-
تاوان سنگین قطعی مکرر اینترنت برای مشاغل خانگی

فیلترینگ نان

در روزهایی که سایه جنگ، اضطراب عمومی و بی‌ثباتی را بر زندگی روزمره سنگین‌تر کرده قطعی و اختلال اینترنت ضربه‌ای مستقیم به سفره کسانی است که سال‌هاست بدون تابلوی مغازه، بدون وام‌های درشت و بدون پشتوانه‌های رسمی، از خانه برای خود شغل ساخته‌اند. روز مشاغل خانگی امسال بیش از آنکه مناسبتی برای تبریک باشد شبیه ایستادن بر ویرانه بازاری است که نه در خیابان که در صفحه‌های تلفن همراه شکل گرفته بود. بازاری کم‌هزینه اما واقعی.

فیلترینگ نان

بازاری که برای هزاران زن، جوان و خانواده حکم دخل روزانه، چرخ زندگی و حداقل استقلال اقتصادی را داشت. اینستاگرام برای آنها فقط یک شبکه اجتماعی نبود بلکه ویترین بود، صندوق بود، دفتر سفارش بود، راه ارتباط با مشتری بود و در عمل همان مغازه‌ای بود که اجاره‌اش را نه به صاحب‌ملک که با زحمت تولید و فروش روزانه پرداخت می‌کردند. حالا اما با هر بار قطع اینترنت نخستین چیزی که از دست می‌رود امکان فروش است. فروشنده غذای خانگی که مواد اولیه خریده، تولیدکننده پوشاکی که پارچه و دوخت را با هزار زحمت آماده کرده یا کسی که شیرینی، دسر، ترشی، شمع، اکسسوری و صنایع‌دستی تولید می‌کند، ناگهان خود را مقابل انباری از کالای فروش‌نرفته می‌بیند. سرمایه‌ای که خوابیده و معیشتی که متوقف شده است. این توقف برای مشاغل خانگی چیزی کمتر از تعطیلی رسمی نیست. تفاوت فقط در اینجاست که این تعطیلی تابلو ندارد، کسی درباره‌اش اطلاعیه نمی‌دهد و خسارتش هم جایی ثبت نمی‌شود.

 برای همین است که بسیاری از فعالان این بخش از تعبیر دقیقی استفاده می‌کنند: انگار ۶۰ روز است که کرکره مغازه‌مان پایین است. مغازه‌ای که شاید در خانه اداره می‌شد اما سهمش در اقتصاد خانواده کاملا واقعی بود.

مساله فقط از دست رفتن فروش نیست، فروریختن نظم شکننده‌ای است که این کسب‌وکارها روی آن ایستاده بودند. مشاغل خانگی، برخلاف تصور رایج، شغل فرعی و سرگرمی نیستند. برای بخش بزرگی از فعالان این حوزه این کار همان شغل اصلی است؛ بی‌بیمه، بی‌مرخصی، بی‌حقوق ثابت و بی‌پناه در برابر بحران. اگر فروش باشد، زندگی می‌چرخد اگر فروش نباشد، هیچ ضربه‌گیری وجود ندارد. نه صندوق جبرانی در کار است، نه بیمه بیکاری، نه حمایت فوری. به همین دلیل قطعی اینترنت برای یک کسب‌وکار خانگی از جنس اختلال در ارتباطات نیست بلکه از جنس حذف نان روزانه است.

ویترین خاموش، آشپزخانه بی‌مشتری

در سال‌های اخیر بخش مهمی از اقتصاد خرد شهری روی شانه‌های همین مشاغل خانگی ایستاد. کسب‌وکارهایی که در سکوت و دور از هیاهوی آمارهای پرطمطراق توانستند برای خود بازار بسازند. بسیاری از زنان خانه‌دار، زنان سرپرست خانوار، جوانان بیکار یا خانواده‌هایی که از پس هزینه‌های زندگی برنمی‌آمدند با کمترین سرمایه اولیه وارد این میدان شدند. آنها با گوشی تلفن، عکاسی ساده، چند مشتری وفادار و کمی تبلیغ دهان‌به‌دهان، شبکه‌ای از فروش را شکل دادند که هرچند رسمی و ثبت‌شده به نظر نمی‌رسید اما برای اقتصاد روزمره هزاران خانواده حیاتی بود. حالا خاموشی این شبکه خاموشی موتور یک اقتصاد پنهان اما زنده است.

در میان این گروه فعالان حوزه مواد غذایی بیش از همه در معرض آسیب قرار گرفته‌اند. محصول غذایی منتظر بازگشت اینترنت نمی‌ماند. کیک، غذای خانگی، دسر، ترشی، شیرینی و انواع سفارش‌های خانگی، برخلاف کالاهای ماندگار، تاریخ مصرف دارند و هر ساعت تاخیر در فروش، بخشی از سرمایه را به زیان تبدیل می‌کند.

کسی که دیروز بر اساس سفارش‌های آنلاین خرید کرده و تولید را جلو برده، امروز باید جواب هزینه مواد اولیه، بسته‌بندی، پیک، زمان صرف‌شده و البته بدهی‌های معوق را بدهد. در بخش پوشاک هم ماجرا کمتر از این نیست. دوخت خانگی، مزون‌های کوچک، فروشندگان لباس زنانه و بچگانه، شال و روسری و دست‌سازه‌های پارچه‌ای همه بر رابطه مداوم با مخاطب، معرفی محصول، پاسخ‌گویی لحظه‌ای و فروش مستقیم استوار بودند. وقتی این حلقه قطع می‌شود، محصول روی دست فروشنده می‌ماند و جریان نقدینگی از نفس می‌افتد.

آنچه این وضعیت را تلخ‌تر می‌کند، بی‌دفاع بودن فعالان این بخش است. در اقتصاد رسمی دست‌کم برای برخی واحدها، امکان چانه‌زنی استفاده از ذخیره مالی، تعویق تعهدات یا اتکا به شبکه توزیع گسترده‌تر وجود دارد اما در مشاغل خانگی، شوک‌ها مستقیم و بی‌واسطه بر تن خانواده فرود می‌آیند. اینجا کارگاه و خانه یکی است، دخل و خرج یکی است و بحران اقتصادی، بی‌فاصله وارد آشپزخانه و اتاق نشیمن می‌شود. با این حال در تمام این سال‌ها، هرگاه از حمایت حرف زده شده، سهم این گروه بیشتر وعده بوده تا پشتوانه.

البته لازم به ذکر است که بگوییم تسهیلات داریم اما روی کاغذ. وام هست اما در پیچ‌وخم مراحل اداری. حمایت هست اما آن‌قدر دیر و دور که به روز بحران نمی‌رسد. مشاغل خانگی از آن دست بخش‌هایی هستند که همیشه به عنوان ظرفیت ستایش می‌شوند اما وقتی پای بحران واقعی وسط می‌آید، ناگهان چنان نادیده گرفته می‌شوند که انگار اصلا بخشی از اقتصاد نیستند.

سقوط از بازار به بساط

وقتی بازار مجازی از دست می‌رود، خیابان ناگهان به گزینه بعدی تبدیل می‌شود؛ نه از سر میل که از سر ناچاری. برای بخشی از فعالان مشاغل خانگی به‌ویژه آنها که هیچ سرمایه‌ای برای اجاره مغازه یا حضور در مراکز فروش رسمی ندارند، پیاده‌رو و فضاهای عمومی به آخرین سنگر فروش بدل شده است. آنهایی که تا دیروز از خانه تولید می‌کردند و در اینستاگرام می‌فروختند حالا ناچارند چند قلم لباس، بسته خوراکی یا محصول دست‌ساز را بردارند و در گوشه‌ای از شهر، دنبال مشتری بگردند.

 این جابه‌جایی، تصویری فشرده از سقوط اقتصادی است. سقوط از یک بازار کم‌هزینه و نسبتا منظم به فروش بی‌پناه خیابانی. در واقع خاموشی اینترنت بخشی از شاغلان خانگی را از جایگاه تولیدکننده آنلاین به موقعیت دستفروش ناخواسته هل داده است.

اما شهر هم برای این عقب‌نشینی اجباری آماده نیست. پیاده‌رو محل امن و پایدار فروش نیست؛ به‌ویژه برای کالاهایی که کیفیت، سلامت و نگهداری در آنها اهمیت دارد. فروش محصولات غذایی در خیابان با محدودیت‌های جدی روبه‌رو است و فروش پوشاک و سایر کالاها نیز در فضایی بدون امکانات، بدون امنیت و بدون ثبات، عملا به نوعی بقا در شرایط اضطراری تبدیل می‌شود. از سوی دیگر، مساله جمع‌آوری بساط‌ها و ساماندهی معابر، خود به گره دیگری بدل شده است. دستفروش خانگی‌ که از سر ناچاری به خیابان آمده هر لحظه با این خطر روبه‌رو است که همان بساط کوچک هم از دست برود. به این ترتیب او میان دو دیوار گیر می‌افتد: اینترنتی که راه فروش اصلی‌اش را بسته و شهری که ظرفیت منسجم و قانونی برای جذب فروشندگان خرد ندارد.

این در حالی است که تهران اگر بخواهد، ابزارهای لازم برای تبدیل این بحران به یک مدل حمایتی را دارد. شهری با این تعداد پارک، بوستان، سراهای محله، بازارچه‌های مناسبتی و فضاهای محلی می‌تواند بخشی از بار معیشتی مشاغل خانگی را به دوش بکشد. مساله، نبود فضا نیست؛ نبود اراده برای تبدیل این فضاها به بازارهای منظم، کم‌هزینه و قابل دسترس است. تولیدکننده خانگی پیش از هر چیز جای امن و آبرومند برای عرضه می‌خواهد، نه امتیاز ویژه. اگر بازارچه‌های محلی دائمی یا هفتگی برای عرضه پوشاک، غذاهای خانگی، صنایع‌دستی و محصولات خرد در سطح محلات فعال شود، هم فشار از روی پیاده‌روها برداشته می‌شود و هم بخشی از اقتصاد خانگی از وضعیت معلق نجات پیدا می‌کند. آنچه امروز در تهران کم است، نه مصرف‌کننده، نه تولیدکننده و نه فضا؛ کمبود اصلی، حلقه اتصال این ۳ به یکدیگر است.

تسهیلات روی کاغذ اما خسارت روی دوش مردم

شاید یکی از گزنده‌ترین بخش‌های ماجرا این باشد که همزمان با فرسایش مشاغل خانگی، همچنان از حمایت فراوان سخن گفته می‌شود. اما این حمایت در تجربه بسیاری از فعالان این بخش بیشتر شبیه واژه‌ای پرکاربرد است تا سازوکاری عملیاتی. کسب‌وکار خردی که فروشش ۶۰ روز متوقف شده با وامی که ماه‌ها بعد و با انبوهی از مدارک و ضامن و استعلام شاید به نتیجه برسد، سرپا نمی‌ماند.

 بحران این بخش فوری است و پاسخ به آن هم باید فوری باشد. نمی‌توان از یک سو مردم را به خوداشتغالی، تولید خانگی و کارآفرینی خرد تشویق کرد و از سوی دیگر، هنگام از کار افتادن زیرساخت اصلی فروش، آنها را در برابر هزینه‌ها، اجاره‌ها، بدهی‌ها و فشار معیشت تنها گذاشت. آنچه امروز بر مشاغل خانگی گذشته باید به عنوان خسارت اقتصادی ناشی از اختلال در زیرساخت به رسمیت شناخته شود؛ نه اینکه در حاشیه بماند و به حساب تاب‌آوری خانوار نوشته شود.

دولت اگر قرار است از این بخش دفاع کند، راهکارها دور از دسترس نیست. نخستین گام پذیرش این واقعیت است که اینترنت برای مشاغل خانگی، کالای لوکس یا ابزار جانبی نیست بلکه پایه فروش است. بدون این پذیرش هیچ سیاست جبرانی دقیقی شکل نخواهد گرفت. پس از آن باید بسته حمایت اضطراری تعریف شود؛ وام‌های فوری و خرد با حداقل تشریفات، تنفس در بازپرداخت بدهی‌ها، پوشش‌های بیمه‌ای سبک و قابل دسترس برای شاغلان خانگی و ایجاد صندوق جبران خسارت برای دوره‌های اختلال گسترده. در کنار آن، لازم است شهرداری و نهادهای اجرایی، توسعه بازارچه‌های محلی را از سطح نمایشگاه‌های مناسبتی و چندروزه فراتر ببرند و به شبکه‌ای دائمی برای عرضه محصولات خانگی تبدیل کنند. حمایت واقعی از مشاغل خانگی، نه با بنر و همایش، که با ساختن «مسیر فروش» ممکن می‌شود.

سخن پایانی

در نهایت روز مشاغل خانگی امسال یک هشدار روشن دارد اینکه اقتصاد خانه‌ها بسیار بزرگ‌تر از آن است که در حاشیه دیده شود. پشت هر صفحه فروش خاموش‌شده، یک خانواده ایستاده است؛ پشت هر سفارش لغوشده، بخشی از اجاره خانه، شهریه، هزینه درمان یا خرج روزانه خوابیده است. مشاغل خانگی یکی از جدی‌ترین راه‌های زنده ماندن معیشت در سال‌های سخت‌اند. اگر قرار باشد با هر قطعی اینترنت این شغل‌ها یکی پس از دیگری از پا بیفتند و بعد صاحبانشان برای چند ساعت فروش به پیاده‌رو پناه ببرند، معنایش این است که سیاست حمایت، هنوز از متن زندگی مردم بسیار دور است. راه‌حل روشن است: اینترنت پایدار، بازارچه‌های محلی واقعی، حمایت فوری و قابل اتکا و پایان دادن به تسهیلاتی که فقط روی کاغذ جواب می‌دهند. در غیر این صورت هر بار با خاموش شدن اتصال، چراغ بخشی از خانه‌ها هم خاموش خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین