تیغ دولبه تنگه هرمز
افزایش دورهای تنشهای سیاسی و امنیتی در منطقه، موضوع احتمال اختلال یا بستن تنگه هرمز بار دیگر به یکی از بحثهای پررنگ در فضای رسانهای و تحلیلی تبدیل شده است؛ گذرگاهی باریک اما راهبردی که نقشی کلیدی در جریان انرژی و تجارت جهانی ایفا میکند. این آبراهه محل عبور بخش قابل توجهی از صادرات نفت خام، فرآوردههای پالایشی و حتی گاز طبیعی مایع در جهان است و بههمیندلیل هرگونه نااطمینانی درباره وضعیت آن، بهسرعت در بازارهای جهانی بازتاب مییابد. اهمیت تنگه هرمز تنها به حوزه نفت محدود نمیشود، بلکه شبکهای از منافع اقتصادی، تجاری و امنیتی به آن گره خورده است. افزایش ریسک در این مسیر میتواند به رشد هزینههای حملونقل دریایی، بالا رفتن حق بیمه کشتیها، نوسان نرخ انرژی و در نهایت افزایش نرخ کالاها در کشورهای مختلف منجر شود. از سوی دیگر، بسیاری از اقتصادهای وابسته به واردات انرژی، ثبات این گذرگاه را بخشی از امنیت اقتصادی خود میدانند. در چنین شرایطی، بحث درباره آینده این آبراهه صرفا یک موضوع سیاسی نیست، بلکه مسئلهای چندلایه است که به معیشت مردم، ثبات بازارها و توازن روابط بینالملل گره خورده است. صمت در گفتوگو با فرزین سوادکوهی، کارشناس حوزه انرژی به اهمیت تنگه هرمز و ابعاد مختلف بستن این تنگه برای اقتصاد منطقه پرداخته است.
اهمیت استراتژیک تنگه هرمز
تنگه هرمز یکی از مهمترین گلوگاههای راهبردی جهان در حوزه انرژی و تجارت دریایی بهشمار میرود؛ آبراههای نسبتا باریک که خلیجفارس را به آبهای آزاد متصل میکند و در عمل، پلی میان منابع عظیم هیدروکربوری منطقه و بازارهای مصرف جهانی است. اهمیت این تنگه نهفقط بهدلیل موقعیت جغرافیایی، بلکه به سبب نقشی است که در ساختار اقتصاد جهانی ایفا میکند؛ بهشکلیکه هرگونه تغییر در وضعیت امنیتی یا عملیاتی آن، میتواند پیامدهایی فراتر از منطقه داشته باشد.
بخش قابلتوجهی از صادرات نفت خام جهان از کشورهای حاشیه خلیجفارس از طریق این مسیر انجام میشود. تولیدکنندگان بزرگ انرژی برای دسترسی سریع و کمهزینه به بازارهای آسیا، اروپا و دیگر نقاط جهان، به این گذرگاه وابستهاند. در نتیجه، تنگه هرمز به یکی از نقاط حساس زنجیره تامین انرژی تبدیل شده است؛ زنجیرهای که اختلال در هر حلقه آن میتواند به افزایش قیمتها، بیثباتی بازار و نگرانیهای امنیت انرژی منجر شود.
اهمیت این تنگه تنها به نفت خام محدود نیست. حجم زیادی از فرآوردههای پالایشی، گاز طبیعی مایع (LNG) و حتی کالاهای تجاری از این مسیر عبور میکند. بههمیندلیل، تنگه هرمز در عمل بخشی از شریان تجارت جهانی محسوب میشود. بسیاری از کالاهای اساسی، مواد اولیه صنعتی و محصولات مصرفی که میان آسیا، خاورمیانه و سایر مناطق مبادله میشوند، بهصورت مستقیم یا غیرمستقیم به امنیت و باز بودن این مسیر وابستهاند.
از منظر ژئوپلتیکی نیز، این تنگه جایگاهی ویژه دارد. تمرکز منابع انرژی در اطراف خلیجفارس و وابستگی اقتصادهای بزرگ به این منابع، باعث شده است که امنیت این آبراهه برای قدرتهای منطقهای و فرامنطقهای اهمیت راهبردی پیدا کند. حضور نیروهای دریایی مختلف، توافقهای امنیتی و حساسیت بالای بازارها نسبت به اخبار این منطقه، همگی نشان میدهد که تنگه هرمز صرفا یک مسیر جغرافیایی نیست، بلکه نقطه تلاقی اقتصاد، سیاست و امنیت بینالمللی است.
از نظر اقتصادی، هرگونه افزایش ریسک در این تنگه بهسرعت خود را در هزینههای بیمه کشتیها، کرایه حملونقل دریایی و نرخ انرژی نشان میدهد. این افزایش هزینهها در نهایت به مصرفکنندگان منتقل میشود و میتواند به تورم انرژی و فشار بر اقتصاد کشورها بینجامد. بههمین دلیل، ثبات در تنگه هرمز نهفقط برای صادرکنندگان، بلکه برای واردکنندگان بزرگ انرژی نیز حیاتی است. در نهایت، میتوان گفت اهمیت تنگه هرمز حاصل همزمان جغرافیا، منابع انرژی و ساختار بههمپیوسته اقتصاد جهانی است. در جهانی که وابستگی متقابل اقتصادی روزبهروز بیشتر میشود، چنین گلوگاههایی نقشی تعیینکننده در ثبات بازارها و امنیت انرژی دارند. از اینرو، مدیریت تنشها، حفظ امنیت دریانوردی و تداوم جریان آزاد تجارت در این آبراهه، به یکی از دغدغههای پایدار نظام بینالملل تبدیل شده است.
در روزهای اخیر دوباره بحث «بستن تنگه هرمز» در برخی محافل سیاسی و رسانهای مطرح شده است. بهعنوان پرسش نخست، ارزیابی کلی شما از این گزاره چیست؟
اگر بخواهم صریح و در عین حال کارشناسی پاسخ بدهم، باید بگویم که بخش قابلتوجهی از این سخنان، رنگ و بوی عامیانه و شعاری دارد. در افکار عمومی گاهی تصور میشود که بستن تنگه هرمز یک اقدام سریع و کمهزینه است، در حالی که در واقعیت، چنین اقدامی پیچیدگیهای امنیتی، حقوقی و اقتصادی بسیار گستردهای دارد. ساختارهای تصمیمگیر در هر کشوری بهخوبی از این هزینهها آگاهند و میدانند که این موضوع بههیچوجه ساده و فوری نیست.
از نظر فنی و اقتصادی، اهمیت تنگه هرمز را چگونه توضیح میدهید؟
تنگه هرمز یکی از حیاتیترین گلوگاههای انرژی جهان است. روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت خام و فرآوردههای پالایشی از این مسیر عبور میکند. این عدد بهتنهایی نشان میدهد که هرگونه اختلال در این گذرگاه، میتواند شوک بزرگی به بازار جهانی انرژی وارد کند. بههمین دلیل است که میگویم بستن آن نه ساده است و نه کمهزینه؛ زیرا پیامدهایش فقط متوجه یک یا دو کشور نیست، بلکه کل اقتصاد جهانی را درگیر میکند.
برخی معتقدند چنین اقدامی میتواند اهرم فشاری علیه سایر کشورها باشد. آیا این برداشت درست است؟
در عمل، نخستین آسیبها متوجه خود منطقه و کشورهای درگیر میشود. برای مثال، بسیاری از مشتریان بزرگ نفت در آسیا قرار دارند. اگر اختلالی ایجاد شود، کشورهایی مانند چین، هند و ژاپن بهشدت حساس خواهند شد. این کشورها واردکنندگان بزرگ انرژی هستند و طبیعتا در برابر اقدامی که امنیت انرژیشان را تهدید کند، واکنش نشان میدهند.
وضعیت ایالاتمتحده و اروپا در این میان چگونه است؟
ایالات متحده امریکا امروز خود یکی از تولیدکنندگان بزرگ نفت و گاز است، بنابراین وابستگی مستقیمش نسبت به گذشته کمتر شده است. اما اروپا همچنان از شوک قیمتی آسیب میبیند. البته باید تاکید کنم که حتی در صورت افزایش شدید قیمتها، اروپا «سقوط» نمیکند؛ بلکه با تورم انرژی و فشار بر مصرفکنندگان مواجه میشود. برای نمونه، ممکن است نرخ بنزین به شکل محسوسی افزایش یابد، اما این بهمعنای فروپاشی اقتصادی نیست.
درباره هزینههای بیمه و حملونقل دریایی چه نظری دارید؟
این نکته بسیار مهم است. در شرایط تنش، حق بیمه جنگی برای کشتیها بهشدت افزایش مییابد. این افزایش میتواند به دهها هزار دلار برای هر سفر برسد. چنین هزینهای مستقیما بر نرخ تمامشده نفت و کالاها اثر میگذارد. این موضوع حتی برای تولیدکنندگانی مانند ایران هم میتواند زیانبار باشد؛ زیرا صادرات خودشان نیز گرانتر و دشوارتر میشود.
آیا مسیرهای جایگزین میتوانند مشکل را حل کنند؟
مسیرهای جایگزین مانند خطوط لوله یا مسیرهای دریایی دیگر، برای مثال از طریق دریای سرخ، وجود دارند، اما ظرفیت و سرعت جایگزینی آنها محدود است. این گزینهها بیشتر راهکارهای میانمدت و بلندمدت هستند، نه راهحل فوری. بنابراین در کوتاهمدت، بازار جهانی دچار بیثباتی میشود.
شما به پیامدهای داخلی هم اشاره داشتید. کمی بیشتر توضیح میدهید؟
بله، به نظر من مهمترین بخش بحث همینجاست. هر تصمیمی در حوزه انرژی که تنشزا باشد، در نهایت از کانال قیمتها و معیشت به مردم منتقل میشود. وقتی هزینه واردات نهادههای دامی، کالاهای اساسی یا مواد اولیه بالا برود، فشارش مستقیما بر سفره خانوارها وارد میشود. در شرایطی که بخشی از جامعه با دشواریهای معیشتی روبهروست، افزودن شوک جدید اقتصادی تا چه حد عقلانی است؟ این پرسشی است که سیاستگذاران باید جدی بگیرند.
در صورت بروز درگیری نظامی چه پیشبینی میتوان برای منطقه داشت؟
وقتی گلوگاهی با این سطح از اهمیت جهانی دچار اختلال شود، قدرتهای بزرگ که منافع مستقیم دارند، بعید است سکوت کنند. بهویژه باتوجه به حضور و جابهجایی توان نظامی در منطقه خلیجفارس، هرگونه تنش میتواند به برخوردهای ناخواسته منجر شود. حتی اگر هیچ طرفی قصد جنگ نداشته باشد، ریسک محاسبه غلط بالا میرود.
برخی میگویند جهان امروز بیش از گذشته اقتصادی شده است. آیا شما هم موافقید؟
کاملا. امروز قدرت اقتصادی تعیینکنندهتر از نمایشهای سیاسی یا نظامی صرف است. کشورهایی که رشد اقتصادی پایدار، فناوری و تجارت قویتری دارند، نفوذ بیشتری در نظام بینالملل کسب میکنند. بههمیندلیل، رویکردهای شعاری و آرمانگرایانهای که هزینه اقتصادی سنگین دارند، معمولا با واقعیتهای جهان امروز سازگار نیستند.
در کل شرایط را چگونه ارزیابی میکنید؟
جمعبندی من این است که باید با نگاه خردمندانه و محاسبه دقیق هزینه ـ فایده به این مسائل نگریست. تنگه هرمز فقط یک ابزار سیاسی نیست؛ شریان حیاتی اقتصاد جهانی و همچنین بخشی از منافع مستقیم خود ماست. هر اقدامی که این شریان را مختل کند، به اقتصاد کل کشورهای منطقه آسیب خواهد زد، بنابراین احتیاط، دیپلماسی فعال و تصمیمگیری مبتنی بر تحلیل اقتصادی، بهمراتب راهگشاتر از تهدیدهای پرهزینه است.
سخن پایانی
تنگه هرمز بهعنوان یکی از مهمترین گلوگاههای انرژی و تجارت جهانی، نقشی فراتر از یک آبراهه جغرافیایی ایفا میکند. این گذرگاه باریک، محل عبور روزانه حدود ۲۰ میلیون بشکه نفت و حجم قابلتوجهی از فرآوردههای پالایشی و گاز طبیعی مایع است و بههمیندلیل به شریانی حیاتی برای اقتصاد جهانی تبدیل شده است. بسیاری از کارشناسان معتقدند؛ بسته شدن تنگه هرمز میتواند کشورهای بسیاری را درگیر کند و هرگونه تنش یا اختلال در این مسیر، زنجیره تامین انرژی را با شوک مواجه کرده و از طریق افزایش هزینههای حملونقل، حق بیمه کشتیها و نوسان قیمتها، بر بازارهای بینالمللی تاثیر میگذارد. بنابراین تصمیمگیری در این زمینه نیاز به هماهنگی سطح بالا و کارآمد، میان شرکای منطقهای و جهانی و همچنین بخش داخلی کشور دارد.