آزمون ۶۰ روزه برای طلای سیاه
نفت ایران دوباره همان متغیری شده که بازار جهانی را میلرزاند و از سوی دیگر سرنوشت مذاکره را روشنتر از هر بیانیه سیاسی در اقتصاد نمایان میکند. اگر قرار باشد از دل تفاهم ۶۰ روزه اخیر ایران و آمریکا فقط یک موضوع را بیرون بکشیم، آن موضوع بدون تردید فروش نفت است.
همان جایی که تحریم معنا پیدا میکند، جنگ هزینهاش را نشان میدهد و توافق اولین اثر عملی خود را روی آن میگذارد. در چند هفته گذشته بازار نفت با یک الگوی آشنا اما اینبار فشردهتر روبهرو بوده است؛ قیمتها با تشدید تنش بالا رفت، با آتشبس عقب نشست و با امضای تفاهم موقت دوباره روی سناریوی افزایش عرضه شرط بست. همزمان دادههای ردیابی نفتکشها از صادرات بیش از ۳۶ میلیون بشکه نفت ایران از ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵ حکایت دارد رقمی که برای بازار علامتی روشن از این است که نفت ایران هنوز از معادله انرژی جهان حذف نشده است. حالا باید دید آیا گذر از این ۶۰ روز به احیای پایدار فروش نفت ختم میشود یا فقط یک تنفس کوتاه پیش از بازگشت فشارها است؟
بیش از ۳۶ میلیون بشکه نفت خام صادر شد
در مذاکرات اخیر ایران و آمریکا هرچند روی کاغذ موضوعات متعددی از پرونده هستهای تا آزادسازی داراییها مطرح بوده اما در عمل نفت یکی از اصلیترین میدانهای راستیآزمایی توافق موقت شده است. چرا که نفت سریعترین اثر اقتصادی توافق را نشان میدهد و سریعترین واکنش بازار جهانی را نیز به همراه دارد. اگر کشتیها راحتتر حرکت کنند، بیمه و حملونقل کمتر در معرض ریسک قرار بگیرد و خریداران با اطمینان بیشتری معامله کنند یعنی توافق از سطح متن به سطح اجرا رسیده است. به همین خاطر نیز از روز اول تفاهم ۶۰ روزه نگاه بازار نه فقط به بندهای سیاسی که به مسیر نفتکشها دوخته شد.
گزارشهای منتشرشده از دادههای ردیابی نفتکشها میگویند ایران از ۱۵ ژوئن ۲۰۲۵ تاکنون بیش از ۳۶ میلیون بشکه نفت خام صادر کرده و تقریبا حجمی مشابه نیز بهصورت ذخیره شناور در نفتکشهای مستقر در آبهای سرزمینی نگه داشته است. این داده یک پیام مهم دارد که حتی در شرایط پرریسک، شبکه صادراتی ایران خاموش نشده و بلافاصله بعد از کاهش محدودیتهای دریایی، توان واکنش نشان داده است. مدیرعامل شرکت ملی نفت ایران نیز گفته در روزهای گذشته تقریبا معادل نیمی از صادرات نفت یک ماه کشور به خارج ارسال شده و در صورت اجرای کامل تفاهمنامه روند صادرات به شکل کامل ادامه خواهد یافت.
وقتی نفت سریعتر از بقیه بخشها برگشت
برای فهم موقعیت امروز باید یک بار به تجربه برجام برگردیم. در دیماه ۱۳۹۴ با اجرایی شدن توافق هستهای بخشی از تحریمهای نفتی ایران برداشته شد و صنعت نفت سریعتر از بسیاری از بخشهای دیگر اقتصاد واکنش نشان داد. در سال ۱۳۹۵ صادرات نفت خام ایران به بیش از ۲ میلیون بشکه در روز رسید و عملا نفت به پیشران اصلی بهرهبرداری اقتصادی از برجام تبدیل شد. دلیلش هم این بود که وزارت نفت از قبل نیز برای افزایش تولید آماده شده بود و برای بازاریابی و بازگرداندن مشتریان قدیمی برنامه داشت.
بازگشت نفت ایران به بازار جهانی اگرچه ساده نبود اما بهمراتب سریعتر از بازگشت سرمایهگذاری خارجی یا عادیسازی کامل روابط بانکی اتفاق افتاد. شرکتها و پالایشگاهها برای کار با نفت ایران آمادهتر از بانکها بودند و بازار جهانی هم بهخوبی میدانست حذف نفت ایران از معادله عرضه، یک حذف پایدار نیست. به همین دلیل نفت در برجام تبدیل شد به شاخصی که همه با آن میزان موفقیت توافق را میسنجیدند.
اما همان تجربه یک هشدار هم در دل خود داشت. افزایش سریع صادرات لزوما به معنای حل ساختاری مشکلات صنعت نفت نبود. تحریمها در سالهای قبل بخشی از ظرفیت تولید را فرسوده کرده بودند، توسعه میادین را عقب انداخته بودند و جذب فناوری و سرمایه را دشوار کرده بودند. در واقع برجام توانست مسیر فروش را باز کند اما نتوانست همه گرههای مزمن صنعت نفت را در همان سرعت باز کند.
خروج آمریکا از برجام
از اردیبهشت ۱۳۹۷ که آمریکا از برجام خارج شد، صادرات نفت ایران دوباره وارد فاز فرسایشی شد. ابتدا برخی معافیتها برای خریداران اصلی باقی ماند اما با لغو آنها در سال ۱۳۹۸، صادرات نفت ایران بهشدت پایین آمد و در مقاطعی به کمتر از ۵۰۰ هزار بشکه در روز رسید. این دوره، دوره نفت رسمی محدود و نفت غیررسمی گسترده بود؛ دورهای که در آن چین به مهمترین مقصد فروش نفت ایران تبدیل شد و تخفیف، مسیرهای غیرمستقیم، تغییر پرچم، ذخیرهسازی شناور و شبکههای واسطهای به بخش جداییناپذیر تجارت نفت ایران بدل شدند.
در سال ۱۳۹۹ کرونا هم فشار مضاعفی وارد کرد. تقاضای جهانی افت کرد، هم حملونقل و پالایش دچار اختلال شد و فروش نفت برای همه تولیدکنندگان سختتر شد. با این حال ایران بهتدریج توانست با اتکا به همان سازوکارهای غیررسمی، صادرات خود را بالا بکشد و در سالهای بعد، سطحی در حدود یک تا ۱.۵ میلیون بشکه در روز را حفظ کند. این سطح از فروش، هرچند با دوران اوج برجام فاصله داشت اما نشان میداد ایران توانسته بخشی از ظرفیت صادراتی خود را در شرایط سخت حفظ کند.
این دوره یک واقعیت دیگر را هم تثبیت کرد: بازار جهانی نفت، حتی وقتی بهصورت رسمی با ایران کار نمیکند، باز هم نفت ایران را از معادله واقعی عرضه کنار نمیگذارد. نفت ایران یا مستقیم وارد بازار میشود یا با واسطه و تغییر مسیر، خودش را به پالایشگاهها میرساند. به زبان ساده، تحریم توانسته هزینه فروش را بالا ببرد، اما نتوانسته اصل فروش را صفر کند.
جنگ
جنگ و تنشهای اخیر، نفت ایران و کل بازار منطقه را وارد فاز تازهای کرد. مهمترین نقطه ریسک تنگه هرمز بود؛ گذرگاهی که هر تهدید علیه آن مستقیما روی بیمه نفتکشها، کرایه حمل، رفتار معاملهگران و قیمت لحظهای نفت اثر میگذارد. در این دوره، قیمت نفت تا محدوده ۱۱۷ دلار هم بالا رفت نه فقط بهخاطر کمبود واقعی عرضه بلکه بهخاطر ترسی که بازار از بدتر شدن شرایط داشت.
در چنین فضایی، نفت ایران در دو سطح تحت فشار قرار گرفت؛ یکی سطح عملیاتی، یعنی محدودیت دریایی، ریسک حمل و اختلال در مسیر صادرات؛ و دیگری سطح روانی، یعنی افزایش نااطمینانی خریداران و بالا رفتن هزینه معامله. با این حال آنچه در گزارشهای رسمی و دادههای ردیابی دیده شد، نشان میداد زنجیره تولید و صادرات ایران متوقف نشده است. این نکته مهمی است چرا که در بازار نفت، دوام عرضه حتی در شرایط پرتنش، خودش یک دارایی استراتژیک است. از طرف دیگر جنگ فقط عرضه ایران را مهمتر نکرد؛ ذخایر استراتژیک دنیا را هم به مسئله تبدیل کرد. آژانس بینالمللی انرژی هشدار داده که بازار جهانی نفت در میانه یک معادله سخت قرار گرفته؛ شوک عرضه در حال فروکش است اما ذخایر استراتژیک با سرعت بالایی تحلیل رفتهاند و بازگشت تعادل واقعی زمانبر خواهد بود. همین وضعیت باعث شد آمریکا، چین و اروپا با حساسیت بیشتری به تداوم جریان نفت در منطقه نگاه کنند. در چنین شرایطی توافق موقت یک ابزار فوری برای آرام کردن بازار انرژی است.
تفاهم ۶۰ روزه
بعد از امضای تفاهم ۱۴ بندی میان ایران و آمریکا در ۲۸ خرداد ۱۴۰۵، اولین واکنش بازار نفت کاهش قیمت بود. برنت بیش از یک دلار افت کرد و نفت آمریکا هم پایین آمد. اگر تنگه هرمز باز بماند، محدودیتهای دریایی کمتر شود و احتمال بازگشت بخشی از نفت ایران بالا برود، ریسک ژئوپلیتیک فعلا باید با تخفیف معامله شود اما این فقط یک روی سکه است. روی دیگر ماجرا این است که بازار هنوز به توافق نهایی مطمئن نیست. دلیلش هم روشن است. بخش مهمی از موضوعات اصلی، از آینده برنامه هستهای ایران تا نحوه رفع عملی تحریمهای نفتی و آزادسازی منابع مالی، به مرحله بعدی مذاکرات موکول شده است. یعنی آنچه فعلا اتفاق افتاده، کاهش فوری ریسک بوده نه حل کامل مسئله. به همین علت بازار با هر خبر منفی از منطقه دوباره قیمتها را بالا میبرد.
همچنین کارشناسان داخلی هم تقریبا روی ۳ سناریو توافق دارند. سناریوی اول، رسیدن تفاهم به توافقی پایدارتر است؛ در این حالت صادرات ایران میتواند با شیب ملایم بالا برود و بازار جهانی هم بخشی از فشار عرضه را از این محل جبران کند. سناریوی دوم، عدم توافق بدون جنگ است؛ وضعیتی که در آن تحریمها باقی میماند اما تنش به انفجار نمیرسد و قیمت نفت در بازهای نسبتا بالا نوسان میکند. سناریوی سوم، شکست تفاهم و بازگشت درگیری است؛ حالتی که در آن نه فقط نفت ایران بلکه کل منطقه دوباره وارد مدار ریسک سنگین میشود و قیمتها میتواند جهش کند.
مساله فقط فروش نیست
یکی از مهمترین خطاهای تحلیلی این است که تصور شود با توافق، نفت ایران فورا و بدون اصطکاک به بازار برمیگردد. تجربههای قبلی و نظر کارشناسان نشان میدهد چنین برداشتی دقیق نیست. حتی اگر محدودیتهای فروش کاهش پیدا کند، بازگشت کامل تولید و صادرات به سطح مطلوب، زمان میخواهد. بخشی از چاهها، زیرساختها، قراردادها، مسیرهای حمل، بیمه و تنظیمات تجاری باید دوباره با شرایط جدید هماهنگ شوند. بعضی برآوردها میگویند بازگشت تولید ایران به شرایط قبل میتواند چند ماه زمان ببرد.
از این نظر تفاهم اخیر بیشتر از آنکه به معنای بازگشت کامل باشد، نشانه باز شدن مسیر است. راه افتادن نفتکشها آزادتر شدن تردد دریایی و ارسال محمولههایی که در دوره تنش متوقف یا کند شده بودند، میتواند فاز اول باشد. فاز دوم اما جایی است که مشتریان بزرگ با اطمینان بیشتر قرارداد ببندند، تخفیفهای اجباری کمتر شود، هزینه حمل پایین بیاید و صادرات ایران از وضعیت تدافعی به وضعیت رقابتیتر برگردد. اینجا همان نقطهای است که مذاکره نفتی از سطح سیاسی عبور میکند و وارد منطق بازار میشود. برای خریدار، مهم نیست فقط توافق امضا شده باشد؛ مهم این است که آیا این توافق پایدار است، آیا پرداختها امن است، آیا بیمه برقرار میماند و آیا نفتکش در میانه راه با بحران تازهای روبهرو نمیشود؟
نفت ایران بعد از توافق
اینکه نفت ایران بعد از این تفاهم چه نقشی در بازار جهانی بازی میکند، بستگی مستقیم به عمق توافق نهایی دارد. اگر تحریمها در سطحی معنادار کاهش پیدا کند، ایران میتواند نه فقط صادرات فعلی خود را تثبیت کند، بلکه با افزایش تدریجی عرضه، نقش پررنگتری در تنظیم بازار داشته باشد. در چنین حالتی نفت ایران برای پالایشگاههایی که در سالهای گذشته یا بهصورت رسمی از بازار ایران خارج شدهاند یا خرید خود را محدود کردهاند، دوباره جذاب میشود.
اما در صورتی که تفاهم در همین سطح موقت بماند، نفت ایران بیشتر نقش عرضه مکمل و پرریسک را بازی خواهد کرد؛ نفتی که هست، فروخته میشود اما همچنان با هزینه بالاتر، ابهام بیشتر و کانالهای محدودتر. این تفاوت بسیار مهم است، چون اثر آن فقط روی حجم صادرات نیست؛ روی درآمد ارزی، تخفیف فروش، قدرت چانهزنی و حتی برنامهریزی سرمایهگذاری در صنعت نفت هم اثر میگذارد.
در این میان مسئله سرمایهگذاری نیز دوباره برجسته شده است. مقامهای نفتی ایران از آمادگی برای جذب سرمایه و مشارکت فنی صحبت میکنند و این پیام را میدهند که صنعت نفت در دوره پساتوافق میتواند به میدان اصلی همکاری اقتصادی تبدیل شود. اما این بخش از فروش نفت نیز حساستر است. فروش ممکن است سریعتر جان بگیرد اما سرمایهگذاری خارجی بدون چشمانداز باثباتتر، بهسختی وارد میشود. بنابراین اگر قرار باشد تفاهم اخیر به دستاوردی ماندگار برسد، باید از مرز عبور نفتکشها جلوتر برود و به اطمینان بلندمدتتر برسد.
بازار فعلا آرام شده!
در حال حاضر مهمترین واقعیت این است که بازار نفت از تفاهم ۶۰ روزه استقبال کرده اما هنوز قانع نشده است. افت قیمتها بعد از توافق، نشانه کاهش ترس بود، نه پایان نگرانی. معاملهگران میدانند که نفت ایران ظرفیت اثرگذاری دارد اما میدانند که مسیر پیشرو هنوز پر از ابهام است. از طرف دیگر، سطح پایین ذخایر جهانی و محدود بودن ظرفیت مازاد تولید در برخی کشورها باعث شده بازار نتواند نسبت به هر خبر منفی بیتفاوت بماند.
به همین دلیل نفت ایران دوباره در مرکز یک معادله چندوجهی قرار گرفته است؛ معادلهای که در آن صادرات، تحریم، جنگ، مذاکره، بیمه، حملونقل و قیمت جهانی به هم گره خوردهاند. اگر تفاهم اخیر جلو برود، ایران میتواند در چند ماه آینده یکی از مهمترین عوامل آرامش نسبی بازار باشد. اگر هم متوقف شود، همان نفت میتواند دوباره به منشا نگرانی و جهش قیمتها تبدیل شود.
سخن پایانی
نفت دوباره به زبان روشن رابطه ایران با جهان تبدیل شده است. در دوره برجام، صادرات بالا رفت و نشان داد هر وقت گره سیاسی کمی شل میشود، نفت ایران با سرعت قابلتوجهی به بازار برمیگردد. در دوره فشار و تحریم، فروش افت کرد اما متوقف نشد و ثابت کرد حذف کامل ایران از بازار، نه برای خریداران ساده است و نه برای توازن عرضه جهانی. در دوره جنگ، نفت بیش از همیشه امنیتی شد و هر خبر از هرمز، مستقیم روی قیمتها نشست. حالا در دوره تفاهم ۶۰ روزه آیا این بار نفت ایران از وضعیت موقت عبور میکند یا باز هم در مرز میان فروش و فشار معلق میماند؟
پاسخ این سوال نه فقط برای بودجه و درآمد ارزی ایران مهم است بلکه برای بازار جهانی هم اهمیت دارد. چون نفت ایران بخشی از معادله امنیت انرژی جهان است. این ۶۰ روز اگر به توافقی عملی و پایدارتر برسد، میتواند مسیر فروش نفت ایران را عوض کند. اگر نه بازار دوباره به سمت ترس، احتیاط و قیمتهای بالاتر برمیگردد. فعلا همهچیز به همین پنجره کوتاه بسته است؛ پنجرهای که برای ایران فقط فرصت مذاکره نیست، آزمون بازگشت نفت به بازی اصلی است.