جهش کرده و به بیش از ۳۰ درصد رسیده است. یعنی یکسوم واردات کشور از یک گلوگاه عبور میکند؛ گلوگاهی که هر تنش سیاسی، امنیتی یا محدودیت تازه در آن مستقیم روی بازار ایران اثر میگذارد.
امارات برای ایران یک هاب مالی هم بوده است. برآوردها نشان میدهد بخش بزرگی از ارز مورد نیاز واردات ایران از مسیر بازار درهم تامین میشده و در خیلی از معاملات دبی محل تبدیل، تسویه و واسطهگری ارزی بوده است. این تمرکز بالا، شاید در سالهای عادی بخشی از کار را جلو برده باشد اما از نظر راهبردی یک آسیب جدی ساخته است. اقتصادی که روی یک شاهراه واحد سوار شود با هر اختلالی دچار شوک میشود. تجربه هم این را نشان داده هر بار که سختگیری در امارات بالا رفته یا روابط دو طرف تیره شده اثر آن فقط در آمار تجارت نمانده و تا بازار ارز، قیمت کالا و نگرانی تجار در داخل ایران کشیده شده است. دقیقا همینجاست که مسئله جایگزین امارات مطرح میشود اما مشکل این است که جایگزینی یک هاب تجاری و مالی با یک کشور دیگر نه با شعار شدنی است و نه با چند توافق روی کاغذ. امارات فقط بهخاطر موقعیت جغرافیایی مهم نشده بلکه زیرساخت بندری، حقوقی، بانکی، حملونقل و شبکه واسطهگریاش باعث شده به مرکز مهمی برای ایران تبدیل شود.
همسایه زیاد، شبکه تجاری کم
ایران روی نقشه در یکی از مهمترین نقاط تجاری منطقه نشسته از شمال به آسیای میانه و قفقاز راه دارد، از غرب به عراق و ترکیه، از شرق به افغانستان و پاکستان و از جنوب به خلیج فارس و دریای عمان. روی کاغذ این موقعیت باید ایران را به یک بازیگر بزرگ لجستیکی و تجاری تبدیل میکرد اما در عمل بخش مهمی از این ظرفیت خاموش مانده است. تجارت ایران بهجای اینکه روی یک شبکه متنوع از مسیرها و شرکا پخش شود بهمرور در مقاصد صادراتی و مسیرهای وارداتی متمرکزتر شده است.
آمارهایی که در سالهای اخیر منتشر شده نشان میدهد تعداد کشورهایی که ۸۰ درصد صادرات ایران را جذب میکنند بهشدت کاهش یافته است. این یعنی بازارهای صادراتی ایران متنوع نشده و محدودتر شدهاند. محدود شدن بازار هدف فقط یک عدد روی کاغذ نیست یعنی قدرت چانهزنی طرف مقابل بالا میرود، ریسک سیاسی بیشتر میشود و هر اختلال در یکی دو مقصد اصلی میتواند صادرات کشور را بههم بریزد. وقتی بیش از ۳۰ درصد واردات از یک کشور عبور میکند یعنی شبکه تامین بهجای توزیع ریسک عملا ریسک را متمرکز کرده است.
در چنین شرایطی همسایهها باید نقش ضربهگیر را بازی کنند. ایران با پاکستان مرز دارد و با عراق تجارت گسترده، با عمان روابط سیاسی باثباتتری دارد، با ترکیه مسیر زمینی مهمی دارد و با کشورهای آسیای میانه امکان اتصال ریلی و جادهای دارد. اما اینها هنوز به یک سیستم هماهنگ و آماده برای روز بحران تبدیل نشدهاند.
پاکستان؛ همسایهای که زیاد دربارهاش حرف زدهایم!
در هفتهها و ماههای اخیر دوباره نام پاکستان بهعنوان یکی از گزینههای مهم برای گسترش تجارت با ایران مطرح شده است. حتی مقامهای دو طرف از رساندن تراز تجاری به ۱۰ میلیارد دلار در سال حرف زدهاند. روی کاغذ این هدف جذاب است دو کشور هممرز هستند، جمعیت بالا دارند به بازارهای منطقهای دسترسی دارند و میتوانند در تجارت زمینی، انرژی، ترانزیت و تهاتر نقش بیشتری برای هم تعریف کنند اما مسئله اینجاست که تجارت با پاکستان بیشتر از آنکه از کمبود حرف رنج ببرد از کمبود زیرساخت و امنیت و اجرا ضربه میخورد.
بحث جایگزینی امارات با پاکستان دستکم در کوتاهمدت شدنی نیست. مسیر زمینی چابهار به گوادر از نظر امنیتی مسئله دارد، جادهها مناسب نیستند و بندر گوادر هم آنطور که بعضیها تصور میکنند، فعلا یک بندر همهکاره کانتینری برای حملونقل گسترده تجاری نیست. گوادر بیشتر برای بعضی کارکردهای خاص طراحی شده و زیرساخت آن هنوز با سطحی که بتواند بار بزرگی از تجارت ایران را به دوش بکشد فاصله دارد. از آن طرف، بندر کراچی هرچند امکانات بیشتری دارد اما فاصله آن زیاد است و مسئله امنیت در جادههای بلوچستان پاکستان و سیستانوبلوچستان ایران همچنان پابرجاست. در عمل، تجارت در مقیاس محدود یا واردات برخی اقلام شاید قابلتصور باشد اما اینکه صادرات و واردات گسترده ایران از مسیر پاکستان بهسرعت جای خالی امارات را پر کند با واقعیت موجود نمیخواند. این به معنی بیاهمیت بودن پاکستان نیست اما ظرفیت استفادهنشده با جایگزین آماده فرق دارد.
پاکستان میتواند در بخشی از تجارت منطقهای، واردات بعضی کالاها، اتصال به بازار جنوب آسیا و در توسعه مسیرهای مکمل برای ایران مهم شود اما این تنها وقتی معنا پیدا میکند که امنیت مرزی، ناوگان حملونقل، هماهنگی گمرکی، تسهیل بانکی و زیرساخت جادهای و ریلی تقویت شود.
عمان؛ گزینه آرام اما نه معجزهگر
اگر قرار باشد از میان همسایهها و کشورهای حاشیه خلیج فارس یک گزینه واقعبینانهتر برای توسعه تجارت ایران نام ببریم، عمان در فهرست بالاتر قرار میگیرد. روابط سیاسی تهران و مسقط در سالهای اخیر نسبتا باثباتتر بوده و عمان هم تلاش کرده نقش مستقلتری در منطقه ایفا کند. از نظر بندری و لجستیکی هم مسقط و بهویژه بندر صحار ظرفیتهایی دارند که میتواند بخشی از تجارت ایران را جذب کند. برای بعضی فعالان اقتصادی، عمان از نظر محیط حقوقی و امکان ثبت شرکت و فعالیت تجاری، جای کمتنشتری نسبت به بعضی دیگر از کشورهای منطقه بهنظر میرسد. اما باز هم باید واقعبین بود. عمان میتواند بخشی از مسیر تنوعبخشی باشد نه اینکه بهتنهایی نقش دبی را تکرار کند. دبی سالها زمان صرف کرده تا به هاب منطقهای تبدیل شود از زیرساخت بندری تا شبکه مالی و حضور انبوه شرکتهای بینالمللی. عمان هنوز در این سطح نیست هرچند میتواند برای ایران یک مسیر مکمل مهم باشد. مزیت عمان بیشتر در این است که امکان تنفس میدهد، نه اینکه یکباره همه مشکل را حل کند. برای ایران استفاده از عمان باید بخشی از یک استراتژی چندمسیره باشد یعنی همان نگاهی که میگوید کشور نباید دوباره همه تخممرغهای تجاریاش را در یک سبد بگذارد.
همسایههای نزدیک، ظرفیتهای نیمهفعال
وقتی صحبت از همسایهها میشود، نباید همه بحث را به جنوب و خلیج فارس محدود کرد. عراق برای ایران یک بازار صادراتی مهم است و مزیتش این است که هم مرز زمینی طولانی دارد و هم پیوندهای اقتصادی و اجتماعی گستردهای میان دو کشور برقرار است. اما عراق بیشتر یک بازار مقصد است تا یک هاب بزرگ مالی و لجستیکی شبیه امارات یعنی میتواند بخشی از بار صادرات را جذب کند اما بهتنهایی جای گلوگاههای مالی و وارداتی جنوب را پر نمیکند.
ترکیه وضعیت متفاوتی دارد، این کشور هم بازار مهمی است و هم یک مسیر جدی برای اتصال به اروپا و شبکه بزرگتر تجارت بینالملل. زیرساختهای ترکیه از بسیاری از همسایههای دیگر ایران قویتر است و تجربه بالاتری در تجارت منطقهای و ترانزیت دارد اما روابط اقتصادی با ترکیه هم همیشه بیاصطکاک نبوده از رقابت تجاری گرفته تا محدودیتها و پیچیدگیهای خاص آن. با این حال اگر ایران واقعا دنبال کاهش ریسک تمرکز در جنوب باشد، مسیر ترکیه و کریدورهای متصل به آن باید جدیتر دیده شود.
در شمال و شمالشرق نیز آسیای میانه و کریدورهای مرتبط با آن یک فرصت مهم هستند بهویژه برای کالاهایی که مقصد نهاییشان استانهای شمالی و شرقی ایران یا بازارهای فراتر از آن باشد. بعضی کارشناسان بهدرستی میگویند که گاهی الگوی فعلی واردات و توزیع در ایران بهینه نیست.
در شرایط نه جنگ نه صلح اولویت با تابآوری است
تاجر دنبال مسیر سریعتر، ارزانتر و سودآورتر میرود اما ایران سالهاست در شرایط عادی کلاسیک تجارت نمیکند. وقتی کشوری همزمان با تحریم، تهدید نظامی، ناامنی مقطعی در مسیرهای جنوبی، محدودیت بانکی و ریسک سیاسی زندگی میکند مفهوم تجارت فقط به ارزانترین مسیر خلاصه نمیشود. در چنین وضعی، تابآوری و پایداری مسیرها تقریبا به اندازه قیمت تمامشده مهم میشود. یعنی ممکن است یک مسیر در حالت عادی ارزانتر نباشد اما در شرایط بحران ارزش بیشتری پیدا کند، چون قابل اتکاتر است. این دقیقا همان تفاوتی است که کارشناسان بین نگاه توسعهای و نگاه تابآوری مطرح میکنند.
سخن پایانی
تجارت ایران امروز بیشتر از هر زمان دیگری به یک بازطراحی جدی نیاز دارد. سالها تکیه به چند مقصد محدود، چند شریک محدود و یک شاهراه اصلی در جنوب، شاید در کوتاهمدت بخشی از مشکلات تحریم را دور زده باشد، اما در بلندمدت اقتصاد کشور را آسیبپذیرتر کرده است. حالا که هر چند وقت یکبار سایه تنش نظامی، ناامنی دریایی یا فشار سیاسی روی جنوب کشور میافتد، دیگر نمیشود با نسخههای قدیمی جلو رفت. پاکستان، عمان، عراق، ترکیه، هند و کشورهای آسیای میانه هر کدام میتوانند بخشی از این پازل باشند اما هیچکدام بهتنهایی معجزه نمیکنند. مسئله اصلی ساختن یک شبکه متنوع، چندلایه و کمریسک است. شبکهای که اگر یک مسیر قفل شد، کل تجارت کشور زمینگیر نشود.