-

رد پای هنر در زندگی

بابـــک‌بهـــاری: عبدالرضا رابطی(کارشناس عمران) در چهار پرده علاوه بر ایده‌ها و معناها روش‌های تازه‌ای نیز ارائه کرده که همتراز معناها و ایده‌ها هستند. در حقیقت هم فرد هستند و هم جریان. امری که می‌تواند دنباله داشته باشد و به سیر برسد تا آنکه یکه و باشکوه و تنها بماند. به جریان بنگریم تا فرد تنها

رد پای هنر در زندگی

اثر نخست: تکنیک و متد اجرایی وایتکس روی مقوا. بیست و یک شبه انسان معلق در فضا.

بودن یا نبودن اتفاقیست که در اجرا رخ داده و پرسش نهایی اثر است. نکته همتراز ایده و معنا در اثر همانا شیوه اجرا و ماتریال آن می‌باشد که شاخص و یادآور ظرفیت‌ها است. نیم دایره‌ای که 21 انسان در آن سرگردانند نمادی از گردش دوار و زمین و سایر موارد اینچنینی در این دایره است. محو بودن کارکترها، مرتبط با ماده به‌وجود آورنده شان از سویی و روش و اجرا که هم وزن اثر اهمیت یافته‌اند از سوی دیگر دو کفه برابر اثر شده‌اند. در سمتی حضور اهمیت یافته و در سمت دیگر محو شدن، خلق شدن در عین پاک شدن. ماتریالی(وایتکس، پاک کننده) که قدرت به‌وجود آورندگی نقش‌های پرایدولیایی شده در عین آنکه پاک می‌کند اثر را و هنرمند با بکارگیری و بهره‌مندی از شرایط آن را از خود کرده و به‌خوبی بیانیه‌اش را اعلام کرده است. تقسیم فضا به یکسوم‌ها از خط افق تا پایین تصویر و تقسیم نیرو در سطح که پیامدش گردش دیدگانی روان بیننده شده بسیار قابل توجه است. سیطره رنگ سبز و همکناری‌های اتفاقی با رنگ نارنجی(همنشینی سرد و گرم) و فیگورهای کارکترها و با هم بودن و تنها بودنشان در این قلمروی خیالی ترسیم‌کننده انسان عصر حاضر در خیابان است که برای یکدیگر محو هستند. به‌راستی پس از دیدار این همه انسان در خیابان کدامیک را حتی خاطره‌ای محوشان بخانه می‌آوریم و آیا در این دایره هستی به یاد هم هستیم؟. کار با وایتکس علاوه بر خاص بودن اجرا کارکرد دوگانه‌اش نیز همراه ذهن می‌ماند و همین مهم است که باعث پاک نشدن اثر از ذهن شود و پاک شده‌ها را نیز دوباره احیا می‌کند. این پارادوکسال می‌تواند تعارض درون اثر را به مخاطب نیز منتقل کند. امری که دارد محو می‌شود و در عین حال طلوع کرده، انگار که زمزمه رهگذران خیابان را می‌شنوی؟ در خلوتت.

نقاشی دوم: نقشی از پرنده، انسان و درخت.

نقاد: آتوسا دانش اشراقی

اثر پیش رو تصویری رازآلود و شاعرانه از سفر روحانی انسان در میان دوگانگی نور و تاریکی است. نقاش با استفاده از رنگ‌های سرد و گرم، شفافیت و تیرگی و فرم‌های تجریدی، فضایی خلق کرده که هم حس حرکت و گذر زمان را در خود دارد. این ترکیب‌بندی اثر بر پایه‌ی حرکت و لایه‌لایه بودن عناصر استوار است. حضور پیکره‌های سیاه‌رنگ در پایین تصویر که به سمت بالا حرکت می‌کنند، تداعی‌کننده‌ نوعی صعود یا عبور است. در مقابل، پیکره‌های شفاف و مه‌آلودی که در بالای تصویر ظاهر شده‌اند، حالتی روحانی و اترئال (اثیری) دارند که می‌تواند نشان‌دهنده‌ی حضور ارواح یا انتقال به بعدی دیگر باشد.

در این میان، پرندگانی که در هوا پراکنده شده‌اند، نوعی حس رهایی و آزادی را به اثر اضافه کرده‌اند. این پرندگان سفید که تضاد زیبایی با تیرگی پیکره‌های پایین دارند، به‌عنوان نمادی از رهایی، انتقال یا حتی صلح درونی قابل تفسیرند.

نقاش در این اثر از ترکیبی از رنگ‌های سرد و گرم استفاده کرده است. پس‌زمینه‌ای که به رنگ‌های سبز، آبی و زرد گرایش دارد، حالتی رویاگونه به اثر بخشیده، درحالی‌که حضور قرمزها و نارنجی‌های پراکنده، حس پویایی و نوعی تنش ظریف ایجاد کرده‌اند.

تیرگی موجود در قسمت پایین نقاشی و در تضاد با روشنی‌های مه‌آلود قسمت‌های بالا، نه تنها یک حرکت بصری از سنگینی به سبکی را به وجود می‌آورد، بلکه می‌تواند استعاره‌ای از سفر روح به سمت نور باشد.

۲

نقاشی سوم: تکنیک بخار آب. منظره‌ای از کلبه و درخت.

نقاد: آتوسا دانش اشراقی

هنر در بطن خود جریانی است که از لحظه‌ای زودگذر و حسی ناپایدار سرچشمه می‌گیرد و هیچ چیزی این ماهیت را بهتر از نقاشی با بخار آب به نمایش نمی‌گذارد. اثر پیش رو، تصویری انتزاعی و درعین‌حال نمادین است که از هم‌نشینی قطرات آب و سطحی فلزی، بازی نور و بافت‌های متضاد شکل گرفته است.

ترکیب‌بندی این اثر بر پایه‌ تضاد میان سطوح خشک و مرطوب، روشنی و تیرگی و آشفتگی و نظم استوار است. در قسمت‌هایی، قطرات آب به‌شکلی هماهنگ کنار هم قرار گرفته‌اند و در جاهایی دیگر، به شکل بی‌نظمی پراکنده شده‌اند، گویی که نیرویی نامرئی قصد دارد آنها را به جنبش وادارد. نور از زاویه‌ای خاص بر این سطح می‌تابد و باعث می‌شود که قطرات ریز و درشت، مانند دانه‌های شبنم درخشان شوند. در این اثر، می‌توان بازتاب مفاهیمی همچون گذرا بودن، لطافت و شکنندگی را مشاهده کرد. از آن‌جا که بخار آب به‌سرعت ناپدید می‌شود، این نقاشی لحظه‌ای بیش نیست و ممکن است در چشم بر هم زدنی محو شود. همین امر، آن را به یک استعاره‌ی بصری برای مفهوم زودگذری زندگی و خاطرات تبدیل می‌کند. تصویر ممکن است حس یک منظره‌ی رازآلود را تداعی کند، انگار که از پشت شیشه‌ای مه‌آلود در حال نگاه کردن به دنیایی دیگر هستیم. اشکال نامشخص و نقاط روشن، حس معماگونه‌ای به کار بخشیده و آن را به یک بوم آزاد برای تفسیرهای گوناگون بدل کرده است.

یکی از ویژگی‌های منحصر به فرد این اثر، ماهیت آنی و کنترل‌ناپذیر آن است. خلاف نقاشی‌های سنتی که رنگ‌ها و ابزارهای مشخصی دارند، اینجا هنرمند با عاملی سیال و غیرقابل کنترل سروکار دارد. نتیجه‌ی این تعامل، فرمی ارگانیک و طبیعی است که نمی‌توان آن را تکرار کرد. بافت زمینه‌ی فلزی، حس صنعتی و مکانیکی را به تصویر اضافه کرده و در تضاد با لطافت قطرات آب، بُعدی فلسفی به اثر داده است.

۳

نقاشی چهارم: اکریلیک و مواد، پرتره زنی و آمدگانی از سمت راست به سویش.

نحوه کاربری رنگ و مواد که در قسمت موها به‌صورت خط‌های دوار و پر تحرک و چشم ها(به‌صورت برجسته)بر انگیزاننده حس و موجد اکسپرسیون اثر هستند که نگه دارنده مخاطب در پای اثر و عامل ورود و خروج به آن

 است.

تنش بین رنگ ها(گرم و سرد) و انرژی در خطوط مدور(موها و چهره و گردن) اتفاق عالی اثر در کنار برجستگی چشم‌ها از نکات کلیدی اثر هستند. رفت و آمد گردش دیدگانی و احساسی که به مدد چنین تکنیکی اجرا شده و به ثمر رسیده نکته مهمی است که این تکنیک را می‌تواند از یک اثر خاص به جریانی در اجرا مبدل سازد.

 با نگاهی به روندگان مشکی که به‌سوی بالا ما را هدایت می‌کنند چرایی حضورشان می‌تواند پرسشی باشد که آیا آنان نیز چون ما مسحور گشته و به آن سوی روان گشته یا ماجرای دیگری در بطن اثر نهفته

است.

اثر با قدرت بخشی در مرکز و چینش و اجرای دقیق ضرب قلم و کار گیری از تخالف رنگ‌ها در جای مناسب از توازن متحرک همچون رقصی با شکوه بهره گرفته در عین آنکه سکون را همچون دیواره‌ای در برابر بیننده نگاه داشته است.

 رفت و برگشت درون چشم‌ها و قابلیت لمسشان که به شکست سطح که پی آمدش به‌وجود آمدن پرسپکتیو این شاه بیت آثار تجسمی و هستی بخش شده که نقطه قوت و تاثیر‌گذار اثر شده است.

حرکت، عمق و برجستگی سه شاخصه مهمی که چه از طریق رنگ‌گذاری و چه از طریق برجسته‌سازی و هر تکنیک دیگری می‌تواند گشودن دری باشد که خیال را آزاد و بیداری حسم و ملموسیت اثر را در پی داشته باشد امری که از ویژه گی‌های هنر نو و بهره‌مندی از ظرفیت‌ها به‌صورت خلاقانه توسط هنرمند باشد.

۴

سخن پایانی

باری زندگی رنگ است و رنگ زندگی؛ پس بپاش تا نپاشیم ز هم.

اجرا و همترازیش با ایده و معنا نکته مهمی است که می‌تواند اثر را امتداد داده و آن را به جریان مبدل کند. البته جریان هایی هستند که به هنرمند و اثرش محدود می‌شوند(پیت موندریان، جکسون پولاک، ایو کلاین و...) و جریان‌هایی نیز هستند که رد پایشان فراتر از خود هنرمند و اثرش(مارسل دوشان و فواره اش) بر هنر به‌صورت عام است، هنر مفهومی از این دسته هنرهاست که همچون جریانی زنده از صد و اندی سال پا گرفته و تاکنون نیز ادامه دارد.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین