تابآوری در اکوسیستم ضعیف شده راهحل نیست!
در صنایعی همچون خودروسازی، تابآوری دیگر یک فضیلت تزئینی برای جلوه دادن به گزارشهای مدیریتی نیست؛ بلکه شرط قطعی بقاست. با اینحال، واقعیتی تلخ وجود دارد اینکه نمیتوان از بنگاهی که با چالش جدی کمبود آب، ناامنی انرژی، تلاطم ارزی و فشارهای همهجانبه اقتصادی گرفتار است، انتظار تابآوری فردی داشت. در بستر زیرساختهای فرسوده منطقهای و اقتصاد کلان بیثبات، حتی کارآمدترین تیمهای مدیریتی نیز تنها زمان میخرند، اما امنیت پایدار خلق نمیکنند.
تابآوری واقعی نیازمند پیشنیازهایی است که ریشه در ثبات اکوسیستم کلان دارد. صمت در این گزارش نگاهی دارد به الزامات راهبری تابآوری صنعت خودرو که در ادامه میخوانید.
تابآوری صنعتی و الزامات راهبردی
در سالهای اخیر، با تشدید بحرانهای جهانی و منطقهای، واژه تابآوری به یکی از پرکاربردترین مفاهیم در ادبیات مدیریت صنعتی و اقتصادی تبدیل شده است. از همهگیری کرونا و فروپاشی زنجیرههای تأمین گرفته تا جنگها، تنشهای ژئوپلیتیک، اختلالات انرژی و فشارهای تورمی، همگی باعث شدهاند صنایع بزرگ بیش از گذشته در معرض آزمون بقا در شرایط بحرانی قرار گیرند. در این میان، صنعت خودرو بهدلیل وابستگی شدید به شبکههای پیچیده تأمین، فناوری، لجستیک، سرمایه انسانی و بازارهای بینالمللی، به یکی از مهمترین میدانهای سنجش تابآوری صنعتی بدل شده است.
گسترش ادبیات تابآوری الزاما به معنای افزایش توان واقعی صنایع در مقابله با بحرانها نیست. برعکس اگر در مفاهیم دقت نکنیم، گاهی این واژه به پوششی برای پنهان کردن ناکارآمدیهای مستمر، مشکلات مزمن کلان، سستی ساختاری و شانه خالی کردن از مسئولیتهای مدیریتی و حکمرانی تبدیل میشود. بیشک تابآوری یکی از مدرنترین ابزار صنعت و اقتصاد دوران است. اما اگر درست درک نشود، میتواند بهجای آنکه ابزاری برای اصلاح باشد، به توجیهی برای ضعفها بدل شود.
سردرگمی مفهومی از آنجا آغاز میشود که تابآوری با مقاومت صنعتی یکی دیده میشود. مقاومت به معنای ایجاد لایههای دفاعی برای حفظ وضع موجود در برابر ریسکهای شناخته شده است. این رویکرد عموما واکنشی، و محدود به حفظ ثبات در شرایط بروز بحرانهای پیشبینیپذیر است. تابآوری نشاندهنده توان یک سازمان یا یک اکوسیستم برای جذب شوکهای غیرمحتمل، سازگاری فعال با شرایط جدید و بازیابی هوشمندانه پس از اختلال است. آن هم نه صرفا بازگشت به وضعیت قبلی، بلکه همراه با یادگیری، بازآرایی و کسب آمادگی بیشتر برای آینده در یک بازار متفاوتر. این تمایز در ادبیات تابآوری بهعنوان ظرفیتی چندلایه و وابسته به منابع، زیرساختها و شرایط محیطی یاد میشود. این تفکیک در صنعت خودرو اهمیتی حیاتی دارد. ممکن است یک خودروساز در ظاهر در برابر اختلالات روزمره مقاوم باشد؛ مثلا بتواند با نوسانات محدود نرخ مواد اولیه، تأخیرهای کوچک در تحویل قطعات یا افت مقطعی تقاضا کنار بیاید. اما اگر همان بنگاه زنجیره تأمین خود را بر چند گلوگاه محدود، یا دسترسی به منبع انرژی ناپایداری بنا کرده باشد، در برابر شوکهای بزرگ بهسرعت شکنندگی خود را آشکار خواهد کرد.
بحران جهانی تراشهها، اختلال در لجستیک جهانی، محدودیتهای صادرات مواد خام، و جنگ در اروپا نشان دادند که بسیاری از بنگاههایی که از بیرون منظم و کنترلشده به نظر میرسیدند، در واقع تابآور نبودند؛ آنها فقط تا زمانی کار میکردند که محیط بیرونی غافلگیرشان نکرده بود.
با این حال، خطرناکتر از این سوءبرداشت مفهومی، استفاده ابزاری از زبان تابآوری برای سرپوش گذاشتن بر ناتوانیهای ابتدایی صنعت است. منظور از ابتدای چیست؟ وقتی خطوط تولید فرسودهاند، اتلاف مزمن در فرآیندها وجود دارد، اهداف بهرهوری مدام محقق نمیشوند، تجهیزات ناکارآمد است، سیاستگذاری پویا نیست، و بازبینی جدی در فرآیندهای کاری و نیروی انسانی رخ نمیدهد، نامگذاری این وضعیت بهعنوان انطباق با فشار محیطی، چیزی جز یک بازی زبانی نیست. در چنین شرایطی، توسل به ادبیات جدید مدیریتی کوشش میشود تصویری از انعطافپذیری و آیندهنگری ساخته شود، بدون آنکه در روزمرگی و عملیات جاری خود بهبودی ایجاد کنند. این همان وضعیتی است از ساختن روایتهای پیچیده برای توجیه آنچه در اصل، ضعف در انجام وظایف پایهای مدیریت و مهندسی است. تابآوری واقعی هرگز جایگزین بهبود عملیاتی کلاسیک در ابعاد مدیریتی، فرآیندی و اقتصادی نمیشود. مثلا هر دو خودروساز مرسدس بنز و تویوتا مدام در بهبود عملیاتی و... خود تغییرات ایجاد میکنند که شاید در اصول روزمرگی بسیار شبیه هم باشند، اما مقایسه تابآوری این دو بنگاه به علت داشتن ریسکهای مختلف بسیار متفاوت است. در واقع، ابزار تابآوری بر فونداسیون یک بنگاه با عملکرد مطلوب تبلور مییابد.
ارتقای تابآوری، نیاز امروز
در این زمینه علی میرزاییسیسان، پژوهشگر حوزه صنعت با بیان اینکه هیچ صنعتی، بهویژه صنعت خودرو نمیتواند بدون انضباط روزمره در کیفیت، بهرهوری، نگهداشت، کاهش اتلاف و بهبود مستمر، ادعای تابآوری داشته باشد. به صمت گفت: رویکردهایی مانند تولید بهینه، ارتقای بهرهوری جامع و مهندسی فرآیند، داستان یک دوران قدیمی مهندسی نیستند که بتوان از آنها چشمپوشی کرد؛ اینها ستون فقرات هر سازمان صنعتی رقابتپذیر بودند و هستند. در واقع، تابآوری فقط زمانی معنا دارد که بر بستری از عملکرد قابل اتکا استوار باشد. اگر تابآوری را بهمثابه زرهی برای مقابله با بحرانها در نظر بگیریم، عملیات روزمره همان بدن زندهای است که این زره بر آن قرار میگیرد. پوشاندن زره بر تنی نحیف و بیمار، هیچ تضمینی برای بقا ایجاد نمیکند.
میرزاییسیسان ادامه داد: بنگاههایی که در دوران کمبود تراشه، نوسانات بازار و بیثباتی لجستیکی عملکرد بهتری داشتند، معمولا همانهایی بودند که پیش از بحران نیز از انضباط عملیاتی بالاتر، شفافیت بیشتر در فرآیندها، کنترل کیفی بهتر، و مدیریت حرفهایتری در زنجیره تأمین برخوردار بودند. به بیان دیگر، بحرانها بیشتر از آنکه قهرمان بسازند، واقعیت پنهان سازمانها را آشکار میکنند. شرکتی که در روزهای عادی دچار آشفتگی است، در روزهای بحران بهطور معجزهآسایی تابآور نخواهد شد. ارزیابی تابآوری در سطح بنگاه، خود به خطای محاسباتی دیگری دامن میزند، زیرا در بسیاری از مناطق، بهویژه اقتصادهای در حال توسعه، بحرانهای ترکیبی، تابآوری بنگاه از تابآوری محیط پیرامونش جدا نیست. بهعنوان مثال، خودروسازی که در منطقهای با انواع چالشها دست و پنجه نرم میکند، در خلأ تصمیم نمیگیرد که تاب آور باشم یا نباشم! حتی بهترین مدیریت نیز نمیتواند جای خالی یک اکوسیستم ناسالم را بهطور کامل پر کند. در چنین شرایطی، توصیه به تابآوری، اگر بدون توجه به بستر نهادی و زیرساختی مطرح شود، بیشتر شبیه به نصیحتی انتزاعی است تا یک راهبرد واقعی.
پژوهشگر حوزه صنعت افزود: این نکته در مطالعات مربوط به تابآوری نیز تکرار شده است: ظرفیت بازیابی و سازگاری، وابسته به دسترسی به منابع انسانی، اقتصادی، فیزیکی و نهادی است و این سرمایهها میتوانند بهواسطه ساختارهای کلان جامعه تقویت یا تضعیف شوند. به همین دلیل، در مناطق بحرانزده یا اقتصادهای دچار بیثباتی مزمن، مطالبه تابآوری از یک بنگاه منفرد، بدون اصلاح شرایط پیرامونی، نوعی خطای دیدگاهی است.
وی ادامه داد: کارخانهای که با قطع مکرر برق مواجه است، صرفا با اراده مدیریتی به تابآوری در انرژی دست نمییابد. بنگاهی که در محاصره گلوگاههای لجستیکی قرار دارد، با چند جلسه برنامهریزی داخلی به زنجیره تأمین پایدار نمیرسد. شرکتی که در محیطی درگیر با فرار مغزها، کاهش انگیزه نیروی کار و فقدان جریان مستمر آموزش تخصصی فعالیت میکند، نمیتواند تنها با شعار نوآوری، ظرفیت دانشی خود را حفظ کند. در صنعت خودرو این وابستگی حتی شدیدتر است، زیرا این صنعت اساسا ساختاری شبکهای دارد. هیچ خودروسازی بهتنهایی خودرو تولید نمیکند؛ او به لایههای متعددی از تأمینکنندگان، سازندگان قطعه، پیمانکاران فناوری، مراکز تحقیقاتی، زیرساختهای دیجیتال، نظام مالی، شبکههای حملونقل و سرمایه انسانی ماهر وابسته است.
تابآوری، برآیند کل اکوسیستم صنعت است
پژوهشگر حوزه صنعت با اشاره به اینکه تابآوری در این صنعت نه یک ویژگی صرفا درونسازمانی، بلکه برآیند کیفیت کل اکوسیستم صنعتی است در ادامه گفت: هر جا این اکوسیستم دچار شکاف باشد، بنگاه نیز دیر یا زود آسیب میبیند. از همینرو، در مناطقی که بحرانهای بنیادین همزمان بر صنعت تحمیل میشوند، تابآوری بنگاه و تابآوری منطقهای عملاً به یکدیگر گره میخورند: یا هر دو با هم تقویت میشوند، یا هر دو با هم در گرداب چالشها فرو میروند. در چنین چارچوبی، میتوان از یک «معماری سهلایه» برای فهم کارکرد تابآوری عملی در سطح ملی سخن گفت. لایه نخست، ارتقای عملیات روزمرگی است: همان انضباط مهندسی، کاهش اتلاف، کنترل کیفیت، افزایش بهرهوری و بهبود مستمر. لایه دوم، ظرفیتهای سازمانی ویژه برای تابآوری را در برمیگیرد: تنوعبخشی به تأمینکنندگان، ایجاد تنوع و اعتماد در بخشهای حیاتی، هوشمندسازی زنجیره تأمین، تقویت قابلیت پیشبینی، و طراحی سناریوهای واکنش به بحران. اما فراگیرتر از هر دو، لایه سوم قرار دارد: اقتصاد کلان و زیرساخت باثبات، نظام آموزشی کارآمد، سیاست صنعتی منسجم و محیطی که بتواند نیروی متخصص را با انگیزه درست هدایت کند. بدون این لایه سوم، دو لایه دیگر نیز در نهایت شکننده خواهند بود.
میرزاییسیسان افزود: البته بنگاهها موظف هستند ناکارآمدی درونی خود را در پس واژههای سرزنشی پنهان نکند و باید در بهرهوری، کیفیت، نوآوری و مدیریت ریسک هر روزه جدیت به خرج دهد. اما حاکمیت نیز حق ندارند با استناد به مفهوم تابآوری، بار جبران ناکامیهای ساختاری در سطح ملی را بر دوش بخش خصوصی بیندازند. ثبات اقتصاد کلان، توسعه زیرساخت، تربیت نیروی انسانی، بهبود حکمرانی صنعتی و کاهش نااطمینانیهای سیاستی، از وظایف حاکمیتی بهشمار میروند. هنگامیکه این وظایف بر زمین میمانند، مطالبه تابآوری از صنعت، بهجای آنکه دعوتی به بلوغ باشد، به ابزاری برای انتقال مسئولیت و فرافکنی بدل میشود.
پژوهشگر حوزه صنعت با بیان اینکه صنعت خودروسازی بهخوبی نشان داده تابآوری نه یک شعار تزئینی است و نه یک ویژگی جادویی که با بخشنامهها و جلسات راهبردی پدید آید، در ادامه اظهار کرد: تابآوری ابزاری بسیار قدرتمند برای انعطافپذیری کوتاهمدت و بلندمدت بنگاهها در مواجهه با بحرانهای شدید است؛ اما این ابزار تنها زمانی معنا مییابد که سه شرط بهطور همزمان برقرار باشند: نخست، انضباط بیوقفه در بهبود مستمر و تعالی مهندسی کلاسیکِ روزمره؛ دوم، سرمایهگذاری هوشمند در ظرفیتهای انطباقی و یادگیری سازمانی؛ و سوم، وجود یک اکوسیستم اقتصادی و زیرساختی حامی بقا و رشد. هر بار که یکی از این سه پایه نادیده گرفته شود، تابآوری از یک مفهوم راهبردی به واژهای توخالی تنزل مییابد؛ واژهای که نه بحرانی را مهار میکند و نه راهی برای توسعه میگشاید.
میرزاییسیسان در پایان تاکید کرد: سازمانهایی که امروز تمایلی به سرمایهگذاری برای تابآوری در برابر ریسکهای ناشناخته نشان نمیدهند، شاید فعلا احساس خطر نکنند؛ اما همین فقدان سرمایهگذاری در آموزش سازمانی و اصلاحات ساختاری و نهادی، روزی در بدترین شرایط زمانی و اقتصادی گریبان آنها را خواهد گرفت. در آن روز، سازمانهایی که حتی در مدیریت روزمرگی خود وامانده بودند، سنگینترین و مرگبارترین ضربهها را متحمل خواهند شد.
سخن پایانی
بنا براین گزارش در شرایط عادی، نگرش یکپارچه به منابع و مصارف کشور یک اولویت سیاستی به شمار میرفت، اما در وضعیتهای بحرانی و شرایط پس از جنگ یا تنشهای شدید ژئوپلیتیک، این ضرورت به یک الزام حیاتی و راهبردی ارتقا مییابد. خسارتهای واردشده به زیرساختها، جابهجایی گریزناپذیر اولویتهای بودجهای، تشدید محدودیتهای مالی، دگرگونی ماتریس ریسک در صنایع مختلف و افزایش نااطمینانیهای امنیتی، همگی گواه آناند که دیگر نمیتوان با منطق بخشی و جزیرهای به اداره امور پرداخت. هر تصمیمی در یک حوزه، بهطور مستقیم یا غیرمستقیم بر سایر بخشها اثر میگذارد و نادیده گرفتن این درهمتنیدگی، هزینههای بازسازی و اداره کشور را بهمراتب سنگینتر خواهد کرد.
در چنین فضایی، پرسشهای بنیادین و دشواری رخ مینمایند: چگونه میتوان صنعتی را که همزمان زیر بار تحریمها و فشارهای همهجانبه اقتصادی و سیاسی کمر خم کرده، به تابآوری ترغیب کرد؟ آیا حاکمیت باید ابتدا بستر تابآوری کلان را تثبیت کند یا انتظار میرود بلوغ تابآوری در سطح صنایع مادر، خودبهخود اقتصاد کشور را مقاوم سازد؟ پاسخ به این پرسشها نه ساده است و نه برای همه ذینفعان یکسان و نه در متون کلاسیک یافت میشود. بیتردید، راهحل در بازتعریف اولویتها نهفته است. بازتنظیم اولویتها، به معنای نادیدهانگاشتن ظرفیتهای ملی یا تزریق یأس نیست؛ بلکه تطبیق هوشمندانه منابع با واقعیتهای میدانی است. این تطبیق باید با ارزیابی دقیق محدودیتهای مالی، ملاحظات امنیتی، اقتضائات جغرافیایی و با هدف نهادینهسازی تابآوری در تمامی سطوح انجام پذیرد.
به خود یادآور شویم که پیش از بروز تنشهای خارجی، صنایع داخلی ما (بهویژه خودروسازی) با بحرانهای ساختاری در بهرهوری و پایداری اقتصادی مواجه بودهاند؛ چالشهایی که با اصلاحات پیوسته قابلحل بودند، اما مغفول ماندند. برای تحقق جهش صنعتی، «تابآوری» باید بهدور از شعارزدگی، در بستری از ثبات اقتصادی و حفظ سرمایههای انسانی واکاوی کنیم. یک صنعت موفق، پیش از هر چیز محصول استقرار سازوکارهای اجرایی کلاسیک و بروز رسانی مستمر است؛ زیربنایی مستحکم که در گام بعدی، با ابزارهای نوینی چون تابآوری کارآمدتر میشود.