تولید صادراتمحور در پازل ناقص
افزایش تولید زمانی برای اقتصاد یک کشور مزیت ایجاد میکند که بخش قابل توجهی از این تولید در داخل کشور به ارزشافزوده تبدیل شود. در غیر این صورت، رشد ظرفیتها لزوما به معنای توسعه صنعتی، اشتغال بیشتر یا افزایش درآمدهای صادراتی نخواهد بود.
فاصله میان حلقههای مختلف تولید، تصمیمگیریهای جداگانه، مقررات متناقض و سیاستهای ارزی نامتناسب با واقعیت تولید، از جمله موانعی است که میتواند زنجیره ارزش را از مسیر اصلی خود خارج کند. در چنین شرایطی، حتی واحدهای توانمند نیز برای تامین مواد اولیه و حضور در بازارهای خارجی با مشکل مواجه میشوند. پرسش اصلی این است که چگونه میتوان سیاستگذاری را از نگاه بخشی خارج کرد و میان تولیدکننده مواد اولیه، صنایع پاییندستی و بازار صادراتی یک ارتباط اقتصادی پایدار ایجاد کرد؟ صمت در این گزارش به چالشهای تکمیل زنجیره ارزش پرداخته که در ادامه میخوانید.
تولید بدون پیوستگی، ارزش نمیسازد
زنجیره ارزش زمانی شکل میگیرد که بخشهای گوناگون تولید از تامین مواد اولیه تا فرآوری، تولید محصول نهایی، توزیع و صادرات، در یک مسیر مشخص و هماهنگ حرکت کنند. هر کدام از این حلقهها بهتنهایی بخشی از فرآیند تولید را تشکیل میدهند، اما زمانی میتوان از یک زنجیره واقعی سخن گفت که میان آنها ارتباط اقتصادی و عملیاتی وجود داشته باشد. اگر هر حلقه براساس منافع کوتاهمدت، مقررات جداگانه و تصمیمهای مستقل فعالیت کند، ظرفیتهای موجود نیز نمیتوانند بهطور کامل در خدمت توسعه صنعتی قرار گیرند.
تکمیل زنجیره ارزش فقط به معنای افزایش تعداد واحدهای تولیدی یا ایجاد ظرفیتهای جدید نیست. مهم این است که تولیدکننده مواد اولیه بداند محصول او در چه مسیری مصرف میشود و تولیدکننده پاییندستی نیز از تامین پایدار و قابل پیشبینی نهادههای موردنیاز خود اطمینان داشته باشد. نبود این ارتباط میتواند هزینههای تولید را افزایش دهد، سرمایهگذاری را پرریسک کند و حتی موجب شود بخشی از ظرفیتهای ایجادشده در کشور کمتر از توان واقعی خود فعالیت کنند.
یکی از مشکلات مهم، نبود هماهنگی میان سیاستهای گوناگون اقتصادی است. تصمیمی که ممکن است برای یک بخش از اقتصاد مناسب باشد، میتواند هزینه تولید را برای بخش دیگری افزایش دهد یا قدرت رقابت آن را در بازارهای داخلی و خارجی کاهش دهد. به همین دلیل، تکمیل زنجیره ارزش نیازمند سیاستگذاری یکپارچه و نگاه به کل فرآیند تولید است؛ نگاهی که اثر هر تصمیم را بر حلقههای قبل و بعد از آن نیز بررسی کند.
قیمت مواد اولیه، نقطه آغاز رقابت
دسترسی به مواد اولیه با قیمت مناسب یکی از مهمترین عوامل تعیینکننده در توان رقابتی صنایع پاییندستی است. زمانی که تولیدکننده محصول نهایی مواد اولیه را با قیمتی بالاتر از شرایط رقابتی بازار جهانی خریداری میکند، طبیعی است که هزینه تمامشده محصول افزایش یابد و امکان حضور در بازار صادراتی کاهش پیدا کند. در چنین شرایطی، حتی اگر تولیدکننده از فناوری، نیروی انسانی و ظرفیت مناسب برخوردار باشد، قیمت تمامشده میتواند مزیت او را در بازار از بین ببرد.
از سوی دیگر، تولیدکننده مواد اولیه نیز باید بتواند هزینههای تولید و سرمایهگذاری خود را پوشش دهد. بنابراین سیاستگذاری نباید به گونهای باشد که منافع یک حلقه را در مقابل منافع حلقه دیگر قرار دهد. هدف باید ایجاد سازوکاری باشد که هم تولید مواد اولیه اقتصادی باقی بماند و هم صنایع پاییندستی بتوانند با دسترسی پایدار و رقابتی به نهادهها، محصولات خود را توسعه دهند.
ایجاد سازوکارهایی برای تامین مواد اولیه با قیمت رقابتی، در کنار نظارت بر نحوه مصرف آن، میتواند به توسعه حلقههای پاییندستی کمک کند. چنین سیاستی باید بهگونهای طراحی شود که ضمن حفظ منافع تولیدکننده بالادستی، امکان رشد تولیدکننده محصول نهایی نیز فراهم شود. نظارت شفاف و قابل سنجش نیز اهمیت زیادی دارد تا منابع و مواد اولیهای که با شرایط ویژه در اختیار تولیدکنندگان قرار میگیرد، واقعا در مسیر تولید و صادرات مصرف شود.
سیاستگذاری باید کل زنجیره را ببیند
یکی از چالشهای توسعه صنعتی، نگاه جزیرهای به بخشهای مختلف اقتصاد است. وقتی سیاستهای تولید، تجارت، مالیات، تامین مالی، انرژی، ارز و صادرات بدون در نظر گرفتن ارتباط میان آنها تدوین میشوند، نتیجه میتواند افزایش هزینه و کاهش انگیزه سرمایهگذاری باشد. تولیدکننده در چنین محیطی نمیتواند تصویر روشنی از آینده داشته باشد و برای توسعه ظرفیت، خرید تجهیزات یا ورود به بازارهای جدید تصمیم بلندمدت بگیرد.
سیاستگذاری صنعتی زمانی اثرگذار خواهد بود که از مرحله تامین مواد اولیه تا بازار مصرف و صادرات را در یک چارچوب واحد ببیند. حتی تصمیمهای مربوط به قیمتگذاری نیز باید با توجه به آثار آن بر رقابتپذیری محصول نهایی و توان حضور در بازارهای خارجی بررسی شود. در غیر این صورت، ممکن است سیاستی که در ظاهر با هدف تنظیم یک بازار اجرا شده، در نهایت مانع توسعه حلقههای دیگر شود.
ارزشافزوده در داخل شکل میگیرد
حرکت از صادرات مواد اولیه به سمت صادرات محصولات دارای ارزشافزوده بالاتر، یکی از مسیرهای مهم توسعه صنعتی است. هر مرحله از فرآوری و تولید میتواند اشتغال، دانش فنی، بازار و درآمد بیشتری ایجاد کند. محصولی که چند مرحله تولید و فرآوری را در داخل کشور پشتسر میگذارد، علاوه بر ایجاد ارزش اقتصادی بیشتر، زمینه فعالیت مجموعه گستردهتری از بنگاهها و نیروی انسانی تخصصی را فراهم میکند.
البته این تغییر با دستور یا محدودیت صادراتی اتفاق نمیافتد و نیازمند ایجاد انگیزه اقتصادی برای تولیدکننده است. اگر تولید محصول نهایی از نظر هزینه و بازگشت سرمایه توجیه نداشته باشد، نمیتوان انتظار داشت سرمایهگذار صرفا با هدف افزایش ارزشافزوده وارد حلقههای پاییندستی شود. سیاستگذار باید شرایطی ایجاد کند که تولید و صادرات محصول نهایی نسبت به فروش مواد اولیه، از جذابیت اقتصادی بیشتری برخوردار باشد.
ثبات مقررات، سیاست ارزی قابل پیشبینی، دسترسی مناسب به منابع مالی و کاهش موانع تولید از جمله پیشنیازهایی هستند که میتوانند سرمایهگذاری در حلقههای پاییندستی را افزایش دهند. تولیدکننده برای توسعه فعالیت خود به اطمینان از تامین مواد اولیه، امکان فروش محصول، دسترسی به سرمایه در گردش و ثبات قواعد نیاز دارد. تغییر مداوم مقررات یا ایجاد فاصله میان هزینه تولید و درآمد صادراتی، ریسک فعالیت را افزایش میدهد.
صادرات محصول یک زنجیره رقابتی
افزایش صادرات پایدار زمانی اتفاق میافتد که محصول نهایی بتواند از نظر قیمت، کیفیت، استاندارد و استمرار عرضه با رقبای خارجی رقابت کند. بنابراین صادرات را نمیتوان جدا از فرآیند تولید و سیاستهای داخلی بررسی کرد. ضعف در هر حلقه میتواند در نهایت خود را در بازار صادراتی نشان دهد.
اگر تامین مواد اولیه پایدار باشد، هزینههای تولید قابل مدیریت شود، مقررات ثبات داشته باشد و سیاست ارزی با شرایط واقعی تولید هماهنگ باشد، بنگاهها انگیزه بیشتری برای سرمایهگذاری و توسعه بازارهای خارجی خواهند داشت. در این شرایط، صادرات نیز از فروش صرف مواد اولیه فاصله گرفته و به ابزاری برای توسعه تولید، ایجاد اشتغال و افزایش ارزشافزوده تبدیل میشود.
در نهایت، تکمیل زنجیره ارزش نیازمند تغییر نگاه از «تولید بیشتر» به «خلق ارزش بیشتر» است. افزایش ظرفیت تولید زمانی اهمیت دارد که بتواند به توسعه حلقههای بعدی، ایجاد محصول رقابتی و حضور پایدار در بازارهای جهانی منجر شود. زنجیرهای که حلقههای آن از یکدیگر جدا باشند، حتی با وجود ظرفیتهای قابل توجه، نمیتواند تمام توان اقتصادی خود را نشان دهد. اتصال این حلقهها نیز بیش از هر چیز به سیاستگذاری هماهنگ، مقررات پایدار و ایجاد انگیزه برای سرمایهگذاری و تولید نیاز دارد.
تکمیل زنجیره ارزش در گرو اصلاح سیاستگذاری
هوشنگ گودرزی، عضو کمیسیون صنعت اتاق ایران درباره روند حاکم بر تولید و صنعت کشور به موضوع زنجیره ارزش اشاره کرد و به صمت گفت: برای تکمیل زنجیره ارزش در گام نخست باید برای کل زنجیره برنامهریزی مشخصی وجود داشته باشد. بهعنوان نمونه در حال حاضر شاهدیم که در صنعت آلومینیوم، بخشهای گوناگون بیشتر بهطور جداگانه فعالیت میکنند و همکاری موثری میان صنایع بالادستی و پاییندستی شکل نگرفته است.
این فعال اقتصادی ادامه داد: در شرایط سخت کنونی که نیازمند هماهنگی و همراهی است شاهدیم که هر بخش از اقتصاد بهطور مستقل برای خود تصمیمگیری میکند و به همین دلیل در تکمیل زنجیرههای ارزش صنعتی هنوز به موفقیت چشمگیری نرسیدهایم.
گودرزی در ادامه با اشاره به وضعیت صنعت آلومینیوم اظهار کرد: بارها در این صنعت پیشنهاد کردهایم به جای صادرات شمش، همان شمش بهعنوان ماده اولیه در اختیار صنایعی قرار گیرد که امکان تولید محصولات پاییندستی با ارزشافزوده بالاتر را دارند؛ آن هم با همان قیمت صادراتی. با این روش میتوان ارزشافزوده و درآمد ارزی بیشتری برای کشور ایجاد کرد.
عضو کمیسیون صنعت اتاق ایران یکی از موانع موجود را مقررات داخلی دانست و گفت: بهعنوان نمونه تولیدکنندگان و ذوبیهای شمش موظف هستند محصول خود را در بورس کالا عرضه کنند و قیمت داخلی نیز با قیمت صادراتی تفاوت دارد؛ در حالی که قیمت صادراتی شمش پایینتر از قیمت داخلی است. در این راستا پیشنهاد ما این است که صادرکنندگان محصولات پاییندستی بتوانند مواد اولیه موردنیاز خود را با همان قیمتی که شمش صادر میشود، از تولیدکنندگان بالادستی خریداری کنند. البته اجرای این پیشنهاد نیازمند تصمیمگیری و اصلاح مقررات است.
گودرزی درباره راهکار جلوگیری از سوءاستفاده از این سازوکار گفت: برای اطمینان از اینکه مواد اولیه دریافتشده واقعا به محصول صادراتی تبدیل میشود، صادرکننده باید در مقابل میزان صادرات خود، اسناد و مجوزهای لازم را ارائه کند. بهعنوان مثال، اگر صادرکنندهای ۱۰۰ تن محصول صادر کرده باشد، بتواند معادل همان میزان ماده اولیه را با نرخ صادراتی از تولیدکننده بالادستی خریداری کند.
سیاست ارزی و رقابت در بازار جهانی
عضو کمیسیون صنعت اتاق ایران در پاسخ به این پرسش که ایران در کدام صنایع ظرفیت بیشتری برای ورود به زنجیره جهانی دارد، گفت: ورود به زنجیره جهانی نیازمند فراهم شدن یکسری الزامات اولیه است. در حال حاضر بخش قابل توجهی از صادرات ایران به کشورهای همسایه انجام میشود و ایران از نظر قیمت و کیفیت در برخی محصولات توان رقابت با کشورهایی مانند چین و ترکیه را دارد.
وی افزایش صادرات و توسعه حضور ایران در بازارهای جهانی را وابسته به عوامل گوناگون دانست و گفت: یکی از مهمترین این عوامل سیاست ارزی است. تولیدکننده مواد اولیه خود را با نرخهای بالاتر از نرخ ارز تالار دوم و در شرایط رقابتی خریداری میکند، اما زمانی که محصول خود را صادر میکند، باید ارز حاصل از صادرات را با نرخ تالار دوم تسویه کند. این اختلاف، طبیعتا برای تولیدکننده و صادرکننده زیان ایجاد میکند. سیاستهای ارزی باید با شرایط تولید و قیمتهای رقابتی بازار هماهنگ شود.
وی در پایان با تاکید بر لزوم یکپارچگی در روند اجرایی صنعت و اقتصاد خاطرنشان کرد: اگر این هماهنگی ایجاد شود، ایران ظرفیت آن را دارد که بهتدریج صادرات محصولات پاییندستی و کالاهای دارای ارزشافزوده بالاتر را توسعه دهد.
سخن پایانی
توسعه صنعتی تنها با افزایش ظرفیت تولید یا رشد صادرات محقق نمیشود. آنچه اهمیت دارد، میزان ارزشی است که در مسیر تولید ایجاد میشود و سهمی که از این ارزش در داخل کشور باقی میماند. هرچه ارتباط میان حلقههای تولید قویتر باشد، امکان ایجاد اشتغال، توسعه فناوری و حضور پایدارتر در بازارهای جهانی نیز افزایش پیدا میکند. یکی از مهمترین موانع در این مسیر، نگاه جداگانه به بخشهای گوناگون اقتصاد است. زمانی که سیاستگذار برای تامین مواد اولیه، قیمتگذاری، تجارت و بازگشت ارز تصمیمهای مستقل اتخاذ میکند، ممکن است نتیجه نهایی با هدف توسعه صنعتی فاصله داشته باشد. تولیدکننده نیز در چنین شرایطی نمیتواند برای سرمایهگذاری بلندمدت و توسعه ظرفیتهای خود برنامهریزی کند.
تکمیل زنجیره ارزش به معنای جلوگیری از فعالیت یک حلقه یا محدود کردن یک نوع صادرات نیست؛ بلکه باید سازوکاری ایجاد شود که تولیدکننده در هر مرحله انگیزه اقتصادی لازم برای ادامه مسیر داشته باشد. اگر تولید محصول نهایی نسبت به فروش مواد اولیه مزیت بیشتری پیدا کند، سرمایه و توان فنی نیز بهتدریج به سمت حلقههای پاییندستی حرکت خواهد کرد. در این میان، سیاست ارزی جایگاه مهمی دارد. صادرکننده زمانی میتواند در بازار جهانی رقابت کند که هزینه تامین نهادهها، قیمت تمامشده و الزامات بازگشت ارز با یکدیگر تناسب داشته باشند. در کنار آن، ثبات مقررات و کاهش تصمیمهای متناقض نیز برای ایجاد اعتماد در میان فعالان اقتصادی ضروری است.
در نهایت، تکمیل زنجیره ارزش بیش از هر چیز به تغییر نگاه در سیاستگذاری نیاز دارد؛ نگاهی که به جای حل جداگانه مسائل هر بخش، کل مسیر تولید تا صادرات را ببیند. تنها با چنین رویکردی میتوان ظرفیتهای موجود را به ارزشافزوده بیشتر، صادرات پایدارتر و رشد واقعی صنعتی تبدیل کرد.