کارآفرینی در سرزمین امضاهای طلایی
شیدا آریاییپور ـ پژوهشگر حقوقی

وقتی از کارآفرینی در ایران صحبت میکنیم، نباید فریب شعارها، همایشهای رنگارنگ و بنرهای پرزرقوبرق حمایت از تولید را بخوریم. پرونده این هفته نشان میدهد که واقعیت کارآفرینی در ایران نه یک مسیر الهامبخش، بلکه اغلب یک میدان مین است؛ میدانی که کارآفرین واقعی، نه با ریسک بازار، بلکه با فساد ساختاری، رانت، بیثباتی و ناکارآمدی سیستماتیک دستوپنجه نرم میکند. در ادبیات رسمی، کارآفرین قهرمان اقتصاد معرفی میشود، اما در عمل، همین قهرمان باید از هفتخان مجوزها، امضاهای طلایی، بخشنامههای متناقض و نهادهای پاسخناپذیر عبور کند. کارآفرینی در ایران بیش از آنکه به خلاقیت و نوآوری وابسته باشد، به میزان تحمل فرد در برابر فرسایش روانی، مالی و اخلاقی بستگی دارد. یکی از اصلیترین مشکلات کارآفرینان، فساد اداری نهادینهشده است. فساد در ایران نه یک استثنا، بلکه بخشی از قواعد نانوشته بازی شده است. کارآفرینی که بخواهد طبق قانونی پیش برود، اغلب عقب میماند، زیرا مسیر قانونی، طولانی، پرهزینه و فرسایشی است. در مقابل، آنهایی که به شبکههای قدرت، رانت اطلاعاتی یا روابط خاص دسترسی دارند، با سرعتی چندبرابر جلو میافتند. این وضعیت نهتنها انگیزه نوآوری را میکشد، بلکه مفهوم رقابت سالم را به یک شوخی تلخ تبدیل میکند.
مشکل دوم، بیثباتی سیاستگذاری است. کارآفرین برای تصمیمگیری نیاز به افق دارد؛ اما در ایران، افق اقتصادی بهاندازه عمر یک بخشنامه است. قوانین مالیاتی، گمرکی، ارزی و بیمهای مدام تغییر میکنند، بدون آنکه کسی پاسخگوی تبعات این تغییرات باشد. امروز یک کسبوکار تشویق میشود، فردا همان کسبوکار به بهانهای جدید تحتفشار قرار میگیرد. نتیجه روشن است؛ سرمایهگذار فرار میکند، کارآفرین یا مهاجرت میکند یا از نوآوری دست میکشد. در این میان، نقش دولت بیش از آنکه تسهیلگر باشد، مانعساز است. دولت هم داور است، هم بازیگر، هم قانونگذار و هم مجری ترکیبی خطرناک که زمینه فساد و تبعیض را فراهم میکند. شرکتهای شبهدولتی و خصولتی، با دسترسی ویژه به منابع مالی، زمین، مجوز و اطلاعات، میدان را برای بخش خصوصی واقعی تنگ کردهاند. کارآفرین مستقل، عملا باید با غولی رقابت کند که هم قانون را مینویسد و هم از آن عبور میکند. مسئله مهم دیگر، دسترسی ناعادلانه به منابع مالی است. نظام بانکی بهجای حمایت از ایدههای نو، ترجیح میدهد به پروژههای کمریسک اما رانتی، وام بدهد. کارآفرین جوان با طرح نوآورانه رد میشود یا در پیچوخم وثیقهها و ضامنها گم میشود. در مقابل وامهای کلان با کمترین نظارت به افراد خاص میرسد و وقتی بازپرداختی در کار نیست، نهایتا بدهیها تعیینتکلیف میشوند؛ یعنی از جیب عموم مردم.
از سوی دیگر، فرهنگ شکست در ایران هنوز پذیرفته نشده است. کارآفرینی ذاتا با شکست گره خورده است، اما در ایران، یک شکست میتواند پایان کامل مسیر حرفهای باشد. قوانین ورشکستگی بهجای حمایت، مجازات میکنند و همین باعث میشود بسیاری از کارآفرینان، ریسک نکنند یا فعالیت خود را پنهان نگه دارند.
نکته دردناکتر این است که در چنین فضایی، واژه کارآفرین نیز دچار تحریف شده است. امروز هر فردی که به رانت وصل است یا از شکافهای قانونی سود میبرد، کارآفرین نامیده میشود، در حالی که کارآفرین واقعی کسی است که ارزش خلق میکند، اشتغال پایدار میسازد و بدون تکیه بر فساد رشد میکند. این جابهجایی مفهومی، یکی از خطرناکترین آسیبهاست، چون فساد را بزک میکند و آن را بهعنوان موفقیت جا میزند.
پرونده این هفته نشان میدهد که اگر قرار است کارآفرینی در ایران جان بگیرد، راهش نه شعار است و نه نمایش. مبارزه واقعی با فساد، شفافیت در تصمیمگیری، حذف امضاهای طلایی، ثبات سیاستی و عقبنشینی دولت از تصدیگری پیششرطهای غیرقابلچشمپوشی هستند. بدون این اصلاحات، هر حرفی از حمایت از کارآفرینان، چیزی جز مصرف رسانهای و فریب افکار عمومی نخواهد بود.
کارآفرینان ایران نه معجزه میخواهند و نه امتیاز ویژه؛ فقط میخواهند بازی عادلانه باشد. خواستهای ساده، اما در ساختاری که به بیعدالتی عادت کرده، همین سادگی، رادیکال و تهدیدکننده به نظر میرسد.