ایمنی روی کاغذ، زیر سایه فساد
شیدا آریایی پور- پژوهشگر حقوقی
ایمنی را نباید فقط با آتشنشانی، کلاه ایمنی، کپسول آتشنشانی یا مانورهای چند دقیقهای شناخت. ایمنی خیلی بزرگتر از این حرفهاست. وقتی درباره ایمنی حرف میزنیم، در واقع درباره حق مردم برای سالم زندگی کردن حرف میزنیم؛ درباره حقی که باید در خانه، مدرسه، خیابان، محل کار، ساختمان عمومی، بیمارستان و حتی در مسیر رفتوآمد به رسمیت شناخته شود.
امروز روز ایمنی و آتشنشانی است. معمولاً در چنین روزی چند جمله تکراری گفته میشود؛ از فداکاری آتشنشانها، اهمیت آموزش، رعایت مقررات و ضرورت داشتن تجهیزات. همه اینها درست است، اما مسئله اصلی جایی دیگر است. سؤال سخت این است که چرا باید حادثه اتفاق بیفتد تا تازه درباره ایمنی حرف بزنیم؟
ایمنی در بسیاری از موارد، موضوعی نیست که مردم بتوانند انتخاب کنند. یک شهروند وقتی وارد یک ساختمان میشود، نمیداند سیمکشی آن استاندارد است یا نه. نمیداند راه خروج اضطراری دارد یا نه. نمیداند مصالح ساختمانی درست استفاده شدهاند یا خیر. نمیداند مجوزها چگونه صادر شدهاند و چه کسی ساختمان را تأیید کرده است. او اعتماد میکند. و همین اعتماد اگر با نظارت واقعی همراه نباشد، میتواند جان انسان را به خطر بیندازد.
اینجا موضوع از یک مسئله فنی وارد حوزه حقوق میشود.
حق حیات فقط این نیست که کسی عمداً جان دیگری را نگیرد. دولت، شهرداری، دستگاههای نظارتی و حتی بخش خصوصی، هر کدام در حدود وظایف قانونی خود مسئولیتهایی دارند که نتیجه آن باید کاهش خطر برای مردم باشد. مقررات ایمنی وقتی ارزش دارند که اجرا شوند. قانون روی کاغذ، جان کسی را نجات نمیدهد.
مشکل ما کمبود قانون نیست. در بسیاری از حوزهها قانون و مقررات داریم. مشکل این است که گاهی قانون تبدیل میشود به مجموعهای از امضاها، فرمها، مجوزها و گزارشها؛ بدون اینکه معلوم باشد در پایان چه کسی واقعاً مسئول نتیجه است.
این همان جایی است که فساد میتواند وارد ماجرا شود.
فساد همیشه رشوهای نیست که کسی در پاکت بگذارد و تحویل دیگری بدهد. گاهی فساد شکل پیچیدهتر و عادیتری دارد؛ چشمپوشی از تخلف، رابطه، امضای بدون بررسی، گزارش صوری، بازرسی تشریفاتی، صدور مجوز برای ساختمانی که شرایط لازم را ندارد یا سکوت در برابر خطری که همه از آن خبر دارند. شاید هیچکدام از اینها در نگاه اول شبیه یک حادثه نباشد، اما وقتی حادثه اتفاق میافتد، میتوان فهمید که مجموعهای از بیتوجهیها و تصمیمهای غلط قبل از آن وجود داشته است.
بدتر از همه این است که گاهی بعد از حادثه، همه دنبال مقصر میگردند، اما کمتر کسی سراغ ساختاری میرود که اجازه داده خطر تا این اندازه جمع شود.
در چنین شرایطی مطالبهگری اجتماعی اهمیت پیدا میکند. مطالبهگری یعنی مردم فقط منتظر نباشند کسی از طرف آنها درباره ایمنی تصمیم بگیرد. شهروند باید بتواند سؤال کند. چرا این ساختمان پایان کار گرفته؟ چرا فلان مرکز عمومی سیستم اعلام حریق ندارد؟ چرا مدرسهای که هزاران دانشآموز در آن هستند ایمن نیست؟ چرا یک کارگاه با وجود تخلف همچنان فعالیت میکند؟ چرا گزارش بازرسی منتشر نمیشود؟ چرا بعد از یک حادثه، نتیجه بررسیها برای مردم شفاف نیست؟
این سؤالها مزاحمت نیستند. مطالبهگری قانونی و مسئولانه، بخشی از حق شهروندی است.
جامعهای که در آن مردم از پرسیدن میترسند، جامعه ایمنتری نخواهد بود. اتفاقاً یکی از نشانههای ایمنی واقعی این است که امکان اعتراض، گزارش خطر و افشای تخلف وجود داشته باشد. اگر کارگری بتواند بدون ترس از اخراج بگوید محل کارش ناامن است، اگر ساکنان یک ساختمان بتوانند درباره خطرهای آن اعتراض کنند، اگر خبرنگار بتواند درباره تخلف یک نهاد سؤال کند و اگر گزارشهای ایمنی قابل دسترسی باشد، احتمال اینکه یک خطر کوچک تبدیل به فاجعه شود کمتر میشود.
اما ما معمولاً بعد از حادثه حساس میشویم. چند روز همه درباره حادثه حرف میزنند، مسئولان پیام تسلیت میدهند، جلسه تشکیل میشود و وعده برخورد داده میشود. بعد هم موضوع آرامآرام از فضای عمومی خارج میشود. این چرخه اگر تغییر نکند، هیچ مراسمی برای روز ایمنی معنای واقعی پیدا نمیکند.
ایمنی را باید از مناسبتها بیرون آورد و وارد زندگی روزمره کرد.
باید قبول کنیم که ایمنی هزینه دارد. بازرسی واقعی هزینه دارد، مقاومسازی هزینه دارد، آموزش هزینه دارد و حتی تعطیل کردن یک واحد ناایمن هم هزینه اقتصادی و اجتماعی دارد. اما نپرداختن این هزینهها به معنی حذف هزینه نیست؛ فقط هزینه را به آینده منتقل میکند. و گاهی آینده با جان انسانها حساب میشود.
از نظر حقوقی هم یک سؤال جدی وجود دارد: مسئولیت چه زمانی آغاز میشود؟ آیا فقط بعد از وقوع حادثه باید دنبال مسئول بود یا پیش از حادثه هم میتوان از دستگاه یا فردی که وظیفه قانونی خود را انجام نداده مطالبه مسئولیت کرد؟ پاسخ دقیق به این پرسش در هر مورد به قوانین و اسناد مربوط بستگی دارد، اما اصل ماجرا روشن است؛ پیشگیری نباید در حقوق و مدیریت عمومی یک شعار فرعی باشد.
روز ایمنی و آتشنشانی اگر قرار است معنایی داشته باشد، فقط روز تشکر از آتشنشانها نیست. البته باید از کسانی که در لحظه خطر جان خود را برای نجات دیگران به خطر میاندازند قدردانی کرد، اما احترام واقعی به آنها این نیست که هر سال از شجاعتشان حرف بزنیم و همان خطرها را دوباره تولید کنیم.
احترام واقعی این است که اجازه ندهیم آتشنشان مجبور شود برای نجات انسانی وارد ساختمانی شود که از ابتدا نباید ناایمن ساخته یا بهرهبرداری میشد.
ایمنی قبل از حادثه معنا پیدا میکند، نه بعد از آن.
اگر قرار باشد همیشه بعد از فروریختن ساختمان، آتشسوزی، انفجار، تصادف یا مرگ یک کارگر تازه دنبال پاسخ بگردیم، چیزی که داریم مدیریت حادثه است، نه مدیریت ایمنی.
جامعه ایمن جامعهای نیست که در آن حادثه وجود ندارد؛ جامعهای است که خطر را میشناسد، آن را پنهان نمیکند، دربارهاش سؤال میکند و برای بیتوجهی به آن مسئولیت ایجاد میکند.
شاید مهمترین مطالبه ما در روز ایمنی همین باشد: نگذاریم جان انسانها آخرین حلقه زنجیره تصمیمگیری باشند. قانون باید قبل از حادثه دیده شود، نظارت باید قبل از حادثه عمل کند و مطالبهگری هم باید قبل از آنکه کسی قربانی شود آغاز شده باشد.