-
پژوهشگر حوزه صنعت در گفت‌و گو با صمت

صنایع کوچک در نبردی بزرگ برای بقا می‌جنگند

اقتصاد ایران در شرایطی وارد مرحله‌ای تازه و پرریسک شده که هم‌زمانی جنگ، تورم، نوسان هزینه‌های تولید، بی‌ثباتی مقررات و کاهش قدرت برنامه‌ریزی، فشار بر بنگاه‌های اقتصادی را افزایش داده است. در این میان، صنایع کوچک و متوسط بیش از سایر بخش‌های تولیدی در معرض آسیب قرار دارند؛ بنگاه‌هایی که معمولا از سرمایه، نقدینگی و ظرفیت مانور صنایع بزرگ برخوردار نیستند، اما بخش قابل‌توجهی از اشتغال و فعالیت اقتصادی کشور به دوام آنها وابسته است. در چنین فضایی، مسئله دیگر صرفا توسعه و افزایش ظرفیت تولید نیست، بلکه حفظ بنگاه‌ها در مدار فعالیت و جلوگیری از تعطیلی آنها به یک ضرورت اقتصادی تبدیل شده است. با این حال، بحران تنها به کمبود منابع یا دشواری‌های ناشی از جنگ محدود نمی‌شود و بخشی از مشکلات به تصمیم‌های ناپایدار، نبود شفافیت، تغییر مداوم قواعد و ضعف در سیاست‌گذاری بازمی‌گردد؛ عواملی که امکان پیش‌بینی آینده را از تولیدکننده گرفته است.

صنایع کوچک در نبردی بزرگ برای بقا می‌جنگند

پرسش اصلی این است که صنایع کوچک در این فضای پرابهام تا چه اندازه امکان بقا و حفظ اشتغال دارند و دولت چگونه می‌تواند با تصمیم‌گیری شفاف، کاهش موانع و ایجاد ثبات در قواعد، از تبدیل فشارهای اقتصادی به موجی از تعطیلی بنگاه‌های کوچک جلوگیری کند؟ در راستای پاسخ به این پرسش‌ها صمت با امیرحسن کاکایی عضو هیات علمی دانشگاه علم و صنعت و پژوهشگر حوزه صنعت گفت‌وگویی داشته که در ادامه می‌آید.

در شرایطی که گرانی، تورم، بی‌ثباتی اقتصادی و نااطمینانی حتی تصمیم‌های روزمره مردم را سخت کرده، صنایع کوچک امروز واقعا در مسیر توسعه‌اند یا صرفا برای زنده ماندن و بقا می‌جنگند؟

قطعا جواب فقط بقاست، چراکه صنایع بزرگ که معمولا مایه ثبات مسیر اقتصاد صنعتی هستند، تحت چالش‌های بزرگی هستند. متاسفانه اقتصاد به‌شدت تحت تلاطم و البته از آن مهم‌تر بلاتکلیفی است. به نظر من در شرایط کنونی بلاتکلیفی بدتر از کمبودهاست. حتی بدتر از تورم است. شخصا کسانی را می‌شناسند که در همین وضعیت بسیار بد در حال حرکت به سمت اهداف بزرگ هستند. بدیهی است وقتی تعداد متغیرها زیاد باشد، ریسک بالا می‌رود و بیشتر حرکت شبیه قماربازی می‌شود. به هرحال در شرایطی که زلزله می‌آید، نمی‌توان همین‌طور ایستاد و منتظر آوار بر سرخود ماند. ل بدیهی است بسیاری از صنایع کوچک و متوسط در این شرایط دوام نخواهند آورد، اما در همین زمان شاهد ظهور سازمان‌هایی خواهیم بود که حتی می‌توانند یک نفره باشند، اما سهم بزرگی از بازاری را به‌دست آورند. بستگی به شجاعت، خلاقیت و البته نهایت شانس هم دارد. ضمنا باید یک نکته مهم را هم یادآوری شود که هر وقت زلزله‌ای می‌آید، یا جنگلی آتش می‌گیرد، بعدش اتفاقات خوب جدیدی هم رخ می‌دهد و فرصت‌ها بروز می‌کنند. اما به قول لویی پاستور شانس سراغ آدم‌هایی می‌آید که لیاقت دریافت آن را پیدا کرده‌اند. دین اسلام هم به این موضوع اذعان دارد که خداوند دائما انسان‌ها را امتحان می‌کند و دائما درهایی را می‌بندد و درهای جدیدی باز می‌کند. اما کسانی که آمادگی دریافت برکات الهی را دارند، می‌توانند به‌موقع جذب کنند. البته منظورم این نیست که هر که ورشکسته می‌شود یا از عرش به فرش می‌نشیند، لزوما آدم بی‌لیاقتی بوده است. اما می‌توانم بگویم که قطعا برعکسش درست است. یعنی کسانی که در چنین شرایطی بالا می‌روند، لیاقتی را در خود تقویت کرده‌اند. شاید این جمله من به این صورت تعبیر شود که معنی‌اش این است که این لیاقت در مسیر درستی است. خیر. افراد که از وضعیت تورمی استفاده می‌کنند و مثلا با احتکار یک‌شبه پولدار می‌شوند، به هرحال لیاقتی در این دنیا دارند که آمادگی خود را برای فروش آن دنیا به این دنیا را نشان می‌دهد. این را هم بگویم که در همین شرایط بسیار اسفناک افرادی هم هستند که با خلاقیت خود محصول یا خدمتی را به جامعه ارائه می‌دهند که نه‌تنها این دنیا، بلکه آن دنیا را هم دارند. پس صفر و یکی نیست. اما از نظر آماری قطعا اکثریت جزو شکست‌خورده‌ها خواهند بود. اما این به معنی این نیست که ما با رشد و توسعه برخی از این هزاران شرکت روبه‌رو نخواهیم شد. ماجرای همان بیل فروشی است که در جریان هجوم جویندگان طلا به امریکا میلیاردر شد.

وقتی هزینه مواد اولیه، دستمزد، انرژی، حمل‌ونقل و تأمین مالی مدام تغییر می‌کند، یک واحد صنعتی کوچک چگونه می‌تواند برای ماه آینده برنامه‌ریزی کند؟ آیا اساسا امکان برنامه‌ریزی بلندمدت برای این بنگاه‌ها باقی مانده است؟

واقعیت این است که بازی پوکر به‌هیچ‌وجه مانند بازی فوتبال نیست. اصولا زمین و قواعد بازی فرق می‌کند. ارزش‌ها هم فرق می‌کند. پس تاکید می‌کنم که باید نحوه نگاه به برنامه‌ریزی تغییر کند. شما حتی درباره صنعتی مانند صنعت خودرو مشاهده می‌کنید که این صنعت در دنیا با سرعت زیادی در حال تغییر است. ضمن اینکه گفته شما را تایید می‌کنم و اطمینان می‌دهم که اکثریت نمی‌توانند باقی بمانند و روز به روز تحلیل خواهند رفت، اما در همین شرایط برخی رشد خواهند کرد. با چه ابزاری و یا چه روشی؟ قطعا سرمایه‌گذاری همه‌جانبه و خلاقیت و رصد دائمی وقایع. این روزها دقت کرده‌اید چقدر تعداد دستفروش کنار خیابانی زیاد شده است؟ قطعا این خبر خوبی نیست، چراکه معنی‌اش این است که آن فروشنده‌ای که مغازه اجاره کرده و مالیات و عوارض می‌دهد، با چالش جدی رقابت نابرابر روبه‌رو می‌شود. اما آیا به این معنی‌ است که همه مغازه‌داران ورشکسته می‌شوند؟ نه. در همین وضعیت برخی روی یکسری اصول خود پافشاری می‌کنند و نه‌تنها باقی می‌مانند، بلکه رشد هم می‌کنند. به یاد دارم حدود ۲۵ سال پیش چینی‌ها به‌شدت به صنعت پوشاک و کفش ما هجوم آوردند و در ادامه بسیاری از کفاشی‌ها و کارخانجات کفش ما نابود شد. اما همزمان برخی که روی کیفیت خیلی حرفه‌ای پافشاری کردند، امروز از آن طوفان بزرگ سربلند بیرون آمدند. قطعا خون‌دل‌ها خورد‌ه‌اند و از خود و حتی خانواده خود مایه گذاشتند. البته تاکید می‌کنم که روش‌های تولید و فرآیندها قطعا همان فرآیندهای قبل از آن هجوم بزرگ نماند. اگر از این حرف‌های امیدوارکننده بگذریم و بخواهم درباره اکثریت جامعه صحبت کنم، باید بگویم که شرایط فعلی بسیار بد است و به هیچ عنوان امکان بقا برای اکثریت وجود ندارد. چراکه همزمان یکسری شرکت‌های غول در چنین چالشی برای خود برنامه‌ریزی کرده‌اند و سهم خود را از بازارهایی که در حال کوچک شدن است، بالا می‌برند. آنها هم سرمایه بالاتری دارند و هم تیم‌های قوی‌تری. بدون شک در این شرایط، کسب‌وکارهای کوچک بسیار تحت تنش قرار می‌گیرند. این موضوع به خوبی درباره صنایعی مانند خرده‌فروشی و رستوران‌ها و کافی‌شاپ‌ها مشاهده می‌شود. آنها که کافی‌شاپ را یک صنعت می‌بینند و سرمایه‌گذاری صنعتی می‌کنند، به‌تدریج آنهایی که یک مغازه را به روشی سنتی مدیریت می‌کنند، کنار خواهند زد. این وسط امکان دارد مغازه‌داری یک منوی خیلی حرفه‌ای داشته باشد که یک فروشگاه زنجیره‌ای نتواند او را از بین ببرد. قطعا این مغازه‌دار باید خیلی خلاق و سختکوش باشد و البته خود را در این شرایط دائما امیدوار نگه دارد.

در شرایط جنگ و بحران، کدام حمایت از صنایع کوچک واقعا حیاتی است: تسهیلات بانکی، معافیت و تخفیف مالیاتی، تثبیت بازار و ارز، یا کاهش بروکراسی؟ اگر قرار باشد فقط یک اقدام فوری انجام شود، اولویت شما چیست؟

به نظر من، اگر بخواهد دولت و حاکمیت کاری کند، مهم‌ترین عامل تعیین‌تکلیف‌های اساسی است. یعنی چه؟ فرض کنید در یک کشتی هستیم که در یک طوفان بزرگ گرفتار شده است. اگر کاپیتان کشتی وسط طوفان بخواهد پست‌ها را جابه‌جا کند یا مثلا از تیم آشپزی بخواهد مانند یک شب آرام، شام را آماده کنند، قطعا افراد آن کشتی با چالش‌های اضافه‌تری روبه‌رو می‌شوند. یا چرا راه دور می‌رویم. کشتی تایتانیک را به یاد بیاورید. کاپیتان کشتی ابتدا کل ماجرا را انکار کرد. مهندس کشتی باور نکرد. محاسبات هم غلط از آب درآمد و دیر به همه افراد اعلام کردند. روی موفقیت آن کشتی آنقدر تبلیغ غلط شده بود که حتی کشتی نزدیک آنها پیام‌های کمک ارسالی را باور نکرد و منورها را به حساب جشن گرفتن گذاشت. وضعیت ما و مسئولان ما در حال حاضر تقریبا یک چنین چیزی است؛ یعنی مسئولان دائما امیدواری‌های الکی می‌دهند و حتی اطلاعات غلط مخابره می‌کنند. مثلا رئیس‌جمهوری دستور می‌دهد برق شهرک‌های صنعتی از دو روز در هفته، یک روز در هفته قطع شود. مسئولان زیر دست هم چشمی می‌گویند و ظاهرا قطعی برنامه‌ریزی شده به یک روز کاهش می‌یابد. حالا ما می‌مانیم و قطعی‌های بی‌برنامه که بدتر از قطعی‌ها با برنامه است. مثال دیگر، نرخ برق است. واقعا نرخ برقی برای صنعت چقدر است؟ اگر قرار است گران شود، خب گران کنند و آن را قابل برنامه‌ریزی کنند. اما حتی همین یک کار که کاملا دست دولت است، روشن و به‌موقع انجام نمی‌شود. همین وضعیت درباره سهمیه گازوییل صنایع و نرخ آن هم مطرح است. پس درست است وسط جنگ هستیم و کمبودها زیاد است، اما برخی دولتمردان و ارکان حاکمیت هم خیلی خوب عمل نمی‌کنند. البته از آنها ممنونیم که وسط جنگ هیچ کمبود کالایی در خواربارفروشی‌ها احساس نکردیم. اما واقعیت این است که نباید این موضوع بهانه‌ای باشد برای ترک‌ فعل‌ها و عدم‌تصمیم‌گیری‌های مهم یا مانع‌تراشی‌های غلط برای صنایع کوچک، متوسط و حتی بزرگ. در حالی که ستاد تسهیل تصمیمات مهمی می‌گیرد، مسئولان همین که از آن جلسات بیرون می‌آیند، می‌زنند زیر میز و کار دیگری می‌کنند. این موارد که کم هم نیستند، باعث می‌شود تلاطم‌های ناشی از جنگ تبدیل به یک هرج و مرج تمام عیار صنعتی شود.

بسیاری از واحدهای کوچک می‌گویند مسئله دیگر رشد کردن نیست، بلکه تعطیل نشدن است. آیا سیاست‌گذاری اقتصادی ما این تغییر را پذیرفته و متناسب با آن عمل می‌کند؟

متاسفانه سیاستگذاران و برخی مسئولان نه‌تنها دیگر از این مرحله برای صنایع کوچک گذشته‌اند، بلکه به راحتی شرایط را برای تعطیلی صنایع بزرگی همچون خودروسازی‌ها فراهم می‌کنند. نمونه آن واردات از مناطق آزاد و واردات بدون نظارت و گسترده انواع خودرو توسط افراد شرکت‌های متفرقه و بدون پیش‌بینی پیامدهای بعدی آن. برخی از مسئولان چنان به چنین صنایعی می‌تازند که انگار دشمنی دارند. اصلا نمی‌توانم رفتار آنها را درک کنم. اینکه مردم از صنعتی مانند صنعت خودرو متنفر هستند، یک بحث است و اینکه مسئولانی که موظف به اصلاح این صنعت هستند، به جای قبول مسئولیت و ارائه راه‌حل‌ها، مشغول تخریب آن هستند، یک موضوع غیرقابل قبول. چطور می‌توان قبول کرد که وزیری که مسئولیتش توسعه صنعت است، سال گذشته تعرفه‌های تولید داخل را بالاتر از تعرفه خودروهای وارداتی گذاشت. جالب اینجاست که مسئولان اقتصادی با آن مخالفت کردند.، اما وزیر مربوطه آن قدر اصرار کرد تا بالاخره در آبان ماه حرف خود را به کرسی نشاند. خود همین واقعیت نشان از بلاتکلیفی مصنوعی است که مسئولان مسبب آن بودند و مسئولیت‌ناپذیری در مقابل مشکلاتی که خودشان مسئول رفع آن هستند.

اگر بخواهیم از امروز سخت اقتصاد عبور کنیم، صنایع کوچک چه نقشی می‌توانند در حفظ اشتغال، تولید و تاب‌آوری اقتصاد داشته باشند؟ به‌نظر شما بزرگ‌ترین خطری که امروز بقای این بخش را تهدید می‌کند چیست؟

اصولا در تمام دنیا اشتغال عمدتا توسط صنایع کوچک و متوسط ایجاد می‌شود. اما پایه آن حرکت درست صنایع بزرگ است که آن هم منوط به سیاستگذاری‌های کلان درست سیاستگذاران است. نمونه آن را در امریکای امروز مشاهده می‌کنید. صنایع امریکا در جنگ با چین در حال شکست خوردن هستند، اما سیاستمداران جنگ تعرفه‌ای راه می‌اندازند. آنها برای اینکه صنایع خود رونق بگیرند و جلوی صنایع چین را بگیرند، حتی آمادگی دارند جنگ راه بیندازند. نمونه آن حمله به ونزوئلا و ایران است. البته در ونزوئلا ۲۴ ساعته پیروز شد، ولی در مورد ما ظاهر موفق نشدند. اما اگر خوب نگاه کنید، الان دارد صنایع نظامی خود را حسابی رونق می‌دهد. ولی مسئولان صنعتی ما در همین وضعیت دنبال کاهش تعرفه‌ها و انداختن فرش قرمز جلوی دلالان منطقه‌ای و چینی هستند. جالب نیست، در حالی که امارات در این جنگ به‌طور مستقیم با ما وارد جنگ شد، باز هم در حال معامله با او هستیم.

کلیت سوال شما این است که آیا صنایع کوچک کاری می‌توانند انجام دهند یا خیر. در این حالت باید بگویم جواب عملا منفی است. این صنایع همین که بتوانند تا آخرین لحظات ممکن تاب بیاورند و اشتغال و ارزش‌آفرینی خود را حفظ کنند، ما خیلی ممنون‌دار آنها خواهیم بود. یک راه‌حل وجود داشت و اینکه صنایع کوچک در زمینه‌های مختلف، باهم جمع شوند و با هم برنامه‌ریزی کنند و هم‌افزایی ایجاد کنند. اما متاسفانه در این زمینه هم ما خیلی ضعیف هستیم. تورم مزمن چندین ساله، اخلاق همکاری را به‌شدت کاهش داده است و بیشتر جوامع صنعتی ما که در قالب انواع انجمن‌ها و محافل صنفی شکل گرفته بودند، امروزه فقط یک ظاهر دارند که یکسری افراد که هیچ هدف مشترکی ندارند جز بقا خودشان، دور هم می‌نشینند و هر کسی حرف خود را می‌زند و چای و شیرینی می‌خورند و می‌روند دنبال کار خود. کاشکی می‌شد در این موقعیت دل‌ها را به هم نزدیک کرد و به هم گفت که این دوران سخت تنها با همکاری قابل عبور است.

 

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین