جنگ خاموش انرژی
اقتصاد جهانی در سال ۲۰۲۶ دیگر با چند شاخص آشنا مانند رشد اقتصادی، تورم و نرخ بهره بهتنهایی قابل توضیح نیست. پیوند فزاینده میان امنیت انرژی، مسیرهای حملونقل، جنگهای منطقهای، تحریمها، فناوری و سیاست پولی، قواعد بازی را تغییر داده است. در چنین شرایطی، یک اختلال محدود در مسیر انتقال نفت میتواند از طریق بیمه و حملونقل به هزینه تولید و سپس به قیمت کالاها منتقل شود و تصمیم بانکهای مرکزی را نیز دشوار کند. در سوی دیگر، توسعه انرژیهای پاک، خودروهای برقی، هوش مصنوعی و اقتصاد دیجیتال، بخشی از فشارهای ناشی از شوک انرژی را تعدیل میکند. اسدالله افشار، تحلیلگر اقتصاد، معتقد است آنچه پیش روی جهان قرار دارد صرفا یک دوره نوسان در بازار نفت نیست، بلکه بازآرایی قدرت اقتصادی است؛ بازآرایی که در آن کشورهایی موفقتر خواهند بود که انرژی را به فناوری، فناوری را به تولید و تولید را به رفاه تبدیل کنند. اما این تغییرات چه اثری بر موازنه اقتصاد جهانی و جایگاه ایران خواهد گذاشت؟
وقتی مسیرها گرانتر از کالاها میشوند
در اقتصاد جهانی، فاصله میان تولیدکننده و مصرفکننده فقط با قیمت خود کالا تعیین نمیشود. هرچه مسیرهای حملونقل ناامنتر یا طولانیتر شوند، هزینههایی مانند بیمه، سوخت، زمان انتظار، نگهداری موجودی و تأمین مالی نیز افزایش پیدا میکند. این هزینههای پنهان در نهایت به قیمت تمامشده کالا راه پیدا میکنند، حتی اگر در کارخانه هیچ تغییری در مقدار تولید رخ نداده باشد.
اهمیت این موضوع با گسترش زنجیرههای تأمین جهانی بیشتر شده است. یک قطعه صنعتی ممکن است در چند کشور تولید و سرانجام در نقطهای دیگر مونتاژ شود. بنابراین، اختلال در یک بندر، تنگه یا مسیر دریایی میتواند برنامه تولید بنگاههایی را که هزاران کیلومتر دورتر قرار دارند نیز مختل کند. در چنین وضعی، شرکتها ناچار میشوند موجودی بیشتری نگهداری کنند، مسیرهای جایگزین را انتخاب کنند یا بخشی از زنجیره تأمین خود را به مناطق نزدیکتر منتقل کنند.
اقتصاد جهان زیر فشار بازآرایی انرژی
اسدالله افشار، تحلیلگر اقتصاد در این زمینه گفت: جنگها و تنشهای منطقهای، تحریمها، اختلال در حملونقل دریایی و تغییر مسیر سرمایهها اکنون به متغیرهایی تبدیل شدهاند که مستقیما بر زندگی اقتصادی کشورها اثر میگذارند. آنچه امروز در اقتصاد جهان جریان دارد نوعی رقابت چندلایه برای کنترل منابع، مسیرهای انتقال، فناوری و سرمایه است. در این شرایط، حتی یک حادثه محدود در یک منطقه مهم انرژی میتواند اثراتی فراتر از مرزهای همان منطقه ایجاد کند و از مسیر بازار نفت، حملونقل و تجارت به سایر اقتصادها منتقل شود.
وی خاطرنشان کرد: اقتصاد جهان اکنون میان دو نیروی متضاد قرار گرفته است؛ نیروی نخست، جنگ، انرژی گران، نااطمینانی، اختلال در تجارت و افزایش هزینه تولید است که میتواند همزمان رشد اقتصادی را کاهش و تورم را افزایش دهد. نیروی دوم نیز سرمایهگذاری در فناوری، هوش مصنوعی، اقتصاد دیجیتال و افزایش بهرهوری است که مانع از سقوط کامل فعالیتهای اقتصادی میشود.
نفت دیگر فقط یک کالا نیست
افشار در ادامه اظهار کرد که نفت همچنان یکی از مهمترین عناصر اقتصاد جهانی است، اما نقش آن فقط به میزان تولید و قیمت معاملهشده در بازار محدود نمیشود. نفت با سیاست، امنیت، تجارت، ارز، تورم و حتی قدرت نظامی درهمتنیده شده است. به همین دلیل، هر بحرانی در یکی از مناطق مهم تولید یا انتقال انرژی میتواند در مدت کوتاهی از یک مسئله منطقهای به یک بحران اقتصادی بینالمللی تبدیل شود.
وی گفت: در نظریههای سنتی، قیمت نفت بیشتر براساس عرضه و تقاضا توضیح داده میشد، اما تحولات سالهای اخیر نشان داده این توضیح بهتنهایی کافی نیست. گاهی یک تهدید نظامی، یک خبر سیاسی یا نگرانی درباره امنیت مسیرهای انتقال میتواند قیمت نفت را حتی پیش از کاهش واقعی عرضه افزایش دهد.
افشار خاطرنشان کرد: در چنین شرایطی، ریسک نیز به یک عامل اقتصادی تبدیل میشود. شرکتهای کشتیرانی، بیمهگران و معاملهگران پیش از آنکه اختلال واقعی رخ دهد، خود را برای شرایط احتمالی آماده میکنند و همین مسئله هزینههای تجارت را افزایش میدهد.
تنگههایی که سرنوشت بازارها را تغییر میدهند
افشار افزود: تنگه هرمز، دریای سرخ، بابالمندب و کانال سوئز صرفا نقاط جغرافیایی نیستند، بلکه بخشی از ستون فقرات تجارت جهانی به شمار میروند.اختلال در این مسیرها فقط صادرات نفت را کاهش نمیدهد؛ بلکه هزینه بیمه کشتیها را افزایش میدهد، مسیر حمل کالا را طولانی میکند، مصرف سوخت را بالا میبرد و زمان تحویل کالا را افزایش میدهد. نتیجه چنین زنجیرهای در نهایت میتواند افزایش قیمت کالا برای مصرفکننده باشد. یعنی یک بحران امنیتی در یک منطقه میتواند از مسیر حملونقل به هزینه تولید و سپس به تورم جهانی منتقل شود. همین موضوع نشان میدهد رابطه میان جنگ و تورم، رابطهای مستقیم و ساده نیست، بلکه از طریق شبکه پیچیده تجارت جهانی عمل میکند.
شوک نفتی چگونه به رکود نزدیک میشود؟
افشار درباره آثار افزایش قیمت نفت بر اقتصاد جهانی نیز گفت: این افزایش قیمت از چند مسیر اقتصاد را تحت فشار قرار میدهد. نخستین اثر، افزایش هزینه حملونقل است. هواپیماها، کشتیها، کامیونها و بخش قابلتوجهی از صنایع همچنان به سوختهای فسیلی وابستهاند. بنابراین افزایش قیمت انرژی مستقیما هزینه جابهجایی کالا و مسافر را بالا میبرد. نفت تنها سوخت نیست و بهعنوان ماده اولیه در بسیاری از صنایع پتروشیمی، پلاستیک، مواد شیمیایی و محصولات صنعتی نیز کاربرد دارد؛ بنابراین افزایش قیمت نفت میتواند هزینه تولید را در بخشهای گوناگون اقتصاد افزایش دهد.
افشار اظهار کرد: سومین اثر به خانوارها بازمیگردد. زمانی که هزینه انرژی و حملونقل بالا میرود، بخش بیشتری از درآمد خانوار صرف کالاهای ضروری میشود و قدرت خرید برای سایر کالاها کاهش مییابد. بانکهای مرکزی نیز در چنین شرایطی با تصمیم دشواری مواجه میشوند؛ زیرا از یک سو باید با تورم مقابله کنند و از سوی دیگر نمیخواهند سیاست پولی سختگیرانه به رکود دامن بزند.
نفت گران، الزاما به معنای رکود جهانی نیست
افشار تأکید کرد: نباید میان افزایش قیمت نفت و رکود جهانی رابطهای قطعی برقرار کرد. اقتصاد جهان در دهههای اخیر تغییر کرده است. سهم انرژیهای تجدیدپذیر افزایش یافته، شدت مصرف انرژی در بسیاری از اقتصادها کاهش پیدا کرده و کشورها نیز برای مقابله با شوکهای کوتاهمدت از ذخایر راهبردی استفاده میکنند. مدت زمان افزایش قیمت، میزان کاهش عرضه، سطح ذخایر راهبردی، امکان جایگزینی منابع انرژی و شرایط اقتصاد جهانی پیش از بحران، همگی تعیین میکنند که یک شوک انرژی چه اثری بر اقتصاد داشته باشد. افزایش کوتاهمدت قیمت نفت ممکن است برای بسیاری از اقتصادها قابل مدیریت باشد، اما اگر اختلال در عرضه طولانی شود، پیامدهای آن میتواند بسیار عمیقتر و ساختاریتر شود.
امریکا؛ تولیدکننده انرژی و صاحب قدرت پولی
افشار در بخش دیگری از تحلیل خود به نقش امریکا پرداخت و گفت: این کشور موقعیتی متفاوت از بسیاری از اقتصادهای بزرگ جهان دارد؛ زیرا هم تولیدکننده بزرگ انرژی است و هم از قدرت دلار و بازارهای مالی گسترده برخوردار است. افزایش قیمت نفت برای امریکا آثار دوگانه دارد. از یک سو، مصرفکنندگان امریکایی با افزایش هزینه سوخت و فشار تورمی مواجه میشوند و از سوی دیگر، شرکتهای تولیدکننده انرژی میتوانند از قیمتهای بالاتر سود ببرند.
این تحلیلگر افزود: قدرت امریکا فقط در تولید نفت و گاز خلاصه نمیشود. نقش دلار در اقتصاد جهانی و تصمیمهای بانک مرکزی امریکا نیز به این کشور امکان میدهد بخشی از آثار بحران را از مسیر نظام مالی جهانی منتقل کند. افزایش نرخ بهره امریکا میتواند سرمایه را از بسیاری از کشورهای در حال توسعه خارج و به سمت داراییهای دلاری هدایت کند. پیامد چنین روندی برای برخی کشورها کاهش ارزش پول ملی، افزایش هزینه واردات و تشدید فشار تورمی است.
چین؛ بازیگر تعیینکننده سمت تقاضا
افشار ادامه داد: چین یکی از مهمترین مراکز تولید صنعتی جهان و یکی از بزرگترین مصرفکنندگان انرژی است. بنابراین، تغییر در فعالیت اقتصادی و صنعتی این کشور میتواند بر تقاضای جهانی نفت، مواد خام و کالاهای صنعتی اثر بگذارد. چین تنها یک مصرفکننده بزرگ انرژی نیست، بلکه خود در حال تغییر ساختار انرژی جهان است. توسعه خودروهای برقی، باتری، انرژی خورشیدی و فناوریهای پاک در چین نشان میدهد آینده نفت فقط در میدانهای نفتی تعیین نمیشود، بلکه کارخانههای باتری، صنعت خودرو، شبکههای برق و مراکز فناوری نیز در تعیین این آینده نقش خواهند داشت.
افشار با اشاره به نقش روسیه و عربستان سعودی در بازار جهانی نفت اظهار کرد: هر دو کشور از بازیگران مهم بازار هستند، اما ابزارهای اثرگذاری آنها یکسان نیست. عربستان سعودی از ظرفیت تولید، ذخایر عظیم و جایگاه خود در اوپکپلاس برای اثرگذاری بر عرضه جهانی برخوردار است. روسیه نیز علاوه بر منابع گسترده انرژی، از نفت و گاز بهعنوان بخشی از ابزار قدرت ژئوپلیتیک خود استفاده میکند.
ایران؛ منابع بزرگ و یک پرسش مهم
وی اظهار کرد: ایران بهدلیل برخورداری از منابع عظیم نفت و گاز و قرار گرفتن در یکی از مهمترین مناطق انرژی جهان، ظرفیت قابلتوجهی برای ایفای نقش در اقتصاد آینده دارد. داشتن منابع بزرگ بهتنهایی به معنای برخورداری از قدرت اقتصادی نیست. ایران زمانی میتواند مزیت انرژی خود را به قدرت اقتصادی تبدیل کند که نفت و گاز را به صنعت، فناوری، پالایش، پتروشیمی، اشتغال و تجارت منطقهای پیوند بزند. پرسش اصلی ایران نباید تنها این باشد که چه میزان نفت میفروشد، بلکه باید مشخص شود چه مقدار ارزش افزوده ایجاد میکند و چه میزان از درآمد انرژی به سرمایه مولد تبدیل میشود.
وی خاطرنشان کرد: کشورهایی که صرفا نفت خام صادر میکنند، در برابر نوسان قیمتها و تحولات سیاسی آسیبپذیرتر هستند؛ در حالی که تکمیل زنجیره ارزش میتواند منابع انرژی را به موتور توسعه صنعتی تبدیل کند.
وی اظهار کرد: یکی از مهمترین پیامدهای بحران انرژی، دشوار شدن مسیر کاهش تورم است.زمانی که قیمت انرژی افزایش پیدا میکند، بانکهای مرکزی برای کاهش نرخ بهره با محدودیت بیشتری مواجه میشوند. اگر نرخ بهره پایین بیاید، ممکن است فشار تورمی افزایش یابد و اگر نرخ بهره بالا باقی بماند، سرمایهگذاری و مصرف تحت فشار قرار میگیرد.
سخن پایانی
اقتصاد جهان در حال ورود به دورهای است که در آن انرژی، سیاست، فناوری و امنیت بیش از پیش به یکدیگر گره خوردهاند. نفت همچنان اهمیت خود را حفظ کرده، اما دیگر نمیتوان آینده اقتصاد جهانی را فقط بر اساس میزان تولید و قیمت آن سنجید. امنیت مسیرهای انتقال، سرعت توسعه فناوریهای جایگزین، سیاست پولی قدرتهای بزرگ و توان کشورها برای مدیریت شوکها، بخش دیگری از این معادله را ساختهاند.