تاجگذاری لوبیا!
عقبنشینی استراتژیک از بازار گوشت قرمز مدتهاست که در سبد خرید بسیاری از خانوارهای ایرانی ثبت شده است. تا همین چند وقت پیش، فرمول نانوشته اقتصاد خانواده بر یک اصل ساده استوار بود: اگر زورمان به خرید راسته گوسفندی و ران گوساله نمیرسد، پروتئین گیاهی را جایگزین میکنیم. حبوبات، همان منجی سنتی و بیادعای سفرهها بود که با قیمتی منطقی، خلع سلاح شدن خانوادهها در برابر تورم محصولات پروتئینی را پوشش میداد اما دادههای بازار در روزهای آغازین تیرماه ۱۴۰۵ پایان تلخ این افسانه را اعلام میکنند. بازار حبوبات، با چنان شتابی وارد فاز صعودی شده که حالا خرید یک بسته ۹۰۰ گرمی لوبیا یا عدس، نیازمند یک تصمیمگیری جدی مالی است. وقتی محاسبات ریاضی نشان میدهد که قیمت هر دانه لوبیا چیتی در بازار به ۴۰۰ تومان رسیده است، دیگر نمیتوان از حبوبات به عنوان غذای قشر ضعیف یاد کرد. کار به جایی رسیده که خرید یک کیسه پنج کیلویی لوبیا و عدس و نخود برای یک خانوار کارمندی حکم یک قسط وام خرد را پیدا کرده است. در حالیکه رئیس انجمن حبوبات میگوید قیمتها در چارچوب تورم حرکت میکند و بازار آرام است، محاسبات ساده نشان میدهد فاصلهای فاحش میان حرف و واقعیت شکل گرفته است.
از فلههای بینام تا بستهبندیهای نجومی
برای درک عمق ماجرا کافی است بدون پیشفرض قبلی و با یک سبد چرخدار، قدم به راهروهای یکی از فروشگاههای زنجیرهای یا حتی سوپرمارکتهای محلی بگذارید. برچسبهای قیمت، دیگر هیچ شباهتی به اعداد سال گذشته ندارند و یک جهش روانی سنگین را به خریدار تحمیل میکنند. طبق بررسیهای میدانی و لیستهای رسمی، قیمت یک بسته ۹۰۰ گرمی عدس درشت به ۳۴۵ هزار تومان رسیده است؛ عددی که در نسخه فلهای آن روی مرز ۳۱۰ هزار تومان برای هر کیلوگرم میایستد.
عدس ریز که همیشه گزینه اقتصادیتری برای آشپزی روزمره محسوب میشد، در بستهبندی ۹۰۰ گرمی ۲۹۵ هزار و ۵۰۰ تومان قیمت خورده است. لپه درشت یار غیراختیاری قیمههای ایرانی، در همین وزن، عدد ۳۸۰ هزار تومان را روی پیشانی خود میبیند. لوبیا سفید ۳۹۵ هزار تومان، لوبیا قرمز قلمی ۴۱۰ هزار تومان و نخود به عنوان پایه ثابت فلافل و آبگوشت، رقم ۴۲۰ هزار تومان را برای یک بسته زیر یک کیلوگرمی ثبت کرده است. رکورددار این رالی قیمتی در میان بستهبندیهای استاندارد، «نخود و لوبیا مخلوط» با قیمت ۴۳۰ هزار تومان است.
این ارقام به زبان ساده یعنی پر کردن یک قفسه کوچک در کابینت آشپزخانه با تنها چهار مدل حبوبات مثلا عدس، نخود، لپه و لوبیا، بهراحتی بیش از یک میلیون و ۵۰۰ هزار تومان هزینه روی دست یک خانواده میگذارد. در چنین شرایطی آیا واقعا میتوان به یک کارگر یا کارمند پیشنهاد داد که گوشت نخر، به جایش حبوبات بخور؟
وقتی هر دانه لوبیا ۴۰۰ تومان میارزد
اتفاق عجیب و بیسابقه بازار اما در بخش لوبیا چیتی رخ داده است. این محصول که پای ثابت بسیاری از غذاهای محبوب ایرانی است، رکوردی را شکسته که حتی بدبینترین تحلیلگران بازار غذا هم آن را پیشبینی نمیکردند. گزارشهای میدانی در اواخر خرداد و اوایل تیر ۱۴۰۵ نشان میدهد که قیمت لوبیا چیتی در برخی مبادی عرضه از مرز ۸۰۰ هزار تومان در هر کیلوگرم عبور کرده است. بیایید کمی با اعداد بازی کنیم تا ابعاد این فاجعه قیمتی شفافتر شود. وقتی یک کیلوگرم لوبیا چیتی با قیمت ۸۱۲ هزار تومان معامله میشود، با یک محاسبه وزنی ساده با در نظر گرفتن میانگین وزن هر دانه لوبیا)، به این نتیجه وحشتناک میرسیم که قیمت هر دانه لوبیا دقیقا معادل ۴۰۰ تومان است! یعنی اگر برای پخت یک وعده خوراک لوبیای ساده خانوادگی، نیاز به ریختن حداقل ۵۰۰ دانه لوبیا در قابلمه داشته باشید، فقط هزینه خام خود دانه لوبیاها به ۲۰۰ هزار تومان میرسد؛ آن هم بدون احتساب روغن، رب، پیاز، ادویه و انرژی مصرفی.
این شکاف عمیق قیمتی تنها محدود به لوبیا چیتی فله نیست. در بازار برندها نیز بستههای ۸۰۰ گرمی لوبیا چیتی با قیمت ۶۵۰ هزار تومان به فروش میرسند. در حالی که رئیس انجمن حبوبات کشور در مصاحبههای اخیر خود با اطمینان مدعی است که قیمت حبوبات در چارچوب نرخ تورم حرکت میکند اما واقعیتهای کف بازار، روایت کاملا متفاوتی را بازگو میکنند. تورم رسمی هر عددی که باشد، پرش قیمت یک محصول پایه کشاورزی به این اعداد، فراتر از منطق تورم عمومی است و ریشه در ساختارهای معیوب دیگری دارد.
سرگیجه خریدار در هزارتوی قیمتها
نکته آزاردهنده دیگر در بازار حبوبات امروز، پدیدهای به نام چندپارگی مطلق قیمتها است. بازار دیگر یک مسیر مشخص ندارد، بلکه شبیه به چند بازار موازی و بیارتباط با یکدیگر عمل میکند. در پلتفرمهای فروش آنلاین و خردهفروشیها، قیمت لوبیا چیتی از محدوده ۳۸۹ هزار و ۹۸۰ تومان شروع میشود و در برخی آگهیها و برندهای خاص تا ۶۱۳ هزار تومان نیز میرسد. در مورد عدس هم اوضاع بهتر نیست؛ از عدس فله ۵۲ هزار تومانی برای مدلهای بسیار ریز یا کیفیت پایین تا عدس ارگانیک آبگینه ۹۰۰ گرمی که با قیمت عجیب ۴۵۰ هزار تومان دیده شده است.
این اختلاف قیمتهای نجومی از کجا نشات میگیرد؟ فروشندگان دلایلی مثل سورتینگ، پاکیزگی، نوع بستهبندی، دستچین بودن و برند بودن را مطرح میکنند. مثلا در جدول عمدهفروشی بازار، لوبیا چیتی دستچین با قیمت ۳۹۵ هزار تومان برای قیمت نقدی ثبت شده، در حالی که لوبیا چیتی با قیمت ۲۵۰ هزار تومان معامله میشود. در واقع خریدار امروز دیگر فقط برای ذات محصول پول نمیپردازد، بلکه هزینه سنگینی را بابت سورت شدن، نام برند و حتی زمان خرید پرداخت میکند. همین سردرگمی باعث شده تا خانوادهها برای خرید یک کیلو نخود یا عدس، مجبور به ساعتها جستجو و مقایسه قیمتها باشند تا مبادا در این آشفتهبازار، نقرهداغ شوند.
بهانههای لجستیکی و معمای ۳۰۰ میلیون دلاری
وقتی پای دلایل این گرانی به میان میآید، مسئولان و فعالان صنف، فهرستی از توجیهات را ردیف میکنند. یکی از جالبترین اظهارنظرها مربوط به دبیر انجمن حبوبات ایران است که صراحتا بخشی از گرانی را به گردن محاصره دریایی و تحریمها انداخته است. به گفته وی ۳۰ الی ۴۰ درصد حبوبات بازار، وارداتی است و هزینههای حملونقل بهشدت افزایش یافته است. به عنوان مثال، هزینه انتقال زمینی هر تن محصول از ترکیه، از ۴۰ الی ۵۰ دلار به ۹۰ دلار جهش کرده است. این توجیهات در نگاه اول شاید منطقی به نظر برسند، اما با بررسی دقیقتر آمارها، یک تناقض بزرگ رخ مینماید. طبق آمارهای رسمی وزارت جهاد کشاورزی، حدود ۷۰ درصد نیاز کشور به حبوبات از طریق تولیدات داخلی تامین میشود. اگر ۷۰ درصد بازار متکی به تولید داخل است و به گفته خود مسئولان امسال بارندگی و وضعیت سال آبی نیز بسیار مطلوب بوده، چرا بازار باید تا این حد ملتهب باشد؟
پاسخ را باید در نظر کارشناسان ارشد کشاورزی جستجو کرد. آنها معتقدند ساختار فعلی به جای حمایت واقعی از کشاورز داخلی و ایجاد تعادل میان عرضه و تقاضا، به شدت وارداتمحور شده است. سالانه رقمی معادل ۳۰۰ میلیون دلار ارز برای تامین نیازهای وارداتی حبوبات از کشور خارج میشود. برای درک بزرگی این عدد کافی است بدانیم که با این ۳۰۰ میلیون دلار، میتوان هزینه کشت ۱۰۰ هزار هکتار زمین و تولید ۲۵۰ هزار تن محصول را در داخل کشور تامین کرد. در واقع تمرکز بر سود شیرین و آنی واردات، باعث شده تا بازار داخلی به کوچکترین نوسانات نرخ ارز و هزینه ترانزیت جهانی گره بخورد و تاوان این ساختار غلط را، مصرفکننده نهایی در سوپرمارکتهای تهران، مشهد، تبریز و اهواز پرداخت کند.
خداحافظی با جایگزین گوشت
بیایید به نقطه شروع این گزارش برگردیم؛ رابطه گوشت و حبوبات. در علم تغذیه و اقتصاد خانواده، حبوبات همواره به عنوان مهمترین سپر دفاعی در برابر فقر پروتئینی شناخته میشوند. ترکیب اسیدهای آمینه موجود در حبوبات وقتی با غلات مثل برنج یا نان ترکیب میشود، پروتئینی کامل شبیه به گوشت میسازد همان ترکیب جادویی عدسپلو یا لوبیاپلو.
در سالهای گذشته هر بار که قیمت مرغ و گوشت گوسفندی پرواز میکرد، رسانهها و متخصصان تغذیه بلافاصله نسخه مصرف بیشتر حبوبات را میپیچیدند. اما امروز، در تابستان ۱۴۰۵، این فرمول رسماً از کار افتاده است. وقتی یک خانواده چهار نفره برای تهیه یک خورش ساده یا یک وعده فلافل خانگی، باید چند صد هزار تومان فقط برای خرید پایه گیاهی آن هزینه کند، دیگر مفهوم اقتصاد مقاومتی در آشپزخانه معنای خود را از دست میدهد.
قیمت نخود در سایزهای مختلف اکنون بین ۲۰۰ تا ۲۷۰ هزار تومان در عمدهفروشی و بسیار بالاتر در خردهفروشی نوسان دارد. لپه باقالا زرد که ارزانترین نوع لپه محسوب میشود، ۱۷۵ هزار تومان است و لپه هندی و ایرانی به راحتی مرزهای ۲۰۰ تا ۲۹۰ هزار تومان را رد کردهاند. این یعنی حبوبات دیگر آن خوراکی فروتن و دستیافتنی نیستند. آنها با سرعت در حال تبدیل شدن به کالاهایی نیمهلوکس هستند که خریدشان نیازمند برنامهریزی ماهانه است.
سخن پایانی
اعداد و ارقام بازار حبوبات در روزهای اخیر صرفا چند خط آمار اقتصادی نیستند؛ آنها زنگ خطری جدی برای امنیت غذایی خاموش جامعهاند. وقتی قیمت هر دانه لوبیا چیتی به ۴۰۰ تومان میرسد و سبد خرید یک کیلوگرمی انواع حبوبات، بودجهای برابر با چند صد هزار تومان میطلبد، دیگر نمیتوان با مصاحبههای تسکیندهنده و وعدههای فصل برداشت، افکار عمومی را آرام کرد.
خروج سالانه ۳۰۰ میلیون دلار ارز از کشور برای محصولی که قابلیت کشت گسترده در داخل را دارد، نشاندهنده یک فلج استراتژیک در سیاستگذاریهای کلان کشاورزی و بازرگانی است. خانوادههای ایرانی که پیش از این با مصرف گوشت قرمز، مرغ و ماهی وداعهای تلخی داشتهاند، حالا در حال از دست دادن آخرین خاکریز پروتئینی خود، یعنی حبوبات هستند. اصلاح بنیادین ساختار توزیع، قطع دست دلالان از زنجیره تامین، و شیفت استراتژیک از وارداتمحوری به سمت حمایت واقعی از کشاورز داخلی، دیگر یک پیشنهاد آکادمیک نیست؛ بلکه حیاتیترین اقدام برای جلوگیری از سوءتغذیه پنهان در سالهای پیش رو است. سفره ایرانی در تابستان ۱۴۰۵ به شکل نگرانکنندهای در حال کوچک شدن است و اگر امروز برای مهار این دومینوی قیمتی فکری نشود، شاید فردا برای پر کردن قابلمههای خالی، هیچ جایگزینی باقی نمانده باشد.