گاز طبیعی؛ پل انتقال انرژی یا تله کربنی پنهان؟
گاز طبیعی تنها در صورت کنترل کامل انتشار «متان» میتواند یک سوخت گذار موقت محسوب شود. این گاز در نقطه مصرف نهایی، ۲۵درصد دیاکسیدکربن کمتری نسبت به نفت و زغالسنگ منتشر میکند. همین مزیت نسبی، باعث شده است تا کشورهای دارنده ذخایر گاز آن را بهعنوان «سوخت پل» برای عبور بهسمت انرژیهای پاک معرفی کنند، اما قضاوت درباره پاکبودن گاز، مستلزم محاسبه کل «ردپای کربنی» آن ـ از چاه تا مصرف ـ است. متان که در فرآیند استخراج، انتقال و توزیع نشت میکند، در کوتاهمدت تا ۸۴ برابر قویتر از دیاکسیدکربن عمل میکند. تجربه ایران گویای خطر این انتشار است؛ برپایه گزارش ملی سال ۲۰۱۰، انتشار فرار متان از خطوط گاز کشور معادل ۸۲ میلیون تن دیاکسیدکربن بود؛ رقمی که حدود ۶۰ درصد از انتشار کل بخش صنعت ایران را شامل میشود. در واقع بدون کنترل نشت متان، مزیت گاز میتواند کاملا از بین برود. در سطح جهانی، دیدگاهها درباره نقش گاز دوگانه است. کشورهای توسعهیافته عموما آن را مقصد نهایی نمیدانند و برگذار مستقیم به تجدیدپذیرها تاکید دارند. در مقابل، کشورهای صادرکننده نفت و گاز بر نقش کلیدی آن بهعنوان حاملی میانی پافشاری میکنند. پرسش حیاتی برای ایران این است؛ آیا وفور همین منابع فسیلی ارزان، به مانعی برای حرکت بهسمت انرژیهای پاک تبدیل شده است؟ تاریخچه مخالفتهای نهادی با توسعه تجدیدپذیرها و سهم ناچیز کنونی آنها در سبد انرژی کشور، پاسخی هشداردهنده به این پرسش است. صمت در این زمینه با محمدصادق احدی، کارشناس تغییر اقلیم و معاون اسبق دفتر تغییر اقلیم سازمان محیطزیست گفتوگویی داشته است که در ادامه میخوانید.
باتوجه به اینکه گفته میشود گاز طبیعی در نقطه مصرف، دیاکسیدکربن کمتری نسبت به سایر سوختهای فسیلی منتشر میکند، آیا میتوان آن را بهعنوان یک «سوخت پاک» یا گذار مطمئن بهسوی انرژیهای تجدیدپذیر در نظر گرفت؟
بهطورطبیعی، گاز طبیعی بهازای تولید هر واحد انرژی، حدود ۲۵درصد کمتر از سایر سوختهای فسیلی و فرآوردههای نفتی دیاکسیدکربن منتشر میکند، بنابراین میتوان گاز را بهعنوان سوختی نسبتا پاکتر از فرآوردههای نفتی و زغالسنگ در انتشار گازهای گلخانهای، بهویژه دیاکسیدکربن، در سیستمهای احتراقی دانست. یعنی برای تولید مقدار معینی انرژی، مصرف فرآوردههای نفتی ۲۵ درصد دیاکسیدکربن بیشتری نسبت به گاز طبیعی ایجاد میکند.
اما تنها مصرفکننده نهایی را نباید در نظر گرفت. باید دید که یک مترمکعب گاز مصرفی (که تقریبا معادل یک لیتر نفت سفید است) در فرآیند تولید خود چقدر گاز گلخانهای منتشر کرده است که به آن «انتشار نهفته» یا «ردپای کربنی» میگویند. اگر گازی که تولید میکنیم، در فرآیند اکتشاف، استخراج، فرآورش، انتقال و توزیع انتشار فرار متان کمتری داشته باشد، میتوان گاز طبیعی را سوخت تمیزتر یا کمکربنتری نسبت به فرآوردههای نفتی در نظر گرفت. اما اگر در طول همین فرآیندها، بهویژه انتقال و توزیع (که سهم بسیار بالایی در انتشار متان کشور دارد)، انتشار کنترل نشود، عملا نمیتوان گفت گاز طبیعی سوخت پاکتری است. ممکن است در نقطه مصرف نهایی، برای مثال در خانه ما، انتشار کمتری داشته باشد، اما اگر انتشار متان در زنجیره تامین را محاسبه کنیم، شاید تفاوت ماهوی چندانی با سوختهای نفتی برای تولید یک واحد انرژی در انتشار کربن وجود نداشته باشد.
زمانی که در سازمان محیطزیست، معاون تغییر آبوهوا بودم، در گزارش ملی سوم ما که به دبیرخانه کنوانسیون تغییرات آبوهوایی برای سال پایه ۲۰۱۰ حساب کردیم، نتایج نشان داد که انتشار فرار متان در کشور حدود ۵.۵ میلیارد مترمکعب در سال بوده است. این مقدار معادل حدود ۸۲ میلیون تن دیاکسیدکربن است. این رقم کمی بیش از ۶۷ میلیون تن دیاکسیدکربنی است که بخش صنعت از فرآیندهای صنعتی خود (مانند پخت سنگآهک در سیمان یا احیای آهن با گاز یا کک) منتشر میکند. یعنی انتشار فرار متان از خطوط انتقال و توزیع گاز، حدود ۵ میلیون تن معادل بیشتر از انتشار فرآیندی بخش صنعت است و این ۸۲ میلیون تن، معادل حدود ۶۰ درصد از انتشار فرآیندی و احتراقی صنعت کشور است.
پس نتیجه میگیریم که اگر انتشارات فرار متان در طول فرآیند اکتشاف، استخراج، انتقال و توزیع گاز کنترل شود، میتوان آن را سوخت پاکتر یا تمیزتری دانست. اما اگر این انتشارات کنترل نشود و در سطح بالایی باشد، گاز طبیعی میتواند برای تولید یک واحد انرژی، تقریبا بهاندازه فرآوردههای نفتی انتشار گاز گلخانهای بههمراه داشته باشد. همچنین، توجه به فناوریهای نوین و استفاده از روشهای پیشرفته برای کاهش این انتشارات ضروری است. بهعنوان مثال، سرمایهگذاری در سیستمهای پایش و کنترل انتشار میتواند به بهبود عملکرد زنجیره تامین کمک کند. این اقدامات نهتنها به کاهش اثرات زیستمحیطی کمک میکند، بلکه میتواند منجر به افزایش کارآیی و کاهش هزینهها شود. بنابراین باید تلاش کرد تا با همکاری بینالمللی و تبادل فناوری، گامهای موثری در راستای دستیابی به اهداف پایدار زیستمحیطی برداشته شود.
برخی از کشورها با برنامهریزی، سبد انرژی خود را بهسمت پاک شدن میبرند. در این برنامهریزیها، گاز چه نقشی دارد؟
این برنامهریزی نسبت به گاز به هدف و زمان بستگی دارد. اگر از کشورهای Annex I یا توسعهیافته در فرآیند مذاکرات تغییر اقلیم بپرسیم، آنها گاز طبیعی را در ادبیات گذار انرژی خود، بههیچوجه یک مقصد نهایی نمیدانند. مقصد نهایی آنها انرژیهای تجدیدپذیر، هیدروژن و سوختهایی از این قبیل است. حتی در دوره گذار نیز نقش بسیار پررنگی برای گاز طبیعی قائل نیستند و بیشتر روی فناوریهای نوین و پایدار تاکید میکنند.
اما از دیدگاه کشورهای نفتی، بهویژه در اجلاس COP۲۸ دبی، شرکتها و کشورهای تولیدکننده نفت و گاز همواره این ادبیات و اصطلاحشناسی را در مذاکرات مطرح کردهاند که گاز میتواند نقش کلیدی در گذار انرژی داشته باشد. یعنی از هزینههای بالای گذار ناگهانی از سوختهای فسیلی (بهویژه فرآوردههای نفتی مایع و زغالسنگ) بهسمت هیدروژن و انرژیهای پاک جلوگیری کند. در این دیدگاه، گاز طبیعی بهعنوان یک حامل انرژی «میانی» در فضای گذار انرژی در نظر گرفته میشود که میتواند به کاهش وابستگی به سوختهای فسیلی کمک کند.
از اینرو این ادبیات بیشتر از طرف کشورهای نفتی و صادرکنندگان گاز مطرح شده و گاز بهعنوان یک حامل میانی برای گذار از فرآوردههای نفتی و زغالسنگ بهسمت انرژیهای پاک معرفی شده است. تقریبا اگر در زنجیره اکتشاف، استخراج، فرآورش، انتقال و توزیع، میزان انتشار متان و گازهای گلخانهای کنترل شود، میتوان آن را بهعنوان یک سوخت تمیزتر در دوره گذار در نظر گرفت. اگر این انتشارات کنترل نشود، تفاوت چندانی با دیگر سوختهای فسیلی نخواهد داشت و ممکن است باعث ایجاد چالشهای جدی در راستای اهداف کاهش انتشار گازهای گلخانهای شود. بنابراین، توجه به سیاستهای زیستمحیطی و بهرهوری انرژی در این زمینه ضروری است.
ایران یکی از کشورهایی است که منابع بسیار سرشاری از گاز دارد. اگر تغییرات اساسی در برنامهریزیهای سیاست انرژی ایران اتفاق میافتد و ما از این ریلگذاری بهسمت سوختهای فسیلی خارج میشدیم و بهسمت انرژیهای پاک میرفتیم، نقش گاز در اینجا چه بود؟ خود همین داشتن منابع نفت و گاز، آیا میتواند یک مانع بزرگ برای حرکت ما بهسمت انرژیهای پاک باشد؟
دقیقا همین موضوع است که در کشور ما صادق است. به یاد دارم در فرآیند الحاق ایران به پروتکل کیوتو در سال ۱۳۸۴، مجلس شورای اسلامی و شورای نگهبان، ایراداتی به آن وارد کرده بودند. یکی از ایراداتی که وارد کرده بودند، این بود که ما منابع عظیم سوختهای فسیلی از جمله گاز طبیعی داریم و با عضویت در پروتکل کیوتو، هزینه فرصت نسبی داشتن منابع ارزان سوختهای فسیلی را از دست میدهیم و این فرآیند، توسعه ما را تحتتأثیر قرار میدهد.
اساس توسعه در حوزه انرژی ایران در سالهای گذشته برمبنای سوختهای فسیلی بوده است؛ هر زمان هم که صحبت از انرژیهای تجدیدپذیر مطرح میشد، وزارت نفت خودش یکی از مخالفان سرسخت آن بود (حالا ممکن است به زبان نیاورد، اما در بیشتر مواقع همین موضوع را مطرح میکرد) که ما منابع سرشار سوخت فسیلی داریم و حرکت بهسمت انرژی تجدیدپذیر، حتی فارغ از موضوع تغییر اقلیم، بهضرر ماست.
اکنون هم که موضوع انرژیهای تجدیدپذیر در کشور مطرح شده، براساس یک تصمیمگیری آگاهانه نیست؛ ما از بد حادثه به این حوزه پناه آوردهایم. بهطوریکه اکنون اگر بخواهید یک نیروگاه احداث کنید، به شما میگویند گاز نداریم که به نیروگاه شما برای تولید بدهیم. اما الگوی توسعه ما در بخش برق که بهسمت خورشیدی رفته، تنها براساس عقلانیت مبتنی بر تنوع منابع انرژی صورت نگرفته، بلکه پس از شدت گرفتن ناترازیها و کمبود منابع سوختی بهوجود آمده است و برای سالهای سال در برنامه انرژی کشور بود و همیشه برنامهریزان انرژی، داشتن سوخت فسیلی ارزان را بهعنوان یک مزیت نسبی میدیدند و بر استفاده از آن و عدمحرکت بهسمت انرژی تجدیدپذیر تاکید داشتند و به انرژیهای تجدیدپذیر در سبد انرژی کشور بهایی نمیدادند. در سالهای اخیر نیز، سهم انرژی تجدیدپذیر در کل سبد انرژی، اگر نیروگاههای برقابی بزرگ را کنار بگذاریم و بقیه را در نظر بگیریم، کمتر از نیم درصد است.
بنابراین، این یکی از عوامل اساسی بوده که توسعه تجدیدپذیرها و انرژیهای پاک در ایران، همواره با چالشی به این شکل در سطح مدیران تصمیمگیر روبهرو بوده است. همیشه میگفتند که ما منابع سرشار سوخت فسیلی ارزان داریم و حرکت بهسمت انرژی تجدیدپذیر که سرمایهگذاری و نرخ تمامشده آن در سالهای گذشته نسبت به سوخت فسیلی بالاتر بود، توجیهی ندارد. از اینرو این همیشه یکی از موانع و عوامل اساسی در عدمحرکت بهسمت انرژیهای تجدیدپذیر در کشور بوده است. علاوه بر این، عدمشناخت کافی از مزایا و ظرفیتهای انرژیهای تجدیدپذیر نیز مزید بر علت شده و باعث شده است تا سیاستگذاران نتوانند تصمیمات موثری در راستای توسعه پایدار اتخاذ کنند. در نتیجه، باوجود تهدیدات ناشی از تغییرات اقلیمی و مشکلات زیستمحیطی ناشی از استفاده بیش از حد از سوختهای فسیلی، هنوز هم توجه کافی به منابع تجدیدپذیر نشده است.
سخن پایانی
استفاده از گاز طبیعی در بهترین حالت، یک راهحل موقت و مشروط است، نه یک پاسخ دائمی. برچسب «سوخت پاک» برای گاز، تنها در صورت کنترل سختگیرانه انتشار متان در تمامی مراحل از چاه تا مصرف معنا مییابد. برای ایران، دارایی عظیم گازی به یک آزمون دشوار تبدیل شده است؛ توانایی مدیریت این ثروت به شیوهای مسئولانه و همزمان، برنامهریزی جسورانه برای فراتر رفتن از آن، وابستگی تاریخی و ذهنیت برنامهریزی مبتنی بر سوخت ارزان، توسعه انرژیهای تجدیدپذیر را به حاشیه رانده است. آینده امنیت انرژی و جایگاه بینالمللی ایران، نه در قفل شدن در گذشته فسیلی، که در پذیرش واقعیت گذار جهانی و تبدیل گاز به یک پل کوتاه و مدیریتشده ـ نه یک مقصد نهایی ـ بهسوی سبد انرژی متنوع و کمکربن تعریف میشود.