سنگربانان بیسلاح شهر
جنگ ۴۰ روزه علیه ایران آزمونی سخت برای همبستگی ملی و تابآوری اجتماعی بود. در این میان، جمعیت هلالاحمر به نماد زنده و پویای امید و ایثار تبدیل شد. نیروهایی که در دل بمبارانهای بیامان و زیر بار آوار، با لباسهای سفید و سرخ خود از میان دود و آتش، امید را بیرون میکشیدند.
این گزارش نگاهی دارد به ۴۰ روزی که هلالاحمر نفس گرم ایران شد از نجات جان بیش از ۷ هزار انسان تا شهادت جانسوز ۵ امدادگر. از دویدن در کوچههای پر از شیشه تهران تا سکوت تلخ محله هفتون اصفهان. این روایت تنها نجات جانها نیست که تصویری تمامنما از عمق همبستگی اجتماعی در تاریکترین ساعات تاریخ معاصر ایران و پرچمداری نسلی از جوانان است که با شجاعت خود اعتماد عمومی را به اوج قلههای افتخار رساندند.
صحنه آغازین و ایستادگی در دل خطر
خبر بمباران که رسید، تهران هنوز از زیر گرد و غبار اولین حملات بیرون نیامده بود و هر کوچهاش گواهی بر تازگی زخمی التیامناپذیر مزین بود. امدادگران هلالاحمری که از سراسر کشور به پایتخت اعزام شدند، وارد شهری شدند که نفسش بند آمده بود و سایه شوم و سنگین مرگ بر همه جا سایه افکنده بود. کوچهها و خیابانها پوشیده از شیشههای خرد شده و وسایل شخصی پرتاب شده از شدت انفجار بود و بوی تند باروت و دود سیاه در فضا پیچیده بود. ماموریت اصلی در یکی از محلههای مرکزی تهران تعریف شد: آواربرداری از ساختمانی که ساعتی پیش هدف مستقیم موشکهای دشمن قرار گرفته و به تلی از خاک و بتن و میلگردهای درهمپیچیده تبدیل شده بود. ویرانه هنوز زنده به نظر میرسید، دیوارهای ترکخورده و لرزانش با هر ضربه بیل یا کلنگ میلرزید و سقف کجشده هر آن تهدید به سقوط بر سر امدادگران میکرد. تیمهای عملیاتی به خوبی میدانستند که در شرایط جنگی و حملات هوایی، امنیت مفهومی نسبی و شکننده دارد و جان آنها از هیچ مصونیت بینالمللی برخوردار نیست. حملات ثانویه دشمن یک تهدید همیشگی بود و صدای غرش جنگندهها در ارتفاع پایین این هراس را لحظهای از یاد نمیبرد. مسئول عملیات نقشه ساختمان را صرفا با اشاره دست و توضیحی مختصر از راهروها و اتاقها برای ۳ تیم عملیاتی شرح داد. تیمها از استانهای کهگیلویه و بویراحمد، اصفهان و تهران با همکاری گسترده، کار جستجوی دشوار را آغاز کردند. ساعات اولیه با تمرکزی بالا و در سکوتی سنگین و دلخراش گذشت. صدای بیل و کلنگ که به بتن و میلگردهای خم شده برخورد میکرد تنها صدای شنیده شده در آن فضای وهمانگیز بود. چندین ساعت از تلاش بیوقفه گذشت تا پیکرهای مطهر اولین شهدا از زیر آوار بیرون کشیده شود. در همین بازه کوتاه اما نفسگیر، ۳ بار فریاد هشدار دهنده قطعی تخلیه فوری محل از بلندگوها منطقه را شکافت و دلها را به لرزه انداخت. تیمها مجبور بودند هر بار با دوندگی به نقطهای امن عقبنشینی کنند و دقایقی طولانی را در سکوت و انتظار مرگ پناه بگیرند و سپس با اعلام وضعیت سفید، بار دیگر با ارادهای پولادین به دل خطر و آوار بازگردند.
لحظه برخورد و معجزهای که اتفاق افتاد
در حین آواربرداری در میان بقایای ساختمان، ناگهان صدای زوزه ممتد جنگندهها سکوت سنگین منطقه را درید و فریاد تخلیه بار دیگر از بلندگوها پیچید. امدادگران وسایل سنگین را همان جا رها کردند و به سمت کوچه فرعی که تنها راه گریز به محوطه باز بود دویدند. کف کوچه مملو از شیشههای برنده و خردهآوارهای ریز بود و خطر در هر قدم در کمین آنها نشسته بود. نزدیکهای انتهای کوچه که رسیدند، صدای سوت شوم و کوتاه اصابت موشک تمام توجهها را به سوی آسمان معطوف کرد و قلبها را از تپش انداخت. موشک دقیقا به ساختمان روبهرویی اصابت کرد که مقصد دویدن آنها بود. در یک چشم بر هم زدن، موج عظیم انفجار همه چیز را در خود بلعید. شیشههای باقیمانده از انفجار قبلی از قابها جدا شد و مانند هزاران ترکش مرگبار در هوا پخش گشت. امدادگران از شدت موج بر زمین کوبیده شدند و در میان تلی از غبار و دود گرفتار آمدند. دید افقی به صفر رسید و قدرت تشخیص راه از چاه باقی نماند. یکی از نجاتگران با تمام وجود فریاد زد که همه به سمت فضای باز و محوطه درختان بدوند. هنوز یک دقیقه از نخستین برخورد نگذشته بود که انفجار دوم، این بار پشت سر آنها رخ داد و زمین را به شدت لرزاند. اعضای تیمها در میان درختان پناه گرفتند و بر خاک مرطوب دراز کشیدند. لحظهای بعد، سومین موشک نیز در نزدیکی آنها اصابت کرد و هوا از صدای ترکشها پر شد. به تدریج صدای جنگندهها دور شد و سکوت عجیب و سنگینی بر منطقه حاکم گشت. کمکم گرد و غبار فرو نشست و تصویری مخدوش از کوچه و ساختمانهای ویران نمایان شد. در میان این سکوت وهمانگیز، صحنهای غیرمنتظره پدیدار شد: پیرمردی با لباس و دمپایی معمولی خانه، با آرامش از دل دود بیرون آمد و در محل انفجارها گردش میکرد. بلافاصله همه تیمها فراخوانده شدند و نفرات یکییکی شمارش شدند. باورکردنی نبود. همه اعضای سه تیم کاملاً سالم بودند. فقط موارد جزیی موجگرفتگی و چند خراش سطحی ناشی از پرتاب شدن بر روی شیشهها، جراحات وارده بود. آن روز، مرگ از کنارشان رد شده بود بدون اینکه آنها را لمس کند. معجزهای که میان آهن و بتن و آتش به چشم دیده شد.
تابلوی همدلی از نسل زد تا پشتیبانی مردمی
این صحنههای حماسی تنها به تیمهای عملیاتی و میدانی محدود نمیشد. هزاران نیروی داوطلب با انگیزههای انساندوستانه و بدون چشمداشت مالی در کنار هلالاحمر صف کشیده بودند تا تصویری بینظیر از همبستگی اجتماعی رقم بزنند. جمعیت هلالاحمر با برخورداری از سه میلیون و پانصد هزار نیروی داوطلب در سراسر کشور، توانست از میان ۷۰ هزار نفر از نخبگان آموزشدیده تیمهای واکنش سریع، حدود ۸۲۰۰ نفر را در این جنگ ۴۰ روزه به کار گیرد. آنچه بسیاری را شگفتزده کرد، حضور گسترده و موثر نسل زد یعنی جوانان دهه هفتادی و هشتادی در این میدان خطر بود. آنها پرچم امدادگری را بالا نگه داشتند و ثابت کردند نسل جدید ایران از هیچ ایثاری فروگذار نیست. زنان نیز در این میان نقشی فراتر از انتظار ایفا کردند. دو بانوی مدیر و معاون در جمعیت هلالاحمر با شجاعتی مثالزدنی در همه عملیاتهای سخت حاضر شدند و در کنار امدادگران زیر حملات شدید دشمن ایستادگی کردند. این بانوان نه تنها در میدان عملیات، که در عرصه بینالمللی و تهیه گزارشهای محکومیت نقض حقوق بشر نیز نقش محوری داشتند. در مراکز مشاوره ۴۰۳۰، دختران و زنان داوطلب دیگری با صبوری به تماسهای مردمی پاسخ میدادند و آرامش را به خانوادههای داغدار و نگران بازمیگرداندند. در این ایام بحرانی، بیش از ۹ هزار تماس با این مراکز گرفته شد. آن سوی میدان، خود مردم بودند که با سادهترین رفتارها به امدادگران انرژی میبخشیدند. لقمهای ساده با نوشتهای خودمانی مانند «خداقوت قهرمان ایران» از سوی مردم به دست امدادگران میرسید و خستگی را از تن تمام تیمها بیرون میکرد. آرایشگری داوطلبانه موهای کودکان جنگزده را مرتب میکرد و آشپزی با عشق غذای گرم برای آوارگان توزیع مینمود. این شبکه گسترده از عشق و ایثار، پازل همدلی ملی را در تاریکترین روزها تکمیل کرد.
بهایی که پرداخته شد
اما این راه پرفروغ، بیهزینه و بیخطر نبود. دشمن در این جنگ نابرابر، بیمحابا و بدون توجه به موازین بینالمللی و نشانهای واضح جمعیت هلالاحمر، امدادگران را مورد هدف مستقیم حملات خود قرار داد. یکی از تلخترین لحظات برای خانواده بزرگ هلالاحمر، شهادت دو امدادگر جوان در منطقه دوکوهه تهران بود. آنها در حالی که سوار بر آمبولانس هلالاحمر در حال خدمترسانی بودند با موشکهای دشمن هدف قرار گرفتند و به آرزوی دیرینه خود شهادت رسیدند. این جنایت جنگی آشکار در مجامع بینالمللی توسط بیش از ۸۰ کشور جهان محکوم شد. در مجموع، هلالاحمر در این ۴۰ روز ۵ شهید تقدیم راه انسانیت کرد. برخی از امدادگران خود در شمار داغدیدگان بودند. روایت شده است نیروهای داوطلبی که هشت عضو خانواده خود را از دست داده بودند با چشمانی اشکبار و دلی سرشار از مسئولیت از میدان خارج نشدند و کار نجات دیگران را ادامه دادند. این تصمیم، بیش از هر چیز نشاندهنده عمق تعهد انسانی و روحیه ایثارگری آنها بود. فاجعه انسانی محله هفتون در اصفهان، یکی از دردناکترین صحنههای این جنگ محسوب میشود. در سحرگاه ششم فروردین ماه، در حالی که ساکنان در خواب عمیقی به سر میبردند، خشم کور دشمن سقف خانهها را بر سر آنها آوار کرد. تیمهای امدادی با کمک سگهای تجسس عملیات جستجو را آغاز کردند. در میان تاریکی و دود و غبار، تنها یک زن ۳۵ ساله زنده از زیر آوار بیرون کشیده شد. ۲۶ نفر از جمله ۷ کودک معصوم در این واقعه جان خود را از دست دادند. آمار تکاندهنده ۳۸ کودک شهید و ۱۰۲ بانوی شهید در سراسر کشور، ابعاد واقعی فاجعه انسانی و جنایت آشکار علیه غیرنظامیان را به تصویر میکشد که دل هر انسان آزادهای را به درد میآورد.
فقط مزاحم امدادگران نشوید!
زهرا رحیمی، کارشناس اداره برنامهریزی عملیات امداد و نجات جمعیت هلالاحمر استان تهران با تاکید بر اهمیت آموزشهای لازم هنگام بروز مخاطرات به صمت گفت: از موارد مهم برای ایجاد یک شهر ایمن، ساخت سازههای ایمن و آموزش است. آموزش به مردم بایدها و نبایدها را میگوید تا هنگام بروز حوادث نقش موثرتری داشته باشند. در موارد بحرانزا مانند آتشسوزی و آوار است که باید آموزشهای مفیدی از پایه به شهروندان داده شود. مردم باید با دیدن آموزشهایی بتوانند در مواجهه با بحران رفتار مناسبی داشته باشند. گاهی همین که خللی در امدادرسانی نیروهای امدادی توسط شهروندان وارد نشود، بزرگترین کمک است.
وی با اشاره به مشکلاتی که در امدادرسانی در تهران در صورت وقوع حادثه وجود دارد، افزود: متاسفانه در برخی مناطق شهر حتی عبور خودروهای امدادی نیز ممکن نیست و باید از خودروهای سبک و موتور استفاده کرد.
این کارشناس اداره برنامهریزی عملیات امداد و نجات جمعیت هلالاحمر استان تهران با اشاره به اقدامات خوبی که برای امدادرسانی هنگام بروز زلزله در تهران شده، افزود: شهر تهران پهنهبندی و باتوجه به بافت آنها مشخص شده کدام پهنهها آسیبپذیرتر هستند. پهنههای دارای بافت فرسوده خطرناک تلقی میشوند و باتوجه به این موارد و عدم دسترسی به برخی از مناطق، استانهایی معین برای امدادرسانی به این مناطق هنگام بروز زلزله در تهران در نظر گرفته شده است.
رحیمی با اشاره به دورههای آموزشی هلالاحمر اظهار کرد: در چند سال اخیر هلالاحمر بهویژه در زمینه آموزشهای همگانی بسیار خوب عمل کرده است. اکنون بسیاری از مسئولان مدارس و مدیران ساختمانهای بلند تهران برای کسب آموزش به هلالاحمر مراجعه میکنند. هلالاحمر برای پیش، هنگام و بعد از وقوع هر حادثهای دورههای آموزشی دارد. جمعیت هلالاحمر با کانونهای جوانان، در قالب طرح دادرس به آموزش در مدارس و غنچههای هلال به آموزش به کودکان ۶ سال به بالا میپردازد. این آموزشها تفاهمی میان آموزشوپرورش و هلالاحمر است.
این کارشناس اداره برنامهریزی عملیات امداد و نجات جمعیت هلالاحمر استان تهران درباره آموزشهای همگانی در رسانه ملی نیز گفت: شاید رسانه ملی در آموزشهای همگانی هنگام بروز حوادث کمکاریهایی داشته باشد، اما برخی از شبکهها آموزشهای خوبی در این زمینه دارند.
سخن پایانی
عملکرد ۴۰ روزه هلالاحمر در این میدان نابرابر، نه فقط از بعد عملیاتی و فنی، که به لحاظ سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی یک نقطه عطف تاریخی در خدمترسانی ایران ثبت کرد. مقامات ارشد کشوری با حضور در هلالاحمر به صراحت اعلام کردند این نهاد موفق شده است بالاترین سطح اعتماد عمومی را در میان مردم کسب کند؛ سرمایهای گرانبها که با هیچ شاخص مادی قابل مقایسه نیست. این اعتماد گسترده حاصل ثبت رکوردهای خیرهکنندهای است که در تاریخ بحرانهای ایران کمنظیر بوده است. امدادگران هلالاحمر موفق شدند جان بیش از ۷۰۰۰ انسان را در جریان این حملات نجات دهند. تنها در تهران، بیش از ۹۶۰ نفر به صورت زنده از زیر آوار ساختمانهای ویران شده توسط این نیروهای خستگیناپذیر بیرون کشیده شدند. در کل کشور، بیش از ۱۷۰۰ عملیات تخصصی جستجوی فنی و نجات توسط تیمهای واکنش سریع به ثبت رسید. سرعت عمل تیمهای امدادی به حدی بود که در برخی موارد در کمتر از چهار دقیقه در محل حادثه مستقر میشدند. این توانمندی حاصل سالها آموزش و تمرین تخصصی بود که در بحبوحه جنگ به منصه ظهور رسید. اما آنچه از این ۴۰ روز در حافظه تاریخی ملت ایران ماندگار میشود فراتر از این اعداد و ارقام است. درسها و عبرتهای این جنگ، ضرورت بازنگری در زیرساختهای امدادی کشور را آشکار ساخت. لزوم ساخت پناهگاههای مدرن و امن، تجهیز کشور به ماشینآلات بهروز آواربرداری و اطفای حریق و آشنایی نسلهای آینده با اصول کمکهای اولیه از مهمترین مطالباتی بود که از بطن این تجربه تلخ اما افتخارآمیز بیرون آمد. تصویر امدادگری که در میان آهن و بتن و آتش به دنبال نجات یک قلب میگشت برای همیشه در حافظه بصری این نسل ماندگار شد. نسل زد پرچم امدادگری را بالا نگه داشت و ثابت کرد ایران به پشتوانه غیرت جوانان و همبستگی مردمی همیشه سربلند خواهد ماند.