-
گزارش صمت از شکاف فزاینده میان دستمزد و هزینه زندگی خانوارهای کارگری

حقوقی که به نیمه ماه نمی‌رسد

افزایش دستمزد، اگرچه در ظاهر عددی بزرگ‌تر از سال قبل روی فیش حقوقی کارگران نشانده اما در بازار واقعی جایی که قیمت نان، مرغ، برنج، اجاره‌خانه، حمل‌ونقل و قبض‌های ماهانه تعیین‌کننده کیفیت زندگی‌اند این افزایش خیلی زود رنگ می‌بازد.

حقوقی که به نیمه ماه نمی‌رسد

تازه‌ترین داده‌های تورمی نشان می‌دهد اقتصاد خانوارهای مزدبگیر سال را با فشاری سنگین آغاز کرده است؛ تورم ماهانه بالا، تورم سالانه بالای ۵۰ درصد و رشد شدید قیمت کالاها، سبد معیشت کارگران را بار دیگر از دسترس حقوق‌بگیران حداقلی دور کرده است. در چنین شرایطی مسئله اصلی دیگر فقط درصد افزایش مزد نیست. پرسش جدی‌تر این است که دستمزد واقعی، یعنی قدرت خرید کارگر، چقدر حفظ شده و چند روز از ماه را پوشش می‌دهد؟ برآوردهای فعالان کارگری از سبد معیشت ارقامی را نشان می‌دهد که فاصله‌ای معنادار با دریافتی حداقل‌بگیران دارد؛ فاصله‌ای که نه‌تنها سفره خانوار را کوچک‌تر کرده بلکه الگوی مصرف، کیفیت تغذیه، درمان، آموزش و حتی امنیت روانی خانواده‌های کارگری را هم تحت تاثیر قرار داده است. امروز حقوق کارگر بیش از هر زمان دیگری زیر چرخ تورم روزمره قرار گرفته است.

وقتی افزایش حقوق از تورم عقب می‌ماند 

در اقتصاد تورمی عدد حقوق به‌تنهایی چیزی را توضیح نمی‌دهد. آنچه زندگی خانوار را می‌سازد، قدرت خرید است یعنی اینکه حقوق ماهانه پس از پرداخت اجاره، خرید مواد غذایی، هزینه رفت‌وآمد، درمان، آموزش فرزندان و قبض‌های خدماتی، چه مقدار توان واقعی برای ادامه زندگی باقی می‌گذارد. در سال‌های گذشته، حداقل دستمزد هر سال افزایش یافته، اما تورم نیز با شتابی بالاتر یا دست‌کم نزدیک به آن حرکت کرده است. نتیجه این وضعیت، شکل‌گیری شکافی انباشته میان درآمد و هزینه بوده شکافی که با یک افزایش سالانه، حتی اگر ظاهرا قابل‌توجه باشد، پر نمی‌شود. اگر تورم نقطه‌به‌نقطه به محدوده‌های بالا برسد و قیمت کالاهای مصرفی در یک سال تقریبا ۲ برابر شود، افزایش حقوق حتی در سطوح بالا هم الزاما به معنای بهبود معیشت نیست. به بیان ساده، کارگر در فیش حقوقی رقم بیشتری می‌بیند، اما در فروشگاه، نانوایی، قصابی، داروخانه و بازار اجاره با واقعیتی روبه‌رو می‌شود که بخش زیادی از این افزایش را پیشاپیش بلعیده است.

بررسی آمارهای رسمی تورم در ابتدای سال نشان می‌دهد فشار اصلی نه فقط در شاخص کلی قیمت‌ها، بلکه در بخش کالاها متمرکز شده است. تورم ماهانه بالا در فروردین، آن هم در نخستین ماه سال، پیام روشنی برای خانوارهای مزدبگیر دارد: بخش مهمی از افزایش دستمزد از همان آغاز سال وارد میدان فرسایش شده است. وقتی تورم کالاها با سرعت بیشتری نسبت به خدمات رشد می‌کند، دهک‌های پایین و متوسط فشار بیشتری تحمل می‌کنند چرا که سهم خوراکی‌ها و کالاهای ضروری در سبد مصرفی آنها بالاتر است. برای خانواری که بخش بزرگی از درآمدش صرف خرید نان، برنج، مرغ، تخم‌مرغ، لبنیات، حبوبات و هزینه‌های پایه زندگی می‌شود، افزایش قیمت کالاها به معنای کاهش مستقیم کیفیت زندگی است. در چنین وضعیتی، تورم دیگر یک عدد خشک در گزارش‌های اقتصادی نیست بلکه به تغییر در سفره، حذف برخی اقلام، تعویق درمان، کاهش رفت‌وآمد و چشم‌پوشی از خریدهای ضروری تبدیل می‌شود.

سبد معیشت؛ عددی که هر سال دورتر می‌شود 

سبد معیشت کارگری در سال‌های اخیر به یکی از مهم‌ترین شاخص‌های سنجش فاصله درآمد و هزینه تبدیل شده است. محاسبات کارگری و برآوردهای کارشناسی نشان می‌دهد هزینه زندگی یک خانوار کارگری، به‌ویژه در شهرهای بزرگ به سطحی رسیده که حداقل دستمزد تنها بخشی از آن را پوشش می‌دهد. برخی برآوردها هزینه سبد معیشت خانوار را در محدوده‌ای بسیار بالاتر از دریافتی حداقل‌بگیران نشان می‌دهد عددی که اگرچه بسته به شهر، نوع سکونت، تعداد اعضای خانوار و الگوی مصرف متفاوت است اما در یک نکته تردیدی باقی نمی‌گذارد، فاصله میان دستمزد و هزینه زندگی عمیق‌تر شده است. در گذشته، بحث اصلی بر سر این بود که حقوق کارگر چند روز پایانی ماه کم می‌آورد؛ امروز بسیاری از خانوارها با این پرسش روبه‌رو هستند که حقوق ماهانه اساسا چند روز ابتدایی ماه را پوشش می‌دهد.

البته مسکن، سنگین‌ترین بخش این فشار است. سهم اجاره از درآمد کارگران در شهرهای بزرگ طی سال‌های اخیر به‌شدت افزایش یافته و در برخی موارد، بخش عمده حقوق ماهانه پیش از آنکه وارد هزینه خوراک، درمان یا آموزش شود، صرف اجاره و ودیعه می‌شود. این وضعیت ساختار بودجه خانوار کارگری را از اساس تغییر داده است. اگر در گذشته خانوار پس از پرداخت اجاره هنوز امکان برنامه‌ریزی برای سایر هزینه‌ها داشت، امروز اجاره‌خانه در بسیاری از مناطق، نقش یک هزینه بلعنده را پیدا کرده است. پس از مسکن، خوراکی‌ها بیشترین فشار را وارد می‌کنند. رشد قیمت مرغ، گوشت، برنج، روغن، حبوبات، لبنیات و سبزیجات باعث شده خانوارها در کیفیت و کمیت مصرف بازنگری کنند. این بازنگری، در ظاهر یک تصمیم اقتصادی روزمره است اما در بلندمدت می‌تواند اثرات جدی بر سلامت، آموزش و سرمایه انسانی خانواده‌ها بگذارد. حذف یا کاهش مصرف پروتئین، کاهش هزینه‌های درمانی پیشگیرانه، حذف تفریح و محدود شدن خریدهای فرهنگی، نشانه‌های خاموش اما مهم همین فشار معیشتی است.

دستمزد، تولید و سوءتفاهم همیشگی تورم 

یکی از بحث‌های تکرارشونده در زمان تعیین مزد، نسبت میان افزایش دستمزد و تورم است. کارفرمایان، به‌ویژه در بنگاه‌های کوچک و خدماتی از فشار هزینه‌ها سخن می‌گویند و نگرانند که افزایش مزد، توان پرداخت آنها را کاهش دهد یا به تعدیل نیرو منجر شود. در مقابل، نمایندگان کارگری تأکید دارند که سهم دستمزد در قیمت تمام‌شده بسیاری از کالاها و خدمات چندان بالا نیست و عوامل دیگری مانند قیمت مواد اولیه، انرژی، نرخ تامین مالی، هزینه حمل‌ونقل، اجاره واحدهای تولیدی و نوسانات بازار، نقش پررنگ‌تری در افزایش قیمت‌ها دارند. بر اساس گفته‌های برخی کارشناسان، در بسیاری از بخش‌ها سهم دستمزد در هزینه نهایی تولید آن‌قدر نیست که بتوان تورم مزمن را به آن نسبت داد. با این حال، برای بنگاه‌های کوچک که با فروش پایین، رکود تقاضا، مالیات، بیمه، اجاره و هزینه‌های جاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند، هر افزایش هزینه‌ای ملموس است، حتی اگر در سطح کلان، عامل اصلی تورم نباشد. مسئله اینجاست که کارگر فقط نیروی تولید نیست، مصرف‌کننده اصلی بسیاری از کالاهای داخلی هم هست. وقتی قدرت خرید کارگران کاهش پیدا می‌کند، تقاضای موثر در بازار افت می‌کند. کاهش تقاضا، فروش بنگاه‌ها را کم می‌کند و رکود را تشدید می‌کند. از این منظر، دستمزد نه‌تنها هزینه تولید، بلکه موتور مصرف داخلی نیز هست. اگر خانوارهای مزدبگیر نتوانند کالاهای پایه، پوشاک، لوازم خانگی، خدمات آموزشی و درمانی را خریداری کنند، بخش مهمی از بازار داخلی کوچک می‌شود. این همان نقطه‌ای است که مسئله معیشت کارگران از یک مطالبه صنفی فراتر می‌رود و به متغیری کلیدی در پایداری تولید تبدیل می‌شود. بنابراین سیاست مزدی اگر صرفا با نگاه کنترل هزینه بنگاه نوشته شود، بخشی از واقعیت اقتصاد را نادیده می‌گیرد همان‌طور که اگر تنها بر افزایش عددی مزد بدون توجه به توان بنگاه‌های آسیب‌پذیر تاکید کند، خطر فشار بر اشتغال را جدی نمی‌گیرد. راه‌حل، نه فریز کردن مزد است و نه افزایش‌های مقطعی بدون پشتوانه راه‌حل در طراحی بسته‌ای هم‌زمان برای حفظ قدرت خرید کارگر و حمایت هدفمند از تولید نهفته است.

از افزایش درصدی تا حفظ قدرت خرید 

تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که اعلام درصد افزایش دستمزد، به‌تنهایی معیار دقیقی برای سنجش بهبود وضعیت کارگران نیست. ممکن است مزد ۴۰، ۵۰ یا حتی ۶۰ درصد افزایش یابد، اما اگر تورم کالاهای ضروری بالاتر باشد، قدرت خرید واقعی همچنان کاهش پیدا کند. به همین دلیل، برخی کارشناسان پیشنهاد می‌کنند معیار سیاست‌گذاری مزدی از درصد افزایش به حفظ قدرت خرید تغییر کند. در این چارچوب، دستمزد باید با هزینه واقعی سبد معیشت سنجیده شود، نه فقط با نرخ میانگین تورم. تفاوت مهمی میان تورم عمومی و تورمی که خانوار کارگری تجربه می‌کند وجود دارد. اگر تورم کالاهای ضروری، خوراکی‌ها و مسکن بالاتر از شاخص کل باشد، حداقل‌بگیران تورمی سنگین‌تر از میانگین رسمی احساس می‌کنند. از همین رو، اتکا به شاخص کلی تورم برای تعیین مزد، بدون لحاظ وزن واقعی هزینه‌های زندگی کارگران، می‌تواند به ادامه شکاف درآمد و هزینه منجر شود. در کنار اصلاح روش تعیین مزد، ابزارهای مکمل نیز اهمیت دارد. پرداخت کمک‌هزینه‌های هدفمند برای مسکن، حمل‌ونقل، درمان و کالاهای اساسی می‌تواند بخشی از فشار را کاهش دهد؛ البته به شرط آنکه این حمایت‌ها شفاف، قابل سنجش و متناسب با تورم به‌روز شود. همچنین می‌توان برای بنگاه‌های کوچک و آسیب‌پذیر، حمایت‌هایی مانند تخفیف بیمه‌ای مشروط به حفظ اشتغال، تسهیلات سرمایه در گردش، معافیت‌های هدفمند و کاهش هزینه‌های غیرمزدی در نظر گرفت تا افزایش مزد به بحران نقدینگی در واحدهای خرد تبدیل نشود. مهم‌تر از همه، مهار تورم است. هیچ سیاست مزدی در اقتصادی با تورم بالا دوام نمی‌آورد. اگر تورم ماهانه بالا ادامه پیدا کند، هر عددی که در ابتدای سال به حقوق اضافه شود، در چند ماه نخست مستهلک خواهد شد. بنابراین مسئله معیشت کارگران فقط در جلسه تعیین مزد حل نمی‌شود؛ به سیاست پولی، بودجه‌ای، تنظیم بازار، ثبات تولید، کنترل هزینه مسکن و مدیریت انتظارات اقتصادی گره خورده است. کارگر وقتی امنیت معیشتی احساس می‌کند که بداند حقوقش تا پایان ماه دوام می‌آورد، قیمت‌ها هر هفته غافلگیرش نمی‌کنند و هزینه‌های پایه زندگی از دسترس او خارج نمی‌شود.

لزوم افزایش دستمزد برای حفظ نیروی کار

یونس ژائله، رئیس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی تبریز با تاکید بر اینکه افزایش دستمزد برای حفظ نیروی کار و تامین معیشت کارگران امری اجتناب‌ناپذیر است به صمت گفت: در رابطه با دستمزد نیروی کار، چاره‌ای جز هماهنگ کردن آن با تورم وجود ندارد در غیر این صورت، نه‌تنها نیروی کار انگیزه خود را از دست می‌دهد بلکه معیشت کارگران نیز به‌خطر می‌افتد.

وی بااشاره به مشکلات صنایع و واحدهای تولیدی، افزود: مشکلات صنایع و واحدهای تولیدی قابل‌کتمان نیست؛ اما در مقابل، چاره‌ای هم وجود ندارد. ما باید هم نیروی کار را برای بنگاه‌ها حفظ کنیم و هم معیشت کارگران تامین شود؛ این یک تعادل ظریف است که باید به آن دست یابیم.

سخن پایانی

معیشت کارگران امروز در نقطه‌ای ایستاده که دیگر با واژه‌های کلی و وعده‌های سالانه قابل توضیح نیست. مسئله اصلی این نیست که دستمزد چقدر بالا رفته بلکه این است که پس از موج گرانی چه چیزی از آن باقی مانده است. وقتی هزینه مسکن، خوراک، حمل‌ونقل، درمان و آموزش با سرعتی بیشتر از درآمد حرکت می‌کند، حقوق ماهانه به جای ابزار برنامه‌ریزی زندگی، به منبعی برای مدیریت اضطراری هزینه‌ها تبدیل می‌شود. خانوار کارگری ناچار است هر ماه میان نیازهای ضروری انتخاب کند، انتخابی که در اقتصاد سالم نباید وجود داشته باشد. راه خروج از این وضعیت، نگاه یک‌بعدی نیست. افزایش مزد ضروری است اما کافی نیست. حمایت هدفمند از دهک‌های مزدبگیر، کنترل تورم کالاهای ضروری، مهار هزینه مسکن، تقویت تولید و کاهش فشارهای غیرمزدی بر بنگاه‌های کوچک باید هم‌زمان دیده شود. تا زمانی که تورم بالا ادامه داشته باشد هر افزایش حقوقی دیر یا زود در بازار مصرف ذوب می‌شود. کارگران به عددی بزرگ‌تر روی کاغذ نیاز ندارند بلکه به دستمزدی نیاز دارند که در زندگی واقعی دوام بیاورد. معیار موفقیت سیاست‌گذاری نیز همین است که حقوق کارگر نه فقط اول ماه بلکه تا پایان ماه معنا داشته باشد.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین