زندگی، دقیقه‌ای چند؟

کیمیا ملکی صدای کشیده شدن یک تکه آهن سنگین روی سنگفرش نمناک خیابان خیام، درست نبش کوچه قورخانه، از آن صداهایی نیست که به این سادگی از حافظه عابران بازار پاک شود

زندگی، دقیقه‌ای چند؟

صدای کشیده شدن یک تکه آهن سنگین روی سنگفرش نمناک خیابان خیام، درست نبش کوچه قورخانه، از آن صداهایی نیست که به این سادگی از حافظه عابران بازار پاک شود. همه‌چیز کمتر از سه ثانیه طول می‌کشد: غرش خفه یک هوندای ۱۲۵ با اگزوز دست‌کاری‌شده، شکاف باریک میان خودروها را می‌درد، بعد خط ترمزی ناگهانی روی آسفالت رنگ‌ورورفته، فریاد پیرمردی با دو کیسه نایلون میوه، و در آخر ضربه‌ای خشک و بم.

کاسب‌های راسته ابزارفروشی سرشان را بلند نمی‌کنند. برای اهالی این جغرافیا، این صحنه تکرار کسالت‌باری است که هنوز وحشتش را از دست نداده. راننده بی‌کلاه ایمنی با جمجمه‌ای که مستقیم به جدول سیمانی خورده، روی آسفالت افتاده است و ده متر آن‌سوتر، عابری سالخورده میان برکه‌ای از روغن و خون ناله می‌کند. این فریم ثابت، بخشی از چرخه‌ای بی‌پایان است که هر روز در تهران چهارده‌میلیون‌نفری بازتولید می‌شود؛ شهری که انگار حریم پیاده‌رو و خط اتوبوس را به نام کسانی سند زده که برای یک کرایه بیشتر، امنیت همگان را قمار می‌کنند.

پایتخت زیر چرخ‌های آهنین

پایتخت امروز زیر فشار بیش از چهار میلیون و سیصد هزار دستگاه موتورسیکلت نفس‌نفس می‌زند. بخش بزرگی از این لشکر آهن و بنزین نه معاینه فنی معتبری دارد و نه ترمزی که بشود به آن تکیه کرد. هدایت این ناوگان با راکبانی است که گویی تصور می‌کنند قانون فیزیک و مقررات راهنمایی و رانندگی برایشان ضمانت اجرایی ندارد.

ورق زدن داده‌های پلیس راهور، فاجعه‌ای انسانی را زیر ارقام اداری نشان می‌دهد. بنا بر آمارهای منتشرشده، حدود نیمی از جان‌باختگان سوانح رانندگی تهران را راکبان و سرنشینان موتورسیکلت تشکیل می‌دهند. اگر سهم نزدیک به چهل‌درصدی عابران پیاده را کنارش بگذاریم، معادله‌ای تلخ به دست می‌آید: بخش عمده قربانیان تصادفات پایتخت، یا بر زین این دوچرخ‌ها نشسته بوده‌اند یا زیر ضربه آنها جان داده‌اند. این دیگر یک بی‌انضباطی ساده ترافیکی نیست؛ اختلالی است که اعصاب جمعی، روان شهروندان و امنیت عمومی شهر را نشانه گرفته است.

منطقه ۱۲؛ سندرمی که نام رسمی ندارد

برای لمس ابعاد این آنارشی نهادینه، هیچ نقطه‌ای در نقشه پایتخت گویاتر از منطقه ۱۲ نیست. این پهنه متراکم با معابر باریک دوران قاجار، بار بازار بزرگ تهران، بورس‌های تجاری و ادارات دولتی را به دوش می‌کشد. هر بامداد، پیش از آنکه بازار حضرتی، پامنار و ناصرخسرو نفس تازه کنند، موج سیاه موتورها از دروازه‌های غربی و جنوبی سرازیر می‌شود. موتور اینجا همه‌کاره است: هم تاکسی مسافربر، هم وانت‌بار سنگین و هم کلیدی برای دور زدن طرح ترافیک.

پیاده‌روهای بافت تاریخی کارکرد اصلی‌شان را از دست داده‌اند. سنگفرش‌هایی که باید بستر آرامش خریداران باشند، به معبر فرار راکبانی بدل شده‌اند که حوصله ایستادن پشت چراغ‌قرمزهای چهارراه مصطفی خمینی یا گلوبندک را ندارند. در خیابان خیام یا سبزه‌میدان، رهگذر ناچار است مدام سر برگرداند و با شنیدن بوق‌های ممتد، خود را به لبه ویترین‌ها بچسباند.

تضاد تلخ اینجاست: گره‌های کور ترافیکی سرعت خودروها را پایین آورده و تلفات برخورد خودرو با عابر را کاهش داده، اما همین منطقه رکورددار برخورد موتورسیکلت با عابران پیاده شده است. موانع فلزی U شکل شهرداری نیز نتوانسته‌اند این یورش را مهار کنند. راکبان از باریک‌ترین شکاف‌ها می‌گذرند و حق بنیادین شهروند برای گام برداشتن در فضایی امن، زیر چرخ‌هایشان له می‌شود.

کاسبان کهنه‌کار راسته خیام و پامنار می‌گویند روزانه ده‌ها راکب را می‌بینند که بارهایی به اندازه اتاق یک وانت، از طاقه‌های پارچه تا کارتن‌های بلور، روی شاسی ۱۲۵ سی‌سی بسته‌اند. وقتی دید جلوی راکب به باریکه‌ای چند سانتی‌متری محدود می‌شود و گرانیگاه بار با کوچک‌ترین مانور به هم می‌ریزد، هر ترمز ناگهانی می‌تواند به فروریختن آهن و بار روی سر عابران بینجامد.

خط ویژه؛ دالانی که به قتلگاه بدل شد

سامانه خطوط ویژه اتوبوس‌های تندرو برای جابه‌جایی روزانه میلیون‌ها مسافر و فرار از انسداد ترافیک ساخته شد، اما امروز بسیاری از راکبان آن را میدان مسابقه شخصی خود می‌دانند. کافی است در ساعات اوج، در خیابان انقلاب، ولیعصر یا بزرگراه امام علی بایستید تا ببینید موتورها با سرعت‌های سرسام‌آور در این دالان باریک کورس می‌گذارند، در حالی که اتوبوس‌های چند ده‌تنی با کابین‌های انباشته از مسافر، حاشیه‌ای برای مانور و توان توقف ناگهانی ندارند.

تاریک‌ترین بخش این بی‌پروایی، ورود با سرعت به خلاف جهت خط ویژه است. راکبی که مهلت ده‌دقیقه‌ای برای تحویل بسته دارد، از شتاب گرفتن در دالانی بتنی و محصور، روبه‌روی اتوبوس یا خودروی امدادی در مأموریت، ابایی ندارد. داده‌های کارشناسان نشان می‌دهد ورودی و خروجی خطوط ویژه به نقاط کور مرگبار بدل شده‌اند؛ جایی که راکب با تصور خلوت بودن مسیر، ناگهان به بدنه اتوبوس یا عابری که خیال می‌کرد این مسیر خالی است، می‌کوبد.

در این نبرد نابرابر، نه بدنه محافظی هست و نه کیسه هوایی. انسان پرتاب می‌شود و پرونده زندگی‌اش در کسری از ثانیه، به بهای ناچیز چند دقیقه عجله، بسته می‌شود. این خطوط برای شتاب شهر ساخته شده بودند، نه برای آنکه میدان آزمایش لغزش‌های لحظه‌ای یک شهروند باشند.

رولت روسی با کلاه کاسکت

یکی از عجیب‌ترین صحنه‌های خیابان‌های پایتخت، کلاه ایمنی است که نه بر سر، بلکه روی ترک‌بند یا کنار باک بنزین آویزان است. این کلاه‌ها حفاظت از جان نیستند؛ بیشتر ابزاری برای فرار از دید افسر راهور هستند که تا چند متری تعقیب می‌کنند و سپس باید برگردند.

بررسی‌های پزشکی قانونی واقعیتی هولناک را نشان می‌دهد: بیش از هشتاد درصد مرگ‌ومیر موتورسواران ناشی از ترومای شدید سر، شکستگی قاعده جمجمه و خونریزی داخلی است. کلاه استاندارد می‌تواند ریسک آسیب مغزی را چشمگیر کاهش دهد، اما برای بخشی از راکبان، این تجهیز حیاتی بار اضافی و مزاحمی است که مکالمه‌های تلفنی پی‌درپی با مشتری را قطع می‌کند.

نکته اسف‌بارتر، شیوع کلاه‌های پلاستیکی ارزان و کارگاهی است؛ پوسته‌هایی بی‌لایه جاذب ضربه که در لحظه واژگونی نه‌تنها موج ضربه را دفع نمی‌کنند، بلکه با خرد شدن به تکه‌های تیز، جراحات عمیق‌تری بر صورت و جمجمه تحمیل می‌کنند. راکبی که بدون مهار ایمنی در بزرگراه‌های صیاد شیرازی، بابایی یا چمران با سرعت هشتاد کیلومتر می‌تازد، عملاً وارد بازی رولت روسی شده است؛ قماری که ضریب خطای آن در شیب‌ها، لغزندگی‌های فصلی و چاله‌های عمرانی بسیار بالاتر از شانس بقاست.

ریشه‌های یک بی‌انضباطی

تحلیل رفتار موتورسوار قانون‌گریز بدون نگاه به معیشت شهری ناقص است. موتورسیکلت در اقتصاد متزلزل سال‌های اخیر، از یک وسیله ساده جابه‌جایی به سنگر بقای بیکاران، مهاجران و اقشار کم‌درآمد بدل شده است. شرکت‌های پیک غذا، پلتفرم‌های حمل بار و شبکه‌های نوین پیکی بستری ساخته‌اند که هر دقیقه‌اش به ریال تبدیل می‌شود.

منطق اقتصادی راکب ساده و بی‌رحم است: هر توقف پشت چراغ قرمز یعنی از دست رفتن کرایه سفر بعد، هر پرهیز از ورود به پیاده‌رو یعنی ده دقیقه معطلی، و هر تأخیر یعنی جریمه‌ای که سامانه پلتفرم بی‌معطلی ثبت می‌کند. وقتی زمان پول است، قانون اولین چیزی است که کنار گذاشته می‌شود.

این فشار طاقت‌فرسا شورشی خاموش علیه نظم مدنی را دامن زده است. راکب شهر را معبری بی‌رحم می‌بیند که سهمش را باید با تهاجم بگیرد. مخدوش کردن پلاک با طلق‌های دودی، آویزان کردن زنجیر و پارچه، یا پوشاندن شماره با ماسک‌های بهداشتی، نشانه آشکار فرار عامدانه از دوربین‌هاست. حس مصونیت ساختگی ناشی از نبود شناسایی دیجیتال، این باور غلط را می‌سازد که می‌توان پنهان شد؛ توهمی که تا لغزش تایر روی لکه‌های روغن یا باز شدن ناگهانی در یک تاکسی دوام دارد و پس از آن به فاجعه‌ای جبران‌ناپذیر می‌پیوندد.

پیاده‌رو، حریمی که دیگر امن نیست

در الفبای شهرسازی مدرن، پیاده‌رو حریمی مقدس و بدون تهدید برای عابر است؛ پناهگاهی بدون سرعت ماشین که انسان بتواند در آن آسوده راه برود. در تهران این معادله وارونه شده و خطر پیاده‌رو گاهی گزنده‌تر از سواره‌رو است. شهروند پیاده هجوم یک وسیله مکانیکی از پشت سر را انتظار ندارد، به‌ویژه در عصر اسکوترها و موتورهای برقی بی‌صدایی که بدون هیچ طنین هشداری به پیکر عابران می‌خورند.

آمار مصدومان بیشتر به زنان، کودکان و سالمندان اختصاص دارد؛ گروه‌هایی که تاب ضربه شاسی‌های آهنی را ندارند و یک برخورد ساده برایشان ممکن است به شکستگی لگن، پارگی رباط و ماه‌ها خانه‌نشینی بینجامد. روی دیگر این محنت، فرار راکبان متخلف از صحنه تصادف است. بسیاری از این موتورها فاقد بیمه شخص ثالث معتبر یا پلاک مشخص‌اند؛ راکب پس از زمین زدن عابر گاز می‌دهد و در پیچ‌وخم کوچه‌ها گم می‌شود. قربانی می‌ماند، با دردهایی که جراحی‌های کمرشکن و پرونده‌های قضایی‌اش ماه‌ها راهروهای پزشکی قانونی را پر می‌کنند.

هندسه مرگ موتورسواران

در حالی که میانگین کشوری سهم موتورسیکلت در تصادفات مرگبار حدود یک‌چهارم است، این رقم در تهران به ۴۷ تا ۵۰ درصد می‌رسد. به زبان ساده، از هر دو قربانی سوانح رانندگی پایتخت، یک نفر بر زین موتور نشسته بوده است.

روند سالانه نشان می‌دهد تعداد راکبان جان‌باخته در تهران هر سال بین ۲۷۵ تا ۲۸۵ نفر ثبت می‌شود. بیش از ۸۰ درصد این فوتی‌ها بر اثر ضربه مغزی و ترومای سر رخ می‌دهد، چون استفاده از کلاه استاندارد به زور به حدود چهل درصد می‌رسد.

هندسه مرگ دو چهره دارد: ۵۷ درصد سوانح فوتی در بزرگراه‌های شریانی امام علی، همت و آزادگان رخ می‌دهد، اما معابر مرکزی و به‌ویژه منطقه ۱۲ و بازار، کانون بحرانی برخورد با عابران پیاده‌اند. حدود ۶۵ درصد قربانیان زیر ۵۰ سال و نان‌آور خانواده‌اند و ۹ درصد نوجوانان بدون گواهینامه‌اند. سایه سنگین بیمه‌نداشتن بیش از نیمی از موتورها نیز، هر حادثه را به فروپاشی اقتصادی خانواده و پرونده‌های دیه گره می‌زند.

تاوان شتاب

تراژدی بزرگ اینجاست که متخلفان در پایان کار، خود اصلی‌ترین تاوان‌دهندگان این شیوه تردد هستند. بخش‌های جراحی و ارتوپدی اورژانس مراکزی مانند بیمارستان سینا، فیروزگر یا شهدای هفتم تیر، شبیه کارگاه ترمیم پیکر انسان‌اند؛ جوانانی با اندام‌های گرفتار در وزنه‌های تعادل، استخوان‌های خردشده در آتل و چهره‌هایی که برای همیشه نشان زبری آسفالت را به یادگار دارند.

بخش قابل توجهی از این مصدومان سرپرست خانوارند که فلج شدن یا ازکارافتادگی‌شان به معنای ویرانی شاکله اقتصادی یک خانواده است. بهای توهم زرنگی برای رد کردن یک چراغ و سبقت از خط ویژه، ماه‌ها خوابیدن روی تخت بیمارستان و پرداخت دیه‌های میلیاردی است.

پلیس اگرچه طرح‌های توقیف را با اعزام خودروهای کفی در میدان بهارستان یا محدوده مولوی اجرا می‌کند، اما چرخه ترخیص کم‌هزینه و بازگشت موتورهای اسقاطی، اثر بازدارندگی این اقدامات را فرسوده کرده است. حل بحران موتورهای بی‌قانون نیازمند گذر از واکنش‌های مقطعی و نمایشی است. الزام پلتفرم‌ها به پایش ایمنی ناوگان خود، تجهیز تقاطع‌ها به دوربین‌های هوشمند برای ثبت تخلفات راکبان نقاب‌دار، و تبدیل تجاوز به پیاده‌رو به تخلفی پرهزینه، مسیرهای ممکن برای بازپس‌گیری حق شهروندان است.

سخن پایانی

پایتخت سال‌هاست از هیاهوی ناموزون این چرخ‌های بی‌انضباط خسته شده است؛ خسته از پیکرهایی که بر کف آسفالت کشیده می‌شوند، از خانواده‌هایی که پشت درهای بیمارستان منتظر می‌مانند، و از پیاده‌روهایی که دیگر برای آدم پیاده امن نیستند. بازی مرگبار ناصریه، نه با یک قانون تازه، بلکه با تصمیم جمعی تمام می‌شود.

راکب باید بداند که هر لحظه شتاب، جان کسی را در کوچه‌ای دیگر گرو گذاشته است. مسئولان باید بدانند که اجرای قانون با کفی‌های نمایشی به سرانجام نمی‌رسد. و شهروندان باید بدانند که سکوت در برابر یک تخلف روزمره، بخشی از همان چرخه است. شهر زنده می‌ماند اگر شاهرگ‌هایش، یعنی پیاده‌رو، خط ویژه و بزرگراه، دوباره متعلق به همه باشند، نه فقط به کسانی که کوچک‌ترین ملاحظه‌ای برای جان دیگران ندارند.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین