اقتصاد جهان در سیاهچاله جنگ
پایان جنگ جهانی دوم در سال ۱۹۴۵، اگرچه آرامش نسبی برای بخشهایی از جهان به ارمغان آورد، اما شاهد آغاز فصل جدیدی از درگیریهای گسترده و پرهزینه در گوشه و کنار کره زمین بود. این جنگها که اغلب ریشه در رقابتهای ایدئولوژیک جنگ سرد، اختلافات مرزی تاریخی یا بحرانهای داخلی عمیق داشتند، نه تنها جان میلیونها انسان را گرفتند، بلکه بنیانهای اقتصادی کشورهای درگیر را برای دههها و گاه برای نسلها متلاشی کردند. از تخریب کامل زیرساختهای صنعتی، شهری و حملونقل گرفته تا توقف رشد اقتصادی، ایجاد تورمهای افسارگسیخته و وابستگی مطلق به کمکهای خارجی. از سوی دیگر پیامدهای مالی این نبردها اغلب به اندازه خود درگیریها ویرانگر و ماندگار بودهاند.
در این گزارش صمت ۱۰ جنگ بزرگ پس از ۱۹۴۵ را از نظر ابعاد انسانی و اقتصادی مرور میکنیم. این نبردها که از شرق آسیا تا خاورمیانه، بالکان و قلب افریقا را درنوردیدهاند، مسیر توسعه ملی کشورها را تغییر داده، مرزها را بازتعریف کرده و بار سنگینی بر دوش اقتصاد جهانی گذاشتهاند. بررسی این درگیریها نه تنها یادآور هزینههای انسانی و مادی جنگ است بلکه نشان میدهد که صلح و ثبات تا چه اندازه شکننده و برای پیشرفت پایدار ضروری هستند.
جنگ کره ۱۹۵۰–۱۹۵۳ / تقسیم خونین و ویرانی اقتصادی
جنگ کره به عنوان یکی از نخستین و شدیدترین درگیریهای دوران جنگ سرد، در ژوئن ۱۹۵۰ با هجوم نیروهای کره شمالی به جنوب آغاز شد و به سرعت با ورود ایالات متحده تحت پرچم سازمان ملل و سپس مداخله چین، به جنگی بینالمللی تبدیل گردید. این نبرد سهساله با درگیریهای سنگین زمینی، بمبارانهای گسترده و بنبست نظامی همراه بود و در نهایت با آتشبسی که خط مرزی را نزدیک به مدار ۳۸ درجه شمالی تثبیت کرد، خاتمه یافت. تلفات انسانی این نبرد بین ۲ تا ۳ میلیون نفر برآورد میشود که شامل سربازان و غیرنظامیان بسیاری از هر دو طرف میشود. این جنگ نه تنها تقسیم شبهجزیره کره را دائمی ساخت، بلکه منطقه را به یکی از بحرانیترین نقاط ژئوپلیتیکی جهان تبدیل کرد. از نظر اقتصادی، ویرانیها بیسابقه بود. زیرساختهای صنعتی، شبکههای حملونقل و شهرهای کره جنوبی تا ۸۰ درصد نابود شدند.
اقتصاد هر دو طرف به شدت آسیب دید و هزینههای سنگین نظامی، بار مالی عظیمی بر دوش کشورها گذاشت. بازسازی پس از جنگ، مسیر توسعه کره جنوبی را به سوی یک مدل صادراتمحور، با تکیه بر کمکهای اقتصادی گسترده خارجی به ویژه از سوی امریکا سوق داد. این جنگ نقطه عطفی بود که دههها بر روابط بینالمللی و توازن قوا در شرق آسیا سایه انداخت و میراث آن تا امروز نیز محسوس است.
جنگ ویتنام ۱۹۵۵–۱۹۷۵ / درگیری طولانی و شکاف اقتصادی
جنگ ویتنام که به عنوان نماد مقاومت ضداستعماری و اوج تنشهای جنگ سرد شناخته میشود، نزدیک به ۲ دهه به طول انجامید. این درگیری با خروج فرانسه از هندوچین و تقسیم ویتنام در سال ۱۹۵۴ آغاز شد و با تشدید دخالت امریکا در دهه ۱۹۶۰ به اوج خود رسید. استفاده از تاکتیکهایی مانند بمبارانهای گسترده عملیات رولینگ تاندر، جنگلزدایی با مواد شیمیایی و درگیریهای سنگین زمینی، خسارات انسانی و محیط زیستی بیسابقهای به جای گذاشت. جنگ با سقوط سایگون در سال ۱۹۷۵ و اتحاد مجدد ویتنام تحت حکومت کمونیستی به پایان رسید. پیامدهای اقتصادی این جنگ برای ویتنام فاجعهبار بود. زیرساختهای حیاتی از جمله جادهها، پلها، خطوط ریلی، بنادر و شبکههای آبیاری به شدت تخریب شدند. بخش کشاورزی که معیشت اکثریت مردم به آن وابسته بود به دلیل استفاده از مواد شیمیایی و مینگذاری گسترده زمینها، برای سالها غیرقابل استفاده ماند. رشد اقتصادی عملا متوقف شد و کشور با قحطی و کمبودهای گسترده مواجه گردید. از سوی دیگر، هزینههای مستقیم و غیرمستقیم این جنگ برای امریکا بالغ بر صدها میلیارد دلار شد و فشار مالی ناشی از آن، به تورم شدید و بیثباتی اقتصادی در دهه ۱۹۷۰ در این کشور دامن زد.
در کل جنگ ویتنام نه تنها جغرافیای سیاسی منطقه جنوب شرق آسیا را تغییر داد، بلکه الگوی جدیدی از جنگهای نامتقارن و پیامدهای طولانیمدت اقتصادی را به جهان نشان داد.
جنگ ایران و عراق ۱۹۸۰–۱۹۸۸/ ۸ سال تخریب متقابل
این جنگ که طولانیترین نبرد متعارف قرن بیستم محسوب میشود، با حمله نیروهای عراق به ایران در سپتامبر ۱۹۸۰ آغاز شد و ۸ سال تمام به طول انجامید. درگیریهای خونین و فرسایشی زمینی در جبهههای گسترده، استفاده از سلاحهای شیمیایی توسط عراق علیه نیروهای ایرانی و غیرنظامیان و حملات موشکی و هوایی به شهرها و تاسیسات حیاتی دو طرف، ویژگیهای بارز این جنگ بودند.
براساس گزارشهای جهانی تلفات انسانی بین ۵۰۰ هزار تا یک میلیون نفر برآورد میشود و میلیونها نفر نیز آواره شدند. از منظر اقتصادی، جنگ ایران و عراق نه تنها ضربهای مهلک به هر دو کشور وارد آورد، بلکه اقتصاد کشورهای منطقه را نیز تحت تاثیر قرار داد. مجموع خسارات مستقیم و غیرمستقیم شامل هزینههای نظامی، تخریب اموال، از دسترفتن درآمدهای نفتی و فرصتهای توسعه حدود ۱ تا ۱.۲ تریلیون دلار برای دو طرف برآورد میشود.
در جریان این نبرد ۴ دهه رشد صنعتی و توسعه بخش نفت و گاز که پیش از جنگ آغاز شده بود، متوقف شد. بخش بزرگی از زیرساختهای حیاتی از جمله پالایشگاهها، مجتمعهای پتروشیمی، بنادر، شهرهای مرزی و شبکههای تجاری نابود شدند. در این سالها هر دو کشور با کسری بودجه شدید و بدهیهای خارجی هنگفت مواجه شدند. در نهایت این جنگ روند توسعه ملی را برای سالها به تعویق انداخت و اقتصاد هر دو کشور را برای دههها تحت تاثیر خود قرار داد. نکته آنکه پیامدهای اقتصادی این درگیری، نقش مهمی در شکلگیری تحولات بعدی هر دو کشور در منطقه خاورمیانه داشت.
جنگ افغانستان ۱۹۷۹–۲۰۲۱ / ۴ دهه بیثباتی و وابستگی
درگیری در افغانستان فرآیندی پیچیده و چندوجهی بود که از اشغال این کشور توسط اتحاد جماهیر شوروی در دسامبر ۱۹۷۹ آغاز شد و پس از خروج شوروی در سال ۱۹۸۹، به جنگ داخلی خونینی بین گروههای مجاهدین تبدیل گردید. با به قدرت رسیدن طالبان در دهه ۱۹۹۰ و پس از حملات ۱۱ سپتامبر، مداخله نظامی به رهبری امریکا در سال ۲۰۰۱ آغاز شد که تا خروج نهایی نیروهای امریکایی در سال ۲۰۲۱ ادامه یافت.
بر اسای اخبار بینالملل این جنگهای متوالی باعث کشته شدن حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون نفر و آوارگی میلیونها تن دیگر شد. اقتصاد افغانستان در طول این چهار دهه درگیری مداوم به طور کامل فرسوده شد. زیرساختهای فیزیکی باقیمانده از دوران پیش از جنگ از جمله جادهها، مدارس، بیمارستانها و شبکههای آبرسانی یا نابود شدند یا به شدت آسیب دیدند. تولید ناخالص داخلی در سطح بسیار نازلی ثابت ماند و کشور عملاً فاقد یک بخش صنعتی یا تولیدی قابل توجه شد تا آنجا که وابستگی شدید به کمکهای مالی و بشردوستانه خارجی به یک ویژگی دائمی اقتصاد افغانستان تبدیل شد.
همچنین اختلال در تجارت منطقهای و ناامنی مزمن، هرگونه امکان سرمایهگذاری داخلی یا خارجی برای توسعه پایدار را سلب کرد. در حقیقت جنگ افغانستان نمونه بارز یک درگیری طولانیمدت است که نه تنها ثبات سیاسی را از بین برد، بلکه بنیانهای اقتصادی، اجتماعی و نهادهای یک کشور را به طور کامل نابود کرد و بازسازی آن را به چالشی عظیم برای نسلهای آینده تبدیل نمود.
جنگهای کنگو ۱۹۹۶–۲۰۰۳ / فاجعه انسانی و فروپاشی مالی
این مجموعه درگیریها که به جنگ جهانی افریقا معروف است، با سقوط موبوتو سسهسکو، دیکتاتور زئیر در سال ۱۹۹۷ آغاز شد و تا سال ۲۰۰۳ به طور رسمی ادامه یافت، اگرچه خشونتها در شرق کشور پس از آن نیز کموبیش ادامه داشته است. این جنگ با دخالت مستقیم و غیرمستقیم بیش از ۹ کشور افریقایی و دهها گروه شورشی و شبهنظامی همراه بود. تلفات انسانی آن بین ۳ تا ۵ میلیون نفر تخمین زده میشود که عمدتا به دلیل بیماری، قحطی و خشونتهای مستقیم جان خود را از دست دادند و آن را به مرگبارترین درگیری پس از جنگ جهانی دوم تبدیل میکند.
از سوی دیگر پیامدهای اقتصادی این جنگ فاجعهبار بود، به طوری که بیش از ۳۰ درصد ظرفیت تولیدی کشور از جمله مزارع، کارخانهها و معادن نابود شدند. بخش استخراج معادن مانند کبالت، مس، الماس و طلا که ستون فقرات اقتصاد کنگو محسوب میشود، به دلیل قاچاق گسترده، کنترل گروههای مسلح و ناامنی، عملا از چرخه اقتصاد رسمی خارج شد. این امر به فروپاشی ساختار مالی دولت، ابرتورم و سقوط ارزش پول ملی انجامید.
همچنین اقتصاد ملی بین ۲۰ تا ۳۰ سال به عقب رانده شد. سرمایهگذاری خارجی مستقیم تقریبا به صفر رسید و کشور در چرخه معیوب فقر، بیماری و خشونت گرفتار شد.
در نهایت؛ جنگهای کنگو نشان داد که چگونه درگیریهای منطقهای میتواند یک کشور غنی از منابع را به ورطه کامل فروپاشی اقتصادی بکشاند.
جنگ داخلی نیجریه ۱۹۶۷–۱۹۷۰ / محاصره و قحطی
جنگ داخلی نیجریه با اعلام استقلال ایالت شرقی این کشور تحت نام جمهوری بیافرا در ماه مه ۱۹۶۷ آغاز شد. نیروهای دولتی نیجریه به سرعت واکنش نشان داده و محاصره کامل زمینی، دریایی و هوایی منطقه بیافرا را آغاز کردند. این محاصره که نزدیک به ۳ سال به طول انجامید، منجر به قحطی گسترده و مرگومیر دستهجمعی غیرنظامیان به ویژه کودکان بر اثر گرسنگی و بیماری شد.
بر اساس گزارشهای منتشر شده تلفات انسانی این جنگ بین ۱ تا ۲ میلیون نفر برآورد میشود که بخش عمدهای از آن ناشی از قحطی ایجاد شده توسط محاصره بود.
گزارشها حاکی از آن است که از نظر اقتصادی، این جنگ ضربه سنگینی به اقتصاد نوپای نفتی نیجریه وارد آورد. تولید و صادرات نفت که به تازگی به منبع اصلی درآمد دولت فدرال تبدیل شده بود برای ماهها به طور کامل متوقف شد. تجارت خارجی به شدت محدود گردید و درآمدهای دولت سقوط کرد.
از سوی دیگر هزینههای سنگین نظامی از یک سو و هزینههای بازسازی مناطق ویران شده پس از جنگ از سوی دیگر، فشار عظیمی بر اقتصاد ملی وارد آورد. بحران انسانی پس از جنگ با میلیونها آواره و گرسنه نیز منابع مالی و توجه دولت را برای سالها به خود معطوف کرد.
در نهایت اینکه این جنگ شکافهای قومی، مذهبی و منطقهای در نیجریه را عمیقتر کرد و تأثیرات سیاسی و اقتصادی آن از جمله بیثباتی در منطقه دلتای نیجر تا امروز نیز ادامه دارد.
جنگ بالکان ۱۹۹۱–۲۰۰۱ / فروپاشی یوگسلاوی و ویرانی
پس از فروپاشی اتحاد جماهیر یوگسلاوی در آغاز دهه ۱۹۹۰، مجموعهای از جنگهای داخلی در منطقه بالکان شعلهور شد که نزدیک به یک دهه به طول انجامید. این درگیریها شامل جنگ استقلال اسلوونی ۱۹۹۱، جنگ استقلال کرواسی ۱۹۹۱-۱۹۹۵، جنگ بوسنی ۱۹۹۲-۱۹۹۵ و جنگ کوزوو ۱۹۹۸-۱۹۹۹ میشد. این جنگها که با پاکسازی قومی، جنایات جنگی گسترده و بحران آوارگان همراه بود؛ در کل تلفات انسانی بین ۱۰۰ تا ۲۰۰ هزار نفر را به همراه داشت.
از سوی دیگر خسارات اقتصادی این جنگها گسترده و عمیق بود. زیرساختهای حیاتی از جمله کارخانهها به ویژه صنایع سنگین و نظامی سابق یوگسلاوی، خطوط ریلی، پلها، پالایشگاهها و شبکههای توزیع برق در بسیاری از شهرها از جمله سارایوو، ووکوار و دوبروونیک به طور کامل یا جزئی تخریب شدند. تولید ناخالص داخلی برخی از جمهوریهای سابق یوگسلاوی تا ۶۰ درصد کاهش یافت. سالها تحریم بینالمللی سازمان ملل علیه صربستان و مونتهنگرو، همراه با فروپاشی کامل ساختار اقتصادی متمرکز یوگسلاوی، هزینههای مالی عظیمی بر کشورهای تازهتأسیس تحمیل کرد.
نکته قابل تامل اینکه؛ روند بازسازی پس از جنگ با کمکهای بینالمللی کند و پرهزینه بود و شکافهای اقتصادی ایجاد شده بین مناطق مختلف، تا امروز نیز ادامه دارد. در نهایت اینکه این جنگها ساختار سیاسی منطقه را برای همیشه تغییر دادند.
جنگ سوریه ۲۰۱۱–تاکنون / بحران پیچیده و نابودی زیرساختها
جنگ داخلی سوریه که از اعتراضات مردمی در مارس ۲۰۱۱ در چارچوب بهار عربی آغاز شد، به سرعت به درگیریای پیچیده با بازیگران متعدد داخلی، منطقهای و بینالمللی تبدیل گردید. درگیری بین نیروهای دولتی به رهبری بشار اسد، گروههای مخالف و نیروهای جهادی، با مداخله مستقیم برخی قدرتها همراه شد.
استفاده از سلاحهای شیمیایی، بمباران شهرها و محاصره مناطق مسکونی، ابعاد انسانی فاجعهباری به آن بخشید و باعث شکل گیری یکی از بزرگترین بحرانهای آوارگان در جهان شد.
در بعد اقتصادی نیز خسارات وارد شده به زیرساختهای سوریه تا سال ۲۰۲۱ بیش از ۴۰۰ میلیارد دلار برآورد میشود. بر اساس گزارشهای منتشر شده در این سالها اقتصاد کشور به کوچکترین سطح تاریخی خود حدود ۶۰ درصد کوچکتر از پیش از جنگ رسیده، صنایع کلیدی از جمله نفت، گاز، نساجی و کشاورزی تقریبا نابود شده، تولید نفت از حدود ۳۸۰ هزار بشکه در روز به کمتر از ۲۵ هزار بشکه کاهش یافته و فرار سرمایه، تحریمهای بینالمللی و مهاجرت گسترده نیروی کار متخصص، ظرفیت تولیدی و اداره کشور را به حداقل رسانده است.
بسیاری از تحلیلگران جهانی معتقدند حتی با کاهش نسبی خشونتها در سالهای اخیر، بازسازی سوریه به دلیل عمق ویرانی، تحریمها و تقسیمبندی کنترل مناطق، دههها زمان و صدها میلیارد دلار سرمایه میطلبد.
جنگ دوم سودان ۱۹۸۳–۲۰۰۵ / درگیری طولانی و توسعه متوقف
جنگ سودان از سال ۱۹۸۳ شعلهور شد که با درگیریهای قومی و کنترل منابع به ویژه نفت آغاز شد. این جنگ یکی از مرگبارترین درگیریهای افریقا بود که باعث کشته شدن حدود ۱.۵ تا ۲ میلیون نفر عمدتا به دلیل قحطی و بیماری ناشی از جنگ و آوارگی بیش از ۴ میلیون نفر شد.
در این نبرد، فعالیتهای کشاورزی و دامداری که پایههای اصلی اقتصاد سودان و معیشت اکثریت مردم جنوب بودند به شدت مختل شدند. زمینهای زراعی رها شده، احشام از بین رفته و شبکههای تجاری سنتی فروپاشید.
درآمد دولت از صادرات نفت نیز به دلیل درگیری در مناطق نفتی با نوسان و کاهش مواجه شد. درگیریهای طولانیمدت، هرگونه سرمایهگذاری داخلی و خارجی در زیرساختها یا بخش مولد را از بین برد و کشور را در دام فقر مزمن و وابستگی به کمکهای خارجی گرفتار کرد.
این جنگ در نهایت با امضای قرارداد صلح جامع (CPA) در سال ۲۰۰۵ و برگزاری همهپرسی به استقلال سودان جنوبی در سال ۲۰۱۱ انجامید.
با این حال، میراث اقتصادی ویرانگر آن شامل زیرساختهای تخریب شده، نهادهای ضعیف و اقتصادهای وابسته به نفت در هر دو کشور شمال و جنوب باقی ماند و به درگیریهای بعدی دامن زد.
جنگ داخلی میانمار ۱۹۴۸–تاکنون / شورش بیپایان و اقتصاد فلج
درگیری در میانمار که یکی از طولانیترین جنگهای داخلی در حال انجام در جهان محسوب میشود، اندکی پس از استقلال میانمار از بریتانیا در سال ۱۹۴۸ آغاز شد. درگیری بین دولت مرکزی که اکنون تحت کنترل نظامیان است و دهها گروه شورشی قومی از جمله کارن، کاچین، شان و راخین بر سر مسائل خودمختاری، کنترل منابع و تبعیض قومی ادامه دارد. آمار میگوید این جنگ تاکنون باعث کشته شدن بیش از ۵۰۰ هزار نفر و آوارگی صدها هزار نفر شده است.
در بعد اقتصادی بیثباتی سیاسی مزمن و خطرات امنیتی ناشی از جنگ، مانع توسعه اقتصادی شده و منجر به فرار سرمایههای داخلی و خارجی و کاهش شدید تجارت خارجی شده است.
از سوی دیگر مناطق غنی از منابع طبیعی به ویژه جنگلهای ارزشمند، معادن یشم، سنگهای قیمتی و احتمالا ذخایر نفت و گاز اغلب در مناطق تحت کنترل یا نفوذ گروههای مسلح قومی قرار دارند. این امر دولت مرکزی را از بخش بزرگی از درآمدهای بالقوه محروم کرده و در عین حال اقتصاد غیررسمی و قاچاق را رونق بخشیده است.
با توجه به موارد یاد شده فقدان امنیت و زیرساختهای ضعیف در مناطق مرزی، هرگونه برنامه توسعه ملی یکپارچه را ناممکن ساخته است. جنگ داخلی، همراه با تحریمهای بینالمللی علیه حکومت نظامی، اقتصاد میانمار را در دهههای اخیر فلج کرده و آن را به یکی از فقیرترین کشورهای جنوب شرق آسیا تبدیل نموده است.