-
وقتی با داده‌های سال ۱۳۹۶ به جنگ خاموشی‌های امروز می‌رویم

معمای تجارت برق در ایران

این‌که ایران هم‌زمان برق وارد می‌کند و دوباره به چند همسایه برق می‌فروشد در نگاه اول شبیه یک تناقض بزرگ است؛ تناقضی که اگر فقط با عددهای خام روایت شود، راحت می‌تواند افکار عمومی را گیج کند. اما اصل ماجرا نه در ۱۵۰ مگاوات صادرات است نه در ۴۵۰ مگاوات واردات، مسئله واقعی جایی عمیق‌تر پنهان شده: در کیفیت حکمرانی انرژی، فرسودگی شبکه، راندمان پایین و الگویی از مصرف که هنوز با بهره‌وری آشتی نکرده است.

معمای تجارت برق در ایران

از همه مهم‌تر، بخشی از آمارهایی که گاهی برای توضیح این وضعیت به آن‌ها استناد می‌شود، اصلا تازه نیستند. آخرین فایل آماری موجود در مرکز آمار، داده‌های صادرات و واردات برق را فقط تا سال ۱۳۹۶ نشان می‌دهد و بعد از آن خبری از آمار جدید در آن نیست یعنی ما در سالی درباره بحران امروز برق حرف می‌زنیم که هنوز با اعداد قدیمی از دیروز صورت مسئله را توضیح می‌دهیم.

تیترهای پرزرق‌وبرق، واقعیت کم‌نور

برای شروع سراغ یکی از اخبار جدید می‌رویم خبر این بود: صادرات برق ایران به افغانستان و پاکستان بعد از کاهش نیاز داخلی از سر گرفته شده است. عدد هم مشخص بود؛ حدود ۱۵۰ مگاوات صادرات در برابر ۴۵۰ مگاوات واردات از ارمنستان و ترکمنستان. همین ترکیب کافی است تا یک سوال فوری شکل بگیرد: اگر برق کم داریم، چرا صادر می‌کنیم؟ و اگر وضع‌مان خوب است، چرا وارد می‌کنیم؟ این دوگانه ظاهرا جذاب اما از نظر فنی ناقص است. در تجارت برق، واردات و صادرات هم‌زمان الزاما به معنای وفور یا کمبود مطلق نیست. برق کالایی است که به اقتضای موقعیت جغرافیایی، پایداری شبکه، قراردادهای منطقه‌ای، ساعت اوج مصرف و ملاحظات فنی، می‌تواند هم‌زمان در دو سوی مرز جابه‌جا شود. 

اما مشکل از جایی شروع می‌شود که این توضیح فنی، تبدیل می‌شود به سپری برای پنهان‌کردن صورت واقعی بحران. چون آن‌چه افکار عمومی را خسته کرده این است که چرا کشوری با این حجم از ظرفیت تولید، هر تابستان به آستانه خاموشی می‌رسد، هر سال از ناترازی حرف می‌زند و هر بار هم به جای حل ریشه‌ای مسئله، به مسکن‌های موقت پناه می‌برد.

اینجا بحث این است که شبکه برق ایران سال‌هاست بیشتر از آن‌که با منطق بهره‌وری اداره شود، با منطق مدیریت بحران روزمره جلو می‌رود. برق وارد می‌کنیم تا کم نیاوریم، برق صادر می‌کنیم تا تعهدات منطقه‌ای را صفر نکرده باشیم اما در میانه این رفت‌وبرگشت‌ها پرسش کلیدی بی‌جواب مانده که چرا مصرف ما هنوز بهینه نشده و چرا بهره‌وری هنوز اولویت اول نیست؟

آمارهای دیروز

یکی از مهم‌ترین نکاتی که در روایت این ماجرا نباید گم شود، کیفیت و به‌روز بودن داده‌هاست. فایلی که آمار صادرات و واردات برق را در مرکز آمار ثبت کرده، داده‌های سالانه را از ۱۳۷۷ تا ۱۳۹۶ نشان می‌دهد و عملا  جدیدترین عدد موجود در آن مربوط به ۱۳۹۶ است. یعنی اگر کسی بخواهد با همین جدول وضعیت فعلی تجارت برق ایران را تحلیل کند، از همان ابتدا روی زمین ناهموار قدم گذاشته است. این فایل نشان می‌دهد صادرات برق ایران در سال ۱۳۹۲ به ۱۱۵۸۶ میلیون کیلووات‌ساعت رسیده و واردات هم در ۱۳۹۵ به ۴۲۲۱.۱ میلیون کیلووات‌ساعت رسیده است؛ اعدادی مهم اما متعلق به سال‌هایی که ساختار مصرف، رشد تقاضا، فرسودگی شبکه، شدت گرما و حتی وضعیت تولید نیروگاهی امروز با آن زمان یکسان نیست. 

این همان حلقه مفقوده‌ای است که ما هنوز در بسیاری از بحث‌ها از آمار قدیمی برای توضیح بحران جدید استفاده می‌کنیم. این شکاف آماری خودش بخشی از بحران حکمرانی است. وقتی داده به‌روز، شفاف و مستمر روی میز نباشد، تحلیل هم یا به سمت شعار می‌رود یا به سمت توجیه. نتیجه‌اش هم همین می‌شود: یک روز روی صادرات مانور داده می‌شود، روز دیگر روی واردات، اما کمتر کسی می‌پرسد آیا زیرساخت اطلاعاتی لازم برای فهم دقیق وضعیت برق کشور وجود دارد یا نه.

برق کم نیست، بهره‌وری کم است

اگر بخواهیم از تیترها فاصله بگیریم و به ریشه نگاه کنیم، مسئله اصلی صنعت برق ایران ناتوانی مطلق در تولید نیست. مسئله این است که بخش بزرگی از این تولید، در مسیری کم‌بازده مصرف، هدررفت شبکه، تجهیزات فرسوده، قیمت‌گذاری ناکارآمد و نبود مشوق‌های واقعی برای صرفه‌جویی مستهلک می‌شود. به زبان ساده‌تر، ما فقط با کمبود برق روبه‌رو نیستیم؛ با کمبود بهره‌وری روبه‌روایم. 

بهینه‌سازی مصرف سال‌هاست در حد شعارهای مناسبتی، پوسترهای اداری و توصیه‌های تکراری مانده است. هر وقت هوا گرم می‌شود از مردم خواسته می‌شود کولر را روی دمای بالاتر تنظیم کنند، لامپ اضافه را خاموش کنند و مصرف را به ساعات دیگری منتقل کنند. اما این فقط نیمه ضعیف ماجراست. نیمه قوی‌تر و مهم‌تر جایی است که باید دولت، سیاست‌گذار، شرکت‌های توزیع، صنعت ساختمان، خود شبکه و ساختار قیمت‌گذاری وارد میدان شوند. وقتی ساختمان‌ها انرژی‌بلع طراحی می‌شوند، وقتی تجهیزات سرمایشی کم‌بازده هنوز سهم بالایی در مصرف دارند، وقتی بخشی از شبکه فرسوده است و وقتی قیمت برق برای پرمصرفی بازدارندگی کافی ایجاد نمی‌کند، دعوت اخلاقی به صرفه‌جویی بیشتر شبیه خواهش است تا سیاست عمومی. 

برای همین است که بحث واردات و صادرات برق اگر از زاویه بهره‌وری دیده نشود، به یک دعوای عددی بی‌ثمر تبدیل می‌شود. کشوری که مصرفش بهینه نیست، حتی اگر امروز صادرکننده باشد، فردا ممکن است برای عبور از اوج بار دوباره دست به واردات بزند و کشوری که راندمان را جدی بگیرد، حتی با محدودیت منابع هم می‌تواند شبکه‌ای باثبات‌تر، اقتصادی‌تر و کم‌تنش‌تر داشته باشد. ماجرای برق ایران پیش از آن‌که بحران تولید باشد، بحران اتلاف است.

واردکننده برق یا صادرکننده!

چرا هم برق را وارد می‌کنیم هم صادر؟ چون شبکه برق مثل انبار کالا نیست که فقط موجودی کل آن مهم باشد. زمان، مکان، قرارداد، هم‌جواری مرزی و پایداری شبکه، همه تعیین‌کننده‌اند. ممکن است واردات از یک نقطه مرزی برای تامین نیاز ناحیه‌ای خاص یا حفظ تعادل شبکه منطقی باشد و در همان زمان، صادرات محدود به کشوری دیگر هم در چارچوب تعهدات یا صرفه اقتصادی ادامه پیدا کند. بنابراین نفس هم‌زمانی واردات و صادرات، به‌خودی خود عجیب نیست. 

اما پاسخ واقعی برای افکار عمومی باید بلندتر از این باشد. مردم حق دارند بپرسند چرا این توضیح فنی، هر سال با اضطراب خاموشی همراه می‌شود؟ چرا مدیریت مصرف همیشه در دقیقه ۹۰ جدی می‌شود؟ چرا به جای اصلاح زیرساخت، راندمان نیروگاه‌ها، نوسازی تجهیزات، بازطراحی تعرفه‌ها و نصب گسترده فناوری‌های هوشمند، مدام از مردم می‌خواهیم کمتر مصرف کنند، بی‌آن‌که نظام مصرف را واقعا اصلاح کرده باشیم؟ 

مسئله اینجاست که صادرات محدود برق به دو همسایه اگرچه از نظر فنی قابل توضیح است اما نباید به یک ویترین تبلیغاتی تبدیل شود. چون پشت این ویترین، مسئله بزرگ‌تری نهفته؛ ناترازی‌ای که هنوز درمان ریشه‌ای نشده است. صادرات وقتی معنا دارد که حاصل مازاد پایدار، شبکه کارآمد و بهره‌وری بالا باشد نه صرفا عددی کوچک که در کنار واردات بزرگ‌تر بیشتر از آن‌که نشانه قدرت باشد، نشانه آشفتگی روایت است. اگر قرار است درباره برق حرف بزنیم، باید از خود عدد عبور کنیم و به کیفیت سیستمی برسیم که این عددها را تولید می‌کند.

بهره‌وری؛ سوژه‌ای که هنوز جدی گرفته نشده

شاید مهم‌ترین بخش این گزارش همین باشد که ما در هفته‌ها و مناسبت‌های مربوط به بهره‌وری و بهینه‌سازی مصرف، هنوز بیشتر توصیه تولید می‌کنیم تا سیاست و ارائه راهکارهای لازم. انگار بهینه‌سازی مصرف، یک موضوع نرم و تزئینی است نه ستون فقرات امنیت انرژی. در حالی که هر کیلووات‌ساعتی که از مسیر بهره‌وری ذخیره شود از بسیاری پروژه‌های پرهزینه تولید برق ارزشمندتر است چرا که سرمایه‌گذاری جدید را عقب می‌اندازد، فشار بر شبکه را کم می‌کند، هزینه سوخت و استهلاک را کاهش می‌دهد و تاب‌آوری سیستم را بالا می‌برد. 

سوژه ناب دقیقا همین‌جاست که برق در ایران فقط کم تولید نمی‌شود بلکه زیاد تلف می‌شود، بد مصرف می‌شود و دیر اصلاح می‌شود. این جمله شاید از هر تیتر صادراتی مهم‌تر باشد. قصه برق ایران قصه کشوری است که سال‌ها میان تولید بیشتر و مصرف بدتر گیر کرده است.

سخن پایانی

اینکه ایران در مقطعی برق وارد کند و هم‌زمان مقدار محدودی هم صادر کند، لزوما عجیب نیست؛ عجیب آنجاست که هنوز بعد از این همه سال مسئله اصلی را جای دیگری تعریف می‌کنیم. تا وقتی بهره‌وری به محور اصلی حکمرانی انرژی تبدیل نشود، صادرات و واردات فقط اعدادی هستند که هر بار می‌توانند در یک تیتر تازه معنایی متفاوت پیدا کنند.  فایل آماری موجود در مرکز آماری نیز خودش یک نشانه است: آخرین داده ثبت‌شده در آن برای سال ۱۳۹۶ است. یعنی حتی در روایت بحران امروز هنوز با اعداد قدیمی حرف می‌زنیم. این عقب‌ماندگی آماری همان‌قدر هشداردهنده است که ناترازی برق.

در نهایت مسئله برق ایران، فقط تولید بیشتر نیست؛ مصرف عاقلانه‌تر، شبکه کارآمدتر و حکمرانی شفاف‌تر است و تا وقتی این ۳ اصلاح نشود، هر صادراتی کوچک است، هر وارداتی نگران‌کننده و هر تابستان، تکرار همان بحران آشنا.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین