-
صمت در روز جهانی راهنمایان گردشگری بررسی کرد

سفر شغلی راهنمایان؛ مقصدی به نام ناامنی

روز جهانی راهنمایان گردشگری در حالی فرا می‌رسد که فعالان این عرصه در ایران، باوجود برخورداری از گنجینه‌های کم‌نظیر طبیعی و تاریخی، با چالش‌های عمیق ساختاری دست‌وپنجه نرم می‌کنند.

سفر شغلی راهنمایان؛ مقصدی به نام ناامنی

در سطح بین‌المللی، از راهنمایان گردشگری به‌عنوان سفرای فرهنگی و پل‌های ارتباطی میان مردم کشورها یاد می‌شود و نقشی کلیدی در معرفی جاذبه‌های تاریخی و بوم‌های طبیعی ایفا می‌کنند. این حرفه در بسیاری از کشورها از جایگاه رفاهی و امنیت شغلی بالایی برخوردار است، اما در ایران وضعیت به‌گونه‌ای دیگر رقم خورده است. در حالی که ایران با دارا بودن اقلیم‌های متنوع، زیست‌بوم‌های بکر و آثار تاریخی ثبت‌شده در یونسکو، یکی از مستعدترین کشورها برای جذب انواع گردشگران داخلی و خارجی محسوب می‌شود، اما خود راهنمایان گردشگری ـ اعم از متخصصان حوزه‌های فرهنگی و طبیعت‌گردی ـ از ابتدایی‌ترین حقوق شغلی محروم هستند. مهم‌ترین مانع پیش‌روی این راهنمایان، به رسمیت شناخته نشدن «راهنمای گردشگری» به‌عنوان یک شغل رسمی از سوی دولت است. این مسئله بحرانی نه‌تنها معیشت آنها را با بی‌ثباتی و فقدان امنیت شغلی مواجه ساخته، بلکه انگیزه‌های حرفه‌ای را برای ارائه خدمات باکیفیت در حوزه‌های فرهنگی و طبیعت‌گردی کاهش داده است. صمت در این باره گفت‌وگویی داشته با یوسف والدی، راهنمای گردشگری باتجربه در عرصه‌های فرهنگی و طبیعت‌گردی که در ادامه می‌خوانید.

امروز شغل راهنمای گردشگری در چه موقعیتی در بازار کار قرار دارد؟

من تقریبا در آستانه سال بیستم فعالیت خود در حرفه راهنمای گردشگری هستم؛ یعنی نزدیک به 2 دهه است که در این شغل فعالیت کرده‌ و سختی‌ها و شیرینی‌هایش را هم چشیده‌ام. امروز در یکی از سیاه‌ترین دوره‌ها برای این حرفه قرار داریم. مشکل بزرگی که پیش آمده و به‌نظر من نوعی سوءتفاهم میان بخش آموزش میراث فرهنگی و جوانانی است که علاقه‌مند هستند وارد این حوزه شوند؛ دوره‌های کوتاه‌مدتی برگزار شده که برخی افراد در آنها شرکت می‌کنند و کارت دریافت می‌کنند، اما عملا کاری وجود ندارد که با آن کارت بتوانند انجام دهند؛ یعنی این تناسب اصلا وجود ندارد. تعداد راهنمایان ما با تعداد تورهای ما تناسبی ندارد.

حال حتی اگر این مقطع کنونی را فاکتور بگیریم، ما مسائل بسیار زیادی داریم که به این حرفه آسیب جدی زده است، مانند فاجعه کرونا که رخ داد یا مسائلی از این دست. واقعیت این است که گردشگری در سبد خانوار در اولویت نخست قرار ندارد و در شرایط بحرانی به‌سرعت حذف می‌شود و با کوچک‌ترین فراز و نشیبی آسیب می‌بیند.

در این 2 دهه‌ای که فعالیت کرده‌ام با راهنماها و تورلیدرهای خارجی بسیار زیادی همکاری داشته‌ام. هر زمان که با آنها صحبت می‌کنم، تقریبا همیشه در حال اجرای تور هستند و می‌توان گفت شغل‌شان تا حد زیادی تضمین‌شده و قطعی است. نه اینکه هر روز مشغول باشند، اما دست‌کم از ۳۶۵ روز سال، حدود ۲۰۰ روز را در تور هستند. اما ما در ایران اصلا چنین وضعیتی را به این شکل نداریم. به‌همین دلیل ناگهان می‌بینید 6 ماه از سال، راهنما باوجود همه تخصص‌هایی که برخی از راهنمایان ما دارند و تخصص‌های ارزشمندی هم هستند، عملا کاری یا فرصتی برای فعالیت ندارد. این مسئله باعث سرخوردگی بسیار شدیدی در این قشر می‌شود. راهنمایان از خود می‌پرسند چرا زمان، انرژی، عشق و علاقه خود را در این زمینه صرف و تلاش کرده‌اند، اما امروز در این موقعیت بی‌ثبات شغلی قرار گرفته‌اند.

شرایط فردی مثل من تا حدی متفاوت است و اگر وضعیت تورها خوب نباشد، در حوزه‌های دیگر گردشگری مثل آموزش مشغول می‌شوم. اما راهنمایی که به‌تازگی می‌خواهد وارد حوزه گردشگری شود، باید این مسائل را در نظر بگیرد که واقعا هیچ تضمینی در آینده شغلی، حداقل در این دوره وجود ندارد و این وضعیت می‌تواند بسیار آسیب‌زننده باشد. به‌هیچ صورت نمی‌توان روی شغل راهنمای گردشگری در ایران به‌عنوان شغل اول حساب کرد و حتما باید شغلی دیگر وجود داشته باشد؛ چیزی مانند کار پاره‌وقت، سرگرمی یا علاقه‌مندی که در کنار کار اصلی تعریف شود. حداقل در وضعیت کنونی چنین است.

از نظر صنفی این شغل در چه موقعیتی قرار دارد؟ چقدر به‌عنوان شغلی رسمی و واجد ثبات و امنیت شغلی محسوب می‌شود؟

دولت هنوز این شغل را به‌عنوان یک حرفه رسمی محسوب نکرده است؛ به‌همین‌دلیل در چنین شرایطی که اوضاع کاری ما تا این حد نامناسب می‌شود، هیچ بسته حمایتی وجود ندارد تا راهنمایی که تور ندارد یا در حال‌ حاضر شغلی یا فرصتی برای کار کردن ندارد، بتواند از آن بسته‌ها استفاده کند و دست‌کم امرار معاش داشته باشد. به‌همین علت است که بسیاری از راهنمایان با تخصص‌های بسیار خوب به حوزه‌های دیگر روی می‌آورند و فعالیت می‌کنند که واقعا جای تاسف دارد؛ زیرا این همه انرژی صرف، این مسیر را طی کرده‌اند و اکنون با چنین نتیجه‌ای مواجه می‌شوند.

وقتی می‌گوییم دولت هنوز این حرفه را به‌عنوان یک شغل رسمی به‌رسمیت نشناخته، یعنی راهنما امنیتی حس نمی‌کند که در زمان بیکاری، فرد بتواند از مزایای خسارت‌هایی که در این حوزه متحمل شده استفاده کند؛ برای مثال وامی به او تعلق بگیرد یا بیمه بیکاری دریافت کند. هنوز چنین ساختاری وجود ندارد و این یک ضعف بزرگ است. انجمن‌های صنفی نیز شاید توان کافی در این زمینه نداشته باشند که بتوانند لایحه‌ای را به مجلس ببرند و از نمایندگان بخواهند آن را تصویب کنند تا این حرفه به‌عنوان یک شغل رسمی شناخته شود. از آنجا که این رویکرد هنوز وجود ندارد، نمی‌توان چندان به آن اتکا کرد. در حالی‌که در بسیاری از کشورهای دیگر تقریبا می‌توان گفت این حرفه به‌عنوان یک شغل رسمی در بدنه گردشگری شناخته و حتی اهمیت زیادی نیز به آن داده می‌شود.

 صحبت‌هایی درباره بیمه راهنمایان گردشگری مطرح شده که آن هم بیمه‌ای ناقص است؛ به این معنا که همه راهنمایان نمی‌توانند از مزایای آن بهره‌مند شوند. در شرایطی مانند اکنون که توری وجود ندارد، راهنما باید بتواند از بسته‌های معیشتی یا مزایای بیمه بیکاری استفاده کند، اما عملا چنین امکانی وجود ندارد. به‌نظر من باید از پایه اصلاحی اساسی انجام شود و این بنا از ابتدا به‌درستی شکل بگیرد. همان‌گونه که در بسیاری از حوزه‌های دیگر نیز با اشکال مواجهیم، در این زمینه هم مشکلات بسیار بیشتر از آن چیزی است که تصور می‌شود؛ زیرا امرارمعاش می‌تواند اولویت نخست یک فرد به‌عنوان راهنمای گردشگری باشد. اگر امکان تامین معاش وجود نداشته باشد، عملا شغلی هم وجود ندارد و آن عشق و علاقه نیز از بین می‌رود.

به‌تازگی دوره‌های طبیعت‌گردی و فرهنگی ادغام و کوتاه‌مدت‌تر شده‌اند. به‌نظر شما این تغییر رویکرد آموزشی چه تاثیری بر کیفیت آموزش‌ها و آینده نیروی انسانی متخصص در گردشگری خواهد داشت؟

ما ابتدا باید مسئله اصلی را حل کنیم؛ یعنی بررسی کنیم آیا این دوره‌ها واقعا تا چه اندازه به گردشگری ما کمک می‌کنند. آیا الزاما هر کسی که وارد گردشگری می‌شود، باید حتما راهنما باشد؟ لازم است دوره‌ها و آموزش‌های دیگری را نیز در نظر بگیریم؛ برای مثال فردی به‌عنوان تسهیلگر گردشگری فعالیت کند، یا میزبان و صاحب یک اقامتگاه شود، هتلداری بیاموزد یا در بسیاری از حوزه‌هایی که امروز گردشگری در جهان به‌سمت آنها حرکت کرده آموزش ببیند. ورود به صنعت گردشگری لزوما به‌معنای راهنما شدن و گذراندن دوره‌های راهنمای تور نیست.

 از آنجا که این عنوان جذابیت دارد، به‌نظر من همین جذابیت آموزشی باعث نوعی سوءتفاهم شده که در بخش نخست صحبت‌هایم به آن اشاره کردم. ادغام دوره‌های طبیعت‌گردی و فرهنگی که به‌تازگی اتفاق افتاده و کوتاه‌مدت و شش‌ماهه شدن آنها، نه‌تنها دردی را دوا نمی‌کند، بلکه به‌نظر من مشکل بزرگی نیز ایجاد می‌کند.

اما به‌طورکل با ادغام این دو حوزه در یک دوره کوتاه‌مدت، عملا آن تخصص لازم در حوزه‌های طبیعت‌گردی و فرهنگی گردشگری ضعیف می‌شود و رویکرد تنها به‌سمت راهنما شدن سوق داده می‌شود؛ در حالی‌که همان‌طور که گفتیم، اکنون با معضل بزرگی روبه‌رو هستیم و تعداد راهنمایان ما با فرصت‌های شغلی موجود هیچ تناسبی ندارد و این مسئله ضربه بزرگی وارد می‌کند.

اگر تغییرات اساسی در وضعیت کنونی ایجاد شود، آینده صنعت گردشگری را در ایران چگونه می‌بینید؟

در گردشگری تورهای ورودی، تورهای خروجی و تورهای داخلی تعریف می‌شود. عمده درآمدها می‌تواند از توریست‌های ورودی یا همان این‌کامینگ حاصل شود. ایران از بازار گردشگری جهانی حذف‌شدنی نیست. برهه‌ای که اکنون تجربه می‌کنیم، تقریبا گذرا است و روزهای روشن دوباره بازخواهد گشت. 

این مسئله را کسانی می‌دانند که تجربه تورهای متعدد در ایران داشته‌اند و می‌دانند گردشگران زیادی در انتظار دیدن ایران هستند، زیرا ایران تمامی ظرفیت‌های گردشگری لازم را داراست. برای مثال، دیروز مشاهده کردم که صفحه اجتماعی Couchsurfing ایران را به‌عنوان کشوری مهمان‌نواز معرفی کرده است. باوجود این برهه زمانی که اکنون در آن هستیم، این موقعیتی که این سایت تعریف کرده، دوست‌داشتنی و جالب است.

 با این حال، در شرایط فعلی، به گمان من راهنما باید تخصص‌های خود را تقویت و به‌مراتب کامل‌تر کند، حتی اگر فعالیت شغلی زیادی در این برهه وجود نداشته باشد. راهنمایان نباید دلسرد یا دلخور شوند، بلکه باید تخصص‌های خود را ارتقا دهند. برای مثال، راهنمایی می‌تواند در زمینه معماری متخصص شود یا در زمینه پرنده‌نگری و شاخه‌های دیگر که امروز گردشگری تخصصی‌تر شده‌اند، مهارت خود را افزایش دهد تا زمانی که بازار گردشگری ایران باز شود، بتواند این تخصص‌ها را ارائه دهد و از مزایای آن بهره‌مند شود. باتوجه به ظرفیت‌های ایران، ممکن است چند سال طول بکشد، اما موقعیت گردشگری این کشور حذف‌شدنی نیست و دیر یا زود، روزهای روشن گردشگری در ایران بازمی‌گردد.

سخن پایانی

وضعیت کنونی این حرفه در ایران با چالش‌های ساختاری متعددی روبه‌روست. نبود امنیت شغلی ناشی از عدم‌شناسایی رسمی این شغل از سوی دولت، عدم‌تناسب میان تعداد راهنمایان و تورهای موجود و نبود بسته‌های حمایتی در شرایط بحرانی از مهم‌ترین این موانع هستند. ادغام دوره‌های تخصصی نیز به‌عنوان عاملی در راستای تضعیف کیفیت آموزش ارزیابی می‌شود. باوجود ظرفیت‌های بالای گردشگری ایران، فعالان این حوزه ناگزیر به پذیرش شرایطی هستند که در آن این حرفه به‌عنوان شغل اول پایدار تعریف نشده و برای تداوم فعالیت نیازمند درآمدهای جایگزین و ارتقای مستمر تخصص‌های فردی هستند.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

پخش زنده

آخرین اخبار

پربازدیدترین