-
صمت به بررسی بحران مرگ مرجان‌ها پرداخت

۳ سناریو برای زوال مرجان‌ها

سفیدشدگی مرجان‌ها، یکی از تلخ‌ترین پیامدهای تغییرات اقلیمی، به‌عنوان یک هشدار جدی برای سلامت اکوسیستم‌های دریایی به‌شمار می‌رود. مرجان‌ها که زیربنای بسیاری از زیست‌بوم‌های دریایی هستند، به‌شدت تحت‌تاثیر افزایش دمای اقیانوس‌ها قرار دارند. این پدیده باعث تخریب شدید صخره‌های مرجانی و تهدید تنوع زیستی می‌شود. در این میان، استفاده از شاخص‌های عددی مانند «هفته‌های گرمای تجمعی» و «ماه‌های گرمای تجمعی» برای پیش‌بینی شدت این بحران از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است. با این حال، پژوهشی جدید نشان داده که این پیش‌بینی‌ها ممکن است بیش از حد بدبینانه و اغراق‌آمیز باشند و باید به‌طورجدی بازنگری شوند تا از تخصیص نادرست منابع حفاظتی و برنامه‌های بازیابی جلوگیری شود.

3 سناریو برای زوال مرجان‌ها

بازنگری واقعیت‌های پیش‌بینی‌شده

پدیده سفیدشدگی مرجان‌ها که به آن سفیدشدگی صخره‌های مرجانی نیز گفته می‌شود، یکی از مشهودترین و هشداردهنده‌ترین پیامدهای گرمایش جهانی و فشارهای اقلیمی بر اکوسیستم‌های دریایی است. مرجان‌ها که زیربنای بسیاری از زیست‌بوم‌های دریایی مناطق گرمسیری به‌شمار می‌روند، وابستگی شدیدی به شرایط دمایی دارند و کوچک‌ترین افزایش دما در آب‌های دریایی می‌تواند آنها را دچار آسیب کند. هنگامی که دمای آب بیش از حد مقاومت مرجان‌ها افزایش یابد، جلبک‌های همزیست و سازگار با سلول مرجان‌ها، از دست رفته و بافت آنها سفید می‌شود. اگر این وضعیت ادامه یابد، مرجان‌ها دچار مرگ می‌شوند و بازسازی اکوسیستم‌های دریایی که به آنها وابسته‌اند، به‌شدت دشوار خواهد شد. در چند دهه اخیر، دانشمندان و مدیران محیط‌زیست کشورها برای سنجش فشار گرمایی روی مرجان‌ها از شاخص‌های عددی استفاده کرده‌اند. این شاخص‌ها، مانند هفته‌های گرمای تجمعی و ماه‌های گرمای تجمعی، میزان تجمع گرما و شدت فشار بر مرجان‌ها را محاسبه می‌کنند و برای پیش‌بینی رویدادهای سفیدشدگی و سنجش ظرفیت اکوسیستم‌ها در بقا و بازسازی، به کار می‌روند. استفاده از این شاخص‌ها به پژوهشگران امکان می‌دهد آینده صخره‌های مرجانی تحت‌فشار تغییرات اقلیمی را مدل‌سازی و سیاست‌های حفاظتی مناسبی تدوین کنند. مقاله‌ای منتشرشده در نشریه زمین‌شناسی طبیعت با عنوان «سفیدشدگی و مرگ مرجان‌ها در پیش‌بینی‌ها بیش از حد برآورد شده است» توسط رابرت میسون و همکارانش در سال ۲۰۲۵، تفاوت بین دو شاخص هفته‌های گرمای تجمعی و ماه‌های گرمای تجمعی را بررسی می‌کند. این مقاله نشان می‌دهد که استفاده از شاخص ماه‌های گرمای تجمعی به‌عنوان نماینده فشار گرمایی، می‌تواند شدت و میزان سفیدشدگی و مرگ مرجان‌ها را بیش از حد واقعی نشان دهد و پیش‌بینی‌ها را بدبینانه‌تر کند. یافته‌های این مقاله نه‌تنها برای علم اقلیم‌شناسی و بوم‌شناسی دریایی اهمیت دارد، بلکه پیامدهای مستقیم برای خط‌مشی‌های حفاظت و مدیریت منابع مرجانی در سطح جهانی به‌همراه دارد.

شاخص‌ها و روش‌های سنجش فشار گرمایی

شاخص هفته‌های گرمای تجمعی براساس داده‌های روزانه دمای سطح دریا محاسبه می‌شود و میزان تجمع گرما را در طول یک بازه زمانی مشخص نشان می‌دهد. هرگاه دمای آب بالاتر از آستانه معمول باشد، مقدار این شاخص افزایش می‌یابد و با واحد درجه سانتیگراد ـ هفته بیان می‌شود. بررسی‌های تاریخی نشان داده است که وقتی این شاخص به حدود 4 درجه ـ هفته می‌رسد، سفیدشدگی مرجان‌ها آغاز می‌شود و رسیدن آن به حدود 8 درجه ـ هفته با سفیدشدگی شدید و مرگ مرجان‌ها همراه است. شاخص ماه‌های گرمای تجمعی، مشابه هفته‌های گرمای تجمعی است، اما داده‌های ماهانه را پایه محاسبه قرار می‌دهد. بسیاری از مدل‌های اقلیمی تنها خروجی‌های ماهانه دارند و پژوهشگران برای سازگار کردن داده‌ها با روش هفته‌های گرمای تجمعی، آنها را به هفته تبدیل می‌کنند. اگرچه این روش به نظر مفید می‌آید، مقاله میسون و همکاران نشان می‌دهد که استفاده از ماه‌های گرمای تجمعی می‌تواند میزان فشار گرمایی را بیش از واقعیت پیش‌بینی و به‌نوعی اغراق در شدت رویدادها ایجاد کند.

مقایسه دقیق شاخص‌ها در داده‌های واقعی

نویسندگان مقاله یک مقایسه جامع بین شاخص‌های هفته‌ها و ماه‌های گرمای تجمعی انجام دادند که شامل داده‌های دریافتی از سال ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۰ در بیش از ۲ هزار صخره مرجانی در صخره بزرگ مرجانی استرالیا بود.

نتایج نشان داد؛ در داده‌های مشاهده‌شده دمای سطح دریا، شاخص ماه‌های گرمای تجمعی نسبت به شاخص هفته‌ها، فشار گرمایی را به‌شکل قابل‌توجهی بیش از حد برآورد می‌کند. به‌طورمشخص، موارد سفیدشدگی قابل‌توجه بیش از ۴۱۴ درصد و سفیدشدگی شدید همراه با مرگ مرجان‌ها بیش از ۴۱۸ درصد بیشتر از شاخص هفته‌ها نشان داده شد. این بدان معناست که استفاده از شاخص ماه‌های گرمای تجمعی می‌تواند بیش از 4 برابر میزان واقعی سفیدشدگی و مرگ مرجان‌ها را پیش‌بینی کند. این اختلاف تنها در داده‌های مشاهده‌ای نبود. در داده‌های مدل‌های اقلیمی متعدد، شاخص ماه‌های گرمای تجمعی نیز گرمای تجمعی بیشتری پیش‌بینی کرد. برای مثال، در  چند مدل، میزان سفیدشدگی پیش‌بینی‌شده توسط شاخص ماه‌های گرمای تجمعی نسبت به شاخص هفته‌ها بین ۲۷۷ تا ۱۵۸۴ درصد بیشتر بود و درباره سفیدشدگی شدید اختلاف از ۱۹۱ تا ۱۵۶۴ درصد متغیر بود. حتی در برخی مدل‌ها، شاخص ماه‌های گرمای تجمعی سفیدشدگی را بیشتر و سفیدشدگی شدید را کمتر نشان داد، اما در مجموع، بیشتر مدل‌ها گرایش به بیش‌برآورد داشتند. این اختلافات آماری در مدل‌های پیچیده و داده‌های طولانی‌مدت نیز قابل‌مشاهده بود، به این معنی که نتایج تصادفی نیستند و یک الگوی عمومی در داده‌ها وجود دارد که نشان‌دهنده اثر سیستماتیک شاخص ماه‌های گرمای تجمعی است.

پیامدهای پیش‌بینی اکوسیستم تا پایان قرن

مقاله از مدل پیچیده‌ای به نام مدل صخره‌های مرجانی بزرگ استرالیا استفاده کرد تا بررسی کند اگر فشار گرمایی از طریق شاخص هفته‌ها یا ماه‌ها اعمال شود، پیش‌بینی پوشش مرجان‌ها تا سال ۲۰۹۹ چگونه تغییر می‌کند.

در مدل‌هایی که سناریوهای مختلف انتشار گازهای گلخانه‌ای را شبیه‌سازی می‌کنند، تفاوت شاخص گرمایی تاثیر چشمگیری بر نتایج دارد. در سناریوی انتشار میانی، استفاده از شاخص ماه‌های گرمای تجمعی پیش‌بینی می‌کند پوشش مرجان تا حدود 5 درصد کاهش یابد و پایین باقی بماند. در حالی که شاخص هفته‌ها نشان می‌دهد پوشش مرجان می‌تواند بین ۱۲ تا ۲۴ درصد تا پایان قرن باقی بماند. در سناریوی کنترل‌شده، با شاخص ماه‌های گرمای تجمعی، حداقل پوشش مرجان حدود 5 درصد است، اما شاخص هفته‌ها بازسازی بیشتری را پیش‌بینی می‌کند و پوشش مرجان می‌تواند بین ۸ تا ۱۲ درصد و حتی تا ۱۸ تا ۲۴ درصد افزایش یابد.

در سناریوهای پرانتشارتر، هردو شاخص نشان می‌دهند که پوشش مرجان به میزان بسیار کم یا نزدیک به صفر واقعی کاهش می‌یابد، اما شاخص ماه‌های گرمای تجمعی نتایج بسیار بدبینانه‌تر ارائه می‌کند.

این تفاوت‌ها اهمیت زیادی دارند، زیرا استفاده از شاخص ماه‌های گرمای تجمعی می‌تواند سیاست‌گذاران و مدیران منابع‌طبیعی و محیط‌زیست را به‌سمت دیدگاه‌های بدبینانه سوق دهد و در تخصیص منابع و برنامه‌ریزی‌های حفاظتی اثرگذار باشد.

آینده پیش‌روی مرجان‌ها

داده‌های موجود و تجزیه و تحلیل‌های اخیر درباره وضعیت مرجان‌ها، وضعیت نگران‌کننده‌ای را برای اکوسیستم‌های دریایی به تصویر می‌کشد. مقاله در حالی که تاکید می‌کند بحران مرجان‌ها و سفیدشدگی آنها واقعیتی غیرقابل‌انکار است، بر لزوم بازنگری در پیش‌بینی‌ها و نحوه ارزیابی شدت این بحران تاکید دارد. اگرچه روند سفیدشدگی و مرگ مرجان‌ها در سال‌های اخیر با شدت بیشتری در سراسر جهان رخ داده است، اما پژوهش‌های اخیر نشان می‌دهند که مدل‌ها و شاخص‌های پیش‌بینی‌کننده، ممکن است شدت و عمق بحران را بیش از آنچه در واقعیت اتفاق می‌افتد، نشان دهند. از دهه‌ها پیش، گرم شدن اقیانوس‌ها و تغییرات اقلیمی به‌وضوح در اکوسیستم‌های دریایی و به‌ویژه صخره‌های مرجانی تاثیر گذاشته است. این تغییرات باعث بروز رویدادهای سفیدشدگی مرجان‌ها در مقیاس جهانی شده که در آن، مرجان‌ها در اثر استرس گرمایی جلبک‌های همزیست خود را از دست داده است و دچار رنگ‌پریدگی می‌شوند. در صورتی که این وضعیت ادامه یابد، مرجان‌ها می‌میرند و در نتیجه این فرآیند، بسیاری از اکوسیستم‌های دریایی که به مرجان‌ها وابسته‌اند، تحت تهدید قرار می‌گیرند. طبق داده‌های مستقل و بررسی‌های میدانی، در بسیاری از مناطق جهان، بیش از ۸۴ درصد از صخره‌های مرجانی تحت فشار شدید گرمایی قرار داشته‌اند و در بسیاری از موارد، ده‌ها درصد از مرجان‌ها دچار مرگ شده‌اند. این روند به‌ویژه در سال‌های اخیر، با افزایش شدت تغییرات اقلیمی و دمای سطح آب، شدت گرفته است. مرجان‌ها به‌عنوان یکی از مهم‌ترین ارکان اکوسیستم‌های دریایی شناخته می‌شوند که از نظر بیولوژیکی و اقتصادی اهمیت زیادی دارند. صخره‌های مرجانی نه‌تنها محل زندگی هزاران گونه دریایی هستند، بلکه از لحاظ اقتصادی نیز برای جوامع محلی و جهانی ارزش فراوانی دارند. از این‌رو، مرگ مرجان‌ها نه‌تنها به تنوع زیستی آسیب می‌زند، بلکه می‌تواند به اقتصادهای محلی که وابسته به گردشگری یا منابع دریایی هستند، صدمه وارد کند.

چرا باید پیش‌بینی‌ها را بازنگری کنیم؟

تحقیقات اخیر براساس داده‌های مشاهده‌شده و مدل‌های پیش‌بینی، نشان می‌دهند که اغلب شاخص‌های استفاده‌شده برای پیش‌بینی شدت سفیدشدگی و مرگ مرجان‌ها (مانند هفته‌های گرمای تجمعی و ماه‌های گرمای تجمعی) گرایش به پیش‌بینی‌های بسیار بدبینانه دارند. به‌ویژه در استفاده از شاخص ماه‌های گرمای تجمعی، مشاهده شده است که پیش‌بینی‌ها اغلب بیش از حد شدت بحران را نشان می‌دهند. این مسئله می‌تواند به تصمیم‌گیری‌های نادرست منجر شود و منابع حفاظتی و برنامه‌های بازیابی به‌طور نادرست تخصیص یابند. در حالی که باید به بحران مرجان‌ها توجه جدی داشته باشیم، اغراق در پیش‌بینی‌ها و ترسیم تصویری از آینده‌ای کاملا تاریک، ممکن است منابع و توجه‌ها را از اقدامات موثر و ضروری برای مقابله با بحران منحرف کند. به‌عنوان‌مثال، اگر تصور شود که مرجان‌ها تقریبا به‌طورکامل در حال نابودی هستند، ممکن است مدیران محیط‌زیست نتوانند بر روی راه‌حل‌های قابل‌اجرا و واقع‌بینانه تمرکز کنند. در حقیقت، لازم است که پیش‌بینی‌ها با دقت بیشتر و براساس داده‌های واقعی و به‌روزتر انجام شوند تا از تشویش و سردرگمی در برنامه‌ریزی‌های حفاظتی جلوگیری شود. در حالی که بحران سفیدشدگی و مرگ مرجان‌ها همچنان تهدیدی جدی برای اکوسیستم‌های دریایی است، مقاله مورداشاره نشان می‌دهد که به جای تمرکز صرف بر پیش‌بینی‌های بدبینانه، باید به تخصیص منابع به‌طوردقیق‌تر و علمی‌تر پرداخته شود. برای مقابله با این بحران، استفاده از منابع محدود باید به‌طورموثری انجام شود تا در صورت بروز بحران‌ها، اقدامات بازیابی و حفاظت به‌درستی اعمال شوند. در برخی مناطق، ممکن است مرجان‌ها قادر به بازسازی خود باشند، به‌ویژه در شرایطی که میزان استرس گرمایی کاهش یابد یا اقدامات حفاظتی مانند کاهش آلودگی یا تاسیس مناطق حفاظت‌شده به‌طورموثر اجرا شود. بنابراین، مدیریت دقیق منابع حفاظتی می‌تواند شانس بقا و بازیابی صخره‌های مرجانی را بهبود بخشد. این امر به‌معنای آن است که باید منابع را به مناطقی که بیشترین ظرفیت برای بازسازی دارند، اختصاص داد و از تخصیص منابع به مناطقی که به‌دلیل شرایط شدیدتر، احتمال بازیابی کمتری دارند، خودداری کرد.

نقش تصمیم‌گیری علمی در مدیریت اکوسیستم

برای دستیابی به تصمیمات موثرتر و علمی‌تر در مدیریت اکوسیستم‌های مرجانی، نیاز است که نه‌تنها پیش‌بینی‌های دقیق‌تری از وضعیت مرجان‌ها انجام شود، بلکه داده‌ها و اطلاعات به‌روزتری نیز مورداستفاده قرار گیرد. پژوهش‌های اخیر براساس مقایسه بین مدل‌های مختلف پیش‌بینی‌کننده، نشان داده است که استفاده از روش‌های پیش‌بینی نادرست می‌تواند منجر به اتخاذ تصمیمات غلط و تخصیص نادرست منابع شود. به‌عنوان‌مثال، استفاده از شاخص ماه‌های گرمای تجمعی ممکن است پیش‌بینی‌های بدبینانه‌ای از مرگ مرجان‌ها ارائه دهد که براساس آن، برنامه‌ریزی‌های حفاظتی و بازسازی به‌طورنادرست انجام گیرد.

در این راستا، پژوهشگران و مدیران محیط‌زیست باید به دقت به بررسی این مدل‌ها و شاخص‌ها بپردازند و نتایج آنها را با داده‌های واقعی مقایسه کنند تا اطمینان حاصل کنند که سیاست‌های حفاظتی و مدیریتی براساس واقعیت‌های علمی قرار دارند و نه پیش‌بینی‌های اغراق‌آمیز. تنها در این صورت است که می‌توان اقداماتی موثر برای حفظ و بازسازی صخره‌های مرجانی و سایر اکوسیستم‌های حساس در برابر تغییرات اقلیمی اجرا کرد.

بحران مرجان‌ها و سفیدشدگی آنها یک چالش محیط‌زیستی جهانی است که نمی‌توان آن را نادیده گرفت. گرمایش اقیانوس‌ها و تغییرات اقلیمی نه‌تنها باعث بروز این بحران شده، بلکه سرعت وقوع آن نیز به‌طور مداوم در حال افزایش است. کاهش فاصله بین رویدادهای گرمایی و کاهش زمان بازسازی برای مرجان‌ها، به این معنی است که اقدامات فوری و موثر برای کاهش انتشار گازهای گلخانه‌ای و کاهش فشار بر اکوسیستم‌های دریایی، به‌ویژه صخره‌های مرجانی، ضروری است.

سخن پایانی

بحران سفیدشدگی مرجان‌ها حقیقتی غیرقابل‌انکار است، اما آنچه از اهمیت بیشتری برخوردار است، دقت در پیش‌بینی‌های مرتبط با این بحران است. استفاده از شاخص‌هایی که شدت بحران را بیش از آنچه هست نشان می‌دهند، می‌تواند به تصمیمات نادرست و تخصیص نادرست منابع منجر شود. به‌جای تمرکز صرف بر پیش‌بینی‌های بدبینانه، باید روی داده‌های واقعی و به‌روز تمرکز کرده و منابع را به‌طورموثر تخصیص داد. در نهایت، اقدامات حفاظتی و بازسازی باید به‌گونه‌ای باشد که فرصت‌های بازگشت طبیعی مرجان‌ها را در مناطقی با ظرفیت بالا حمایت و از نابودی بیشتر این اکوسیستم‌های حیاتی جلوگیری کند.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین