پیچیدگیهای ژئوپلتیکی «تنگه هرمز»
حسین شیرزاد تحلیلگر مسائل توسعهای حوزه کشاورزی
![]()
بخش عمدهای از کالاهای کشاورزی اساسی جهان باید از یک یا چند «نقاط گلوگاهی» در امتداد مسیرهای تجارت دریایی عبور کنند. اهمیت گلوگاههای تجارت مواد غذایی در حال افزایش است. زیرساختهای حملونقل با افزایش حجم تجارت تحت فشار بیشتری قرار میگیرند. در سال ۲۰۰۰ میلادی، سیستم حملونقل جهانی ۳۵۴ میلیون تن غلات را جابهجا کرد؛ تا سال ۲۰۱۵، این رقم به ۶۱۵ میلیون تن و اکنون به بیش از ۹۰۰ میلیون تن رسیده است. البته کشورها به درجات مختلفی به گلوگاههای حیاتی وابسته هستند. اهمیت یک گلوگاه حیاتی برای یک کشور خاص نهتنها به سهم واردات آن کشور که از آن عبور میکند، بلکه به میزان سهولت یافتن مسیرهای تامین یا منابع جایگزین کالای مورد نظر نیز بستگی دارد.
عامل کلیدی دیگر، آسیبپذیری یک کشور خاص است. هرچه یک کشور ناامنتر یا شکنندهتر از نظر غذایی باشد، احتمالا تاثیر اختلال در گلوگاه حیاتی بیشتر خواهد بود. کشورهای شورای همکاری خلیجفارس (GCC) بهویژه در معرض اختلال در گلوگاههای عبوری هستند. این منطقه برخی از وابستهترین کشورها به واردات مواد غذایی در جهان را در خود جای داده است. این بازارهای مصرفی بهشدت به صادرات غلات از منطقه دریای سیاه متکی هستند که از طریق چندین گلوگاه عبوری مثل راهآهن و بنادر روسیه و اوکراین، از طریق تنگههای ترکیه و از طریق کانال سوئز حمل میشود. واردکنندگان خلیجفارس همچنین به محمولههایی که از طریق تنگه هرمز و تنگه باب المندب بهسمت شمال میآیند، متکی هستند. بیش از یکسوم واردات مواد غذایی شورای همکاری خلیجفارس حداقل از یک گلوگاه عبور میکند که هیچ مسیر جایگزینی برای آن وجود ندارد. پیوندهای تاریخی بین ناامنی غذایی و بیثباتی سیاسی و اجتماعی، وابستگی زیاد منطقه به گلوگاهها را به نگرانی تبدیل میکند. بهطورکلی، میزان بالای وابستگی به واردات مواد غذایی (از جمله کمکهای غذایی) و نهادههای وارداتی مانند کود و خوراک دام، نشاندهنده قرار گرفتن بیشتر در معرض شوکهای نرخ بینالمللی مواد غذایی و شوکهای عرضه در امتداد زنجیرههای تامین بینالمللی است.
خاورمیانه با گسترش درگیری فزاینده بین ایران با امریکا و اسرائیل به عرصههای نامتعارف، تهدید امنیت منطقهای و بیثبات کردن بازارهای جهانی غذا و انرژی، با فصل جدیدی از آسیبپذیری ژئوپلتیکی روبهرو است. خطرات فزاینده بسته شدن تنگه هرمز یا حملات هدفمند به خطوط کشتیرانی حیاتی، اقتصادهای عربی را که بیشتر آنها بهشدت به راهروهای باریک دریایی متکی هستند و فاقد سیستمهای تولید و ذخیرهسازی قوی، در معرض خطر بیشتری قرار داده است.
بحران کنونی بار دیگر نقاط ضعف اساسی در سیستم اقتصادی غذای اعراب منطقه را آشکار کرده است. جهان عرب با در بر گرفتن بیابانها و سواحل وسیع، تقریبا نیمی از ذخایر اثباتشده نفت جهان را در اختیار دارد. با این حال، بهطرز متناقضی در بخشهای ضروری مانند غذا و تجهیزاتپزشکی آسیبپذیر است. بیش از ۶۰ درصد از کشورهای عربی واردکننده خالص مواد غذایی هستند و کشورهایی مانند مصر، لبنان و یمن با وابستگی مزمن به واردات غلات ـ اغلب از تامینکنندگان ناپایدار یا دوردست مانند اوکراین یا روسیه ـ مواجه هستند. آسیبپذیری اقتصادی در برابر سناریوهای انسداد تنگه هرمز، بسته به وابستگی به واردات، ظرفیت ذخایر استراتژیک و دسترسی به منابع جایگزین، بهطور قابلتوجهی متفاوت است. اقتصادهای آسیایی بهدلیل تمرکز جغرافیایی منابع انرژی و وابستگی به حملونقل دریایی، بیشترین آسیبپذیری را نشان میدهند و این امر، تاثیر انسداد تنگه هرمز را برای این منطقه بهویژه شدید میکند. از طرفی، مالکیت مشترک قطر و ایران بر بزرگترین میدان گاز طبیعی جهان (که در قطر به عنوان میدان شمالی و در ایران بهعنوان پارسجنوبی شناخته میشود) و تصمیم این کشور برای تبدیل شدن به یک صادرکننده LNG، ثروت خارقالعادهای را برای این کشور به ارمغان آورده است. قطر سومین ذخایر بزرگ گاز طبیعی جهان را در اختیار دارد و دومین صادرکننده بزرگ LNG در سطح جهان است که ۲۰ درصد از بازار را تامین میکند. تمام صادرات LNG قطر از طریق دریا حمل میشود. این کشور یک گزینه صادرات کوتاهمدت دارد: خط لوله دلفین با ظرفیت ۲.۶ میلیارد فوت مکعب که قطر را به امارات متحده عربی متصل میکند اما فراتر نمیرود. تاسیسات صادرات LNG موجود امارات متحده عربی در جزیره داس با بسته شدن تنگه هرمز قطع خواهد شد و شرکت ملی نفت ابوظبی (ADNOC) برای پروژه توسعه پایانه صادراتی خود در سال ۲۰۲۳، رویس را به جای فجیره انتخاب کرده است، به این معنی که تمام ظرفیت صادرات LNG آن در داخل خلیجفارس محبوس خواهد شد. با افزایش صادرات LNG امارات و راهاندازی توسعه میدان شمالی قطر، این امر احتمال به دام افتادن سهم بیشتری از تقاضای بازار صادرات جهانی را با بسته شدن تنگه افزایش خواهد داد. فراتر از انرژی، تلاش برای بستن تنگه، مسیرهای حملونقل کانتینری و فله را به شدت مختل میکند و جابهجایی همه چیز را از کالاهای مصرفی و غلات گرفته تا فولاد برای پروژههای ساختمانی متوقف میکند. عربستان سعودی و امارات متحده عربی بهدلیل ذخایر بزرگ غلات موجود یا برنامهریزیشده در سواحل دریای سرخ و خلیج عمان و بنادر حملونقل فله که به فعالیت خود ادامه خواهند داد، در برابر ناامنی غذایی ناشی از تعطیلی طولانی مدت کمتر آسیبپذیر هستند. با این حال، حملونقل زمینی از طریق راهآهن یا جاده از آن سواحل به جمعیتهای خلیجفارس نمیتواند بهطورکامل جایگزین ظرفیت ارائه شده توسط کشتیرانی شود. در همین حال، مقامات قطر، کویت و عراق همگی اظهار میکنند که کشورهای متبوعشان ذخایر غذایی حدود ۶ ماه را دارند یا در حال توسعه آن هستند، اما بهدلیل کمبود بنادر غیر خلیجفارس، در صورت تعطیلی طولانی مدت، با وضعیت حادتری برای تامین مجدد ذخایر کاهش یافته مواجه خواهند شد.
سخن پایانی
اگر ایران تجارت از طریق تنگه هرمز را مسدود کند، حتی اگر واردکنندگان منابع جایگزینی پیدا کنند، «هزینه تن مایل» حملونقل غذا، کود، نفت و گاز طبیعی تا حد زیادی افزایش خواهد یافت. نرخ نفت میتواند به ۱۰۰ تا ۱۵۰ دلار در هر بشکه افزایش یابد و سناریوهای شدید، نرخ نفت خام برنت را به ۳۵۰ دلار میرساند که باعث تورم جهانی و افزایش هزینههای حملونقل، تولید و کالاهای مصرفی غذا و کود و نهادههای کشاورزی مهمتر میشود. این امر اقتصادها را تحتفشار قرار میدهد، تاخیر در زنجیره تامین را تشدید میکند و حق بیمه دریایی را افزایش میدهد.
کشورهای خاورمیانه خلیجفارس که بهشدت به واردات کشاورزی مانند غلات، دانههای روغنی و شکر از طریق تنگه هرمز وابسته هستند، با ناامنی غذایی فزایندهای بهویژه در کشورهایی مانند امارات، بحرین، عمان، کویت و قطر مواجه خواهند شد.