موتور رشد صنعت؛ از کارخانهمحوری تا خوشههای صنعتی رقابتپذیر
شهناز صفایی صنعت ایران در شرایطی قرار دارد که همزمان با محدودیتهای ناشی از تحریمها، پیامدهای جنگ، دسترسی دشوار به منابع مالی و فناوری و اختلال در ارتباط با زنجیرههای تأمین جهانی، با چالش عقبماندگی از تحولات صنعت جهان نیز روبهروست.
سوتیتر پیشبینی سازوکارهای مناسب حکمرانی میتواند به شناخت بهتر عدمقطعیتها و ترسیم مسیری قابلاتکاتر برای تجاریسازی کمک کند
در چنین شرایطی، تکیه صرف بر رفع تحریمها، گشایش اقتصادی و افزایش بودجه بخشهای صنعتی، هرچند ضروری، نمیتواند تضمینکننده تحول و رقابتپذیری تولید باشد. تجربه اقتصادهای پیشرفته نشان میدهد که سیاستگذاری صنعتی دیگر تنها بر پایه کاهش هزینهها و افزایش تولید استوار نیست؛ بلکه امنیت اقتصادی، حفظ قابلیتهای راهبردی، بازگشت تولید به داخل و کاهش وابستگیهای آسیبپذیر نیز جایگاه ویژهای یافتهاند. برای ایران نیز مسئله اصلی، چگونگی عبور از محدودیتهای موجود و شناسایی ظرفیتهایی است که بتوانند ضمن ایجاد رشد اقتصادی، تابآوری کشور را در برابر شوکهای بیرونی افزایش دهند. اما کدام مسیر میتواند صنعت ایران را به سمت توسعه پایدار هدایت کند؟ صمت در گفتوگو با علی میرزاییسیسان پژوهشگر حوزه صنعت، این موضوع و الزامات بازتعریف سیاست صنعتی کشور را بررسی کرده که در ادامه میخوانید.
به نظر شما در ایران سیاستگذاریهای بعضا اشتباه ناشی از کمبود بودجه است یا تخصیص نادرست منابع؟
هر دو اهمیت دارند، اما چالش فعلی لختی اقتصاد و محافظهکاری سرمایه در سرمایهگذاری در صنعت را نمیتوان به رقم بودجه تقلیل داد. مشکل اساسی، توان تبدیل منابع به خروجی اقتصادی است: تجهیزات، نیروی انسانی و اعتبارات با چه سرعت و کیفیتی به تولید قابلفروش، درآمد و سرمایهگذاری مجدد تبدیل میشوند؟ گلوگاه انرژی، ضعف زنجیره تأمین، فناوری فرسوده، طولانیشدن پروژهها و نبود بازار میتوانند این فرآیند را کند کنند. در چنین شرایطی، تزریق منابع بیشتر به همان ساختار ممکن است فقط هزینه را افزایش دهد. این مسئله در تحقیقوتوسعه نیز دیده میشود. تحقیقوتوسعه صنعتی خود میتواند موتور رشد اقتصادی قوی باشد، چون خروجی آن میتواند ارجحیت فناوری تولید کند. البته شمار مقاله، ثبت اختراع و پروژه پژوهشی برای ارزیابی تولید دانش مفید است، اما برای سنجش تحول صنعتی کافی نیست. باید بررسی کرد که پژوهش چه تغییری در کیفیت محصول، هزینه تولید، مهندسی فرآیند، توان تأمینکنندگان و فروش ایجاد کرده است. همین احتیاط درباره افزایش بودجههای دفاعی صدق میکند. سفارش دولتی میتواند تقاضا ایجاد کند، اما اگر با توسعه قابلیت تولید، یادگیری و پیوندهای تجاری همراه نباشد، ممکن است صرفا بخشی وابسته به بودجه عمومی را بزرگتر کند. بنابراین، پرسش راهگشا فقط این نیست که «به کدام بخش بودجه بیشتری بدهیم؟»؛ بلکه این است که «کدام تخصیص، کدام گلوگاه را رفع میکند و چه خروجی قابلسنجشی ایجاد خواهد کرد؟» کیفیت هدفگیری، توان اجرایی و پاسخگویی نهادی، بهاندازه حجم منابع اهمیت دارند.
آیا بهتر نیست منابع را بهجای پراکندن میان حوزههای متعدد، بر چند زنجیره دارای قابلیت رشد و صادرات متمرکز کنیم؟
محدودیت منابع تمرکز بر چند زنجیره و گلوگاه مشخص را توجیه میکند، اما تمرکز باید همراه با مدیریت ریسک باشد، نه انتخاب قطعی و غیرقابلبازبینی یک صنعت یا فناوری. نخست، انتخاب باید در قالب سبدی کوچک از گزینهها، تأمین مالی مرحلهای و نقاط بازبینی انجام شود. توان یادگیری، اندازه بازار و هزینه واقعی تولید همیشه از ابتدا روشن نیست. حمایت باید امکان اصلاح مسیر یا توقف پروژه ناموفق را حفظ کند. دوم، رویکرد باید مأموریتگرا باشد. بهجای حمایت از صنعتی با عنوان کلی، میتوان هدفی مشخص مانند کاهش اختلال برق در تولید یا کاهش ضایعات زنجیره غذایی تعریف کرد و حلقههای مکمل آن را پوشش داد. این روش، پژوهش، تولید، زیرساخت، استاندارد و تقاضا را به یک مسئله مشترک پیوند میدهد. سوم، فناوریهای دومنظوره باید یکی از مسیرهای تحقق مأموریت تلقی شوند، نه مأموریت عمومی همه صنایع. بهعنوان مثال، قابلیتهای حسگری، ارتباطات امن یا پایش میتوانند در بیش از یک بازار کاربرد داشته باشند؛ اما حمایت از آنها باید به چالش مشخص، تقاضای واقعی و امکان تجاریسازی متصل باشد.
نقش دولت اجرایی در این چارچوب نباید جایگزین نقش بازار شود. نقش دولت اجرایی، تقسیم هوشمندانه ریسک، رفع موانع همکاری و فراهمکردن زیرساختهای مشترک است. تمرکز گزینشی نیز جای اصلاحات عمومی، مانند ثبات سیاستی، تأمین انرژی و بهبود تأمین مالی را نمیگیرد.
به نظر شما بدون حل مسئله انرژی و سرمایهگذاری در زیرساختهای آن، میتوان انتظار داشت صنعت موتور رشد باشد؟
خیر. دسترسی به منابع انرژی مستمر شرط بنیادی رشد صنعتی است. حتی فناوری مناسب، نیروی انسانی ماهر و بازار کافی، در نبود تأمین پایدار انرژی به تولید رقابتی منتهی نمیشوند. شکل ناترازی در ایران باید در دو افق دنبال شود: کوتاهمدت: کاهش اتلاف، بازسازی تجهیزات، بهینهسازی مصرف و مدیریت بار با هدف کاهش اختلال تولید. بلندمدت: تقویت انتقال و توزیع، تنوعبخشی به منابع، توسعه ذخیرهسازی و بهبود قابلیت بهرهبرداری از شبکه.
انرژی علاوه بر زیرساخت رشد، میتواند جزو یک خوشه توانمندساز باشد. سرمایهگذاری در شبکه، اگر به توسعه رقابتی تجهیزات، ابزار دقیق، الکترونیک قدرت، نرمافزار و خدمات مهندسی داخلی پیوند بخورد، هم گلوگاه تولید را کاهش میدهد و هم تقاضای صنعتی ایجاد میکند. از منظر امنیت اقتصادی نیز، قابلیت اتکای انرژی بخشی از تابآوری ملی است. اما این اهمیت نباید به ادعای ضرورت ساخت همه اجزا در داخل منتهی شود. اولویت باید بومیسازی گلوگاههایی باشد که وابستگی ایجاد میکنند یا کشور در آنها امکان واقعی یادگیری و تولید اقتصادی دارد.
کدام صنایع ایران ظرفیت بیشتری برای پیشرانی یا مشارکت در موج بعدی جهش اقتصادی کشور دارند؟
اهمیت یک صنعت با صلاحیت آن برای ایفای نقش موتور رشد در ارزیابی تخصیص بودجه اقتصادی یک کشور بسیار امری چندوجهی است. بهعنوان نمونه خودروسازی، پتروشیمی، دارو، کشاورزی، معدن و صنایع دفاعی، هر یک ممکن است برای اقتصاد و امنیت کشور مهم باشند؛ اما حمایت رشدمحور از آنها باید بر پایه شناسایی گلوگاهها، ظرفیت بازار، توان یادگیری فناورانه و آثار میانبخشی توجیه شود، نه صرفا بزرگی یا سابقه صنعت. در ادامه، وضعیت برخی از این صنایع از منظر قابلیت پیشرانی رشد اقتصادی کشور، بهاختصار بررسی میشود. این ارزیابیها مقدماتیاند و برای دستیابی به نتیجهای معتبر، به تحلیل دقیق علمی نیاز دارند؛ بااینحال، میتوانند زمینه شکلگیری درکی مشترک از مفهوم موتور رشد و همگرایی در تعیین اولویتهای صنعتی را فراهم کنند.
خودروسازی صنعتی مهم با زنجیرهای گسترده و پیوندهای متعدد با سایر بخشهاست؛ اما بدهی، عقبماندگی فناورانه، محدودیت بازار داخلی و ناکارآمدی زنجیره تأمین، ظرفیت آن را برای ایفای نقش موتور رشد کاهش میدهد. حمایت رشدمحور از این صنعت باید به رفع گلوگاههای مشخص، ارتقای فناوری و بهبود رقابتپذیری مشروط شود، نه صرفاً افزایش تیراژ یا تداوم فعالیت بنگاههای موجود.
کشاورزی هم در شرایط جنگ و اختلال تجارت، برای تابآوری غذایی اهمیتی مضاعف دارد. کشاورزی هوشمند نیز، در صورت استقرار متناسب با شرایط تولید، میتواند به بهبود بهرهوری آب کمک کند. بااینحال، اهمیت آن برای امنیت غذایی با توان آن برای ایجاد رشد میانبخشی یکسان نیست. پرسش تعیینکننده این است که آیا میتوان از سد ناترازی آب در این حوزه عبور کرد و از طریق پیوند کشاورزی با فناوریهای هوشمند، نگهداری، ماشینآلات و خدمات فناورانه، خوشهای ساخت که هم ارزشافزوده را افزایش دهد و هم مصرف منابع و ضایعات را کاهش دهد.
لوازمخانگی نیز صنعتی توسعهیافته با بازار داخلی قابلتوجه است؛ اما وابستگی به برخی قطعات و نهادههای ضروری وارداتی میتواند تداوم تولید و توسعه آن را محدود کند. ظرفیت این صنعت برای ایفای نقش موتور رشد، به مدیریت این وابستگیهای حیاتی، ارتقای کیفیت و فناوری و امکان توسعه بازار بستگی دارد. افزایش سهم ساخت داخل، بدون کنترل گلوگاهها و حفظ رقابتپذیری، معیار کافی برای موفقیت نیست.
پتروشیمی هم صنعتی گسترده و درآمدزا با ظرفیت تأمین نهادههای موردنیاز صنایع دیگر است؛ اما محدودیتهای صادراتی در دوران تحریم میتواند بهرهبرداری از این ظرفیت و توسعه بازار را محدود کند. از منظر رشد صنعتی، توسعه حلقههای پاییندستی منتخب، متناسب با بازارهای در دسترس و امکان تأمین پایدار خوراک و انرژی، توجیه بیشتری از حمایت یکسان از کل زنجیره دارد. معیار انتخاب باید ارزشافزوده داخلی و تقاضای واقعی باشد، نه صرفا افزایش ظرفیت اسمی.
دارو و درمان از تقاضایی پایدار و فراگیر برخوردار است و برای سلامت و تابآوری کشور اهمیت راهبردی دارد؛ اما وابستگی در لایههای بالادستی، از مواد اولیه تا پیشسازهای حیاتی، میتواند پشت تولید داخلی محصول نهایی پنهان بماند. بنابراین، ارزیابی این صنعت باید علاوه بر محصول نهایی، آسیبپذیری زنجیره تأمین و امکان تولید اقتصادی نهادههای منتخب را نیز دربر گیرد. ضرورت حمایت از تأمین دارو، بهتنهایی اثباتکننده نقش کل این صنعت بهعنوان موتور رشد نیست.
در عمل بحثهای اولیه بالا باید تکمیل شوند و گفتوگوهای مشابهی نیز درباره فولاد، معدن، نساجی، صنایع دفاعی و دیگر صنایع، میان صاحبنظران شکل بگیرند.
اگر نقشه راه صنعتی پنجساله طراحی میکردید، سه اولویت نخست چه بود و چه چیزهایی را عمدا از حمایت خارج میکردید؟
سه اولویت نخست در قدم اول انرژی بود با تمرکز بر بازسازی، بهینهسازی، تجهیزات منتخب شبکه، مدیریت مصرف و خدمات بهرهبرداری. هدف، کاهش اختلال تولید و ایجاد قابلیتهایی که چندین صنعت به آنها نیاز دارند. در اینجا معیار موفقیت را کاهش واقعی توقف تولید، بهبود قابلیت اتکای تأمین و توسعه تأمینکنندگان رقابتی میدانم.
دوم صنایع دو منظوره (نظامی-غیر نظامی) است. تمرکز بر قابلیتهایی که کیفیت، سرعت تولید و بهرهوری هر دو بخش را همزمان ارتقا میدهند. حمایت باید مهندسی، واحدهای پایلوت، آزمون و نخستین خطوط تجاری را نیز دربر گیرد. معیار حمایت باید قابلیت انتقال دانش و استفاده اقتصادی از تجهیزات باشد، نه صرفا عنوان دومنظوره. البته بهطور سنتی این دو صنعت در ایران بسیار از هم تفکیک داده شدهاند. که تبریک تواناییهای آن نیاز به چارچوبهای جدید سیاستگذاری کلان دارد.
معیار موفقیت را هم ورود به تولید تجاری، بهبود قابلسنجش عملکرد کاربران و کاهش وابستگیهای حیاتی میدانم.
کشاورزی و غذا سومین مورد است. تمرکز بر رشد کشاورزی پیشرفته با علوم دیجیتال با هدف بیشینهسازی هم بست آب انرژی و غذا در سیاستگذاری کلان. نگهداری، زنجیره و کاهش ضایعات. هدف، افزایش ارزش اقتصادی بهازای منابع مصرفشده و تقویت تابآوری غذایی است، نه صرفا افزایش حجم تولید. معیار موفقیت هم میتوانم به بهبود مصرف آب، کاهش ضایعات و افزایش ارزشافزوده در زنجیره اشاره کنم.
آنچه از حمایت رشدمحور باید خارج شود هم شامل موارد مهمی همچون ظرفیت تکراری، هنگامیکه ظرفیت موجود بهدلیل گلوگاههای حلنشده بلااستفاده است. حمایت نامحدود از بنگاههایی که بهبود قابلسنجشی در کیفیت، هزینه و فناوری ندارند. مونتاژ وابسته، بدون برنامه مشخص انتقال قابلیت و یادگیری. طرحهای آببر و انرژیبر، بدون تأمین پایدار و توجیه اقتصادی. پروژههای پژوهشی فاقد مسیر معتبر به آزمون صنعتی، تولید و بازار.
خروج یک فعالیت از حمایت رشدمحور به معنای بیاهمیتدانستن آن نیست. برخی فعالیتها برای امنیت، سلامت یا تأمین نیازهای ضروری باید حمایت شوند، حتی اگر موتور رشد نباشند. نقشه راه زمانی منسجم است که حمایت برای امنیت و تابآوری، حمایت از خدمات ضروری و حمایت برای شتابدادن به رشد، اهداف، بودجهها و معیارهای ارزیابی متمایز داشته باشند.
یکی از بخشهای صنعتی که میتواند در مقام موتور رشد اقتصادی نقشی بنیادین ایفا کند تولید صنعتی است؛ یعنی همان حوزهای که چین در سه دهه گذشته بهواسطه آن ساختار اقتصادی خود را متحول ساخت چندانکه اروپا و امریکا دیگر بهسادگی توان رقابت با این ماشین عظیم و کارآمد را ندارند با این همه این قلمرو اکنون دستخوش تحولاتی بنیادین شده و همه کشورها برای بقای رقابتی خود ناگزیر از همگامی با این دگرگونیها هستند؛ چراکه ورود فناوریهای دیجیتال نهفقط شیوه ساخت کالا را بلکه مجموعه قابلیتها و مهارتها و زیرساختهای بنیادین را نیز دگرگون کرده است. تولید هوشمند در واقع تلفیقی از چندین لایه سختافزاری و نرمافزاری در ساختار سنتی است که از لایه سنسورها (حسگرها) برای دریافت دادههای زنده از خطوط تولید و زنجیره تأمین آغاز میشود و سپس با لایه ارتباطی امکان تبادل اطلاعات میان ماشینها را فراهم میآورد و در ادامه لایه تحلیلی دادهها را معنا میبخشد و در نهایت لایه محرکها تغییرات لازم را به صورت خودکار در فرآیند تولید پیاده میکند. بر خلاف رویکرد سنتی که مسیری کاملا خطی از استخراج ماده خام تا تحویل محصول نهایی به خریدار بود تولید هوشمند متکی بر حلقههای پیوسته بازخورد دادههاست بهگونهای که حسگرهای مستقر در خطوط تولید با هدایت اقدامات اصلاحی سبب کاهش چشمگیر ضایعات از طریق کنترل کیفیت و به حداقل رسیدن زمان توقف تجهیزات از مسیر نگهداری پیشبینانه میشوند و همزمان دادههای مربوط به رفتار مصرفکنندگان فرآیند طراحی محصول را متناسب با نیاز بازار اصلاح میکند و اطلاعات زنده زنجیره تأمین نیز برنامهریزی تولید را ارتقا میدهد. پس وقتی خوشه تولید رشد کند، یعنی الکترونیک، سنسور، رباتها، اتوماسیون و علم فرآیندی و فرآوری هم رشته کرده است. و این یعنی همان مفهوم رشد خوشهای. این تحولات فناوری رویایی و آرمانگرایی نیست، اینها واقعیت امروز دنیای تولید صنعتی هستند. در واقع چین هر روز این ارتقاهای فناوری را به تولید خود اضافه میکند. مسیر سرمایهگذاری تولید صنعتی دگرگون شده است بهطوریکه در تعیین اولویتهای تولیدی باید توجه ویژهای به خوشههای صنعتی معطوف شود یعنی مجموعههایی که فناوریهای دیجیتال و نیروی انسانی متخصص و منابع پیشرفته را یکجا گرد هم میآورند و افق نگاه سیاستگذاران را از کارخانههای منفرد فراتر برده و کل زیستبوم تولیدی را در برمیگیرند. حال سوال این است که آیا هر کسی میتواند وارد میدان رقابت تولید صنعتی در دنیای امروز شود؟ در وضعیتی که منابع مالی محدود است منطقیترین راهبرد هدایت سرمایهها به سمت حوزههایی است که چشماندازی واقعی برای رقابت در عرصه جهانی و رویارویی با قدرت تولیدی چین داشته باشند و این امر هم نیازمند سنجش کیفیت و مزیت محصول نهایی و هم مستلزم اتکا به توانمندی خوشههای پشتیبان است. با اتوماسیون پیشرفته دیگر نمیشود توجیه کرد که نیروی انسانی بیمهارت ارزان مزیت است. تسلط صنعتی چین شاید روزگاری از کارگر ارزان منفعت میبرد اما امروز صنعت تولید آن ثمره رشد مستمر همین خوشهها بوده و هر کشوری در پی حفظ موقعیت خود ناگزیر است همگام با تقویت ابزارهای تولید بر مهارتهای انسانی و شبکههای صنعتی مکمل نیز سرمایهگذاری کند. پستولید صنعتی پیشرفته (نه تولید صنعتی سنتی) جدا میتواند صنعت و اقتصاد یک کشور را دگرگون کند و موتور واقعی رشد باشد.
با این حال به نظر شما صنایع تولیدی بهعنوان موتور رشد در آینده چه خواهد بود؟
برای پیشگام شدن یا پیشگام ماندن در صنعت، و بهویژه برای رقابت با چین، باید موتور رشد مؤثرتری برای صنایع تولیدی خود تعریف کنیم. دیگر نمیتوان به گزارههایی مانند نیروی کار ارزان داریم، از حمایت دولتی برخورداریم یا بنگاههای ما خصولتی هستند تکیه کرد. باید توجیههای سادهانگارانه و زیانباری را که از شتاب پیشرفت صنعت ایران کاستهاند، کنار گذاشت و به ارزشآفرینی سیستمی اندیشید. حتی در شرایط تحریم و دیگر محدودیتهای تجاری، پرسش مستمر این است که چه سازوکاری میتواند صنایع تولیدی را به موتور رشد اقتصادی تبدیل کند.
در دنیای امروز، نوآوری به توسعه مدلهای هوش مصنوعی محدود نمیشود. برای بنگاههای تولیدی، از کوچک تا بزرگ، که در زنجیرههای تأمین جهانی فعالیت میکنند، چالش تعیینکننده نه فقط توسعه فناوریهای بیشتر، بلکه یافتن راههای مؤثرتر برای تبدیل اختراعات و دستاوردهای فناورانه به ارزش اقتصادی است. دسترسی به فناوریهای جدید همچنان ضروری است، اما بهتنهایی رشد پایدار را تضمین نمیکند. ازاینرو، چالش بنیادین تولیدکنندگان سنتی، عبور از چارچوبهای فکری و الگوهای جاافتادهای است که عمدتا از غرب اقتباس کردهاند (که البته در زمان خود بسیار پیشرفته بودند). بنابراین چارچوب تولید محور برای رشد اقتصادی باید در پرتو شرایط امروز و الزامات آینده بازنگری شوند. بنگاهها باید به نقش تولید در رشد اقتصادی از منظری تازه بنگرند و از خود بپرسند: چگونه میتوان ایدهها، توانمندیهای فناورانه و همکاریها را به بهبودهای سنجشپذیر در عملکرد کسبوکار تبدیل کرد و همزمان، جایگاه رقابتی خود را در بازاری جهانی با الزامات فزاینده حفظ کرد؟
پاسخ به این چالش، مستلزم بازنگری در شیوه اتخاذ و اجرای تصمیمهای معطوف به رشد است. تصمیمگیری تجاری باید پیوند نزدیکتری میان توانمندیهای عملیاتی بنگاه و ارزشآفرینی برای مشتری برقرار کند و به خدمات و بازار پس از فروش، بهعنوان منابع درآمد و سودآوری، توجه بیشتری نشان دهد. مسئله صرفا افزایش فروش داخلی نیست. بلکه شناخت این است که توانمندیهای بنگاه در کجا و چگونه برای مشتری ارزش ایجاد میکنند و این ارزش چگونه میتواند مبنای رشد سودآور قرار گیرد و مدام این چرخه ادامه یابد نه فقط در مرزهای داخلی، بلکه در صحنه رقابت بینالملل.
مدیریت ریسک و رعایت الزامات قانونی و مقرراتی نیز باید اجزای جداییناپذیر این فرایند باشند، نه محدودیتهایی که پس از شکلگیری نوآوری بر آن اعمال میشوند. پیشبینی سازوکارهای مناسب حکمرانی در مراحل اولیه توسعه و تصمیمگیری درباره سرمایهگذاری میتواند به شناخت بهتر عدمقطعیتها و ترسیم مسیری قابلاتکاتر برای تجاریسازی کمک کند. همکاریهای راهبردی، مشارکت در زیستبومهای صنعتی و تملکهای هدفمند نیز میتوانند مکمل این رویکرد باشند. بهویژه هنگامی که توسعه درونسازمانی توانمندیها، ورود به بازار را به تأخیر میاندازد.
بنابراین، صنعت تولید داخلی وقتی میتواند به نقش موتور رشد تبدیل شود که فعالیتهاش را در قالب یک الگوی عملیاتی منسجم و سازگارشونده بین بخشی و خوشهای به یکدیگر پیوند دهند.
توانمندیهای دیجیتال، همکاریهای راهبردی و نوآوری نباید همچون مجموعهای از ابتکارهای منفصل، با اهداف و معیارهای موفقیت مستقل، مدیریت شوند. سهم این فعالیتها در رشد، به میزان تقویت متقابل آنها در چارچوب رویکردی یکپارچه به ارزشآفرینی بستگی دارد. در نتیجه، وظیفه راهبردی بنگاههای تولید یک در دنیای امروز، بازارایی توانمندی به مزیت تجاری پایدار بهطور مستمر است.
در ایران، چارچوبهای فکری و شیوه نگاه ما به صنایع تولیدی، همچنان به الگوهای چند دهه پیش متکی هستند. ما نتوانستهایم این بخش مهم را به معنای واقعی به موتور رشد اقتصاد کشور تبدیل کنیم. در مقابل، اخیرا در چرخهای تکراری از تأکید بر اختراع و کشف فناوری جدید و جدیدتر گرفتار شدهایم، بیآنکه به سازوکار تبدیل دستاوردهای فناورانه به ارزش اقتصادی توجه کافی داشته باشیم. منابع مالی قابلتوجهی به استارتآپها اختصاص میدهیم تا متفاوت بیندیشند و فناوریهایی تولید کنند که اقتصاد کشور را به حرکت درآورند که کار عبثی نیست اما در این میان، از ظرفیت بنگاهها و زیرساختهای صنعتی موجود غافل میشویم. این ظرفیتهای فراموش شده هستند که میتوانند زمینهساز رشد اقتصادی باشند، اما نگاه نادرست و الگوهای مدیریتی و حکمرانی ناکارآمد، هر روز از پویایی آنها میکاهد.
صنایع تولیدی ایران میتوانند به موتور رشد اقتصادی ایران تبدیل شوند اگر مدیران آنها ضرورت بازنگری در چارچوبهای فکری خود را بپذیرند و این پذیرش را به تغییر در تصمیمها و شیوههای عمل تبدیل کنند. تحول صنعت، صرفا به تعداد فناوریهای بیشتر نیست و یا منابع مالی افزونتر وابسته نیست. بلکه به تغییری اساسی در فهم ما از الزامات تولید جهانی، رقابت و ارزشآفرینی و جا انداختن مفاهیم «مقیاسپذیری سریع» نیاز دارد و دوری از روشهای منسوخ مدیریتی.
در نهایت اینکه...
انتخاب موتور رشد اقتصادی تصمیمی راهبردی در حکمرانی است، اما این انتخاب تنها زمانی به توسعه صنعتی پایدار میانجامد که با توانمندی ذینفعان و بلوغ نهادهای مسئول همراه باشد. سرمایهگذاری خوشهمحور در حوزههای منتخب صنعتی پیامدهای سیاسی و اقتصادی مهمی دارد و هنگامیکه منافع آن در کوتاهمدت ملموس نباشد با آزمون دشوار حفظ اعتماد و حمایت روبهرو میشود. تقویت مناطق برخوردار از مزیتهای صنعتی و سازمانی میتواند شکاف رقابتپذیری را در زنجیرههای تأمین جهانی کاهش دهد. بااینحال مرز میان رشد صنعتی فراگیر را کیفیت حکمرانی و توان نهادهای مسئول در پاسخگویی به الزامات زیستبوم مربوطه تعیین میکند.