-
در بررسی صمت از تاثیر نفت خاورمیانه بر اقتصاد جهان تاکید شد

محاصره انرژی در ژئوپلتیک خلیج فارس

عرفان حمزه: تنش‌های ژئوپلتیکی در خلیج‌فارس و نوسانات بازار نفت همچنان یکی از مهم‌ترین عوامل تاثیرگذار بر اقتصاد جهانی هستند؛ عواملی که می‌توانند از مسیر افزایش قیمت انرژی، تورم هزینه‌محور و فشار بر زنجیره تامین، اقتصاد کشورها را تحت‌تاثیر قرار دهند.

محاصره انرژی در ژئوپلتیک خلیج فارس

از سوی دیگر تنگه هرمز به‌عنوان یکی از اصلی‌ترین گلوگاه‌های انتقال نفت جهان، هرگونه تهدید امنیتی یا اختلال در عبور نفتکش‌ها را به بازارهای جهانی منتقل می‌کند و حتی احتمال بروز چنین اختلالی می‌تواند باعث افزایش « پریمیوم ریسک ژئوپلتیک» شود.

 باوجود توسعه مسیرهای جایگزین صادرات نفت در منطقه، همچنان وابستگی برخی اقتصادها به نفت خلیج‌فارس و حساسیت سیاست پولی ایالات‌متحده، انتقال شوک‌ها از بازار انرژی به اقتصاد کلان و حتی بازارهای مالی جهانی را محتمل می‌سازد. در چنین شرایطی، افزایش قیمت نفت، نرخ تورم، رشد اقتصادی و تغییر انتظارات سرمایه‌گذاران، حلقه‌های یک زنجیره اثرگذار بر اقتصاد جهانی را تشکیل می‌دهند که پیچیدگی آن با گذر زمان کمتر نشده است.

تاثیر تنش‌های ژئوپلتیکی در خلیج‌فارس

تنش‌های ژئوپلتیکی در خلیج‌فارس، نوسان قیمت نفت و واکنش سیاست پولی فدرال رزرو امریکا 3 حلقه از یک زنجیره علّی در اقتصاد سیاسی جهانی‌ هستند. این زنجیره نه کاملا مکانیکی و نه کاملا تصادفی است؛ بلکه از طریق سازکارهای بازار، انتظارات بازیگران و چارچوب‌های سیاست‌گذاری کلان عمل می‌کند. برای فهم این پیوند، باید هر 3 سطح را به‌صورت یک نظام به‌هم‌پیوسته دید؛ ژئوپلتیک انرژی، اقتصاد بازار نفت و سیاست پولی در اقتصاد امریکا که هنوز نقش لنگر مالی جهان را دارد. 

نخست، جایگاه خلیج‌فارس در ژئوپلتیک انرژی تعیین‌کننده است. این منطقه همانند بخش بزرگی از ذخایر اثبات‌شده نفت جهان است و هم گلوگاه صادراتی آن به‌شمار می‌رود. تنگه هرمز به‌مثابه یک «چک‌پوینت یا گلوگاه» ژئوپلتیکی، محل عبور سهم قابل‌توجهی از تجارت دریایی نفت خام و میعانات گازی است. در نتیجه، هرگونه تنش نظامی، تهدید امنیت کشتیرانی یا حتی افزایش لفاظی‌های سیاسی در این منطقه فورا در بازارهای انرژی بازتاب می‌یابد. نکته مهم این است که بازار نفت فقط به اختلال واقعی عرضه واکنش نشان نمی‌دهد، بلکه به «ریسک ادراک‌شده» نیز حساس است. معامله‌گران، شرکت‌های نفتی و دولت‌ها همگی آینده را قیمت‌گذاری می‌کنند. بنابراین، اگر احتمال اختلال افزایش یابد، حتی بدون وقوع آن، قیمت‌ها بالا می‌رود. این افزایش را معمولا «پریمیوم‌ریسک ژئوپلتیک» می‌نامند. دوم،سازکار انتقال از تنش ژئوپلتیک به قیمت نفت از مسیر انتظارات، ذخیره‌سازی احتیاطی و رفتار سفته‌بازانه می‌گذرد. شرکت‌ها ممکن است ذخایر استراتژیک خود را افزایش دهند، پالایشگاه‌ها خریدهای جلوتر از موعد انجام دهند و صندوق‌های سرمایه‌گذاری وارد موقعیت‌های خرید شوند. نتیجه، افزایش تقاضای مالی برای نفت است که به رشد قیمت دامن می‌زند. در عین حال، عرضه نفت در کوتاه‌مدت کشش‌پذیری پایینی دارد؛ یعنی تولیدکنندگان نمی‌توانند فورا تولید را بالا ببرند. همین عدم‌کشش‌پذیری سبب می‌شود شوک‌های کوچک ژئوپلتیک گاه اثرات قیمتی بزرگ داشته باشند. به‌طورخلاصه از آن تحت عنوان خصلت محتاط بودن بازار نام می‌بریم.

سوم، اثر قیمت نفت بر اقتصاد کلان عمدتا از کانال تورم عمل می‌کند. نفت یک نهاده پایه در اقتصاد مدرن است؛ سوخت حمل‌ونقل، خوراک صنایع پتروشیمی، تولید برق در برخی کشورها و نهاده‌های غیرمستقیم در زنجیره تامین تقریبا همه کالاها. افزایش قیمت نفت به تورم هزینه‌محور، (cost-push inflation) منجر می‌شود. ابتدا تورم سرفصل بالا می‌رود، چون انرژی وزن مستقیمی در شاخص قیمت مصرف‌کننده دارد. سپس، اگر این وضعیت پایدار شود، اثرات دور دوم پدیدار می‌شود: بنگاه‌ها قیمت‌ها را برای جبران هزینه‌ها بالا می‌برند و کارگران دستمزدهای بالاتری مطالبه می‌کنند. در این مرحله، تورم هسته (core inflation) نیز تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد.

چهارم، در این نقطه فدرال رزرو وارد صحنه می‌شود. ماموریت اصلی آن ثبات قیمت‌ها و حداکثر اشتغال است. وقتی شوک نفتی تورم را بالا می‌برد، فدرال رزرو با یک معمای کلاسیک مواجه می‌شود: آیا این شوک گذراست یا ماندگار؟ اگر گذرا تلقی شود، بانک مرکزی ممکن است از واکنش شدید خودداری کند تا به رشد اقتصادی لطمه نزند. اما اگر شواهد نشان دهد انتظارات تورمی در حال جداشدن از هدف 2 درصدی است، سیاست‌گذار پولی ناچار می‌شود موضع انقباضی‌تری بگیرد،یعنی قیمت بهره را بالا نگه دارد یا افزایش دهد.

نکته ظریف این است که فدرال رزرو به خود قیمت نفت واکنش نشان نمی‌دهد، بلکه به پیامدهای آن برای تورم انتظاری و پویایی اقتصاد کلان واکنش نشان می‌دهد. اگر افزایش نفت همزمان رشد اقتصادی را تضعیف کند، سناریوی «رکود تورمی» شکل می‌گیرد که تصمیم‌گیری را دشوار می‌کند. در چنین حالتی، افزایش قیمت بهره برای مهار تورم می‌تواند رکود را تشدید کند و کاهش قیمت برای حمایت از رشد می‌تواند تورم را تثبیت کند. تاریخ دهه ۱۹۷۰ نمونه کلاسیک این تنگنا است. 

پنجم، بعد مالی و ارزی نیز اهمیت دارد. دلار امریکا ارز مسلط در تجارت نفت است. افزایش قیمت بهره توسط فدرال رزرو معمولا به تقویت دلار می‌انجامد. دلار قوی‌تر می‌تواند تا حدی فشار افزایشی قیمت نفت را برای امریکا خنثی کند، اما برای کشورهای دیگر که با ارزهای ضعیف‌تر واردات انرژی دارند، هزینه‌ها را بیشتر می‌کند. بنابراین، شوک نفتی در خلیج‌فارس می‌تواند از طریق سیاست پولی امریکا، به‌طورغیرمستقیم بر شرایط مالی جهانی اثر بگذارد؛ جریان سرمایه، قیمت ارز، و هزینه استقراض در اقتصادهای نوظهور. 

ششم، باید به نقش ذخایر استراتژیک نفت و سیاست‌های دولتی نیز توجه کرد. دولت‌ها می‌توانند با آزادسازی ذخایر استراتژیک، شوک‌های کوتاه‌مدت را تعدیل کنند. همچنین ظرفیت مازاد تولید برخی کشورهای صادرکننده می‌تواند نقش ضربه‌گیر داشته باشد. هرچه این ضربه‌گیرها قوی‌تر باشند، انتقال تنش ژئوپلتیک به تورم جهانی ضعیف‌تر می‌شود و در نتیجه فشار بر فدرال رزرو کاهش می‌یابد.

در مجموع، رابطه تنش‌های خلیج‌فارس، قیمت نفت و سیاست فدرال رزرو یک رابطه زنجیره‌ای اما غیرخطی است. تنش‌ها ریسک عرضه را بالا می‌برند؛ بازار این ریسک را قیمت‌گذاری می‌کند؛ قیمت نفت از کانال هزینه‌ها و انتظارات، تورم را تحریک می‌کند و فدرال رزرو در پاسخ به پویایی تورم و رشد تصمیم می‌گیرد. شدت این انتقال به عواملی مانند پایداری شوک، وضعیت چرخه تجاری، اعتبار ضدتورمی بانک مرکزی و ساختار بازار انرژی بستگی دارد.

در جهانی که هنوز به نفت وابسته است، خلیج‌فارس همچنان می‌تواند از طریق بازار انرژی بر قلب سیاست پولی امریکا اثر بگذارد؛ نه به‌صورت مستقیم، بلکه از مسیر پیچیده اقتصاد کلان و انتظارات.

تداوم اهمیت نفت در اقتصاد سیاسی

افزایش نوسان‌های بازار نفت و احتمال بروز شوک‌های قیمتی بار دیگر توجه تحلیلگران را به پیوند میان ژئوپلتیک و اقتصاد جهانی جلب کرده است؛ پیوندی که به‌گفته یک عضو هیات علمی مؤسسه مطالعات بین‌المللی، اگرچه امروز نسبت به دهه‌های گذشته مدیریت‌پذیرتر شده، اما همچنان می‌تواند رشد اقتصادی جهان را تحت‌فشار قرار دهد.

مرتضی بهروزی‌فر، عضو هیات‌علمی موسسه مطالعات بین‌المللی، در گفت‌وگو با صمت درباره ماهیت شوک‌های نفتی، تجربه‌های تاریخی و سناریوهای مرتبط با تنگه هرمز، با ترسیم تصویری از وضعیت بازار جهانی انرژی، بر تداوم اهمیت نفت در اقتصاد سیاسی بین‌الملل تاکید کرد.

تعریف شوک نفتی و ریشه‌های آن

بهروزی‌فر با تشریح مفهوم شوک نفتی گفت: زمانی که به‌دلیل یک تحول عمده در عرضه یا تقاضا، یا در نتیجه مسائل ژئوپلتیک، قیمت نفت به‌صورت قابل‌توجه و در مدت نسبتا کوتاه تغییر کند، می‌توان گفت شوک نفتی رخ داده است. وی ضمن بیان این مطلب افزود: شوک‌ها می‌توانند از سمت عرضه شکل بگیرند؛ مانند جنگ، تحریم یا اختلال در تولید و صادرات یا از سمت تقاضا؛ مانند جهش مصرف جهانی در دوره‌های رونق اقتصادی. 

به‌گفته وی، در هر دو حالت، چون نفت نهاده‌ای کلیدی در حمل‌ونقل، صنعت و تولید انرژی است، اثر قیمتی آن به‌سرعت به سایر بخش‌های اقتصاد سرایت می‌کند. 

این کارشناس انرژی با اشاره به شوک‌های نفتی دهه ۱۹۷۰ اظهار کرد: در اوایل دهه ۷۰ میلادی، نخستین شوک بزرگ نفتی رخ داد و سپس در دوره جنگ ایران و عراق هم افزایش شدید قیمت نفت را شاهد بودیم. این تحولات تاثیرات شدیدی بر اقتصاد جهانی گذاشت. 

بهروزی‌فر توضیح داد؛ در آن دوره، بسیاری از کشورهای صنعتی آمادگی نهادی برای مواجهه با بحران انرژی نداشتند و همین مسئله باعث شد شوک نفتی ۱۹۷۳ آثار عمیقی بر تورم و رشد اقتصادی بگذارد.

به‌گفته او، آن زمان ذخایر استراتژیک گسترده، سازکارهای هماهنگ میان مصرف‌کنندگان و برنامه‌های جدی صرفه‌جویی انرژی به شکل امروز وجود نداشت.

شکل‌گیری سازکارهای مقابله با بحران

عضو هیات‌علمی موسسه مطالعات بین‌المللی درباره تغییر شرایط در دهه‌های اخیر گفت: کشورهای بزرگ مصرف‌کننده از تجربه‌های گذشته درس گرفته‌اند. ایجاد ذخایر استراتژیک نفتی، بهبود بهره‌وری انرژی و تنوع‌بخشی به منابع تامین انرژی از جمله اقداماتی بوده که انجام شده است. 

او ادامه داد: به‌همین‌دلیل، شوکی در مقیاس شوک ۱۹۷۳ امروز احتمالا همان شدت اثر را نخواهد داشت، اما این به‌معنای بی‌اثر بودن شوک نفتی نیست.

اثر بر رشد و رکود جهانی

بهروزی‌فر با تاکید بر اینکه نفت همچنان کالایی راهبردی است، تصریح کرد: افزایش قابل‌توجه قیمت نفت، چه بخواهیم چه نخواهیم، می‌تواند رشد اقتصاد جهانی را کاهش دهد و حتی در برخی شرایط به رکود منجر شود.

او توضیح داد؛ اقتصادهای واردکننده خالص انرژی معمولا بیشتر در معرض آسیب هستند، زیرا با افزایش هزینه واردات انرژی، تراز تجاری و سطح عمومی قیمت‌ها در آنها تحت‌فشار قرار می‌گیرد.

جایگاه تنگه هرمز در تجارت نفت

این کارشناس در بخش دیگری از سخنان خود به نقش تنگه هرمز پرداخت و آن را یکی از مهم‌ترین گلوگاه‌های انتقال نفت در جهان دانست و با این حال تاکید کرد؛ اهمیت آن نسبت به گذشته تا حدی تعدیل شده است.

بهروزی‌فر گفت: وقتی یک مسیر یا ابزار به‌عنوان اهرم فشار مطرح می‌شود، طرف‌های مقابل به‌دنبال پادزهر می‌روند. درباره تنگه هرمز هم همین اتفاق افتاده است.

 او بااشاره به اقدامات برخی کشورهای منطقه اظهار کرد: امارات متحده عربی خط لوله‌ای احداث کرده که نفت را به سواحل عمان منتقل می‌کند تا نفتکش‌ها بتوانند خارج از تنگه هرمز بارگیری کنند.

بهروزی‌فر عربستان‌سعودی نیز خطوط لوله شرق به غرب خود را توسعه داده و این امکان را دارد که حدود ۴ تا ۵ میلیون بشکه در روز را از مسیرهایی غیر از تنگه هرمز صادر کند.

این کارشناس انرژی تاکید کرد: این اقدامات به‌معنای بی‌اهمیت شدن هرمز نیست، اما نشان می‌دهد کشورها برای کاهش ریسک برنامه‌ریزی کرده‌اند.

تغییر الگوی وابستگی واردکنندگان

بهروزی‌فر درباره تغییر در ترکیب کشورهای وابسته به نفت عبوری از هرمز گفت: ۳۰ سال پیش ایالات متحده وابستگی زیادی به نفت خلیج‌فارس داشت، اما امروز با افزایش تولید داخلی، این وابستگی کمتر شده است.

او ادامه داد: در حال‌ حاضر چین، هند و تا حدی کشورهای اروپایی وابستگی بیشتری به نفت این منطقه دارند، بنابراین اگر اختلالی در هرمز رخ دهد، برخی اقتصادهای آسیایی ممکن است آسیب بیشتری ببینند.

این عضو هیات‌علمی درباره احتمال بسته شدن تنگه هرمز اظهار کرد: از نظر عملیاتی و سیاسی، بستن کامل تنگه بسیار پیچیده است. حتی در دوران جنگ هشت‌ساله ایران و عراق و در اوج جنگ نفتکش‌ها، تنگه هرمز هیچ‌گاه به‌طورکامل بسته نشد. او افزود: آنچه روی کاغذ مطرح می‌شود، با واقعیت‌های میدانی متفاوت است، زیرا منافع کشورهای متعدد در این مسیر درگیر است.

 بهروزی‌فر درباره پیش‌بینی‌های قیمتی گفت: اینکه تصور شود با یک اختلال کوتاه‌مدت، قیمت‌ها فورا به سطوح بسیار بالا مثل ۲۰۰ دلار می‌رسد، باتوجه به ذخایر استراتژیک، ظرفیت‌های مازاد تولید و نفت روی آب، چندان ساده نیست. به‌گفته او، میزان افزایش قیمت به مدت اختلال، واکنش تولیدکنندگان دیگر و نحوه استفاده کشورها از ذخایرشان بستگی دارد.

هزینه‌های متقابل برای منطقه

این کارشناس انرژی تاکید کرد: هرگونه اختلال گسترده در هرمز برای خود کشورهای منطقه نیز هزینه‌زا خواهد بود. وی افزود: در صورت بروز چنین وضعی، صادرات نفت و واردات کالاهای اساسی کشورهای منطقه هم تحت‌تاثیر قرار می‌گیرد.

بهروزی‌فر بااشاره به وابستگی برخی کشورها به بنادر خلیج‌فارس افزود؛ زیرساخت‌های وارداتی و صادراتی در بسیاری موارد به‌گونه‌ای است که تنش گسترده می‌تواند زنجیره تامین را مختل کند.

این عضو هیات‌علمی موسسه مطالعات بین‌المللی در پایان اظهار کرد: بازار نفت امروز نسبت به گذشته متنوع‌تر و انعطاف‌پذیرتر شده، اما همچنان به تحولات ژئوپلتیک حساس است. 

وی خاطرنشان کرد؛ نفت و مسیرهای انتقال آن هنوز از متغیرهای مهم اقتصاد جهانی هستند و دولت‌ها و بازارها تحولات این حوزه را با دقت دنبال می‌کنند؛ وضعیتی که نشان می‌دهد پیوند میان انرژی و سیاست بین‌الملل همچنان پابرجاست.

سخن پایانی

بازار نفت و ژئوپلتیک خلیج‌فارس همچنان پیوندی مستقیم با اقتصاد جهانی و سیاست پولی امریکا دارند. نوسان قیمت نفت، حتی در صورت اختلال کوتاه‌مدت، از مسیر تورم هزینه‌محور و انتظارات اقتصادی، رشد جهانی را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد.

 تنگه هرمز به‌عنوان گلوگاه اصلی انتقال نفت، اهمیت خود را حفظ کرده، اما مسیرهای جایگزین و ظرفیت‌های ذخیره‌سازی، شدت اثرات احتمالی را کاهش داده‌اند. در این نظام پیچیده، هر تحول ژئوپلتیک می‌تواند به‌سرعت از بازار انرژی به اقتصاد کلان منتقل شود و نشان می‌دهد وابستگی جهان به نفت، همچنان راهبردی و حساس باقی مانده است.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین