ناترازی انرژی؛ واقعیتها و شعارها
در شرایطی که صنعت کشور با ناترازی مزمن انرژی، محدودیتهای ناشی از جنگ و ممنوعیت واردات بسیاری از تجهیزات و قطعات مواجه است، موضوع بهینهسازی مصرف انرژی دیگر یک انتخاب اختیاری یا برنامه بلندمدت نیست، بلکه به ضرورتی فوری برای بقای تولید تبدیل شده است.
قطعیهای مکرر برق و گاز، فرسودگی ماشینآلات، کاهش دسترسی به فناوریهای نوین و محدودیت در تأمین قطعات یدکی، فشار مضاعفی بر واحدهای صنعتی وارد کرده و هزینه تمامشده تولید را افزایش داده است. در چنین فضایی، صنایع ناگزیرند با استفاده از ظرفیتهای داخلی، بازمهندسی خطوط تولید، مدیریت هوشمند مصرف و ارتقای بهرهوری انرژی، بخشی از این فشار را جبران کنند. اما پرسش اساسی اینجاست که در نبود امکان نوسازی گسترده و واردات تجهیزات کممصرف، چگونه میتوان مصرف انرژی را کاهش داد و همزمان سطح تولید را حفظ کرد؟ آیا سیاستهای حمایتی موجود پاسخگوی این نیاز هستند و چه اصلاحاتی باید در ساختارهای مدیریتی و نظارتی انجام شود؟ در این زمینه نظرات امیرحسن کاکایی، عضو هیات علمی دانشگاه علموصنعت را جویا شدهایم که در ادامه میخوانید. با صمت همراه باشید.
همانطور که میدانید بهینهسازی مصرف انرژی در بخش صنعت ضرورت فوری برای تداوم تولید در شرایط کنونی است. ناترازی مزمن برق و گاز، صنایع را در موقعیتی قرار داده که هر میزان اتلاف انرژی میتواند به از دست رفتن تولید منجر شود. به نظر شما در حالحاضر با در نظر گرفتن وضعیت دشوار اقتصادی کشور شرایط جنگی و ناترازی انرژی و... مهمترین چالشهای ساختاری در حوزه مصرف انرژی صنایع کشور چیست؟
مهمترین چالش ساختار قیمتگذاری نادرست و ارزان بودن انواع حاملهای انرژی است که باعث میشود هرگونه برنامه برای ارتقای فناوری و اصلاح الگوی مصرف انرژی در عمل شکست بخورد و فقط با سرمایهگذاریهای بسیار سنگین توسط دولت دائما تولید بالا برود و از آن طرف مصرف، اما بهرهوری عمدتا یا در جا میزند یا پایین میآید. مثلا وقتی لامپهای کممصرف آمد، ظاهرا مصرف برق کم شد. لیکن بهتدریج چون آدمها کمتوجهتر به همان مصرف بودند، هماکنون شاهد استفاده بیشازحد انواع لامپ در همهجا از جمله نمای ساختمانها هستیم. بدون اینکه بخواهم حرفم را با مدارک مختلف اثبات کنم، همین بس که در این سالها دائما تولید گاز را بالا بردیم، اما در مسابقه با مصرف عقب ماندهایم. درباره همهچیز همین است. از مصرف بنزین و گازوییل در خودرو و صنایع بگیرید تا برق و گاز. تا قیمت درست نشود، مردم و مسئولان با واقعیت روبهرو نمیشوند و آنقدر مصرف بالا میرود تا دوباره به بحران بخوریم. الان هم که میبینید کمی به انرژی خورشیدی توجه شده، علتش گران شدن برق برای صنایع در دو سال گذشته بوده است. البته این افزایش سه قسمت داشته؛ افزایش نرخ برق مصرفی کارخانجات تولید دولت، افزایش هزینه تولید برق منتج از دیزل ژنراتور، و هزینههای فرصت از دست رفته کارخانجات به دلیل کمبود برق در مجموع آن دو روش اول. این موضوع ساختاری میتوانم ادعا کنم در چهل سال گذشته، باعث ایجاد ساختارهای غلط بوده که آن هم مشکلات خود را بهوجود آورده است. این موضوع باعث سیاستگذاریهایی شده که در مجموع بازده کم نیروگاهها، بازده کم نظام حملونقل و بازده کم نظام تولید صنعتی را رقم زده است. وقتی نرخ برق بسیار پایین تعیین میشود، با اینکه ما توان و فناوری تولید نیروگاههای پربازده را داریم، سرمایه لازم را نداریم که به موقع دست به جایگزینی و بهبود درست این شبکه بزنیم. در نظام حملونقل، وقتی سوخت ارزان است، دولت منابع لازم را یا ندارد یا الزامی نمیبیند که برای توسعه شبکه ریلی خرج کند. یا اگر هم خرج میکند آنقدر در مقابل نیاز واقعی جامعه کم است که میشود وضعیتی که مشاهده میکنید. وقتی بنزین ارزان است، دلیلی ندارد من به خودم زحمت بدهم و منتظر اتوبوس بمانم، چراکه هزینه منتظر ماندن از هزینه بنزین بسیار بیشتر است.
ناترازی انرژی چه تأثیری بر بهرهوری و رقابتپذیری صنایع گذاشته است؟
همانطور که گفتم بهرهوری اصولا پایین است و در نتیجه ناترازی بهوجود میآید. حال خود ناترازی میتواند دو نتیجه داشته باشد: کاهش بهرهوری ناشی از از دست دادن تولید و به نوعی افزایش هزینه فرصت از دست رفته، و پیدا شدن بهانه برای افزایش بهرهوری. مثال آن را در اقدام صنایع و دولت در سال گذشته برای توجه جدی به انرژی خورشیدی مشاهده میکنید. سال گذشته به دلیل الزامات غیرقابل کتمان، دولت مجبور شد از توسعه نیروگاههای خورشیدی بهطور واقعی و نه شعاری حمایت کند. از اینکه آیا این حمایت با بهرهوری بالا و عادلانه بود یا خود باعث تولید رانتی جدید شد، بگذریم. اما از طرف دیگر هم صنایع مجبور شدند از این روش جدید و نسبتا قابل اطمینان استقبال کنند و به سمت آن حرکت کردند که خوشبختانه ظاهرا ۵۰۰۰ مگاوات به ظرفیت تولید کشور اضافه کرد، بدون اینکه منابع فسیلی را استفاده کنیم. اگر این حرکت در سال گذشته نبود، حتما امسال ناترازی با توجه به پیامدهای جنگ بیشتر میشد. پس میتوان ناترازی را از دو منظر دید: تولید و مصرف. اگر ما مصرف از اصلاح کنیم، که در بسیاری موارد امکانپذیر است، میتواند این ناترازی، تخته پرشی باشد بهسوی جهش بهرهوری.
اتفاقا بحران امروز ما میتواند کلا بهانهای باشد برای تغییر ریل مصرف و تولید غیربهرهور و رانتی. به نظر من امروز اگر در زمینه انواع رانتها، از جمله یارانههای نامتوازن انرژی و آب تجدیدنظر اساسی کنیم، حالا که داریم سختی میکشیم، این زحمت را در راستای درست بکار بگیریم و انرژی خود و جامعه را مصروف اصلاحات اساسی کنیم.
چه اصلاحاتی در این شرایط که کمبود منابع وجود دارد، امکانپذیر است؟ کمبود ارز، کمبود تولید و در نتیجه کمبود درآمد، کمبود مواد اولیه و مواردی ازایندست، چگونه به ما اجازه میدهد دست به چنین اصلاحاتی بزنیم؟
اولا ما و به خصوص مسئولان باید از تصمیمگیری جزیرهای بیرون بیایند و ملی فکر کنند و تصمیمات شجاعانه بگیرند. مثلا شهرداری تهران مترو را مجانی کرد. این بهراحتی میتواند باعث افزایش ترافیک مترو و کاهش مصرف بنزین شود. البته باید آمار بیرون بیاید تا ببینیم این آزمایش دوماهه، چه نتایجی به همراه داشته است. اما وقتی مترو مجانی شود، هزینه شهرداری بالا میرود. اما از آن طرف هزینه دولت پایین میآید. پس دولت باید از محل صرفهجویی منابع، خیلی فوری به شهرداری کمک کند. متاسفانه برعکس است. دولت به خاطر بینظمیها و شلختگی در هزینهکردهای دولتی، همیشه پول سیستمهایی مانند مترو و نیروگاههای پربازده را نمیدهد و دائما به مردم و تولیدکنندگان پرمصرف به انحاء مختلف یارانه میدهد.
الان که خودرو گران شده و از آن طرف ما با کمبود بنزین روبهرو هستیم، بهترین موقعیت است که بهشدت تمرکز کنیم روی توسعه حملونقل عمومی. البته توسعه مترو کار زمانبری است و باید از الان آن را تقویت کرد. اما تقویت شدید ناوگان اتوبوسرانی در مدت ۳ تا ۶ ماه بهراحتی شدنی است.
یک مثال دیگر از منابع در دسترس که میتواند پولش فوری به مسیر درست بازگردد، بحث قاچاق انواع سوخت است. خوشبختانه شنیدهام که دولت روی نرخ بنزین و سهمیهبندی مناسب بهشدت در حال کار است. این حرکت میتواند ضمن حفظ توان پایه مردم با نرخ پایه بنزین، باعث جلوگیری از قاچاق شود که ظاهرا معادل حدود ۳۰ درصد مصرف کشور است. این موضوع نه تنها باعث کاهش ناترازی میشود، بلکه منابع مالی مناسبی را در اختیار دولت قرار میدهد. مهم این است که این منابع را درست مصرف کنیم، برویم و از طرح هدفمندی یارانهها و خطاهایی که رخ داد، عبرت بگیریم و این دفعه منابع را درست، شفاف و بدون رانت در جایی که بالاترین افزایش بهرهوری را برای کشور به همراه میآورد، مصرف کنیم. البته این کار را باید درباره تمام حاملهای انرژی از جمله گازوییل انجام دهیم. چرا کارخانهدار ما باید از قاچاقچی، گازوییل موردنیاز خود را بخرد؟ خوب این پول را دولت بگیرد و درست مصرف کند. در این حالت هم اوضاع تولید بهتر میشود و مدیر صنعتی بیچاره را تبدیل به قاچاقچی نمیکنیم و هم دولت منابع بیشتری بهدست میآورد و میتواند بخشی از مشکلات را برطرف کند.
اینها که گفتید وظیفه دولت است. صنعتگران در چنین شرایطی چه میتوانند انجام دهند با این همه محدودیت؟
من یک متخصص صرفهجویی انرژی هستم البته شاگرد بزرگان هستم، ولی ادعا میکنم که در همین شرایط اگر صنعتگران باور داشته باشند دیگر رانت دولتی برای مصرف بیرویه انرژی وجود ندارد، و همچنین باور داشته باشند که از علم و فناوری روز استفاده کنند، راهکارهای کوتاهمدت و میانمدت و بلندمدت زیادی پیدا میشود. بهعنوان نمونه کی باورش میکرد یکدفعه همه بروند سمت نیروگاه خورشیدی. اما یکدنده عقب بزنیم به سال ۱۴۰۳، که به جای توجه راهحل نیروگاه خورشید، تمرکز روی خرید دیزل ژنراتور بود که به نظر من میلیاردها دلار به کشور ضرر میزند. چرا این اتفاقا افتاد؟ جدای اشتباه دولت در آن زمان، کارخانهدارها همچنان فکر میکنند گازوییلی وجود دارد و یارانههای زیادی در آن نهفته است. پس راحتترین و ارزانترین راه را پیدا کردند.
امروز اگر باور کنیم راه ارزان وجود ندارد و فقط باید بهپیش برویم و از فناوریهای جدید استفاده کنیم، صنعتگران و کارآفرینان باهوش ما کاملا میدانند و میتوانند در همین اوضاع کمبود، بهرهوری را بالا ببرند. از روشهای مدیریت مصرف ساده بگیرید تا استفاده از فناوریهای کاملا جدید در خطوط تولید که احتمالا هزینهبر و زمانبر است. اخیرا در جلسهای هم بودند که دوستی ادعا میکرد یک روش مدیریت خوب انرژی در چند شهرک صنعتی به کار بردهاند که باعث صرفهجویی قابلتوجه در شهرک شده است. نمیخواهم وارد جزئیات فنی شوم اما واقعیت این است که اگر صنعتگران با هم همکاری هم بکنند، میبینیم که راهحلهای خلاقانه هیجانانگیزی وجود دارد.
چرا برنامهها و پروژههای بهینهسازی مصرف انرژی مخصوصا در بخش صنعت تاکنون موفقیت چندانی نداشته است؟
همانطور که گفتم مشکل از نحوه قیمتگذاری و توزیع رانت است که نتیجهاش مصرف غیربهرهور، قاچاق انرژی و صدور غیربهرهور انرژی بوده است.
لطفا درباره مصرف غیربهرهور کمی توضیح دهید.
وقتی مصرفی انجام دهیم که خروجی ملموس اقتصادی یا رفاهی نداشته باشد، بهرهوریاش پایین است و عملا اسراف محسوب میشود. یک مثال ساده بزنم. وقتی داریم میوه را میشوییم. میتوانیم خیلی با آرامش عملیات را انجام دهیم و مجموعه شستشو را با دو برابر آب موردنیاز انجام دهیم. این مصرف غیربهرهور است. وقتی برای خرید نان با خودرو میرویم یک کوچه پایینتر، در حالی که همان مسیر را با همان زمان پیاده میتوانستیم برویم، یعنی مصرف غیربهرهور. همین موضوع در صنعت هم هست. بسیاری از مصارف ما در صنعت، با عایقکاری درست، با جانمایی درست تجهیزات سرمایش و گرمایش، با مدیریت درست مصرف، بهراحتی قابلحذف هستند. نورپردازی غلط در ادارات و صنایع، از جمله موارد بدیهی در این مورد است. من شخصا درباره تمام این موارد طی سی سال بهطور عملیاتی تجربه کسب کردهام و دیدهام. متاسفانه مردم و مسئولان باور ندارند چنین کارهای سادهای چقدر معجزه میکند. علتش هم همان پایین بودن نرخ حاملهای انرژی و آب است.
منظورتان از صدور غیربهرهور انرژی چیست؟
وقتی ما مثلا فولاد را به صورت نیمهخام مثلا ورقهای اولیه صادر میکنیم و به خاطر نرخ پایین انرژی سود میکنیم، میشود صادرات غیربهرهور. همین فولاد مبارکه سال گذشته ۱۰۰ همت سود کرد، چقدر روی کاهش مصرف انرژی و آب سرمایهگذاری کرده است؟ البته باید بگویم که از سال قبل که موضوع کمبود برق و گاز و آب خیلی جدی شد، دوستان شروع کردند به انجام سرمایهگذاری. همین کار را اگرچند سال پیش مثلا ۱۳۸۱ که سازمان بهینهسازی مصرف سوخت بهوجود آمد، و همه روشهای جدید صرفهجویی و مدیریت مصرف را فرا گرفتیم و متوجه شدیم چه مسیر اشتباهی را رفتیم، انجام داده بودند، الان چقدر جلو بودیم؟ متاسفانه در این سالها به همان دلایلی که گفته شد نیازی نداشتیم به دانش و فناوری توجه کنیم و بهراحتی مانند یک بچه پولدار هر چه منابع داشتیم مصرف کردیم و دلمان خوش بود تولید هم میکنیم. البته اگر خودمان را با خودمان مقایسه کنیم، شاید برای خود نوشابه باز کنیم و دست بزنیم، اما وقتی خود را با دنیا مقایسه میکنیم، متوجه میشویم عملا خودمان را گول زدیم. ولی الان که واقعیتهای اقتصادی و فیزیکی مانند شلاق مستقیم توی صورتمان میخورد، میتوانیم باور کنیم که مسیرمان اشتباه بوده است. خدا را شکر دانشمندان، مهندسان، کارآفرینان و مدیران بزرگی در ایران داریم و فقط کافی است مسئولان و مردم چشم باز کنند و اراده کنند که واقعیت را آنطور که هست ببینند و دست به عمل بزنند. همانطور که در این جنگ تحمیلی عمل کردند و مقاومت کردند. چه کسی از جنگ خوشش میآید؟ ولی وقتی جنگ شروع میشود، واقعیت این است که باید بجنگیم. شوخی ندارد. بخواهیم خود را به خواب بزنیم، دشمن میآید و خانه ما را اشغال میکند. الان هم درباره مصرف انرژی، چنین وضعیتی است. ما توانمندیهای بسیاری داریم که میتواند ما را از این بحران به سلامتی عبور دهد و حتی باعث رفع مشکلات ساختاری ما شود.
آیا اصلاح نظام قیمتگذاری انرژی به معنای واقعی و نه فروختن گران انرژی به صنعت، میتواند به مدیریت مصرف انرژی کمک کند؟ این در حالی است که اغلب شاهدیم توپ را در زمین تولیدکننده میاندازند و با عناوینی مانند تولید برق توسط خود واحدها پاس داده میشود. در این زمینه چه نظری دارید.
نخستین موضوع این است که همه باید باور کنیم توی یک کشتی هستیم و جزیرهای فکر نکنیم. متاسفانه هنوز بسیاری از کارمندان دولت مانند گذشته جزیرهای و سازمانی فکر میکنند و مانند صد سال پیش دستور میدهند و به صنعتگران و مردم مانند رعیت نگاه میکنند. در حالی که حواسشان نیست دیگر این روش جواب نمیدهد. دولت باید خود را از مردم بداند تا مردم هم دولت را از خود. با کمک هم و اعتماد به همدیگر میتوانیم بسیاری از مشکلات را حل کنیم. اصلاح نظام قیمتگذاری انرژی همزمان با نظارتهای کافی برای مصرفکنندگان بزرگ ؛ سازمانها و شرکتهای دولتی و شبهدولتی بزرگ مانند فولاد مبارکه و پتروشیمیها و البته قاچاقچیان بزرگ و سازمانیافته، میتوان ایرانی آبادتر ساخت و دوباره رشد اقتصادی را با سرعت بیشتری آغاز کرد.