بازندگان بزرگ جشن فیفا
جام جهانی برای افکار عمومی، جشن بزرگ فوتبال است اما برای دولتها اغلب چیزی شبیه یک قمار عظیم اقتصادی. ویترینی پرزرقوبرق که در قاب تلویزیون، استادیومهای پرنور، متروهای نو، فرودگاههای براق و خیابانهای تمیز را نشان میدهد اما پشت این تصویر، صورتحسابی خوابیده که گاهی تا دههها دست از گلوی اقتصاد میزبان برنمیدارد.
مرور تجربه جامهای جهانی از ۲۰۰۲ به بعد یک واقعیت تلخ را عیان میکند: در بیشتر موارد، میزبانها از نظر مالی برنده نشدهاند و در این میان قطر ۲۰۲۲ نه فقط گرانترین جام جهانی تاریخ بلکه افراطیترین نمونه استفاده از فوتبال بهعنوان ابزار بازآرایی یک کشور بود. البته دیگر دوران یک کشور، یک جام به سر آمده است. فیفا با هوشمندی عجیبی فهمیده که دیگر هیچ اقتصاد سالمی حاضر نیست زیر بار سنگین میزبانی تنها برای یک جام جهانی برود. تماشای سرنوشت برزیل ورشکسته و قطر ۲۰۰ میلیارد دلاری، زنگ خطر را برای دنیا به صدا درآورده است. حالا استراتژی میزبانی مشترک روی میز است. فرمولی که در ظاهر برای تنوع است اما در واقعیت یک تکنیک پنهانکاری مالی برای تقسیم بار بدهیها است.
جام جهانی در قفس تقسیم هزینهها
وقتی از جام جهانی ۲۰۲۶ در سه کشور آمریکا، کانادا، مکزیک یا جام جهانی ۲۰۳۰ در سه قاره حرف میزنیم با یک پارادوکس بزرگ مواجهیم. فیفا ادعا میکند که با این کار، هزینهها پخش میشود و فشار سنگین زیرساختی از روی دوش یک دولت برداشته میشود. اما واقعیت این است که این مدل، عملا استانداردهای میزبانی را به سطحی برده که هیچ کشور در حال توسعهای بدون قرض گرفتن از صندوق بینالمللی پول، توان رسیدن به آن را ندارد.
بیشک مشکل در تله مقیاس است. جام جهانی ۴۸ تیمی، یعنی نیاز به تعداد بیشتری استادیوم استاندارد، هتلهای ۵ ستاره بیشتر و شبکههای حملونقل پیچیدهتر. وقتی میزبانی بین ۳ یا ۴ کشور تقسیم میشود، هر کدام از این کشورها باز هم باید میلیاردها دلار خرج کنند تا به استانداردهای لوکس فیفا برسند. در نتیجه هزینه کلی جام جهانی بالا میرود اما چون بین کشورها تقسیم شده، در اخبار عدد نهایی وحشتناک آن کمتر به چشم میآید.
در میزبانی مشترک، اثر جایگزینی و فیلهای سفید ۲ برابر میشود. فرض کنید در جام جهانی ۲۰۲۶آمریکا به دلیل زیرساختهای عظیمش کمترین ضربه را میخورد اما مکزیک و کانادا برای همگام شدن با استانداردهای پخش تلویزیونی و ظرفیت ورزشگاههای فیفا باید منابع مالی خود را صرف پروژههایی کنند که شاید تا ۲۰ سال دیگر هم به کار مردمشان نیاید.
سود کاغذی
در بروشورهای رسمی میزبانی جام جهانی معمولا با چند کلیدواژه فروخته میشود: رونق گردشگری، برندسازی ملی، توسعه زیرساخت و جهش اقتصادی. اما اقتصاددانها سالهاست به یک نکته ساده اشاره میکنند؛ بیشتر این منافع یا کوتاهمدتاند، یا اغراقشده یا اصلا قابل سنجش دقیق نیستند. در مقابل هزینهها کاملا واقعیاند؛ نقد، سنگین و ثبتشده در بودجه عمومی.
مشکل دقیقا از همینجا شروع میشود. چون در اغلب جامهای جهانی، ستون هزینهها با سرعتی وحشیانه بالا میرود اما ستون درآمد مستقیم، معمولا هرگز به پای آن نمیرسد. بخشی از درآمد گردشگری موقتی است، بخشی از هزینهکرد داخلی فقط جابهجایی پول در همان اقتصاد است و بخشی از استادیومها هم بعد از پایان مسابقات به بناهای پرهزینه و کممصرف تبدیل میشوند؛ چیزی که اقتصاد ورزش اسمش را گذاشته: فیل سفید.
از آلمان تا برزیل
اگر تجربه میزبانهای دو دهه اخیر را کنار هم بگذاریم، یک الگوی واضح دیده میشود، کشورهایی که پیشاپیش زیرساخت مناسب داشتهاند، آسیب کمتری دیدهاند؛ کشورهایی که مجبور شدهاند برای یک ماه مسابقه، از نو شهر و ورزشگاه و جاده بسازند، معمولا بهای سنگینتری پرداختهاند.
آلمان ۲۰۰۶ هنوز یکی از کمریسکترین نمونههاست. هزینه کلی این مسابقات حدود ۴ تا ۶ میلیارد دلار برآورد شد؛ عددی که در مقیاس جامهای جهانی بعدی تقریبا محافظهکارانه به نظر میرسد. دلیلش روشن بود: آلمان از قبل استادیوم، حملونقل و ظرفیت سازمانی قابلاتکا داشت. نتیجه هم روشن شد؛ شاید سود خالص مالی خیرهکنندهای ثبت نشد اما پروژه به برندسازی ملی، گردشگری و تصویر بینالمللی آلمان کمک کرد و دستکم به یک زخم عمیق اقتصادی تبدیل نشد.
در نقطه مقابل، آفریقای جنوبی ۲۰۱۰ قرار گرفت؛ میزبانی که برای این کشور اعتبار جهانی آورد اما از نظر اقتصادی بار سنگینی گذاشت. هزینهها حدود ۳ تا ۴ میلیارد دلار بود اما درآمد مستقیم کوتاهمدت هرگز نتوانست این خرجها را توجیه کند. ورزشگاههای جدیدی ساخته شدند که برخی از آنها در سالهای بعد، استفاده کافی نداشتند. این همان جایی است که شکاف میان رویاهای میزبانی و حسابداری واقعی خودش را نشان میدهد.
برزیل ۲۰۱۴ حتی از این هم هشداردهندهتر بود. کشوری که با شور فوتبالیاش شناخته میشود، برای برگزاری جام جهانی حدود ۱۱ تا ۱۵ میلیارد دلار هزینه کرد اما درآمد مستقیم کوتاهمدت آن، فاصله زیادی با این عدد داشت. اعتراضات خیابانی در آن زمان دقیقا از همین نقطه تغذیه میشد: چرا میلیاردها دلار باید خرج استادیوم و تشریفات شود، وقتی خدمات عمومی، آموزش و بهداشت با کمبود منابع روبهرو هستند؟ برزیل به یکی از روشنترین مثالهای زیان اقتصادی همراه با نارضایتی اجتماعی تبدیل شد.
روسیه ۲۰۱۸هم با وجود درآمدهای گردشگری و نمایش یک چهره منظم و قدرتمند از کشور، در سطح مالی مستقیم چندان درخشان نبود. برآوردها از هزینهای حدود ۱۱ تا ۱۴ میلیارد دلار حرف میزنند. درآمد کوتاهمدت هم هرچند قابلتوجه بود اما نه در حدی که پروژه را به یک موفقیت اقتصادی خالص تبدیل کند. در اینجا مثل بسیاری از رویدادهای بزرگ هدف فقط اقتصاد نبود؛ نمایش قدرت، اعتبار و نفوذ هم در معادله حضور داشت.
آیا قطر باخت؟
اگر همه جامهای جهانی اخیر را کنار هم بگذاریم، قطر ۲۰۲۲ از یک جنس دیگر است، نه فقط به این دلیل که گرانترین جام جهانی تاریخ شد بلکه چون اساسا با منطق یک پروژه ورزشی ساده جلو نرفت. اینجا دیگر بحث ساخت چند ورزشگاه و آمادهسازی چند خیابان نبود. قطر از جام جهانی بهعنوان سکوی پرتاب برای بازطراحی ملی استفاده کرد.
برآوردهای رایج از بیش از ۲۰۰ میلیارد دلار هزینه حرف میزنند. عددی که در مقایسه با برزیل، روسیه یا حتی تمام جامهای پیشین، تقریبا باورنکردنی است. اما این پول فقط خرج فوتبال نشد. بخش بزرگی از آن صرف مترو دوحه، توسعه فرودگاه حمد، بزرگراهها، پروژههای شهری، مناطق مسکونی و توسعه شهرلوسیل شد؛ شهری که عملا به ویترین آیندهنگرانه قطر تبدیل شد.
اینجا باید یک سوءتفاهم مهم را کنار زد. وقتی گفته میشود قطر ۲۰۰ میلیارد دلار خرج کرد، خیلیها تصور میکنند این رقم پای استادیومها رفته است. در حالی که هزینه ورزشگاهها فقط بخش کوچکی از کل ماجرا بود؛ چیزی در حدود ۶ تا ۱۰ میلیارد دلار. بدنه اصلی هزینه، جایی دیگر شکل گرفت: در مهندسی دوباره کشور.
به زبان ساده، قطر برای میزبانی یک جام جهانی خودش را بازتعریف کرد. کشوری کوچک با جمعیت محدود، میخواست در مقیاس جهانی دیده شود؛ نه فقط بهعنوان صادرکننده گاز، بلکه بهعنوان هاب حملونقل، گردشگری، تجارت و رویدادهای بینالمللی. بنابراین اگر برزیل و آفریقای جنوبی را بتوان نمونه هزینه زیاد برای یک رویداد دانست، قطر نمونه استفاده از یک رویداد برای شتابدادن به پروژه دولت-ملتسازی مدرن است.
اما با این حال بازگشت مالی مستقیم قطر از جام جهانی، محدود بود. بلیتفروشی، گردشگری و درآمدهای کوتاهمدت، هرگز نمیتوانند عددی در حد ۲۰۰ میلیارد دلار را پوشش دهند. از این زاویه قطر یک پروژه فوقالعاده گران را اجرا کرد که سود مستقیم آن ناچیز به نظر میرسد. اما قطر احتمالا از ابتدا هم دنبال سود کوتاهمدت نبود. این کشور جام جهانی را مثل یک ابزار استراتژیک دید. ابزاری برای افزایش قدرت نرم، شتابدادن به توسعه شهری، تثبیت جایگاه منطقهای و ساختن تصویری جهانی از کشوری که میخواهد بیشتر از یک دولت انرژیمحور باشد.
سخن پایانی
مرور جامهای جهانی دو دهه اخیر نشان میدهد این تورنمنت برخلاف ظاهر فریبندهاش بهندرت یک معامله اقتصادی درخشان برای میزبانهاست. کشورهایی که زیرساخت آماده، اقتصاد بزرگ و برنامه پساجام دارند، کمتر آسیب میبینند. بقیه اما معمولا با صورتحسابی مواجه میشوند که سالها بعد هم بسته نمیشود.
در این میان قطر ۲۰۲۲ یک استثنای بزرگ است نه چون سودآورترین بود بلکه چون پرهزینهترین و جاهطلبانهترین بود. جامی که از زمین فوتبال شروع شد اما به مترو، فرودگاه، شهرسازی، برند ملی و ژئوپلیتیک رسید. همین است که قطر را از همه میزبانهای قبلی جدا میکند: آنها از جام جهانی برای ساختن نسخه تازهای از خودشان استفاده کردند.