سینما در عصر دگرگونی
قربانعلی تنگ شیر- منتقد سینما
سینما همچنان یکی از جدیترین و اثرگذارترین ابزارهای فهم و روایت جهان پیرامون ماست؛ اما امروز، در شرایطی که جامعه ایران با پیامدهای جنگ، فشارهای اقتصادی و مجموعهای از بحرانهای اجتماعی مواجه است، نوعی افسردگی و فرسودگی پنهان در جامعه شکل گرفته که سینما و هنرمندان نیز از آن در امان نماندهاند. هنرمندان بخشی از جامعهاند که برای ادامه حیات حرفهای و حفظ انگیزه خود، بیش از بسیاری از اقشار دیگر به دیدهشدن، حمایت و ارتباط با مخاطب نیاز دارند. بیکاری، بیپولی، کاهش فرصتهای کاری و خانهنشینی، بهویژه برای هنرمندانی که معمولاً حساسیتهای روحی و عاطفی بیشتری دارند، میتواند بهتدریج آنان را از درون فرسوده و تهی کند.
جنگ در طول تاریخ بسیاری از سرمایههای انسانی و فرهنگی را با خود برده است و در نهایت، برنده واقعی جنگ، خود جنگ است؛ زیرا حتی پیروزی نظامی نیز نمیتواند خسارتهای انسانی، روانی و فرهنگی آن را جبران کند. با این حال، هنرمندان همواره در جنگها و بحرانها حضوری زنده و اثرگذار داشتهاند و هنر توانسته است روایت انسان، رنج، امید و زندگی را حفظ کند.
سینمای ایران نیز سالهاست در مسیری پرپیچوخم حرکت میکند؛ سینمایی که بخش مهمی از ساختار آن به نهادها و حمایتهای دولتی وابسته است و در سالهای اخیر با چالشهای جدی اقتصادی و ساختاری روبهرو شده است. کاهش سرمایهگذاری، افزایش ریسک تولید، تغییر زاویه دید و ذائقه تماشاگر، تحولات سیاسی و اجتماعی، گسترش سینمای زیرزمینی، مدلهای جدید اکران، تغییر الگوهای تولید، ورود هوش مصنوعی و بحرانهای راهبردی در سیاستگذاری سینما، همگی عواملی هستند که آینده این هنر را تحت تأثیر قرار میدهند.
در سالهای اخیر، در هالیوود نیز بارها درباره آینده سینما و حتی احتمال افول شکل سنتی آن بحث شده است. گسترش پلتفرمها، تغییر عادتهای تماشای فیلم و کاهش وابستگی مخاطب به سالنهای سینما، شکل ارتباط مردم با فیلم را دگرگون کرده است. با این حال، مخاطب همچنان به دنبال اثری است که او را درگیر کند، احساساتش را برانگیزد و ذهنش را به حرکت وادارد. شاید سینمای آینده نه حذف کامل سالنهای سینما، بلکه ترکیبی از تجربه سالن، پلتفرم، فناوری و شکلهای تازه روایت باشد؛ سینمایی چندوجهی که بتواند خود را با تغییرات مخاطب و فناوری هماهنگ کند.
نمایش فیلم از سالنهای سینما به سمت پلتفرمها در حال تغییر است، اما سالن سینما همچنان برای من یکی از باشکوهترین و حتی مقدسترین مکانها برای دیدن فیلم است؛ جایی برای مکث، مشاهده، تمرکز و فکر کردن. ارزش سینما فقط به لحظه نمایش فیلم محدود نمیشود؛ از ایده و فیلمنامه تا تولید، توزیع، تبلیغات، اکران و ارتباط با مخاطب، همه اجزای این زنجیره در حال تجربه یک تحول ساختاری هستند و شکل نمایش یکی از مهمترین بخشهای این تحول است.
با این حال، در ایران حتی روز سینما نیز هنوز نتوانسته به جایگاهی شایسته این هنر برسد و گاه تمام معنای آن به نیمبها شدن بلیت سینماها تقلیل پیدا میکند. در حالی که میتوان این روز را به یک رویداد فرهنگی و هنری ملی تبدیل کرد؛ فرصتی برای گفتوگو درباره سینما، تجلیل از هنرمندان، بررسی آینده این صنعت و نزدیکتر شدن سینما به مردم. گاهی تأسفبارتر اینکه در مراسم درگذشت هنرمندان، شاهد گردهماییهایی هستیم که از نظر حضور چهرهها و حتی شکل اجرا، بیشتر به یک مراسم فرش قرمز شباهت پیدا میکند.
این پرسش جدی است که چرا معمولاً عدهای خاص در چنین مراسمی حضور پررنگ دارند، با لباسهای گوناگون عکس یادگاری میگیرند، پیامهای تکراری میدهند و در مراسم امضای تابلوهای یادبود شرکت میکنند، در حالی که در زمان حیات همان هنرمند، کمتر نشانی از توجه و حمایت واقعی دیده میشود؟ مردم این تناقضها را بهخوبی میبینند و تکرار چنین رفتارهایی میتواند اخلاق حرفهای و کرامت انسانی را تحت تأثیر قرار دهد. کافی است تصاویر و فیلمهای مراسم در تالار وحدت، خانه سینما یا خانه هنرمندان را مرور کنیم تا با چهرهها و سخنان تکراری مواجه شویم؛ سخنانی که گاه بیشتر از آنکه اثرگذار باشند، به یک آیین تشریفاتی تبدیل شدهاند.
احترام به هنرمند باید در زمان حیات او معنا پیدا کند، نه فقط پس از مرگ. هنرمندان نیز باید بیش از هر کس دیگری به یکدیگر احترام بگذارند و برای حفظ جایگاه حرفهای و شأن انسانی خود تلاش کنند. سینمای ایران نیازمند تغییرات بنیادی است؛ تغییری که صرفاً محصول شرایط جنگ یا بحران اقتصادی نیست و ریشههای آن را باید در ساختار تولید، سرمایهگذاری، سیاستگذاری، آموزش، توزیع، اکران، ارتباط با مخاطب و نگاه به آینده جستوجو کرد.
نسل جوان و هنرمند امروز بیش از هر زمان دیگری به هنر متعالی و آثار اندیشهمحور نیاز دارد. سینما نباید