خاموشی طبقاتی
هر سال با شروع تابستان نسخه رسمی مدیریت مصرف برق از راه میرسد: کولر را کمتر روشن کنید، لامپ اضافه را خاموش کنید، اتو و ماشین لباسشویی را در ساعت اوج مصرف روشن نکنید، کمتر برق مصرف کنید تا شبکه تاب بیاورد. اما کافی است از یک خیابان معمولی در مرکز یا جنوب تهران راه بیفتید و خودتان را به محلههای برجنشین برسانید تا یک سوال جلوی چشمتان سبز شود، اگر واقعا بحران برق وجود دارد چرا فقط در خانههای معمولی دیده میشود؟
چرا خاموشی، اضطراب و توصیه به صرفهجویی سهم خانوادهای است که با یک کولر و چند لامپ روز را شب میکند اما در همان شهر، برجهایی با لابیهای مرتفع، لوسترهای چندطبقه، نورپردازی دائمی نما، استخرهای فعال، چیلرهای پرمصرف، پمپهای قدرتمند و موتوربرقهای آمادهبهکار انگار بیرون از هر محدودیتی زندگی میکنند. ظاهرا در تهران امروز حتی خاموشی هم عادلانه توزیع نمیشود.
شهر دو طبقه
کشور با ناترازی برق روبهروست و همه باید سهم خود را در کاهش مصرف ایفا کنند. در ظاهر حرف بدی نیست اما مشکل از جایی شروع میشود که این همه در عمل به یک بعضیها تقلیل پیدا میکند. در خانههای طبقه متوسط، صرفهجویی یعنی جنگ روزانه با گرما یعنی کولری که باید کمتر کار کند یعنی لامپهایی که یکییکی خاموش میشوند، یعنی یخچالی که باید بار قطعی برق را هم تحمل کند و خانوادهای که در اوج مرداد با ترس از خاموشی و قبض، مدام مصرفش را تنظیم میکند. آنطرف اما تهران دیگری ایستاده تهرانی که در آن نور بخشی از نمایش است.
در بسیاری از برجهای لوکس، مصرف برق فقط به واحدهای مسکونی محدود نمیشود. موتورخانههای بزرگ، سیستمهای تهویه مرکزی، چیلرها، آسانسورهای متعدد، هواسازها، لابیهای وسیع با سرمایش سنگین، نورپردازی نما، پارکینگهای روشن، سالن ورزش، سونا، جکوزی، استخر، درهای برقی، دوربینها و سیستمهای هوشمند، هر کدام بهتنهایی یک مشترک پرمصرفاند. اینها امکاناتی نیستند که گهگاهی روشن شوند بخش مهمی از آنها دائما در مدارند. به این فهرست، موتوربرقهای اختصاصی را هم اضافه کنید همان دستگاههایی که قرار است در زمان قطع برق، زندگی را برای ساکنان لوکسنشین تقریبا بدون وقفه ادامه دهند. در نتیجه خاموشی برای همه یکسان نیست بعضیها فقط خبرش را میشنوند، بعضیها گرمایش را روی پوستشان حس میکنند.
لابیهایی که سهم یک کوچه برق را میبلعند
اگر بخواهیم بیتعارف حرف بزنیم بخشی از مصرف برق در تهران نه برای نیاز که برای پرستیژ خرج میشود. لابیهای سقفبلند با لوسترهای غولپیکر، نور مخفیهای چندلایه، دیوارکوبهای دکوراتیو، سنگهای براق زیر نورهای متمرکز، ورودیهایی که باید ۲۴ ساعته لاکچری دیده شوند و نماهایی که شبها بیشتر شبیه ویتریناند تا ساختمان مسکونی. در این معماری نمایشی، برق فقط انرژی نیست ابزار تفاخر است. قرار نیست فقط فضا را روشن کند باید ثروت را هم به رخ بکشد.
حال جای سوال دارد که در شهری که از مردم خواسته میشود یک لامپ کمتر روشن کنند، این سطح از نورافشانی چه توجیهی دارد؟ آیا ضرورتی پشت آن است یا صرفا بخشی از مسابقه تجمل؟ وقتی یک برج فقط برای آنکه در تاریکی بدرخشد، دهها منبع روشنایی را تا نیمهشب و گاهی تا صبح روشن نگه میدارد این دیگر مصرف معمولی نیست؛ بلعیدن سهم عمومی از یک منبع محدود است. نور نما، استخر همیشهفعال، سرمایش بیوقفه لابی و پمپهای قدرتمند آب در نهایت از همان شبکهای تغذیه میشوند که به خانههای معمولی هشدار میدهد لطفا صرفهجویی کنید.
ماجرا فقط نمادین هم نیست در آپارتمانهای متوسط، هزینه برق و قطعی آن مستقیم روی کیفیت زندگی اثر میگذارد؛ خواب کودک، سالم ماندن مواد غذایی، توان استراحت سالمند، کارکرد وسایل ضروری اما در برجهای مجهز مجموعهای از تجهیزات پشتیبان، فشار خاموشی را جذب میکند. یعنی یک خانواده در خانه ۸۰ متری باید تاوان ناترازی را با عرقریختن و نگرانی بدهد اما در ساختمانی چنددهمیلیاردی، ژنراتور، پمپ و سیستم سرمایش ذخیره اجازه نمیدهند اختلال حتی به طبقات بالا برسد.
استخر روشن، خانه خاموش
یکی از عریانترین جلوههای این بیعدالتی همین استخرهای خانگی و نیمهعمومی در برجها و مجتمعهای لوکس است. پشت استخر مجموعهای از تجهیزات پرمصرف قرار دارد: پمپهای گردش آب، سیستم تصفیه، گرمایش یا تنظیم دما، رطوبتگیر، تهویه، نورپردازی، دوشها و گاه جکوزی و سونا. یعنی در شرایطی که شهر درباره تابآوری شبکه هشدار میدهد، بخشی از مصرف برق صرف حفظ یک امکان رفاهی برای اقلیتی برخوردار میشود. مسئله این نیست که استخر داشتن جرم است، مسئله این است که در زمان بحران چرا محدودیت و سختگیری از جایی شروع نمیشود که مصرف لوکس و غیرضروری در آن بالاست؟
همین منطق درباره پمپهای آب، موتورخانههای عظیم و تجهیزات جانبی برجها هم صادق است. در بسیاری از ساختمانهای مرتفع، حفظ فشار آب، سرمایش فضاهای مشترک و روشن نگهداشتن بخشهای عمومی، برق قابلتوجهی میبلعد اما این مصرف در گفتار عمومی کمتر دیده میشود. در عوض تمام تمرکز روی رفتار شهروند عادی است کولر را کمتر کنید، دیرتر اتو بزنید، کمتر از ماشین ظرفشویی استفاده کنید. انگار بحران از آشپزخانه خانههای معمولی شروع شده، نه از الگوی ساختوساز و سبک زندگی پرمصرفی که سالها در شهر تشویق شده است.
تناقض دقیقا همینجاست از یکسو، تبلیغ مصرف بهینه برای عموم از سوی دیگر، توسعه بیوقفه فضاهای شهری و ساختمانی که بر پایه مصرف سنگین انرژی طراحی شدهاند. شهری که برجهایش با شیشه، نور، سرمایش دائمی و امکانات پرمصرف تعریف میشوند، نمیتواند فقط با نصیحت به مردم عادی از بحران عبور کند. اگر قرار است صرفهجویی ملی باشد، باید اول از مصرفهای نمایشی و لوکس شروع شود وگرنه این توصیهها بیشتر شبیه شوخی تلخاند.
موتوربرق؛ سپر مرفهان در برابر خاموشی
خاموشی برای یک خانواده معمولی یعنی خانهای که ناگهان در گرما میایستد، کولر خاموش میشود، آسانسور از کار میافتد، اینترنت میپرد، یخچال نگرانکننده میشود و شب کشدارتر از همیشه میگذرد اما برای بخشی از طبقه مرفه، خاموشی بیشتر یک مکث کوتاه است چند ثانیه بعد موتوربرق یا ژنراتور وارد مدار میشود و زندگی تقریبا به روال عادی برمیگردد. همین تفاوت کوچک، معنای بزرگی دارد بحران هم طبقاتی شده است.
موتوربرق در اینجا نماد توان خرید امنیت است. یعنی هرجا زیرساخت عمومی کم آورد، پول وارد میشود و خلأ را پر میکند. در نتیجه شبکه سراسری برای همه دچار اختلال است اما همه یکطور آسیب نمیبینند. آنکه پول بیشتری دارد، برای خودش برق پشتیبان میخرد؛ آنکه ندارد، باید با پنکه خاموش و خانه گرم کنار بیاید. این همان شکاف نابرابری است که در ظاهر فنی و در باطن اجتماعی است.
حتی از زاویه روانی هم ماجرا مهم است. وقتی مردم هر روز درباره لزوم صرفهجویی میشنوند اما همزمان میبینند طبقهای از شهر اساسا خود را از پیامدهای خاموشی بیمه کرده، حس مشارکت جمعی از بین میرود. کسی که میبیند قرار نیست همه به یک اندازه محدود شوند، دیگر سختی را عادلانه نمیفهمد. در چنین فضایی، دعوت به همکاری عمومی ضعیف میشود، چون عدالت پیشینی وجود ندارد. شهروند عادی میپرسد چرا باید من در گرما صرفهجویی کنم تا برجی با لابی مرمر و لوستر چندمتری، با خیال راحت برق را ببلعد و اگر هم قطع شد، ژنراتورش روشن شود؟
سخن پایانی
مشکل کمبود برق نیست مشکل اساسی از جایی شروع میشود که بیعدالتی در تعریف مصرف و توزیع رنج کمبود است. وقتی از مردم عادی خواسته میشود لامپ اضافه را خاموش کنند اما مصرف لوکس در برجها، نماها، لابیها، استخرها و فضاهای مشترک پرزرقوبرق عملا دستنخورده میماند هر پیام صرفهجویی بوی تبعیض میدهد. نمیشود از خانوادهای در آپارتمان کوچک خواست کولرش را کم کند اما چشم بر ساختمانهایی بست که سبک زندگیشان بر مصرف سنگین و مصونیت از خاموشی بنا شده است. اگر بحران واقعی است باید اول یقه مصرفهای غیرضروری و نمایشی را گرفت همانجا که برق نه برای نیاز که برای نمایش، پرستیژ و رفاه مازاد خرج میشود. در غیر این صورت خاموشی به سند نابرابری تبدیل میشود. مردم با کمبود کنار میآیند، اگر بدانند همه به یک اندازه سهم میدهند. اما وقتی برق خانههای معمولی کم میشود تا نور لابی برجها کم نشود دیگر اسمش مدیریت مصرف نیست بلکه توزیع طبقاتی روشنایی است.