روزگار سخت کارآفرینی
کارآفرینان امروز در شرایطی دشوار و پرچالش قرار دارند که ترکیب تورم مزمن، نوسانات ارزی و سیاستهای ناکارآمد اقتصادی، بقا و رشد تولید را به آزمونی سخت تبدیل کرده است. در این فضا، تولیدکنندگان واقعی با چالشهای جدی مواجهاند؛ از یک سو، جهشهای ناگهانی نرخ ارز و طلا و تغییرات ناگهانی در سیاستهای مالی، حاشیه سود آنها را بهشدت کاهش میدهد و از سوی دیگر، رقابت نابرابر با واردات آزاد و شبهانحصارهای رانتی آنها را تحت فشار قرار میدهد.
این شرایط باعث شده بسیاری از کارآفرینان به فکر پیوستن به دلالان یا همکاریهای جمعی بیفتند. اما برای بازگشت به مسیر خلق ارزش پایدار، ضروری است که دولت و نهادهای مربوطه بسترهای حمایتی لازم را فراهم کنند. ایجاد ثبات اقتصادی، کاهش ریسک سرمایهگذاری و حذف قیمتگذاری دستوری میتواند به کارآفرینان کمک کند تا دوباره به نقش اصلی خود برگردند. تنها در این صورت است که میتوان امیدوار بود کارآفرینی تولیدمحور به موتور محرک اقتصاد تبدیل شود و زمینهساز رشد و توسعه پایدار شود. در این راستا صمت با امیرحسن کاکایی، پژوهشگر حوزه صنعت و عضو هیات علمی دانشگاه علم و صنعت گفتو گویی داشته که در ادامه میآید.
کارآفرینان در شرایط سخت اقتصادی و اصلاحات ساختاری، نقش محوری در حفظ تولید، ایجاد اشتغال جایگزین و تابآوری صنایع ایفا میکنند، اما با چالشهایی مانند تورم، نوسانات ارزی و محدودیتهای مالی روبهرو هستند. بر این اساس بفرمایید چه ارزیابی از وضعیت کارآفرینان صنعتی در شرایط سخت کنونی دارید؟
شخصا از سال ۱۳۶۶ با ورود به دانشگاه با مقوله کارآفرینی و مدیریت آشنا شدم و این شانس را داشتم که در جمع بزرگان حاضر شوم و از نزدیک برخی از بزرگترین کارآفرینان تاریخ معاصر را از نزدیک ببینم و بعضا از آن زمان روش زندگی و تفکر آنها را دنبال کنم. در زمان جوانی ما میگفتند برای اینکه موفق شوید، باید از رفتار افراد موفق در آن زمینه تبعیت کنید. لذا من خیلی مطالعه و مشاهده در این زمینه داشتم. البته خودم همزمانی میخواستم کارآفرین بزرگی شود و شرکت تحقیقاتی کوچکی با دوستانم راه انداختم، ولی کاملا شکست خوردم. اما در زمینه مطالعات و کمک به کارآفرینان طی تقریبا ۳۰ سال گذشته روزی نبوده که متوقف شوم. با این توضیحات باید بگویم که هیچگاه در طی این تقریبا چهل سال، اوضاع کارآفرینان به بدی امروز نبوده است. البته زمان جنگ تحمیلی بدیهی بود که اوضاع جنگی و خراب است. اما یک مزیت نسبت به الان داشت: مسئولان یکدل دنبال کمک به کارآفرینان و رشد و توسعه کشور بودند. کارآفرینان هم عمدتا دنبال ارتقاء کشور و اوضاع مردم بودند. اما الان حتی در آن زمینه هم اوضاع خیلی خراب است. سالهای اخیر بیشتر ازآنچه از تحریمهای خارجی ضربه خوردیم، از موانعی که مسئولان و سیاستگذاران داخلی دائما ایجاد میکنند، متضرر شدهایم.
شما چند سال است این حرف را تکرار میکنید. اما این سوال پیش میآید چطور هنوز برخی صنعتگران همچنان سر پا هستند؟
واقعیت این است که دقیق نمیدانم. در این کشور انواع رانت وجود دارد که نمیدانم چه کسی چه مقداری از آن استفاده میکند. مثلا تولید بیتکوین با برق صنعتی یکی از راهحلهای خیلی ساده است که کسی نمیتواند جلوی آن را بگیرد؛ بهخصوص برای صنایع خیلی بزرگ. یا مثلا دسترسی به منابع ارزی بلوکهشده رانتی در خارج از کشور یا حضور در زنجیره دور زدن تحریمها، همگی راهحلهایی است که برخی به آنها دسترسی دارند. همین دور زدن تحریمها حداقل ۳۰درصد رانت ایجاد میکند. نمونهاش را در شخص آقای بابک زنجانی میبینیم. ایشان ظاهرا ۲.۵ میلیارد دلار بدهی به دولت داشته؛ ولی الان سرمایهاش ظاهرا چندین میلیارد دلار است و امروز بهعنوان یک کارآفرین بزرگ نامش سر زبانهاست و در عمل دست به بزرگترین سرمایهگذاریها درزمینه ریلی، هوایی و حتی خودرو زده است. اگر جلوی او را نمیگرفتند همان اول سال به قول خودش با ۲ میلیارد دلار ناقابل کل سایپا را خریداری کرده بود و آن را متحول میکرد. بدینترتیب ماجرا در ایران پیچیده است و موضوع کارآفرینی تولیدمحور با رانتخواری و دلالی به یک کلاف سردرگم تبدیل شده است. به همین دلیل واقعا امروز نمیتوانیم درباره کارآفرینی بهراحتی و شفافیتی که مثلا سی سال پیش صحبت میکردیم، اظهارنظر کنیم. اما قطعا میتوانیم بگوییم هرکسی بخواهد از مسیر سرراست و شفاف جلو برود، امروز با چالشهای بزرگی از جمله رقابت با رانتخواران بزرگ و دلالان و همزمان هجوم چینیها روبهرو است؛ چینیهایی که کل دنیا را به ستوه آوردهاند. اما فرق ما با دیگر جاهای دنیا این است که در آن کشورهای پیشرفته، دولتها دنبال حمایت از صنعت و کسبوکارهای داخلی هستند، اما در اینجا حاکمیت آنها را رها کرده و بدون توجه به واقعیتها دولتیها و مجلسیها دائما مانعتراشی میکند.
به نظر شما آنها چگونه میتوانند با نوسانات شدید ناشی از اصلاحات ساختاری، زنجیره تأمین را حفظ کنند؟
تا آنجا که من رفتار کارآفرینان کوچک و بزرگ را رصد کردهام، واقعیت این است که به انتهای خط رسیدهایم و برای بقاء دو راه بیشتر وجود ندارد: یا باید به جمع رانتخواران بزرگ بپیوندند و خود را از این پیچ تاریخی که معلوم نیست تا چه زمانی ادامه دارد، عبور دهند؛ یا دستبهدست هم بدهند و با اقداماتی جمعی در سطح ملی مسیر کلی را با کمک دولت اصلاح کنند.
در مورد روش اول، واقعا نمیدانم که اصولا راهحل است یا خیر. بههرحال رانتخواری یعنی از ثروت ملی برداشتن. حال کِی قرار است در ازای این برداشت به ملت هم خدمت معادل آن را بدهند، معلوم نیست. لذا راه اول اصولا صحیح نیست و به ضرر مردم است و بر خلاف مفهوم اصلی عبارت لاتین Entrepreneur (کارآفرین) است. کارآفرین کسی است که برای جامعه خود کارهای مفید انجام میدهد و همزمان شغل ایجاد میکند. کارآفرین واقعی با خلاقیت از تهدیدها فرصت میسازد و نیروها را در جهت تحقق رویاهای مفید و ارزشآفرین برای جامعه بسیج میکند و برای جامعه محصولات یا خدماتی تولید میکند که مصرفکنندگان حاضرند پول بیشتری نسبت به هزینه تمامشده آن بپردازند و از این طریق سود کسب میکنند. البته رانت را دولتها ایجاد میکنند و در تعریف کارآفرینی حق کارآفرین است که از رانتها استفاده کند. اما دولتها بهگونهای ریلگذاری میکنند که به ازای مصرف رانت، خدمت بزرگتری به جامعه برسد. مثلا در همین چین، هماکنون رانتهای عجیبی به خودروسازان میدهند که حتی دولتهای اروپا و امریکا در مورد آن شکایت هم کردهاند. اما چرا دولت چین به آن ادامه میدهد؟ چون از طریق آن منافعی به مردم چین میرسد که خیلی بیشتر از رانت مربوطه است. اما اینکه ما در ایران نفت بفروشیم و آن را بدهیم و کالایی کمتر از ارزش جهانی آن تولید کنیم و دائما به فروش نفت معتادتر شویم، مسیر خوبی نیست و جامعه را به سمت نابودی میبرد. کما اینکه هماکنون میتوانید بهراحتی وضعیت فعلی ما را با ده سال پیش یا بیست سال پیش از نظر معیشت مردم و البته اختلاف طبقاتی مقایسه کنید. اینها نتیجه ریلگذاری غلط سیاستگذاران ما در طی این سالها برای نحوه مصرف انواع رانت (نفت، گاز، مواد معدنی، آب و خاک) ما بوده است که ما را به این روز انداخته است و امروز حتی در مورد آب و خاک هم با مشکل روبهرو شدهایم.
پس به عبارتی کارآفرین حق دارد از رانت استفاده کند. این دولت است که باید مسیر رانتها را اصلاح کند. اما راهحل دوم راهحل درستتری است. واقعیت این است که ظاهرا رانتهای موجود در کشور جوابگوی ادامه مسیر و حجم رانتخواری موردنیاز نیست. به همین دلیل است که مثلا دولت مجبور میشود که نرخ بنزین و دارو را گران کند. هرچند نیروهای پوپولیست روی احساسات مردم سوار میشوند و نمیگذارند رانت بنزین و موارد مشابه حذف شود و اصلاحات اقتصادی درست انجام شود. بنابراین دولت ناچار میشود که فشار بیشتری به بخش تولید بیاورد. لذا همین وضعیتی که مشاهده میکنید بهوجود میآید که تولید در حال خفه شدن است و نرخ محصولات و خدماتش روزبهروز گرانتر و حتی بیکیفیتتر میشود. چه باید کرد؟ در این موقعیت راهحل درست همان همکاری جمعی کارآفرینان است که دو بخش دارد: ادغامهای گسترده و ایجاد هماهنگی بین کارآفرینان و اصلاح مسیر سیاستگذاری با کمک نهادهای جمعی مانند اتاق بازرگانی و موارد مشابه. ما امروز به کارآفرینان خلاقی نیاز داریم که نهتنها در کسبوکار خود خلاقیت به خرج دهند، بلکه برای اصلاح امور جامعه خلاق باشند و کمی هم به فکر منافع ملی باشند. این تغییر مسیر کار خیلی سختی است، چراکه جامعه ما اصولا فردمحور است و کمتر افراد بهخصوص بزرگان میتوانند با هم مشارکت کنند. همچنین یک کارآفرین به جای اینکه خود را نجات دهد، باید برود برای نجات جامعه اقدام کند و احتمال این را بدهد که کلا ورشکسته شود که با روحیه کارآفرینان کمی متفاوت است. اما فکر میکنم چارهای نمانده است. اگر قرار باشد که ما کمتر از ثروت بین نسلی را مصرف کنیم یا به هر دلیلی نتوانیم ثروت بیننسلی را به جامعه جهانی بفروشیم و زندگی روزمره را بگذرانیم، لازم است که حتما اقدامی در سطح ملی برای اصلاح مسیر اقتصاد و تولید انجام دهیم.
راهکارهای فوری کمک به این بخش مهم از اقتصاد چیست؟
درحالحاضر هیچ راهکاری جز همکاری جمعی و انجام اصلاحات اساسی در سیاستگذاری اقتصادی نمانده است. ما حتی اگر با امریکا هم کنار بیاییم، اما نخواهیم مسیر سیاستگذاری اقتصادی را درست کنیم، به معنی این است که قرار است تاراج ثروت بین نسلی بیشازپیش ادامه یابد. لذا این اصلاحات ضروری به نظر میرسد و باید بهطورجدی بساط رانتخواری و فسادهای ناشی از آن را با ایجاد شفافیتهای گسترده و بدون اغماض جمع کنیم. البته از آنطرف دولت برای دوران گذار باید برنامههای حمایتی از قشر آسیبپذیر را داشته باشد. اما تجربههای خوب جهانی نشان داده است که اگر حاکمیت درست عمل کند و قوی و شجاعانه پیش برود، کارآفرینان توان جهش را دارند و همراهان آنها، مدیران، مهندسان، کارمندان و کارگران، توان تحمل دوران گذار را دارند و میتوانند در مدت کوتاهی، حتی کمتر از یک سال اوضاع را ازاینرو به آن رو کنند اوضاع کل مردم خوب شود. مشکل اصلی آن اصلاحات ضدفساد در بخش حاکمیت (قانونگذاری، اجرا و قضاوت) است. بقیه ماجرا کلا فنی است و قابل مدیریت کردن. البته یادآوری میکنم که ملت ایران ملت هوشمندی هستند و نشان دادهاند اگر مسیر درست باشند، تحمل آنها هم زیاد است و همراه حاکمیت هستند. پس این بهانه که مردم با این حرکت ضدفساد حذف رانتها مخالفند، فقط بهانهای است در دست ذینفعان وضعیت نابسامان رانتخواری فعلی. با حذف رانتها همه تکلیف خود را میدانند و فوری به خط میشوند. اقشار آسیبپذیر هم بهراحتی با درآمد حاصل از حذف رانتها و مالیاتی که از ثروت آفرینی در مدت کوتاهی (حدود شش ماه تا یک سال) به دست میآید، قابل حمایت هستند و میتوان تابآوری آنها را بالا برد. امروز ما با مردمی بسیار فهیم و عمدتا تحصیلکرده روبهرو هستیم که عقل شعورشان خیلی بیشتر از دهههای گذشته است که ما چالشهای خیلی بزرگی همچون جنگ را با آنها موفقیتآمیز به سر کردیم. لذا همگی آمادگی تغییرات مثبت را دارند. مهم این است که مسئولان و سیاستگذاران درست عمل کنند و کار را درست انجام دهند.