«مدرسهبازار» افسردهتر شد
فاطمه امیراحمدی - روزنامهنگار
یکی از هیجانات کودکی و نوجوانی خرید عید و مدرسه است. این هیجان محدود به کودک دیروز و امروز نیست. کودکان و نوجوانان در هر دورهای، از خریدهای این دو مقطع، رویاهای شیرین خواب میبینند. خیلیها از ذوق تا صبح بیدار میمانند. زیباترین رویاهای انسانی در همین خریدها جان میگیرد. خانه دل بزرگسالان نیز از همین شادیهای کوچک، امیدباران میشود.
این سرزندگی نه فقط پایههای خانواده را مستحکمتر میکند که تولیدکنندگان را نیز به آینده کسب و کار خود امیدوار میسازد. شاید یکی از گزارشهای نقاشی شده روزنامهنگاران هم همین شادیهای کوچک و لبخند زیبای کودکان باشد.
بازار کفش، کیف و لوازم تحریر محلهها، سالبهسال خلوتتر شد و بر جمعیت بازار بزرگ که محصولات با نرخها پایینتر عرضه میشود، افزوده شد. زمانی، وقتی برای خرید به خردهفروشیهای محلهها میرفتید حتما قبل از شما یک یا دو خانواده در حال انتخاب و امتحان محصولاتی همچون کفش بودند. امروز اما خاطرخواهان بازار کفش کم شده و ضرورت ایجاب نکند، میلی برای خرید شکل نمیگیرد.
بازار بزرگ تهران اما همچنان شلوغ است؛ البته نه آنقدر که هنگام گرفتن وسیله نقلیه، یک ساعتی معطل شوید. یا برای سوار شدن بر قطار شهری، ناچار در انتهای جمعیت فقط نظارهگر ایستادن و حرکتشان باشی.
راهروهای کوچک و دالانهای تو در تو رسته لوازم تحریرفروشان بازار 15 خرداد، همیشه شلوغ به نظر میرسد. کوچکی بنا و جمعیت خریدار شاید گولزننده باشد اما برای کسانی که در گذشتهای نه چندان دور، به این قسمت بازار سری زده باشند، میدانند فروشندگان برای فرار از حجم جمعیت و چک و چانهزدن با شاید هزاران نفر، اعلام میکردند فقط عمده میفروشند و با خطی درشت مینوشتند خردهفروشی ندارند.
رکود بازار محلهها، عمدهفروشان بازار را ناچار به خردهفروشی کرده و سنت «عمدهفروشی فقط» در نیمه دوم دهه 90 شکسته شد. فروشندگان لوازم تحریر عنوان میکنند 10 روزی است بازارشان رونق گرفته و تا دو هفته قبل خبری از خرید و خریدار نبود. اما راسته کیففروشان همچنان خلوت است و هزینه سنگین اجارهبهای این مرکز بزرگ و قدیمی فروش، بعضی را ناچار به کوچ در بازارهای کوچکتر در میدانهای مختلف پایتخت کرده است.
صنف کفشفروشان سپهسالار و بهارستان هم خالی از جمعیت است. تردد تاکسیها روان است. نیمه دوم دهه 90 خیلی از خانوادههای متوسط را به سوی کفشفروشیهای بهارستان سوق داده بود. جای خالی آنها در شهریور 1405 رکود سنگین این بازار را به دلیل فشار هزینههای روزمره خانوادهها برملا میکند.
رصد امسال بازارهای مختلف کفش، کیف و لوازم تحریر به عنوان شاخصهای «مدرسهبازار»، حکایت از بازار خلوتی دارد که محدود به برخی لوازم تحریر پرمصرف شده است. زمانی مشماهای پر، دو برابر جمعیت انسانی فضای داخل قطارهای شهری را اشغال میکرد که امروز محدود به دو یا سه مشما کوچک شده که قطعا هزینهشان چندین برابر گذشته است؛ حتی شاید 3 تا 5 برابر دی ماه سال گذشته یعنی پیش از جراحی اقتصادی دولت چهاردهم در میانه جنگ اقتصادی و جغرافیایی.
خانمی با 3 مشما کوچک در دست، به همراه خود میگفت: «باورت میشه فقط همین 4 قلم شد 7 میلیون تومن». کنجکاوی، نگاهت را به سایه اقلام از پشت مشماها هدایت میکند؛ یک کوله، دو جعبه مداد رنگی، تعدادی دفتر و تراش و پاکن.
امروز تو هم برای نوشتن خبر و گزارش، از سوی تولیدکنندگان متهم به پر کردن صفحه میشوی چون سالهاست از مشکلات و چالشهای تولید گفتهاند و تو نوشتهای اما سالبهسال شرایط شان بدتر شده است....
«مینویسم تا روزگار را نقاشی کنم»