-
در بررسی صمت از پژوهش درباره آب نمایان شد

بحران آب فقط نتیجه کمبود بارش نیست

بحران آب در ایران یکی از چالش‌های اساسی است که تاثیرات آن بر محیط‌زیست، اقتصاد و جامعه به‌وضوح قابل‌مشاهده است. مقاله «بحران آب در ایران؛ رویکرد دینامیک سیستم‌ها در تحلیل پیوند آب، انرژی، غذا، زمین و اقلیم» منتشر شده، به بررسی ریشه‌های این بحران از منظر سیستماتیک و پیچیده می‌پردازد. نویسندگان مقاله با استفاده از چارچوب تحلیلی «پیوند آب ـ انرژی ـ غذا ـ زمین ـ اقلیم» (WEFLC)، در تلاش هستند تا نشان دهند که بحران آب ایران تنها نتیجه نوسانات اقلیمی و کاهش بارش‌ها نیست، بلکه ناشی از تعاملات متقابل و پیچیده میان سیاست‌های نادرست، رفتارهای انسانی و تغییرات اقلیمی است. در این مقاله، تاکید اصلی روی شکاف ساختاری میان عرضه و تقاضای آب در ایران است. مدل‌های ارائه‌شده در مقاله نشان می‌دهند که مصرف آب در کشور از منابع تجدیدپذیر فراتر رفته و این شکاف در آینده تشدید خواهد شد، به‌ویژه اگر روندهای کنونی ادامه یابند. همچنین، تغییرات اقلیمی، افزایش دما و تغییر الگوهای بارش‌ها، به‌طورمستقیم بر منابع آب فشار وارد می‌کنند و این امر نیاز به رویکردی یکپارچه برای مدیریت منابع آب را بیش از پیش ضروری می‌سازد. همچنین به ضرورت هماهنگی میان بخش‌های مختلف سیاستی از جمله کشاورزی، انرژی و محیط‌زیست اشاره شده و نویسندگان بر این باور هستند که برای حل بحران آب در ایران، سیاست‌های بخشی و جزیره‌ای کافی نیست. بلکه باید از یک رویکرد جامع و سیستمی استفاده کرد که تمامی ابعاد بحران را در نظر بگیرد و پیامدهای بلندمدت آنها را ارزیابی کند.

بحران آب فقط نتیجه کمبود بارش نیست

شکاف ساختاری عرضه و تقاضای آب

مقاله «بحران آب در ایران؛ رویکرد دینامیک سیستم‌ها در تحلیل پیوند آب، انرژی، غذا، زمین و اقلیم» که در تاریخ ۱۵ ژوئیه ۲۰۲۳ در مجله «Science of The Total Environment» منتشر شده است، بحران آب در ایران را به‌عنوان پدیده‌ای چندبعدی و حاصل برهم‌کنش پیچیده میان منابع آب، سیاست‌های انرژی، نظام تولید غذا، تغییرات کاربری زمین و عوامل اقلیمی تحلیل می‌کند. هدف اصلی پژوهش، ارائه چارچوبی سیستمی برای درک ریشه‌های بحران آب و بررسی پیامدهای سیاستی مختلف در یک چشم‌انداز بلندمدت است.

نویسندگان مقاله با این فرض آغاز می‌کنند که بحران آب در ایران را نمی‌توان به‌صورت یک مسئله منفرد یا صرفا ناشی از کاهش بارندگی توضیح داد. آنها تاکید می‌کنند که منابع آب در ایران در بستری از تعاملات متقابل اقتصادی، اجتماعی و محیط‌زیستی قرار دارند و هرگونه تحلیل موثر باید این تعاملات را در نظر بگیرد. از این منظر، آب را نباید تنها به‌عنوان منبع طبیعی دید، بلکه بخشی از یک سیستم پیچیده است که تصمیم‌های اتخاذشده در حوزه‌های دیگر به‌طورمستقیم و غیرمستقیم بر آن اثر می‌گذارند.

در این مطالعه، چارچوب تحلیلی پیوند آب ـ انرژی ـ غذا ـ زمین ـ اقلیم یا WEFLC معرفی شده است. 

این چارچوب توسعه‌یافته، نسخه‌ای گسترده‌تر از رویکردهای پیشین پیوند آب ـ انرژی ـ غذاست که با افزودن مولفه‌های زمین و اقلیم، امکان تحلیل جامع‌تری از فشارهای وارد بر منابع آب را فراهم می‌کند.

 نویسندگان استدلال می‌کنند که در کشوری مانند ایران، که بخش بزرگی از آن در اقلیم خشک و نیمه‌خشک قرار دارد، نادیده گرفتن نقش تغییرات اقلیمی و تحولات کاربری زمین، به تحلیل‌های ناقص و سیاست‌گذاری‌های ناکارآمد منجر می‌شود.

وجود شکاف ساختاری میان عرضه و تقاضای آب در ایران

یکی از یافته‌های محوری مقاله، وجود شکاف ساختاری میان عرضه و تقاضای آب در ایران است. نتایج مدل نشان می‌دهد که میزان مصرف آب در کشور به‌طورپایدار از میزان منابع تجدیدپذیر فراتر رفته و این شکاف در صورت تداوم روندهای فعلی، در آینده افزایش خواهد یافت. بحران آب در ایران صرفا نتیجه نوسانات طبیعی نیست، بلکه پیامد مستقیم الگوهای مصرف و تصمیم‌های سیاستی است که در طول زمان انباشته شده‌اند.

مقاله نقش تغییرات اقلیمی را به‌عنوان یکی از عوامل تشدیدکننده بحران آب بررسی می‌کند. افزایش دما و تغییر الگوهای بارش، موجب افزایش تبخیر و تعرق شده و در نتیجه نیاز آبی بخش‌های مختلف را افزایش داده است. نویسندگان نشان می‌دهند که تغییر اقلیم نه‌تنها عرضه آب را کاهش می‌دهد، بلکه با افزایش تقاضا، فشار مضاعفی بر منابع محدود وارد می‌کند. با این حال تمرکز صرف بر تغییرات اقلیمی، بدون توجه به عوامل انسانی، تصویر کاملی از بحران ارائه نمی‌دهد. در بخش مربوط به کاربری زمین، تغییرات در الگوی استفاده از زمین، یکی از محرک‌های اصلی افزایش مصرف آب بوده است. نویسندگان نشان می‌دهند که گسترش اراضی کشاورزی، تغییر پوشش زمین و توسعه فعالیت‌های انسانی بدون توجه به ظرفیت‌های اکولوژیک موجب افزایش تقاضای آب شده است. این روندها نه‌تنها منابع آب را تحت فشار قرار می‌دهند، بلکه اثرات بلندمدت محیط زیستی و اجتماعی نیز به‌همراه دارند. تحلیل‌های ارائه‌شده در مقاله نشان می‌دهد که سیاست‌های زمین‌محور ارتباط مستقیمی با پایداری منابع آب دارند و نادیده گرفتن این ارتباط، می‌تواند بحران آب را تشدید کند.

نیاز به رویکرد یکپارچه

بخش کشاورزی در مقاله به‌عنوان بزرگ‌ترین مصرف‌کننده آب مورد بررسی قرار گرفته است، اما تحلیل سیستم‌محور پژوهش نشان می‌دهد که نسبت دادن بحران آب صرفا به این بخش، نوعی ساده‌سازی مسئله است. مصرف آب در کشاورزی تحت‌تاثیر سیاست‌های غذایی، نرخ انرژی، فناوری‌های مورداستفاده در آبیاری و اهداف توسعه‌ای شکل می‌گیرد. بنابراین، اصلاح مصرف آب در این بخش بدون تغییرات همزمان در سایر سیاست‌ها، نمی‌تواند اثرگذار باشد. به‌عبارت دیگر، اصلاح مصرف آب کشاورزی نیازمند رویکردی یکپارچه است که همزمان با بخش انرژی، زمین و تولید غذا هماهنگ شود.

در ارتباط با انرژی مقاله توضیح می‌دهد که تولید و مصرف انرژی با منابع آب پیوندی دوطرفه دارد. از یک‌سو، تامین و توزیع آب نیازمند مصرف انرژی برای استخراج، پمپاژ و انتقال است و از سوی دیگر، بخش انرژی خود به منابع آب وابسته است. این وابستگی متقابل باعث می‌شود که سیاست‌های انرژی‌محور اثرات غیرمستقیم اما قابل‌توجهی بر وضعیت منابع آب داشته باشند. این پیوند غالبا در تحلیل‌های سنتی و سیاست‌گذاری‌ها نادیده گرفته می‌شود و همین نادیده گرفتن باعث شده است که بسیاری از برنامه‌های مدیریت منابع آب با ناکارآمدی مواجه شوند.

برطرف کردن شکاف‌های نهادی و تحلیلی

سیاست‌های مدیریت آب که فقط به افزایش منابع آب یا کاهش مصرف آب توجه دارند، معمولا تاثیر زیادی ندارند. مدل‌هایی که برای شبیه‌سازی وضعیت آب استفاده شده، نشان می‌دهند که اگر فقط یک بخش از مسئله را حل کنیم و بقیه بخش‌ها را نادیده بگیریم، نمی‌توانیم مشکل کمبود آب را به‌طورپایدار حل کنیم. برای مثال، فقط افزایش منابع آب یا کاهش مصرف به‌تنهایی کافی نیست. در عوض، اگر سیاست‌ها به‌طورهمزمان چندین بخش مختلف را بررسی کنند، مانند هم‌زمان تغییر در نحوه مصرف آب، بهبود تکنولوژی‌های آبیاری و مدیریت بهتر زمین، می‌توانیم به نتایج بهتری برسیم که در بلندمدت اثرات مثبت بیشتری داشته باشد. این مسئله نشان می‌دهد که برای حل بحران آب، باید از روش‌های جامع و یکپارچه استفاده کنیم که همه جوانب مسئله را در نظر بگیرند.

مقاله بر ضرورت‌گذار از رویکردهای بخشی و جزیره‌ای به رویکردهای یکپارچه تاکید می‌کند. نویسندگان نشان می‌دهند که مدیریت منابع آب در ایران به‌طورسنتی به‌صورت جداگانه و بدون هماهنگی کافی با بخش‌های انرژی، کشاورزی و برنامه‌ریزی زمین انجام شده است. این عدم‌هماهنگی، یکی از دلایل اصلی ناکارآمدی سیاست‌های گذشته محسوب می‌شود. چارچوب «WEFLC» تلاش می‌کند این شکاف نهادی و تحلیلی را برطرف کند و امکان مدیریت منابع آب به‌صورت جامع و سیستم‌محور را فراهم آورد.

مدیریت سناریوهای بحران آب

در بخش تحلیل سناریوها مقاله نشان می‌دهد که تداوم روندهای فعلی منجر به تشدید بحران آب در بلندمدت خواهد شد. افزایش تقاضا، محدودیت منابع طبیعی و فشارهای اقلیمی پایداری منابع آب را بیش از پیش تهدید می‌کنند. در مقابل، سناریوهایی که بر مدیریت یکپارچه و اصلاح همزمان سیاست‌ها در چند بخش استوارند، امکان کنترل بهتر بحران را فراهم می‌کنند، اگرچه اجرای آنها نیازمند تغییرات ساختاری در نظام حکمرانی و ایجاد هماهنگی میان نهادهای مختلف است. بر این اساس بدون اتخاذ یک چشم‌انداز بلندمدت و یکپارچه، بحران آب ایران نه‌تنها حل نمی‌شود، بلکه به مرحله‌ای بحرانی‌تر وارد خواهد شد.

نویسندگان بر اهمیت استفاده از مدل‌های تصمیم‌یار در فرآیند سیاست‌گذاری تأکید می‌کنند. مدل دینامیک سیستم‌ها می‌تواند به سیاست‌گذاران کمک کند پیامدهای بلندمدت تصمیم‌های خود را پیش از اجرا ارزیابی کنند و از اثرات ناخواسته جلوگیری نمایند. این رویکرد به‌ویژه در شرایطی که منابع محدود و فشارهای متقابل متعدد وجود دارد، اهمیت بیشتری پیدا می‌کند. به علاوه، استفاده از این مدل‌ها امکان شبیه‌سازی سناریوهای مختلف و پیش‌بینی اثر سیاست‌های ترکیبی را فراهم می‌آورد.

افزایش تقاضای آب ناشی از رشد جمعیت، توسعه اقتصادی و تغییر الگوهای مصرف بدون در نظر گرفتن ظرفیت‌های طبیعی، به تشدید بحران منجر می‌شود. نویسندگان تاکید می‌کنند که مدیریت تقاضا باید بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست‌های آب باشد و این مدیریت تنها با اصلاح رفتار مصرف‌کنندگان ممکن نیست، بلکه نیازمند تغییرات ساختاری در سیاست‌های کلان است.

بحران آب ایران به‌عنوان نتیجه عملکرد یک سیستم پیچیده معرفی می‌شود که در آن عوامل طبیعی و انسانی به‌طور همزمان نقش دارند. براساس دیدگاه نویسندگان بدون درک این پیچیدگی و بدون اتخاذ رویکردهای سیستمی و یکپارچه، دستیابی به پایداری منابع آب ممکن نخواهد بود. مقاله مذکور با تمرکز بر تعامل بین بخش‌های مختلف، بر این نکته نور می‌تاباند که مدیریت منابع آب بدون هماهنگی میان سیاست‌های کشاورزی، انرژی، زمین و اقلیم نمی‌تواند پایدار باشد و حتی سیاست‌های اصلاحی جزئی ممکن است اثر معکوس داشته باشند. تحلیل‌ها تاکید می‌کنند که برای مقابله با بحران، نیاز به رویکرد جامع و هماهنگ است که همه عناصر سیستم را همزمان در نظر بگیرد و بازخوردهای آنها را ارزیابی کند.

سخن پایانی

بحران آب در ایران یک مسئله پیچیده و چندبعدی است که تنها با درک و تحلیل همه‌جانبه می‌توان به راه‌حل‌های موثر و پایدار دست یافت. آب ناشی از ترکیب عوامل طبیعی، انسانی و سیاست‌های نادرست است. برای مقابله با این بحران، نیاز به رویکردی جامع و سیستم‌محور داریم که تمامی بخش‌های مرتبط نظیر آب، انرژی، کشاورزی، زمین و اقلیم را در کنار هم تحلیل و مدیریت کند. تنها از این طریق است که می‌توان از بحران‌های ناشی از نادیده گرفتن تعاملات پیچیده میان این عناصر جلوگیری کرد و به مدیریت بهینه منابع آب دست یافت. در نهایت، راه‌حل‌های موقتی یا جزئی نمی‌توانند چاره‌ساز باشند و برای حل بحران باید به اصلاحات کلان و هماهنگ در سیاست‌ها و تصمیمات اقتصادی و اجتماعی پرداخته شود.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین