ناوگان حملو نقل جادهای در بنبست سیاستگذاریهای اشتباه
به بهانه روز ملی حملونقل درباره ناوگان فرسوده جادهای کشور که همچنان با معضل مصرف سوخت بالا، آلودگی کلانشهرها و لجستیک گران روبهرو است با امیرحسن کاکایی، پژوهشگر حوزه خودرو گفتوگو کردیم. کاکایی وضعیت آشفته ناوگان حملونقل جادهای را در سیاستگذاریهای غلط ریشهیابی میکند و تأکید دارد بدون اصلاح ریشهای اقتصاد، کنترل تورم و قیمتگذاری واقعی حاملهای انرژی، معضلات این بخش مهم از اقتصاد کشور راهحل ندارد. او با تاکید بر اینکه باید برای عبور از شرایط نامناسب کنونی بر معلولها تمرکز کنیم، پیشنهاد میکند راهکارهایی دنبال شود که خروج ناوگان فرسودهها را تسریع کند، نه صرفا تسهیل. پژوهشگر حوزه خودرو در سخنان خود حملونقل کارآمد را ریلمحور میداند که همراه با کاهش تصادفات در نهایت منجر به رونق اقتصادی میشود. در ادامه مشروح گفتوگوی صمت با این استاد دانشگاه علم و صنعت آمده که میخوانید.
ناوگان جادهای ایران همچنان همراه با مصرف سوخت بالا، آلودگی کلانشهرها و لجستیک گران فرسوده است و سال به سال فرسودهتر میشود. نخست بفرمایید چرا طرحهای نوسازی این بخش مهم از اقتصاد سالهاست در بنبست مانده است؟ چرا اینقدر خودرو فرسوده در کشور در حال تردد هستند؟
خیلی ساده است. چون اولا هزینه بهرهبرداری یک خودرو فرسوده بسیار پایینتر از یک خودرو نو است. بنزین ارزان، بیمه ارزان و حمایت قانون از تردد این نوع خودروها، تماما باعث میشود تعداد خودروهای فرسوده هر روز بیشتر شود و چالشهای ما پیچیدهتر. واقعیت این است که سیاستگذاران ما کلا مسیر اشتباهی را ریلگذاری کردهاند. خودرو فرسوده، آلودگی بالا، مصرف سوخت بالا، ترافیک قفلشده و... همه معلول هستند و نه علت. ما قبل از اینکه به این معلولها بپردازیم، اولا باید ببینیم مسئله اصلی چیست؟ قبل از اینکه وارد مسئلهای بهنام حملونقل شویم، باید بدانیم که مسئله اصلی رشد و توسعه اقتصادی است و این ممکن نمیشود مگر با اعتقاد تمام مسئولان و داشتن برنامه برای حرکت در این مسیر، که متاسفانه ما سالهاست مسیر برعکس را میرویم و دائما ادعا میکنیم بهدنبال پیشرفت هستیم. در حالی که خروجی روند کنونی، رشد دلالان و مفسدان اقتصادی، اختلاف طبقاتی و تورم سنگین و فشار رو به فزونی به مردم است. کشوری که نتواند تورم را کنترل کند و تکلیفش با فساد اقتصادی معلوم نباشد، نمیتواند شرایط لازم برای پیشرفت اقتصادی را فراهم کند. هر چه هست، شرایط برای رانتخواری بیشتر است. باور ندارید؟ به کشورهای ثروتمند افریقایی نگاه کنید که روزبهروز اوضاعشان بدتر میشود. ثروتمند بودن یک کشور اصلا به معنی پیشرفته بودن نیست. معیار پیشرفت، رشد همهجانبه است که افزایش ثروت ملی فقط یکی از معیارهای آن است. تورم کنترلشده، رشد صنایع، رشد رفاه عامه مردم، افزایش فرصتهای برابر برای تمام مردم، اینها نشانههای رشد هستند. واقعیت این است که ما باید به هر قیمتی شده تکلیف ۲، ۳ معضل بزرگ را در کشور روشن کنیم. نخستین آن نظام بودجهریزی و تورمزایی ساختاریافته است. دومین، از نظر من، برداشتن نظام قیمتگذاری دستوری غلط، بهخصوص درباره ارز، نرخ بهره بانکی، حاملهای انرژی و آب است. اگر همین موارد حل شوند، خودبهخود جامعه میتواند تازه از میان گردوغبار اطلاعات غلط، به اطلاعات درست دسترسی پیدا کند. تازه مشکلات واقعی بیرون میزند. حال فرض میکنم این معضل اصلی حل شود. اولا اعتقاد دارم که خودبهخود معضل ناکارآمدی نظام حملونقل روشن میشود و جامعه برای آن راهحل پیدا میکند. در حقیقت نظام بازار است که به ما راه را نشان میدهد. بهعنوان مثال، اگر قیمت بنزین و گازوییل بالا برود و خودرو هر چه فرسودهتر، بیمه و عوارضش سنگینتر باشد، و همزمان رقابت در بازار خودرو اصلاح شود، خودروهای فرسوده، زودتر ازآنچه فکرش را بکنید از دور خارج خواهند شد.
برای خروج از این بنبست، اولویتبندی واقعی، تسهیل ارز برای واردات CKD، الزام اسقاط است یا توسعه لیزینگ ناوگان؟
همانطور که توضیح دادم اینها همه معلول هستند. فرض کنیم بخواهیم با تسهیلات ارزی به واردات CKD یا حتی CBU بدهیم. آیا خودرو فرسوده کم میشود؟ میدانید که در همین چند سال به خاطر کمبود تقاضا برای ارائه خودرو فرسوده، دولت مجبور شده با مکانیسمهای مالی الزام خودروساز به خروج خودروهای فرسوده را حل کند. وگرنه جلوی تولید هم گرفته میشد. وقتی تورم بالاست و همانطور که گفتم هزینه بهرهبرداری یک خودرو فرسوده کمتر از خودرو نو است، اگر بخواهیم هم که دارنده خودرو فرسوده خودرو خود را تحویل دهد، باید به او اختلاف این هزینه را بدهیم. نه اختلاف هزینه خودرو نو و خودرو فرسوده؛ بلکه تمام درآمد تصورشده حاصله از بهرهبرداری خودرو فرسوده. به عبارتی مثلا برای یک خودرو ساده سواری میشود حدود حداقل 500 میلیون تومان و برای یک خودرو سنگین میشود حدود چند میلیارد تومان بدینترتیب اگر بخواهیم فعلا از کاهش تعداد خودروهای فرسوده در کشور اقدام کنیم، سال حدود 1.5 میلیون خودرو را باید به همین ترتیب بخریم. حتی اگر این هزینه را فقط صد میلیون تومان برای هر خودرو فرض کنیم، میشود سالی 150 همت. اگر هم دلاری در نظر بگیرد و فرض کنیم حداقل 1000 دلار نیاز به پرداخت مستقیم دولت باشد، یعنی حداقل 1.5 میلیارد دلار پول نقد. بماند که اگر خوب فکر کنید و تصور کنید که یک شخص میتواند بهجای یک خودروی 15 هزار دلار با همین خودرو معمولی بیست سال کارکرده، سالها همین پول را در بیاورد، شما بودید کمتر از 5000 دلار درخواست غرامت نمیکردید؟ یعنی سال 7.5 میلیارد دلار. این حرفهایی هم که متخصصان و مسئولان درباره صرفهجویی بنزین و درآمد ارزی ناشی از آن میزنند، برای آینده است و برای کل کشور. در حالی که شخصی که میخواهد خودروی خود را تحویل دولت دهد و برود خودرو جدید بخرد که قیمت همه قطعات یدکی و هزینه بهرهبرداری است بیشتر از خودروی قبلیاش است، قطعا پول آینده کشور را به هزینه و درآمد امروز خود ترجیح نخواهد داد.
مسئله بعدی هم که فرمودید لیزینگ است. لیزینگ در کشوری که تورم 40 درصدی دارد، اصلا جواب نمیدهد. پس این هم جواب کار ما نیست. مسائل باید یکییکی و ریشهای حل شوند. با این کارهای ظاهری فقط هزینههای کشور را بالا میبریم. کما اینکه مثلا همین واردات خودرو که در این سه سال رخ داده، نه با خود کاهش مصرف به ارمغان آورده است و نه کاهش تصادفات و نه کاهش قیمت خودرو در بازار. طرح خودروهای فرسوده هم فقط در حد مسکن بوده و هست. بماند که در همان آماری هم که داده میشود یک ظاهر داریم و یک باطن. باطن ماجرا اصلا در حدی که ادعا میشود نیست و عملا سرعت رشد خودروهای فرسوده همچنان بالا است. اگر موافق باشید از موضوع خودرو فرسوده بیرون بیاییم و بپردازیم به موضوع اصلیتر، یعنی نظام حملونقل ناکارآمد.
امکان دارد کمی درباره نظام حملونقل و عوامل ناکارآمدی آن توضیح دهید.
نظام حملونقل شامل انواع مودهای حملونقل زمینی، هوایی و دریایی است. هرچند ما در ایران کمتر به مسئله دریایی پرداختهایم و البته مسئله امروز ما به نظر نمیرسد. اما بدانید که ایران با این همه مرز آبی آن، اتقاقا اگر روی موضوع توسعه دریامحور و نظام حملونقل آن کار میکرد، خیلی جلوتر از الان بود. اما فعلا من آن را کنار میگذارم و به موضوع حملونقل زمینی میپردازم. نظام حملونقل زمینی کارآمد امروزی قطعا مبتنی بر حملونقل ریلی خواهد بود. در همان حملونقل ریلی هم تمرکز روی قطارهای برقی درونشهری و برونشهری باید باشد. ضمنا در همان ماجرای قطار هم باید روی سرعت بهینه کار کرد. بهعنوان مثال تصور کنید امروز در دو مسیر تهران مشهد و تهران اهواز قطار پر سرعت با سرعت متوسط 300 کیلومتر بر ساعت داشتیم. چه اتفاقی میافتاد؟ اولا بهطور قطعی بگویم که هواپیما در این مسیرها از صرفه اقتصادی میافتاد و به میزان زیادی مصرف سوخت و آلایندگی کاهش مییافت. دوم اینکه اصولا کسبوکارها رونق بیشتری پیدا میکرد و میزان تصادف جادهای هم بهطور معنیداری کاهش مییافت. همین وضعیت را درباره قطارهای باری در نظر بگیرید. حال بیایید کمی بلندپروازی کنیم. اگر بین تبریز، تهران و چابهار یک خط آهن پرسرعت داشتیم، چه اتفاقی میافتاد؟ اگر در ادامه خط دریایی درستوحسابیای از چابهار به هند و چین داشتیم چه رونق اقتصادیای به همراه داشت؟ شخصا روی این طرح کار کردم. حتی اجرای چنین طرحی باعث میشد که شهرهای کویری ما هم رونق بگیرند. اصل شاید جلوی مشکلات آبی ما هم گرفته میشد؛ چراکه امکان داشت نوع و مکان توسعه شهرها تغییر کند. تصور کنید همین ریل موجود تهران را دست نزنیم، اما تعداد واگن را دو برابر کنیم. فکر کنید چقدر ترافیک کمتر میشود و بهرهوری حملونقل بالا میرفت.
پس فقط با توسعه حملونقل ریلی بسیاری از مسائل حل میشود؟
قطعا کاهش مییابد. اما حملونقل ریلی باید با حملونقل جادهای و خیابانی مبتنی بر خودروهای مناسب مانند اتوبوس و کامیون تکمیل شود. متاسفانه امروزه در جایی مثل تهران به خاطر بیتوجهی مسئولان طی سالیان دراز، حملونقل باری و حتی مسافری ما به موتورسیکلتها، آن هم با بار غیرمجاز تقلیل یافته است. این تغییر نهتنها ترافیک را افزایش میدهد، بلکه مصرف سوخت و آلایندگی و از آن مهمتر تصادفات خطرناک را دامن میزند. جالب اینجاست که در ایران استفاده از خودرو سواری آنقدر ارزانتر و کارآمدتر از حملونقل عمومی است که استفاده از خودروهای تکسرنشین و سیستمهای پلتفرمی بسیار فراگیر شده است و امروز حتی میرویم که بهتدریج تاکسیهای خطی ناپدید شود. تاکسیهایی که حداقل در یک مسیر چهار نفر را جابجا میکردند، امروز به سرعت وارد سیستمهای پلتفرمی مانند اسنپ و تپسی میشوند و عملا مسافرت تکسرنشینی افزایش مییابد. جالب اینجاست بدانید که این موضوع پیامدهای اجتماعی و اقتصادی دیگری هم دارد. امروز در مورد مسئله کارگری و کارهای مولد، درآمد اسنپ یک معیار شده است و خیلیها از شهرستان کار کشاورزی یا صنعتی را رها میکنند و بهجایی مانند تهران میآیند و حتی حاضرند در خودرو خود شبها را به سر کنند تا پولهای خوبی به دست آورند. واقعا این پول یک کار مولد است یا یک رانتخواری؟ اگر این مسیر که داریم میرویم، واقعا مولد بود، باید روزبهروز اوضاع ما از نظر اقتصادی بهتر میشد. به عبارتی میخواهم بگویم که ما با ایجاد کارهای کاذب که درآمد اصلی آنها از رانت نفتی است، نهتنها هوای کشور را به حد کشندهای آلوده میکنیم، بلکه پایههای اقتصادی را هم متزلزل میکنیم.
چگونه میتوانیم حملونقل عمومی را بازسازی کنیم؟ آیا مثلا واردات خودروهای سنگین یا دادن یارانه بالا برای خرید آنها امکان افزایش بهرهوری هست؟
قطعا دادن یارانه در این زمینه، میتواند موثر باشد، اما تا وقتی یارانهای که به سوخت میدهیم، در حد چند میلیارد دلار در سال است، قطعا باید یارانهای بیش از آن، حداقل در چند سال اول بدهیم تا بشود نظام حملونقل عمومی را تا حدی اصلاح کرد. همانطور که گفته شد تا شما به مصرفکننده یارانههای سنگین بدهید و به او اجازه دهید که هر نوع خودرویی را بر هر کاری استفاده کند، او سمت استفاده از یک خودرو روز و مناسب نمیرود. تصور کنید. مثلا بهرهبرداری از یک وانت پراید سادهتر است و زندگی شما را در این شرایط سخت و غیرقابل اطمینان اقتصادی تامین میکند یا یک کامیونتی که همیشه باید دنبال یک حداقل بار برای آن باشید و قسط چند میلیون آن را بدهید؟ از آن بدتر. من شنیدهام که امروز جابجایی بار و مسافر با موتورسیکلت درآمد بیشتری از جابجایی بار و مسافر با پراید وانت و پراید سواری کسب میکند. این واقعا یک فاجعه است. از آنطرف نظام حملونقل عمومی ما هم نیازمند یک انقلاب اساسی از خود مالکی به سمت شرکتهای قوی و بزرگ و کارآمد حملونقل است که متاسفانه این موضوع هم از چشم مسئولان همیشه به دور بوده و کسی برای رفع موانع توسعه این نوع شرکتها، اقدامی نکرده است. بههرحال تا وقتی مسئولان بهجای اینکه به فکر توسعه نظام حملونقل بهطور اصولی نباشند و فقط درباره خودرو سواری و مشکلات آن حرف میزنند و در آذرماه هر سال تنها کاری که به ذهنشان میرسد طرح زوج و فرد و تعطیلی مدارس است، مسائل ما روزبهروز بغرنجتر میشود.