ارز؛ نبض اقتصاد یا نبض فساد؟
شیدا آریایی پور- پژوهشگر حقوقی
وقتی صحبت از ارز میشود، بیشتر ما ناخودآگاه به نرخ دلار فکر میکنیم؛ عددی که شاید هر روز آن را در اخبار، شبکههای اجتماعی یا بازار ببینیم و بالا و پایین شدنش را دنبال کنیم. اما پشت این عدد ساده، اتفاقات زیادی در اقتصاد کشور رخ میدهد. افزایش یا کاهش نرخ ارز فقط روی نرخ دلار تأثیر نمیگذارد، بلکه میتواند روی نرخ کالاها، تولید، واردات، صادرات، سرمایهگذاری و حتی زندگی روزمره مردم اثر بگذارد. به همین دلیل، ارز را میتوان یکی از مهمترین نبضهای اقتصاد دانست؛ اما سؤال اینجاست که آیا همین نبض، میتواند نبض فساد هم باشد؟
یکی از واضحترین تأثیرات نرخ ارز، افزایش هزینه واردات است. بسیاری از کشورها برای تأمین مواد اولیه، قطعات، ماشینآلات و بعضی کالاهای مصرفی به واردات نیاز دارند. وقتی ارزش پول ملی کاهش پیدا میکند، خرید این کالاها از خارج گرانتر میشود. این افزایش هزینه معمولاً در نهایت به تولیدکننده و مصرفکننده منتقل میشود. برای مثال، ممکن است یک کالای خاص در داخل کشور تولید شود، اما مواد اولیه یا بخشی از تجهیزات مورد استفاده برای تولید آن از خارج وارد شده باشد. در این صورت افزایش نرخ ارز میتواند هزینه تولید را بالا ببرد و در نهایت نرخ کالای نهایی هم افزایش پیدا کند.
تأثیر ارز فقط به واردات محدود نمیشود. صادرات هم از نرخ ارز تأثیر میگیرد. اگر یک شرکت محصول خود را به کشورهای دیگر صادر کند و درآمد ارزی داشته باشد، افزایش نرخ ارز میتواند درآمد آن را به پول داخلی بیشتر کند. از این نظر، افزایش نرخ ارز در بعضی شرایط میتواند برای صادرکنندگان یک فرصت باشد. البته ماجرا به همین سادگی نیست؛ چون بسیاری از صادرکنندگان نیز برای تولید محصول خود به مواد اولیه یا تجهیزات وارداتی نیاز دارند. بنابراین افزایش نرخ ارز ممکن است هم درآمد آنها را بیشتر کند و هم هزینههایشان را بالا ببرد.
یکی از نگرانیهای اصلی درباره افزایش نرخ ارز، ارتباط آن با تورم است. وقتی نرخ ارز بالا میرود، هزینه واردات و تولید افزایش پیدا میکند و این مسئله میتواند نرخ بسیاری از کالاها و خدمات را بالا ببرد. اگر درآمد مردم همزمان با قیمتها افزایش پیدا نکند، قدرت خرید آنها کاهش پیدا میکند. در چنین شرایطی خانوادهها مجبور میشوند برای خرید همان کالاهایی که قبلاً میخریدند، پول بیشتری پرداخت کنند و در بعضی موارد از هزینههای غیرضروری یا حتی ضروری خود کم کنند.
نوسانات شدید ارز یک مشکل دیگر هم ایجاد میکند و آن، از بین رفتن امکان برنامهریزی است. تولیدکنندهای که امروز برای خرید مواد اولیه نرخ مشخصی پرداخت میکند، شاید چند ماه بعد مجبور شود همان مواد را با نرخ بسیار بالاتری تهیه کند. در نتیجه نمیتواند بهراحتی برای آینده تصمیم بگیرد. سرمایهگذار هم وقتی آینده اقتصادی را نامطمئن ببیند، ممکن است به جای سرمایهگذاری در تولید، به سمت خرید ارز، طلا یا داراییهای دیگر برود. این اتفاق اگر گسترده شود، میتواند سرمایه را از بخش تولید دور کند و به اقتصاد آسیب بزند.
اما مسئله زمانی جدیتر میشود که پای رانت و فساد به میان بیاید. ارز، بهخصوص زمانی که با نرخهای متفاوت و شرایط ویژه در اختیار افراد یا شرکتهای خاص قرار میگیرد، میتواند زمینه ایجاد رانت را فراهم کند. اگر یک فرد یا شرکت بتواند ارز را با نرخ پایینتر دریافت کند و بعد کالا یا خدمات خود را با نرخ بسیار بالاتر بفروشد، سودی بهدست میآورد که الزاماً حاصل تولید یا فعالیت اقتصادی واقعی نیست. در چنین شرایطی، تفاوت نرخ ارز میتواند به جای اینکه به اقتصاد کمک کند، تبدیل به فرصتی برای عدهای خاص شود.
اینجاست که سؤال مهمی مطرح میشود: اگر منابع ارزی کشور متعلق به منافع عمومی است، مردم حق ندارند بدانند این منابع چگونه توزیع میشوند؟ چه کسانی ارز با نرخ خاص دریافت میکنند؟ این ارز برای چه کاری مصرف میشود و آیا نتیجه آن واقعاً به مردم میرسد؟
این سؤالها فقط اقتصادی نیستند، بلکه جنبه حقوقی و اجتماعی هم دارند. مردم حق دارند درباره نحوه مدیریت منابع عمومی مطالبه شفافیت کنند. اگر منابع کشور در اختیار گروهی قرار میگیرد، باید مشخص باشد این کار بر اساس چه قانونی انجام شده و چه نظارتی بر آن وجود دارد. در صورتی که تخلف یا سوءاستفادهای رخ دهد نیز باید امکان پیگیری قانونی آن وجود داشته باشد.
مطالبهگری در چنین شرایطی اهمیت زیادی پیدا میکند. مطالبهگری فقط اعتراض به گرانی دلار نیست. مردم میتوانند درباره تصمیمهای اقتصادی، نحوه تخصیص منابع، عملکرد مسئولان و نتیجه سیاستهای ارزی سؤال کنند. البته این مطالبهگری زمانی مؤثر است که بر اساس اطلاعات و مدارک باشد، نه شایعه و اتهام.
رسانهها، کارشناسان و نهادهای نظارتی نیز میتوانند با انتشار اطلاعات دقیق، امکان نظارت عمومی را بیشتر کنند. از طرف دیگر، نباید تمام مشکلات اقتصاد را به نرخ ارز نسبت داد. تورم، نقدینگی، کسری بودجه، ضعف تولید، سیاستهای اقتصادی و شرایط بینالمللی همگی در وضعیت اقتصادی کشور نقش دارند. حتی گاهی افزایش نرخ ارز خودش نتیجه مشکلات اقتصادی قبلی است. بنابراین اگر بخواهیم واقعاً مشکل ارز را حل کنیم، فقط کنترل نرخ دلار کافی نیست و باید ریشههای اقتصادی آن نیز بررسی شود.
در نهایت، ارز را میتوان یکی از مهمترین شاخصهای وضعیت اقتصادی دانست. وقتی بازار ارز بیثبات میشود، این بیثباتی میتواند خودش را در نرخ کالاها، هزینه تولید و زندگی مردم نشان دهد. اما در کنار این موضوع، شفافیت و نظارت نیز اهمیت زیادی دارد. هرجا منابع بزرگی وجود داشته باشد و اطلاعات کافی درباره نحوه توزیع آنها در دسترس نباشد، احتمال شکلگیری رانت و فساد بیشتر میشود.
شاید به همین دلیل عنوان «ارز؛ نبض اقتصاد یا نبض فساد؟» فقط یک سؤال جنجالی نباشد. این سؤال در واقع ما را به موضوع مهمتری میرساند: اینکه اقتصاد سالم فقط اقتصادی نیست که قیمتها در آن پایین باشد؛ اقتصادی سالم است که در آن منابع عمومی شفاف، تصمیمها قابل بررسی، قانون قابل اجرا و مسئولان پاسخگو باشند. در چنین اقتصادی، ارز میتواند ابزاری برای رشد و تجارت باشد، نه وسیلهای برای ایجاد رانت و فاصله بیشتر میان مردم و صاحبان قدرت.