آیا نبرد غولان به آشتی منجر میشود؟
واشنگتن و پکن در اقدامی معنادار برای مهار رقابت تجاری، از کاهش متقابل تعرفهها خبر دادند؛ توافقی که اگرچه موقتی به نظر میرسد، اما باتوجه به وابستگی ۵۸۰ میلیارد دلاری اقتصاد دو کشور، میتواند آغازگر فصلی تازه در مدیریت تنشها باشد. براساس این توافق، امریکا تعرفه خالص کالاهای چینی را در سطح ۳۰ درصد تثبیت کرد و چین نیز نرخ تعرفههای متقابل را به ۱۰ درصد کاهش داد. کارشناسان این اقدام را گامی در راستای ثبات بازارهای جهانی و نشانهای از عبور تدریجی 2 غول اقتصادی از تقابل تمامعیار بهسمت نوعی همزیستی رقابتی و کنترلشده تفسیر میکنند. در همین راستا، صمت در گفتوگو با فرشاد عادل، دبیرکل اندیشکده مطالعات راهبردی ایران ـ چین، تلاش کرده است این تحولات را بهطوردقیق بررسی کند.
کاهش تنش میان چین و امریکا
در سالهای اخیر، روابط اقتصادی و تجاری میان ایالات متحده امریکا و جمهوری خلق چین به یکی از پیچیدهترین و تعیینکنندهترین محورهای نظام تجارت جهانی تبدیل شده است؛ حوزهای که پیامدهای آن نهفقط برای دو کشور، بلکه برای ساختار کل اقتصاد جهان اهمیت دارد. توافق اخیر واشنگتن و پکن که طی سالهای ۲۰۲۵ و ۲۰۲۶ شکل گرفته است، مرحلهای از مدیریت بحران تنازعات اقتصادی و تجاری میان دو قدرت بزرگ اقتصادی را نشان میدهد؛ مرحلهای که از تنش حاد بهسمت کاهش نسبی موانع گام برداشته، اما حل مسائل ساختاری را همچنان به آینده موکول کرده است.
در جریان مناقشه تجاری که از اوایل ۲۰۲۵ شدت یافت، ایالاتمتحده تعرفههای وارداتی بر کالاهای چینی را تا سطح بیسابقهای افزایش داد و پکن نیز در پاسخ متقابل تعرفههای سنگینی بر کالاهای امریکایی وضع کرد؛ اقدامی که شاخصهای تجارت میان 2 کشور را به کاهش شدید رساند و موجب آشفتگی در بازارهای جهانی شد.
توافق جدید میان طرفین در واقع توقف موقت و بازتعادل نسبی در این جنگ تعرفهای است؛ توافقی که در آن 2 کشور به کاهش قابلتوجه تعرفهها، بهویژه در کالاهای صنعتی و کشاورزی و بهبود دسترسی به بازارهای یکدیگر توافق کردند، در حالی که بسیاری از ابزارهای کنترل صادرات و محدودیتهای غیرتعرفهای نیز برای مدتی معین به حالت تعلیق درآمدند.
در سطح اقتصادی ـ تجاری، مهمترین جزء این توافق، کاهش چشمگیر تعرفههای متقابل است؛ امریکا موافقت کرد که تعرفههای تنبیهی مربوط به مواد صنعتی و کالاهای مصرفی چینی را کاهش داده و نرخ تعرفه خالص را در سطح حدود ۳۰ درصد حفظ کند، در حالی که چین نیز تعرفههای متقابل خود را به حدود ۱۰ درصد کاهش داد. این کاهش تعرفهها صرفا یک «آتشبس» موقت نیست، بلکه براساس بیانیه مشترک، برای بازه زمانی مشخصی تا نوامبر ۲۰۲۶ تمدید شده است و نمایانگر تلاش 2 کشور برای مدیریت عدمقطعیت تجارت دوجانبه است.
از منظر سیاست صنعتی و بخشهای تولیدی، توافق همچنین شامل تعهد چین برای خرید مقادیر قابلتوجهی محصولات کشاورزی امریکا ـ بهویژه سویا ـ و صدور مجوزهای صادرات برای مواد معدنی استراتژیک مثل عناصر نادر خاکی بوده است. این تعهدها نهتنها به تثبیت درآمدهای کشاورزان امریکایی کمک میکند، بلکه نشاندهنده تلاش چین برای تنوعبخشی به منابع وارداتی و تضمین دسترسی به ورودیهای کلیدی برای صنایع استراتژیک است. اما اگرچه انعطاف در تعرفه و تقویت بخشهایی از تجارت دوجانبه قابلتوجه است، حل مسائل ساختاری اقتصادی و رقابتی عمیق میان 2 کشور همچنان در مراحل ابتدایی باقی مانده است. یکی از این مسائل، کنترلها و محدودیتهای صادرات فناوریهای پیشرفته مانند نیمههادیها است که امریکا بهعنوان ابزار سیاست امنیتی بهکار میگیرد. حتی در چارچوب توافق، محدودیتهای صادرات فناوریهای حساس حفظ شده یا به شکل مجوزمحور ادامه یافتهاند، بهگونهایکه بخش فناوری و زنجیره ارزش دیجیتال عملا در نقطهای از رقابت راهبردی باقی مانده و نه در چارچوب همکاری کامل.
از منظر اقتصاد کلان و بازارهای جهانی، کاهش تعرفهها و تنظیم مجدد سیاستهای تجاری میتواند تا حدی عدمقطعیت را کاهش داده و تقاضای سرمایهگذاری را تقویت کند. بهویژه در شرایطی که دادههای ۲۰۲۵ نشان میدهد صادرات چین به امریکا بهدلیل تعرفههای شدید کاهش یافته و این کشور بهسرعت بازارهای دیگر را جذب کرده است، توافق کنونی به چین امکان میدهد تا جایگاه خود در بازارهای آسیا، افریقا و اروپا را حفظ یا تقویت کند؛ حرکتی که بخشی از آن ناشی از استراتژی تنوعبخشی برونمرزی است.
از طرف دیگر، در امریکا نیز کاهش تنشهای تجاری میتواند کاهش هزینههای وارداتی و افزایش رقابتپذیری کالاهای مصرفی را در پی داشته باشد، اما اثر این تغییر بر رشد اقتصادی کلی تا حدی ملایم ارزیابی میشود؛ تحلیلهای اقتصادی نشان میدهند که تعدیل تعرفهها تنها بهبود اندکی در چشمانداز رشد GDP و کاهش فشارهای تورمی ایجاد میکند و این امر نشان میدهد که مسیر تحقق منافع اقتصادی گستردهتر همچنان به مذاکرات فراتر از توافقهای موقتی نیاز دارد.
در نهایت، چشمانداز بلندمدت روابط اقتصادی چین و امریکا را باید بهصورت ترکیبی از رقابت و همکاری دید: رقابتی که حول محور کنترل فناوری، امنیت ملی و جایگاه در زنجیرههای جهانی قرار دارد، و همکاریهایی که بهتدریج در حوزههای اقتصاد انرژی، کشاورزی و خدمات شکل گرفته است. چنین ساختاری نه با یک «آشتی کامل» مشخص میشود و نه با جنگ تمامعیار؛ بلکه با تعامل مدیریتشده، آتشبسهای انتخابی و مذاکرات مداوم توصیف میشود که هدفش حفظ ثبات نسبی در اقتصاد جهانی و جلوگیری از تشدید بحرانهای تجاری است؛ چیزهایی که در غیاب چنین توافقهایی میتوانستند به اختلالات گستردهتری در تجارت و زنجیره ارزش جهانی منجر شود.
در هفتههای اخیر بحثی درباره نوعی تفاهم ضمنی میان امریکا و چین برای کاهش سطح رقابت مطرح شده است. اگر موافق باشید، ابتدا یک تصویر کلی از روابط این دو کشور ارائه دهید.
رابطه میان امریکا و چین، رابطهای بسیار پیچیده و در عین حال عمیقا درهمتنیده است. اگر به آمار سال ۲۰۲۴ نگاه کنیم، حجم تجارت میان 2 کشور به بیش از ۵۸۰ میلیارد دلار میرسد که عدد بسیار قابلتوجهی است. این فقط تجارت ساده نیست، بلکه نوعی وابستگی متقابل اقتصادی شکل گرفته است. شرکتهای چینی در امریکا فعال هستند و شرکتهای امریکایی نیز در چین حضور دارند. این یعنی ما با یک «چسبندگی اقتصادی» بسیار بالا مواجهیم.
این چسبندگی اقتصادی چه تاثیری بر تصمیمات سیاسی 2 کشور دارد؟
این نکته بسیار مهم است. هر دولتی که در امریکا یا چین روی کار بیاید، ناگزیر است این واقعیت را بپذیرد. حتی اگر سیاستهای تقابلی، جنگ تعرفهای یا فشارهای اقتصادی اعمال شود، باز هم این اقدامات در چارچوب همین وابستگی متقابل انجام میشود. بهبیان دیگر، هیچکدام از طرفین نمیتوانند بهراحتی این رابطه را قطع کنند.
یعنی اساسا قطع رابطه امکانپذیر نیست؟
نه، حداقل در شرایط فعلی چنین چیزی نه منطقی است و نه عملی. اقتصاد 2 کشور بهگونهای بههم گره خورده است که هرگونه گسست شدید، هزینههای سنگینی برای هر دوطرف خواهد داشت.
باتوجه به اینکه این 2 کشور قدرتهای اول و دوم جهان هستند، این رقابت چه تاثیری بر نظام بینالملل دارد؟
تاثیر بسیار گستردهای دارد. هر نوع تعامل میان این دو ـ چه همکاری و چه تقابل ـ میتواند کل نظام بینالملل را تحتتاثیر قرار دهد. اگر روابط بهسمت همکاری پیش برود، شاهد ثبات بیشتری در جهان خواهیم بود. اما اگر تنشها افزایش یابد، بیثباتی نیز گسترش پیدا میکند.
یکی از موضوعات مطرح، کسری تجاری امریکا در برابر چین است. این مسئله تا چه حد در شکلگیری سیاستهای واشنگتن موثر است؟
بسیار موثر است. امریکا با کسری تجاری حدود ۳۰۰ میلیارد دلاری مواجه است. این نشان میدهد که صادرات چین بهشدت افزایش یافته و در مقابل، واردات امریکا از چین بالا رفته است. طبیعی است که چنین وضعیتی برای سیاستگذاران امریکایی نگرانکننده باشد.
این نگرانی به چه نوع سیاستهایی منجر شده است؟
بیشتر بهسمت مدیریت و کنترل رابطه، نه قطع آن. یعنی امریکا تلاش میکند این عدمتوازن را تنظیم کند، اما نمیخواهد مسیر تجارت را بهطورکامل مختل کند.
آیا میتوان گفت تفاهم اخیر در همین چارچوب، قابلتحلیل است؟
دقیقا. آنچه اکنون مشاهده میکنیم، نوعی مدارا و عملگرایی است. 2 کشور تلاش میکنند اختلافات را در سطحی نگه دارند که قابلکنترل باشد و به بحران تبدیل نشود.
بهسراغ خاورمیانه برویم. چرا چین برخلاف برخی انتظارات، مداخله پررنگی در این منطقه ندارد؟
پاسخ این سوال را باید در همان تصویر کلان روابط چین و امریکا جستوجو کرد. چین بهخوبی میداند که بازیگر اصلی در خاورمیانه، امریکا است. بنابراین، وارد فضایی نمیشود که تنش با واشنگتن را افزایش دهد.
یعنی رویکرد چین اساسا متفاوت است؟
بله، کاملا متفاوت. امریکا معمولا از ابزارهای قدرت سخت و مداخله مستقیم استفاده میکند، اما چین چنین رویکردی ندارد. سیاست چین مبتنی بر صبر، نفوذ تدریجی و برنامههای بلندمدت است.
میتوانید این را بیشتر توضیح دهید؟
چین بهجای ورود مستقیم به بحرانها، تلاش میکند از مسیرهای اقتصادی و همکاریهای بلندمدت نفوذ خود را گسترش دهد. این یک راهبرد زمانبر، اما عمیق است.
چین این راهبرد را از طریق چه کشورهایی دنبال میکند؟
عمدتا از طریق شرکایی مانند عربستان سعودی و پاکستان. نکته جالب این است که این کشورها در عین حال روابط نزدیکی با امریکا دارند. این نشان میدهد که چین بهدنبال تقابل نیست، بلکه بهدنبال نوعی همزیستی رقابتی است.
چرا چین از ورود به پروندههای حساس منطقهای اجتناب میکند؟
چون خاورمیانه منطقهای بسیار حساس و در اولویت سیاست خارجی امریکا است. ورود تقابلی به چنین منطقهای، میتواند هزینههای سنگینی برای چین داشته باشد و حتی مسیر رشد بلندمدت آن را مختل کند.
در نهایت، آیا میتوان گفت چین با سیاستهای امریکا در خاورمیانه همسو است؟
اگر از زاویه امنیت بینالملل نگاه کنیم، نوعی همگرایی ضمنی وجود دارد. امریکا بهدنبال ایجاد ثبات در منطقه است و این ثبات، بهنفع چین نیز خواهد بود.
اگر ممکن است این موضوع را تدقیق کنید؟
توسعه اقتصادی در بستر ثبات شکل میگیرد. هرجا ثبات باشد، سرمایهگذاری هم هست و چین یکی از بازیگران اصلی این حوزه است. بنابراین، حتی بدون اعلام رسمی، چین از چنین روندی منتفع میشود.
پس سکوت چین را چگونه باید تفسیر کرد؟
این سکوت کاملا معنادار است. نه نشانه بیتفاوتی، بلکه نشاندهنده رضایت نسبی و محاسبهگری است. چین ترجیح میدهد بدون ورود مستقیم به تنشها، از فرصتهای ایجادشده بهرهبرداری کند.
این کارشناس در پایان تاکید کرد: چین در حال دنبال کردن یک مسیر بلندمدت مبتنی بر صبر و مدیریت ریسک است. در عین رقابت با امریکا، تلاش میکند این رقابت را به سطحی قابلکنترل محدود کند و از ورود به بحرانهای پرهزینه، بهویژه در خاورمیانه، پرهیز کند.
سخن پایانی
بهنظر میرسد سطح تنش میان امریکا و چین کماکان کنترلشده باقی بماند. هر 2 کشور وابستگی فراوانی به یکدیگر داشته و 2 بخش مهم زنجیره گردش ثروت و تولید ارزش را تشکیل میدهند. همچنین بهعقیده کارشناسان، چین نه بر هم زننده امنیت، بلکه بازیگر مسئولیتپذیر و تازهوارد به عرصه بینالمللی است و در پی بر هم زدن نظم بینالملل نیست، بنابراین، همواره سطح تنش خود با امریکا را مدیریت میکند.