کارآفرینی جمعی، مسیر توانافزایی جوامع
در سالهای اخیر، اصطلاح «کارآفرینی» به یکی از کلیدیترین راهبردهای توسعهای در مناطق روستایی تبدیل شده است. نهادهای دولتی و غیردولتی با تمرکز بر آموزش مهارتهای فنی و برگزاری کارگاههای متعدد، صحبت از پرورش نیروهای کارآفرین کردهاند. اما پرسش اصلی در اینجا است که آیا کارآفرینی روستایی صرفا با آموزش مهارتهای فردی محقق میشود؟ یا نیازمند بستری اجتماعی، مبتنی بر مشارکت جمعی و توجه به ظرفیتهای درونی جوامع محلی است؟ کارشناسان بر این باورند که مدلهای رایج کارآفرینی، گاه با رویکردی بالا به پایین و بدون در نظرگرفتن زیرساختهای اجتماعی و اقتصادی لازم، نه نها به توسعهای بهنفع جامعه محلی منجر نمیشود، بلکه میتواند منابع و انگیزههای محلی را نیز تحلیل ببرد.
کامیار فکور
گذار از کارآفرینی فردی به توسعه جمعی
ابوالفضل میرقاسمی، کارشناس توسعه روستایی در پاسخ به این سوال که رابطه کارآفرینی با توانافزایی اجتماعی در جوامع محلی و روستایی را چگونه میبینید، گفت: در زبان انگلیسی واژهای به نام «Empowerment» وجود دارد که در فارسی معمولا آن را «توانمندسازی» ترجمه کردهایم، اما برخی معتقدند؛ این ترجمه نوعی توهین است؛ گویی به فرد گفته میشود تو توانمند نیستی و من میخواهم تو را توانمند کنم. در حالی که بهجای توانمندسازی میتوان گفت فرد توان دارد و این توان میتواند افزایش یابد و ارتقا پیدا کند. این اصطلاح حد نهایی ندارد، چون انسان در مسیر رشد و کمال قرار دارد. این توانافزایی در مرحله اول فردی است و میتواند بهصورت کارآفرینی فردی تجلی پیدا کند؛ یعنی فردی آموزش ببیند، مهارت یاد بگیرد، وارد فرآیند خلق ایده و ایدهپردازی شود و بعد بتواند یک ایده یا یک فرصت را شناسایی کند، با خلاقیتی که دارد و با استفاده از مشاوره، وارد مسیر کارآفرینی شود و محصول یا خدمتی را به جامعه ارائه دهد.
وی افزود: فرد بررسی میکند که چه نیازی در جامعه وجود دارد، آن نیاز را بهعنوان یک فرصت شناسایی میکند، سپس وارد ایدهپروری و ایدهپردازی میشود و خلاقیت و کارآفرینی شکل میگیرد.
میرقاسمی ادامه داد: مرحله دوم، بعد خانوادگی است؛ یعنی ممکن است یک فرد توانمند شود و توانش افزایش پیدا کند، اما اگر خانواده همراهی نکند، به مانعی برای او تبدیل میشود و اجازه نمیدهد رشد و بالندگی کافی داشته باشد. بنابراین چه بهتر که در کنار توجه به فرد، به خانواده نیز توجه شود. در حالت سوم نیز، این کارآفرینی شکل گروهی به خود میگیرد؛ یعنی گروهی از افراد که دغدغه مشترکی دارند، مانند جوانان، بازنشستگان، فرهنگیان یا یک صنف مشخص. برای مثال زنبورداران یا باغداران که یک صنف محسوب میشوند. این افراد بهصورت گروهی میگویند هرکدام از ما ظرفیتی داریم، اما چه بهتر که به شکل جمعی وارد عمل شویم و یک تشکل، انجمن صنفی، اتحادیه یا تعاونی را شکل دهیم.
این کارشناس توسعه روستایی گفت: استفاده از نقاط قوت یکدیگر برای پوشش دادن نقاط ضعف، امکان کار گروهی را فراهم میکند و این مسیر معمولا موفقتر است و به کارهای بزرگتری منجر میشود. کارآفرینی فردی حتی اگر موفق باشد، مقیاس کوچکی دارد و نمیتواند کارهای بزرگ انجام دهد، چون نه سرمایه کافی دارد و نه نیروی انسانی لازم. اما وقتی کار گروهی شکل میگیرد، امکان اجرای پروژههای بزرگتر و فعالیت در قالب زنجیره ارزش فراهم میشود و یک فعالیت میتواند از صفر تا 100 دیده شود، نه فقط یک بخش از کار.
میرقاسمی گفت: همینطور حالت چهارم، توانمندسازی اجتماعمحور یا جامعهمحور است. در این حالت، اعضای یک جامعه، که میتواند جامعه محلی مثل یک روستا یا یک محله شهری باشد، بهصورت «کامیونیتی» یا اجتماع وارد عمل میشوند و یک کار جمعی انجام میدهند. کل جامعه، پیر و جوان، زن و مرد، هرکدام بخشی از کار را برعهده میگیرند. در این رویکرد که با عنوان توسعه اجتماعمحور مبتنی بر داراییها و ظرفیتها شناخته میشود، تاکید بر داشتهها و ظرفیتهای درونی جامعه است؛ یعنی یک روستا ابتدا بررسی میکند چه ظرفیتهایی دارد و مزیت نسبی و رقابتی آن چیست. سپس کل جامعه محلی براساس همین داشتهها درگیر میشود و هرکس نقشی را میپذیرد و مسیر توسعه شکل میگیرد.
وی تصریح کرد: در سنتهای ما نیز کارهای گروهی و جمعی وجود داشته، اما امروز این الگوها تضعیف شدهاند، بیاعتمادی افزایش یافته و کار جمعی دشوارتر شده است. یکی از دلایل موفق نبودن تعاونیها در ایران، ضعف سرمایه اجتماعی و بیاعتمادی است و دلیل دیگر، مشکلات اخلاق حرفهای. عامل مهم دیگر این است که در بسیاری از تعاونیها تصور شده همه کارها باید توسط هیاتمدیره و مدیرعامل انجام شود و اعضا کنار میایستند، در حالی که فلسفه تعاونی بر همدلی، مشارکت، مسئولیتپذیری و اعتماد استوار است. هر عضو باید نقش داشته باشد، ایده بدهد، همکاری کند، پیگیری و مطالبهگری داشته باشد تا تعاونی موفق شود.
این کارشناس توسعه روستایی گفت: در مجموع، ایدهآل ما در حوزه کارآفرینی اقتصادی این است که فعالیتها بهسمت کارآفرینی گروهی و جامعهمحور حرکت کند. کارآفرینی فردی و خانوادگی هم ارزشمند است، اما ایدهآل این است که گروهی از افراد دغدغهمند با هدف مشترک کنار هم قرار بگیرند و خدمتی ارائه دهند. چنین گروههایی معمولا موفقترند و میتوانند کسبوکارهای بزرگتری راهاندازی کنند.
دغدغه محرک کسبوکار میشود
میرقاسمی ادامه داد: کارآفرینی اجتماعی مقولهای جداگانه است. در این نوع کارآفرینی، افراد بهدنبال سود صرف اقتصادی نیستند، بلکه در ابتدا یک دغدغه اجتماعی دارند و برای پاسخ به آن دغدغه، یک کسبوکار راهاندازی میکنند. این فعالیت اقتصادی هم منافع مالی دارد، اما اصل ماجرا حل یک مسئله اجتماعی است. نمونههای موفقی از این نوع کسبوکارها در ایران و جهان وجود دارد که نشان میدهد کارآفرینی اجتماعی میتواند هم مسئله اجتماعی را حل کند و هم بهصورت پایدار ادامه یابد.
میرقاسمی گفت: در ابتدا، این افراد با یک دغدغه اجتماعی مواجهند و برای پاسخ به آن، کسبوکاری راهاندازی میکنند. این کار نهتنها به حل مشکل اجتماعی کمک میکند، بلکه از نظر اقتصادی نیز منافع خوبی دارد. بهعبارت دیگر، دغدغه اجتماعی در کنار بحث سود و درآمدزایی قرار میگیرد. بهعنوان مثال، شخصی متوجه میشود که افراد دارای سوءپیشینه بهراحتی نمیتوانند شغل پیدا کنند. او تصمیم میگیرد کسبوکاری راهاندازی کند که در آن ۸۰ تا ۹۰ درصد نیروهای استخدامی از افرادی هستند که تجربه زندان دارند و هدفش این است که فرصتی به این افراد بدهد. همچنین، شخصی دیگر که خود معلول است، موسسهای تاسیس کرده و شرط استخدامش شامل افراد دارای معلولیت است. فرد دیگری نیز اعلام کرده که فقط زنان بیسرپرست را استخدام میکند. برخی دیگر به حوزه آموزش و رفع تبعیضهای آموزشی توجه دارند.
وی افزود: این نوع کسبوکارهای اجتماعی در سطح جهانی و همچنین در ایران تجربیات موفقی داشتهاند. دغدغه اصلی این کسبوکارها، حل مسائل یا آسیبهای اجتماعی مانند بیکاری، فقر، اعتیاد و حمایت از زنان بیسرپرست و دختران فراری است.
زنجیره ناقص «مهارت تا بازار»
امید سجادیان، تسهیلگر اجتماعی در گفتوگو با صمت اظهار کرد: بحث کارآفرینی در حوزه جامعه محلی، با آنچه بر آن تاکید میشود، صرفا مهارت نیست؛ این نیست که بگوییم ساختار دولتی و دیدگاه دولتی به مردم مهارت یاد بدهد و مردم بروند کارآفرین بشوند. باید پرسید آیا شرایط فراهم است؟ موضوع فقط یاد گرفتن مهارت نیست؛ بازار فروش دارد. کسی که آموزش میبیند، آیا میتواند محصول خود را بفروشد؟ آیا بازار را بهخوبی میشناسد، مخاطبش را میشناسد و میداند باید به چه شکلی شروع کند؟ آیا کارآفرینی یک فرآیند فردی است؟ چون در بسیاری از حوزهها، در کارآفرینی بهویژه در جامعه محلی، ممکن است فرد، تولیدکننده خوبی باشد و مهارت را بهخوبی انجام دهد، اما در مواردی نتواند کار را جلو ببرد؛ چون در بازار فروش مشکل دارد.
سجادیان ادامه داد: مشکلی که ما بهویژه با آن مواجهیم، این است که ساختار دولتی بهدنبال مدرکگرایی است. این همه کارگاه برگزار شده است، این همه در شرایط مختلف، برای مثال فنیوحرفهای یا جهاد دانشگاهی ورود میکند و همینطور کارگاه پشت کارگاه برگزار میشود، اما چند درصد از اینها خروجی کارآفرین دارند؟
وی تصریح کرد: این یک فرآیند مشخص در مناطق مختلف است. اگر قرار است کاری انجام شود، میگوییم اولا ظرفیت منطقه وجود داشته باشد، نه اینکه صرفا یک نفر بدون آشنایی با بازار کار، علاقه داشته باشد، سرمایه اولیه داشته باشد و دنبال آن برود. متاسفانه بسیاری از کارگاهها به این شکل هستند. ما در فرآیندهای خود میگوییم ابتدا ظرفیت منطقه وجود دارد یا نه، علاقه هست، سابقه هست، مواد اولیه هست، تجربهای وجود دارد یا نه؛ اینها باید ابتدا باشد.
وی افزود: بعد براساس آن، اگر قرار است کاری شکل بگیرد، ساختار گروهی داشته باشد؛ یعنی گروهی باشند که بتوانند این کار را انجام دهند. چون ممکن است فرد، برای مثال یک زن روستایی باشد که تجربه فروش ندارد یا نتواند در بازار فروش بازاریابی انجام دهد.
شروع با شناخت بازار و ظرفیت منطقه است
این تسهیلگر اجتماعی بیان کرد: در قالب فرآیند، در قالب کار گروهی، در قالب گفتوگوی مشترک، ممکن است همه تولیدکننده خوب نباشند، اما یکی در بازاریابی کمک کند، یکی در بحث مالی و در قالب یک گروه بتوانند فروش انجام دهند. حتی اگر قرارداد فردی انجام میدهد، بداند دقیقا چه کاری باید انجام دهد، این گفتوگو را با دیگر اعضا داشته باشد و ارتباطات را شکل دهد؛ یعنی مهارت فروش، مهارت اجتماعی و مهارت گفتوگو بخش مهمی از فرآیند کارآفرینی است.
او در ادامه گفت: هزار و یک کارگاه برگزار کردهاید؛ اگر آمار سالانه دستگاههای مختلف را بررسی کنید، چند درصد از اینها، حتی اگر فرض بگیریم آموزش دادهاند، واقعا شرایط پایداری را دارند؟ چند درصد شرایطی دارند که فرد بتواند از آن کسب درآمد کند، پیشرفت کند و اصلا آشنایی با موضوع داشته باشد؟
وی بااشاره به اینکه مسیر منطقی کارآفرینی در جوامع محلی این است که فرد ابتدا بر پایه شناخت ظرفیت منطقه، تجربه عملی، آشنایی با بازار، توان بازاریابی و شناخت گروه مخاطب وارد کار شود، گفت: همچنین پس از شکلگیری فعالیت، با استفاده از آموزش و تحصیلات، آن را توسعه و گسترش دهد. این فرآیند معمولا موفق است، چون بعد اجتماعی آن دیده میشود و بحث اقتصادی و بازار بهتر دیده میشود. همچنین مردم در قالب کار گروهی، با دیدن همسایه یا روستای دیگر، انگیزه پیدا میکنند، وگرنه این سیستم با این همه کارگاه و نهاد، چند درصد موفق بوده، چند درصد پایداری داشته است؟
تعاونی خودجوش یا دستوری؟
وی در پاسخ به این سوال که آیا امروز مدلهای تعاونی در ایران میتوانند شیوههای کارآفرینی اجتماعی را ممکن کنند، گفت: تعاونیهایی خوب هستند که هسته اولیه در روستا شکل بگیرد، خود مردم تصمیم بگیرند، افراد مشخص شوند، نقشها تعیین شود و براساس گفتوگوی مشترک پیش برود. در بسیاری از مناطق، تعاونیهای خودگردان فعال هستند و نقش افراد مشخص است و گردش مالی وجود دارد و سود و سهام مشخص است. مشکل ما تعاونیهای دولتی است؛ آنهایی که معمولا دولت دنبال آنهاست بهصورت سلسلهمراتبی و بالا به پایین است. ما میگوییم شیوه درست این است که با مردم گفتوگو شود. در بسیاری از روستاها، گروههای مختلف با هم گفتوگو نمیکنند؛ برای مثال جوانها نمیتوانند با میانسالان ارتباط بگیرند.
سجادیان اظهار کرد: وقتی ورود دولتی اتفاق میافتد، معمولا جلسهای تشکیل میشود، تعاونی شکل میگیرد، یک نفر انتخاب میشود و همان فرد همهکاره میشود و مردم نقش ندارند. چون گفتوگوی مشترک میان افراد اثرگذار جامعه هدف شکل نگرفته است. در حالی که باید همه نقش داشته باشند، حتی آنهایی که کمتر صحبت میکنند. ساختار اولیه تعاونی باید با شفافیت، نقش مشخص و مشارکت واقعی شکل بگیرد؛ چیزی که ماندگاری ایجاد میکند. متاسفانه در بسیاری موارد، گروهی خاص شکل میگیرد و بهتدریج نقش دیگران کمرنگ میشود و موفقیت پایدار حاصل نمیشود. توسعه واقعی با مشارکت همه افراد منطقه شکل میگیرد، نه با محوریت یک نفر. اگر تعاونی در قالب یک فرآیند مشخص، با نقشهای روشن، براساس ظرفیت منطقه و گفتوگوی مشترک تشکیل شود، قطعا بازخورد بهتری خواهد داشت.
سخن پایانی:
در مجموع از نگاه برخی از کارشناسان الگوی رایج و متمرکز کارآفرینی روستایی، با تکیه بر آموزشهای فردی و نادیده گرفتن زنجیره کامل «تولید تا فروش» و «سرمایه اجتماعی»، به توسعه پایدار منجر نمیشود. احیای تعاونیهای خودجوش، مبتنی بر گفتوگوی واقعی، تقسیم شفاف نقشها و بهرهگیری از ظرفیتهای درونی هر منطقه الگویی است که ضامن توسعهای پایدارتر است.