کممصرفهای گران
در ویترین فروشگاهها همهچیز مرتب و امیدوارکننده به نظر میرسد؛ برچسب انرژی A و A+ و A++ با رنگهای سبز و آبی روی بدنه یخچالها، کولرها و ماشینهای لباسشویی نشسته و به خریدار وعده میدهد که با یک انتخاب هوشمندانه، هم مصرف برق پایین میآید و هم در بلندمدت سود میکند.
اما بیرون از ویترین، قصه بازار لوازم خانگی در ایران طور دیگری روایت میشود. اینجا فاصله بین «انتخاب اقتصادی» و «توان مالی» هر روز بیشتر شده است. در شرایطی که قیمت لوازم خانگی برای بسیاری از خانوادهها به مرز دستنیافتنی رسیده، پرسش اصلی دیگر این نیست که کالای کممصرف بهتر است یا نه. پرسش این است که آیا مصرفکننده ایرانی پولی برای انتخاب دارد؟ برای خانوادهای که یخچالش سوخته، کولرش از کار افتاده یا لباسشوییاش از نفس افتاده، اولویت نه راندمان انرژی که اصل خرید است. بازار امروز میدان نبرد میان منطق فنی و واقعیت معیشتی است. جایی که برچسب انرژی اگرچه مهم اما برای خیلیها به کالایی لوکس شبیه شده است.
واقعیت پشت برچسبهای سبز
برچسب انرژی در منطق اقتصادی ابزار ساده و مفیدی است. یک راهنمای سریع برای اینکه خریدار بداند کدام دستگاه برق کمتری میبلعد و در بلندمدت هزینه جاری کمتری روی دستش میگذارد. در حالت طبیعی، هرچه قیمت حاملهای انرژی بالاتر باشد و درآمد خانوار باثباتتر، انگیزه خرید کالای کممصرف هم بیشتر میشود. اما بازار ایران از این قاعده کلاسیک فاصله دارد. اینجا خانوار پیش از آنکه به صرفهجویی پنجساله فکر کند، درگیر تامین پول خرید امروز است. وقتی اختلاف قیمت میان دو مدل مشابه فقط به خاطر رتبه بهتر انرژی، چند میلیون تومان میشود، بخش بزرگی از خریداران قید آینده را میزنند تا از پس حال بربیایند. بهویژه در گروههایی مثل یخچال، کولر و لباسشویی که هم قیمت پایه بالا رفته و هم هزینه تعمیر و تعویض قطعات سرسامآور شده است. نتیجه روشن است: برچسب انرژی برای بخشی از بازار، نه یک معیار تعیینکننده که یک امتیاز فرعی است چیزی شبیه آپشن.
در چنین فضایی، فروشنده هم میداند باید بیشتر از قدرت خرید حرف بزند تا بهرهوری انرژی. خانوادهای که با قرض، چک یا فروش طلا میخواهد یخچال بخرد، معمولا به این فکر نمیکند که این دستگاه طی ۷ سال آینده چقدر برق کمتر مصرف میکند، او فقط میپرسد: «الان کدام را با بودجهام میتوانم بخرم؟»
صرفه اقتصادی فقط روی کاغذ
اگر بخواهیم با متر و معیار حسابداری نگاه کنیم، لوازم خانگی کممصرف در بسیاری موارد واقعا صرفه اقتصادی دارند. یخچالی که سالانه برق کمتری مصرف میکند یا کولری که بازده بهتری دارد در بلندمدت میتواند بخشی از اختلاف قیمت اولیه را جبران کند. اما مسئله اینجاست که بلندمدت برای خانواری که زیر فشار تورم، اجاره، درمان و خوراک خم شده، مفهومی لوکس است. خریدار ایرانی اغلب با این منطق پیش میرود که پول بیشتر امروز، از پسانداز احتمالی فردا مهمتر است چون فردا هنوز نرسیده اما قسط و خرج امروز رسیده است. تازه همهچیز هم به حساب برق ختم نمیشود. بخشی از مصرفکنندگان به دوام واقعی، خدمات پس از فروش، کیفیت قطعات و هزینه تعمیرات هم بدبیناند. برایشان این سوال جدی است که اگر قرار باشد دستگاه کممصرف گرانتر بخرند اما ۲ سال بعد برای یک برد یا کمپرسور هزینه سنگین بپردازند، آن صرفهجویی وعدهدادهشده چه میشود؟ همین تردیدها باعث شده محاسبه اقتصادی در بازار ایران فقط روی کاغذ تمیز و قانعکننده باشد، نه لزوما در زندگی روزمره. صرفه اقتصادی زمانی معنا پیدا میکند که مصرفکننده بتواند هزینه اولیه را بپردازد به کیفیت اطمینان داشته باشد و مطمئن باشد که افق چندسالهاش زیر فشار بیثباتی اقتصادی دود نمیشود وگرنه «کممصرف بودن» بهتنهایی قفل بازار را باز نمیکند.
وقتی اصل خرید هم از دسترس خارج میشود
بازار لوازم خانگی در سالهای اخیر از مدار خرید عادی خارج شده و دیگر مردم ترجیح را روی تعمیرات گذاشتند. آنچه روزی خریدی ضروری برای یک خانواده متوسط بود حالا به پروژهای سنگین، زمانبر و پر از اما و اگر تبدیل شده است. بسیاری از خانوارها دیگر برای ارتقای وسیله قدیمی به مدل بهتر وارد بازار نمیشوند؛ آنها فقط وقتی خرید میکنند که وسیله قبلی کاملا از کار افتاده باشد و دیگر هیچ راهی برای تعمیر نمانده باشد. همین تغییر رفتار، خودش کل ماجرا را توضیح میدهد. وقتی مردم برای تعویض یخچال سوخته یا کولر از کارافتاده هم با کمبود پول روبهرو هستند، توصیه به پرداخت مبلغ بیشتر برای رتبه انرژی بهتر، شبیه نسخهای است که برای جیبهای پر نوشته شده نه برای واقعیت امروز جامعه. حتی اگر خریدار بداند کالای کممصرف در بلندمدت بهتر است، ممکن است ناچار شود مدل ارزانتر، پرمصرفتر یا حتی دستدوم بخرد، چون همان هم بهزور در سبد مالی او جا میشود. این واقعیت شکاف میان سیاستگذاری و زندگی واقعی را عیان میکند. از بالا همهچیز منطقی است؛ کاهش مصرف برق، تشویق به خرید بهینه، توسعه بهرهوری اما از پایین، از کف بازار و از خانههایی که دخل و خرجشان با هم نمیخواند ماجرا خیلی تلختر است. مردم اول باید بتوانند بخرند بعد از آنها انتظار رفتار مصرفی ایدهآل داشت.
انتخاب بهتر یا فقط انتخاب ممکن؟
آیا مصرفکننده ایرانی حاضر است برای کالای کممصرف بیشتر هزینه کند، یک بله یا نه ساده نیست. اگر درآمدها متناسب با هزینهها بود، اگر بازار از ثبات نسبی برخوردار بود، اگر تسهیلات خرید کارآمد و واقعی وجود داشت و اگر فاصله قیمت میان مدل معمولی و کممصرف معقول بود، احتمالا بخش بزرگی از خریداران به سمت گزینه کممصرف میرفتند. اما در وضع موجود، بسیاری از مصرفکنندگان نه میان خوب و بهتر، بلکه میان ممکن و ناممکن انتخاب میکنند. آنها از نظر ذهنی با خرید بهینه مخالفتی ندارند. مشکل این است که توان عملیاش را ندارند. برای همین برچسب انرژی در ایران امروز بیش از آنکه یک راهنمای اقتصادی باشد، به شاخصی از شکاف طبقاتی تبدیل شده است؛ هر کس دستش برسد به آینده فکر میکند؛ هر کس نرسد، ناچار است فقط امروز را جمعوجور کند.
بازار لوازم خانگی کممصرف در ایران نه با بیمیلی مردم که با بیپولی مردم روبهروست و این تفاوت مهمی است. تا وقتی هزینه اولیه خرید برای خانوار سنگین و فرساینده است صرفهجویی آینده نمیتواند محرک اصلی تصمیم باشد. در چنین بازاری کالای کممصرف اگرچه از نظر فنی برنده است اما از نظر معیشتی همیشه شانس پیروزی ندارد.
لزوم حمایت هدفمند دولت از تولیدات کممصرف تهران
اکبر پازوکی، رئیس اتحادیه صنف فروشندگان لوازم خانگی تهران با اشاره به ضرورت بهروزرسانی صنعت لوازم خانگی در شرایط تحریم به صمت گفت: امروزه در سراسر دنیا رویکرد به سمت کاهش مصرف آب، برق و گاز است. صنعت ما نیز با وجود موانع ناشی از تحریمها ناگزیر به بهروزرسانی است اما بروز چالشهای مداوم مانع از پیشرفت مستمر صنعتی میشود.
ضرورت نظارت دولت در کنار حمایت از تولید
وی با تاکید بر لزوم حمایت دولت از تولیدکنندگان برای جبران عقبماندگیهای صنعتی افزود: تخصیص تسهیلات، واردات فناوری و ماشینآلات روز و تامین مواد اولیه از وظایف دولت است اما تزریق منابع مالی بدون نظارت دقیق راه به جایی نمیبرد. دولت باید ضمن حمایت، بر روند بهینهسازی خطوط تولید کارخانهها نظارت جدی داشته باشد.
پازوکی با اشاره به کثرت تولیدکنندگان داخلی بیان کرد: وجود هزار تولیدکننده لوازم خانگی بدون داشتن حتی یک برند ملی برای صادرات، توجیهپذیر نیست. علاوه بر این، نوسانات مداوم نرخ ارز و قیمت مواد اولیه نظیر مس و آلومینیوم، امکان انعقاد قراردادهای بلندمدت را از تاجران سلب کرده است؛ چرا که دولت باید با کنترل تورم، ثبات را به بازار بازگرداند.
بیتوجهی به طرحهای یکپارچه بهینهسازی مصرف انرژی
رئیس اتحادیه صنف فروشندگان لوازم خانگی تهران با ذکر مثالی از موانع پیشروی بهینهسازی انرژی گفت: در سال ۱۴۰۳ طرحی برای تولید کولرهای پلیمری با موتورهای کممصرف ارائه شد که میتوانست تا ۶۰ درصد در مصرف برق و ۴۰ درصد در مصرف آب صرفهجویی ایجاد کند. پیشنهاد ما این بود که دولت و وزارت نیرو در طرحی جایگزین، این کولرها را خریداری و جایگزین کولرهای فرسوده منازل کنند اما متاسفانه حمایت لازم صورت نگرفت و صرفا به تعویض موتور کولرها بسنده شد. صرفا با تعویض یک قطعه نمیتوان به بهرهوری رسید بلکه تمام اجزای یک دستگاه باید با یکدیگر همخوانی داشته باشند تا بتوان کالایی با رده انرژی A یا بالاتر تولید کرد.
سخن پایانی
داستان لوازم خانگی کممصرف در ایران، داستان تضاد میان عقل اقتصادی و واقعیت سفره مردم است. هیچکس با مصرف کمتر برق و آب مخالف نیست. هیچ خانوادهای هم بدش نمیآید یخچال و کولر و لباسشوییای داشته باشد که قبض را سبکتر کند و بازده بهتری داشته باشد. اما میان خواستن و توانستن فاصلهای افتاده که هر روز عمیقتر میشود. وقتی خرید یک وسیله ضروری به تصمیمی پرهزینه و اضطراری تبدیل شده، طبیعی است که برچسب انرژی اولویت دوم یا سوم شود. در این بازار، مصرفکننده نه بیتوجه به صرفهجویی که اسیر تنگنای مالی است.
اگر قرار است خرید کالای کممصرف به یک انتخاب عمومی تبدیل شود، باید اول از سد قیمت عبور کرد وگرنه توصیه به خرید بهینه برای بخش بزرگی از جامعه فقط یک نصیحت شیک و دور از دسترس باقی میماند.
واقعیت تلخ نیز همین است؛ در بازاری که خیلیها پول خرید وسیله سوختهشان را هم ندارند، کممصرفترین کالا الزاما پرفروشترین کالا نمیشود چون جیب خالی از هر برچسبی پرقدرتتر است.