گردشگری ایران در مسیر فرسایش
افسانه احسانی فعال حوزه گردشگری
![]()
آنچه امروز بر گردشگری و بهویژه بر آموزش و اشتغال در این حوزه میگذرد، مستقیما با مخاطرات جنگی و سایه تنشهای سیاسی گره خورده است. در این سالها بارها دیدهایم که حتی پیش از وقوع هر درگیری واقعی، صرف یک اظهارنظر تند میان دو رئیسجمهور یا بالا گرفتن یک تنش رسانهای، کل فعالیت در این حوزه تحتالشعاع قرار گرفته است. گویی کسبوکار ما نه بر زمین، بلکه بر سایهها بنا شده؛ سایهای که هر لحظه و ماهها و سالها میتواند اثر گستردهتر خود را بگذارد.
در حوزه آموزش، مدام با تکرار مکررات روبهرو بودهایم. وضعیت کسبوکارها شکننده است و بهنظر میرسد کسبوکار ما از همه آسیبپذیرتر باشد. کسانی که باید در این زمینه کار میکردند، با درهای بسته مواجه شدهاند. بهنظر میرسد اکنون در یکی از بدترین وضعیتهای ممکن در این صنعت قرار داریم. بسیاری از دوستان و همکاران در این حوزه ناچار شدهاند شغل خود را تغییر دهند. افرادی که سالها برای یادگیری و فعالیت در این حوزه تلاش کرده بودند، امروز آسیب اقتصادی دیده و ناچار به ترک مسیری شدهاند که با انگیزه و باور انتخاب کرده بودند. این تغییر صرفا یک جابهجایی شغلی نیست؛ نشانه فرسودگی یک شبکه انسانی است که برپایه آموزش، اعتماد و ارتباط شکل گرفته بود.
با این حال، مسئله گردشگری برای من صرفا یک فعالیت اقتصادی نبوده است. ظرفیتی که گردشگری برای توانافزایی جوامع، صلح، ارتباط با جهان و دوستی میان مردم دارد، دلیل اصلی ورود بسیاری از افراد به این حوزه بوده است. باور داشتهام که گردشگری میتواند صلح بیاورد، زیرا فرصت گفتوگوی مستقیم ایجاد میکند، همان چیزی که از آن بهعنوان دیپلماسی مردم با مردم یاد میشود. وقتی آدمها مستقیم با هم حرف میزنند، مهمان هم میشوند و میزبان هم، تصویر واقعبینانهتری از یکدیگر پیدا میکنند. بسیاری از سوءتفاهمها در همین مواجهههای ساده و روزمره از میان میرود.
تجربه شخصی من در مناطق مختلف، از جمله در مناطق عربنشین، نشان داده که گردشگری تا چه اندازه میتواند پیشفرضهای ذهنی را تغییر دهد. در فضایی که بیرون از آن، پر از روایتهای تنش و بیاعتمادی است، نشستن کنار هم، ماندن در خانه یکدیگر و شنیدن حرفهای هم، نوعی صلح ملموس ایجاد میکند. کار من میان بلوچها، کردها و دیگر اقوام نیز همین بوده است؛ مهمان شدن و مهمان کردن، شنیدن و شنیده شدن. در چنین شرایطی، تعیینکننده رابطه نه تهدید و نه ابزار قدرت، بلکه تجربه انسانی مشترک است.
اما این صلح مبتنی بر مهماننوازی نیز، زیر سایه عوامل بزرگتر قرار میگیرد. وقتی نااطمینانی و فشارهای بیرونی افزایش مییابد، رابطهها بهتدریج به مراودههای صرف مالی تقلیل پیدا میکند. همهچیز بدهبستان پول میشود.
در طول این سالها، حوزه گردشگری ضربههای متعددی خورده است. هر بار با بحرانهای تازهای روبهرو شدهایم و اکنون نیز با وضعیتی مواجهیم که شاید بتوان آن را تیر آخر نامید. مسئله فقط یک بحران مقطعی نیست، بلکه انباشتی از فشارهاست که بر دوش فعالان این حوزه سنگینی میکند. پرسش این است که در چنین شرایطی، با چه انگیزهای میتوان دوباره برخاست، سوار قطار و هواپیما شد و برای دیدن و پیوند زدن آدمها به یکدیگر تلاش کرد. باوجود همه این دشواریها، آنچه باقی میماند تجربه زیسته ارتباط انسانی است. گردشگری، در معنای عمیق خود، امکان دیدن دیگری و شنیدن روایت اوست. اگرچه سایه تنشها میتواند فعالیتها را متوقف کند، اما تجربه مهمان شدن و مهمان کردن و صلحی که در دل آن شکل میگیرد، همچنان ارزشی است که نمیتوان بهسادگی از آن چشم پوشید. حفظ این باور، حتی در میانه بیثباتی و ناامنی، شاید مهمترین دلیل ادامه دادن باشد.