-
ایران در معماری نوین اقتصاد جهانی زیر ذره‌بین صمت

همسایگی خوب؛ کلید خروج از وابستگی به قدرت‌های فرامنطقه‌ای

جنگ اخیر، نقش‌آفرینی بیشتر چین و تغییر مسیرهای تجارت و انرژی، یک پرسش جدی پیش‌روی اقتصادهای منطقه‌ای قرار داده است: اگر نظم آینده چندمحوره شود، پیامد آن برای ایران دقیقا چه خواهد بود و چه زمانی اثراتش قابل مشاهده می‌شود؟ آیا باید منتظر فروریختن یا افول تدریجی یک هژمونی مالی بمانیم یا می‌توان با طراحی استقلال مالی و تجاری، این گذار را به فرصت تبدیل کرد؟

 همسایگی خوب؛ کلید خروج از وابستگی به قدرت‌های فرامنطقه‌ای

در این چارچوب، جایگاه ایران فقط در میدان تقابل یا معامله میان قدرت‌ها نیست؛ بلکه پرسش اصلی این است که چگونه می‌شود اقتدار صنعتی و اقتصادی منطقه‌ای ساخت و به جای امید بستن به جهش‌های ارزی، روی تنوع‌بخشی به همکاری‌ها و گسترش تعاملات کارآمد تمرکز کرد. به اعتقاد کارشناسان تصویر تحولات اخیر را نمی‌توان به این سادگی خلاصه کرد که چین می‌برد، امریکا می‌بازد، اعراب خلیج فارس می‌بازند؛ پس ایران می‌برد. تحولات جنگ اخیر را باید با تغییرات کلان بین‌الملل اقتصاد و سیاست و صنعت همزمان رصد کرد چون تغییر هر یک بر تغییرات دیگری تأثیر شدیدی می‌گذارند. صمت در این گزارش نگاهی دارد به این موضوع که در ادامه می‌خوانید.

نگاهی به معمای وابستگی امریکا به سرمایه‌های عربی

اوایل سال ۲۰۲۶، همزمان با اوج‌گیری رویارویی نظامی میان امریکا و ایران، واشنگتن مذاکره برای اعطای خط تبادل ارزی ۲۰ میلیارد دلاری به امارات را آغاز کرد. این اقدام در نگاه نخست یک توافق فنی میان دو بانک مرکزی به نظر می‌رسد، اما کسپر ریمر، پژوهشگر دانمارکی، آن را طناب مخملی می‌نامد: ابزاری تشریفاتی که می‌گوید شما در منطقه امن امپراتوری دلار قرار دارید. واقعیت آن است که امارات با دارایی‌های تریلیون دلاری و جمعیت اندک، هیچ نیازی به این مبلغ ندارد. حتی در شرایط جنگی، درآمدهای ارزی کشورهای جنوب خلیج‌فارس از هزینه‌هایشان پیشی می‌گیرد. پس چرا این خط اعتباری پیشنهاد شده است؟

وزیر خزانه‌داری امریکا صریحا اعلام کرد که این توافق‌ها به جلوگیری از فروش بی‌نظم دارایی‌های امریکایی کمک می‌کند. روایت رسمی حفظ ثبات دلار است، اما روایت پنهان ترس از فرار سرمایه است. عدد ۲۰ میلیارد دلار در قیاس با ثروت تریلیون دلاری امارات که متعهد به سرمایه‌گذاری در امریکا شده، حکایت از یک نمایش اعتمادبه‌نفس» دارد؛ نه آن‌قدر بزرگ که شبیه عملیات نجات اورژانسی باشد و نه آن‌قدر کوچک که بی‌اثر. واقعیت تلخ آن است که اقتصاد غرب به سرمایه‌های خلیج فارس معتاد شده است.

ابوظبی ۱.۴ تریلیون دلار، قطر نیم تریلیون و عربستان سعودی بین ۶۰۰ میلیارد تا یک تریلیون دلار در بازارهای امریکا سرمایه‌گذاری کرده‌اند. غربی‌ها برای تأمین مالی آینده صنعتی، نظامی و فناورانه خود به این منطقه وابستگی حیاتی پیدا کرده است. پارادوکس هژمونی درست همین‌جاست: امریکا برای حفظ ظاهر قدرت، ناچار به التماس از متحدانش است و این التماس، خود زنگ خطر افول را به صدا درمی‌آورد. دلار برای دوستان امریکا همان کارکردی را پیدا کرده که بمب‌های این کشور برای دشمنانش دارد؛ هر دو ابزاری ویرانگر و پرهزینه هستند.

سناریوهای سه‌گانه گذار مالی

در این کارزار پیچیده، جغرافیای استراتژیک نقشی تعیین‌کننده ایفا می‌کند. ری دالیو، سرمایه‌گذار سرشناس امریکایی، رویارویی ایران و امریکا در تنگه هرمز را به بن‌بست بریتانیا در بحران کانال سوئز (۱۹۵۶) تشبیه کرده است. بحران سوئز لحظه‌ای بود که طبل توخالی امپراتوری بریتانیا به صدا درآمد. دالیو استدلال می‌کند که اگر ایران موفق شود نفوذ خود را بر ترتیبات عبور و مرور در این شاهراه حیاتی حفظ کند، جایی که یک‌پنجم نفت جهان از آن می‌گذرد. صرف‌نظر از روایت رسانه‌های غربی، امریکا بازنده قطعی میدان خواهد بود. ناتوانی یک ابرقدرت در باز نگه داشتن چنین شریانی، می‌تواند به تغییر سریع جریان سرمایه، ریزش اعتماد و چرخش ائتلاف‌ها به نفع قدرت‌های نوظهور منجر شود. در این میان، اروپا در انفعالی مزمن فرو رفته و چین خواهان جهان چندقطبی است، نه جهان فقیر، و این اشتباه است که فکر کنیم چین از فروپاشی کامل غرب استقبال می‌کند.

در همین راستا علی میرزایی‌سیسان، پژوهشگر حوزه صنعت و اقتصاد با اشاره به اینکه نظام دلار نفتی برای نزدیک به نیم‌قرن بر پایه امنیت‌دهی امریکا در برابر قیمت‌گذاری نفت به دلار استوار بود، اما اکنون سه سناریو کلی در این زمینه قابل تصور است به صمت گفت: نخستین و محتمل‌ترین سناریو، تدریج‌گرایی چندارزی است: در ۵ تا ۱۰ سال آینده، سهم دلار از تجارت جهانی نفت از بیش از ۸۰ درصد به ۶۰ یا ۷۰ درصد کاهش می‌یابد و یوان، یورو و ارزهای دیجیتال سهمی ۱۵ تا ۲۰ درصدی به‌دست می‌آورند. این گذار مدیریت‌شده، نه سقوط دلار را در پی دارد و نه تسخیر ناگهانی توسط یوان را.

وی ادامه داد: دومین سناریو، یوان نفتی شتاب‌یافته که البته کمتر محتمل اما شدنی است: اگر جنگ با ایران طولانی و گسترده شود و کانال‌های پرداخت دلاری مختل شوند، یوان می‌تواند احتمالا ظرف ۵ سال سهمی ۳۰ تا ۴۰ درصدی از بازار نفت کسب کند. سومین سناریو، احیای دلار نفتی که البته کم‌احتمال‌ترین است و نیازمند معکوس شدن چشمگیر روندهای کنونی است؛ بنابراین محتمل‌ترین وضعیت تا ۲۰۳۰ آن است که نظام مالی دلار همچنان پایدار بماند، اما یوان سهم خود را افزایش دهد؛ کنار زدن کامل دلار توسط یوان در این بازه زمانی بعید به نظر می‌رسد.

برندگان و بازندگان واقعی یا هیجانی!

پژوهشگر دانشگاه ادامه داد: مجموعه پیچیده اقتصاد امروز جهان و ارتباطات مالی، انعکاس تصویر به سادگی چین می‌برد، امریکا می‌بازد، عرب‌ها می‌بازند و ایران می‌برد، نیست. چین آشکارترین ذی‌نفع است، اما با خطراتی روبه‌رو است: یوان همچنان از نظر نقدشوندگی و امنیت حقوقی برای سرمایه‌گذاران جذابیت دلار را ندارد. روسیه نیز یوان را ابزاری از روی ناچاری می‌بیند، نه وفاداری، و در نظام واقعاً چندقطبی به‌دنبال یک سبد ارزی شامل دلار خواهد بود. کشورهای عرب خلیج فارس از نظر ایدئولوژیک به دلارزدایی متعهد نیستند؛ آن‌ها در حال مدیریت ریسک هستند. با تنوع‌بخشی به تسویه‌حساب‌های یوانی، بر اهرم دیپلماتیک خود بر واشنگتن می‌افزایند، اما همچنان بقای دلار را به‌دلیل دارایی‌های عظیم خود ترجیح می‌دهند.

میرزایی‌سیسان با اشاره به اینکه در این روند ایران در موقعیتی دوگانه گرفتار شده، افزود: پیش از جنگ، یوان نفتی راهی برای فروش نفت و تضعیف دلار بود، اما اکنون بیش از ۸۰ درصد نفت خام ایران را چین خریداری می‌کند. ایران به یوان پرداخت می‌شود، اما عمدتا می‌تواند آن را صرف کالاهای چینی و به نوعی رابطه‌ای محدودکننده کند. اگر اقتصاد چین دچار رکود شود یا پکن روابط خود با واشنگتن یا ریاض را بر روابط با تهران ترجیح دهد، ایران گزینه‌های اندکی خواهد داشت. این دقیقا همان تله جانشینی است: تعویض یک هژمون با هژمونی دیگر، بدون گریز از منطق سلطه. بهترین خروجی برای ایران، نه انحصار دلار و نه انحصار یوان، بلکه یک نظام ارزی اساسا چندقطبی است. در چنین نظامی، انرژی در سبدی از ارزها معامله می‌شود و هیچ کشوری توانایی تبدیل نظام مالی به سلاح علیه رقبا را نخواهد داشت.

چشم‌انداز راهبردی ایران

پژوهشگر دانشگاه چهار رکن اساسی را در این گذار برای ایران ضروری دانست و در این‌باره گفت: رکن نخست، ثبات و تنوع اقتصادی به‌عنوان پیش‌نیاز صنعت و تجارت است. تجربه تحریم‌های دلاری نشان داد تکیه بر یک ارز واحد می‌تواند با یک تصمیم سیاسی، تمام زنجیره تأمین و درآمدهای نفتی را مختل کند. ایجاد کانال‌های پرداخت چندگانه؛ دلاری، یوانی، یورویی، رمزارزهای بانک مرکزی، و گسترش مبادلات تهاتری با همسایگان، یک ضرورت راهبردی به‌شمار می‌رود.

وی افزود: رکن دوم، هشدار در برابر تله جانشینی ساده است. نباید پس از جنگ رمضان با نگاهی احساسی به اقتصاد نگریست. جنس اقتدار اقتصادی با اقتدار نظامی تفاوت دارد. اگر ایران صرفا دلار را با یوان جایگزین کند، نوع ریسک خود را تغییر داده و از منطق هژمونی مالی نگریخته است. استراتژی هوشمندانه، حرکت به سوی سبد ارزی چندقطبی است که در آن هیچ ارزی بیش از ۴۰ درصد سهم تسویه‌های نفتی را به خود اختصاص ندهد.

میرزایی‌سیسان رکن سوم برای گذار ایران را دیپلماسی سیال و مشارکت با همه بازیگران دانست و در این‌باره اظهار کرد: ایران باید به‌طور همزمان کانال‌هایی برای دسترسی به دلار فراهم آورد، روابط خود با اتحادیه اروپا را هرچند محدود اما پایدار حفظ کند، در نهادهای نوظهوری همچون بریکس و سازمان همکاری شانگهای فعالانه مشارکت کند تا نظام‌های جایگزین پرداخت را شکل دهد، و مهم‌تر از همه، روابط خود با همسایگان خلیج فارس را بازآرایی کند. دیپلماسی سیال و چندمرکزی به ایران امکان می‌دهد بدون گره دایمی به یک قطب، از همه فرصت‌ها بهره گیرد. سفرهای دیپلماتیک اخیر از سفر تشریفاتی ترامپ به چین تا سفر قریب‌الوقوع پوتین به پکن و افزایش تعاملات کشورهای عربی با شرق، نشانه‌هایی از یک گذار چندقطبی است، اما کشورهای عربی هنوز از برند غربی به‌عنوان سپر امنیتی خود استفاده می‌کنند، وضعیتی موقتی که نیازمند درک سیالیت ابعاد فرهنگی آن هستیم.

وی ادامه داد: رکن چهارم، اولویت دادن به همسایگان با پذیرش واقعیت وابستگی آنها به غرب است. عربستان، امارات، بحرین و کویت همچنان با دیده تردید به ایران می‌نگرند و از نظر فناورانه و فرهنگی به‌شدت به امریکا و اروپا وابسته‌اند؛ حتی پس از جنگ نیز احتمال کاهش این وابستگی اندک است. اما این واقعیت به معنای ناامیدی از همکاری ایران با کشورهای عربی نیست. ایران می‌تواند با ارائه مزیت‌های مشخص مانند تضمین امنیت انرژی، کریدورهای ترانزیتی، سرمایه‌گذاری مشترک در مناطق آزاد و صادرات خدمات، زمینه اعتمادسازی را فراهم آورد. هدف نه جایگزینی غرب یا شرق در فناوری برتر، بلکه ایجاد لایه‌های تازه همکاری در کنار روابط موجود آنهاست.

پژوهشگر اقتصاد در پایان تاکید کرد: همسایگی حقیقتی تغییرناپذیر است که هیچ جنگ و هیچ دلاری از میان نمی‌برد. گذشته از این، بازسازی نقش منطقه‌ای ایران نیازمند زیرساخت‌هایی است که عمدتا درونی هستند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد کشورها حتی با وجود آمادگی نظامی و دیپلماسی فعال، در صورت داشتن مشکلات داخلی جدی نمی‌توانند دستاوردهای پایدار راهبردی کسب کنند؛ بنابراین، می‌توان گفت که هوشیاری استراتژیک درون‌مرزی به اندازه موقعیت‌یابی بیرونی اهمیت دارد.

سخن پایانی

بنا برا ین گزارش و به اعتقاد اغلب کارشناسان، نظام دلار نفتی نمرده است، اما امریکا دیگر تنها بازیگر میدان سیاست و اقتصاد جهان و غرب آسیا نیست. جنگ اخیر، ظهور چین و تحولات مرتبط، پنجره‌ای به سوی بازار انرژی و صنعتی پیچیده‌تر و چندارزی گشوده‌اند. اثر واقعی گذار به چندارزی، اگر روزی پدید آید، تا پنج تا ده سال دیگر جدی نخواهد شد و افول دلار نه به صورت فروپاشی ناگهانی، بلکه تدریجی و مدیریت‌شده خواهد بود. برای یک ایران فعال در نظم جهانی جدید، هدف نباید مبادله یک هژمون مالی با هژمونی دیگر باشد، بلکه گریز از منطق هژمونی به خودی خود و تمرکز بر استقلال مالی و تجاری بر اساس منافع زمانی و مکانی است. ایران که اکنون توان نظامی خود را در غرب آسیا به اثبات رسانده، گام بعدی را باید بر ایجاد اقتدار صنعتی و اقتصادی منطقه‌ای و جهانی متمرکز کند. نباید آینده صنعتی و اقتصادی کشور را با تردیدها و امید افراطی به جهش یا افول یک ارز رقم زد؛ بلکه باید در کوتاه‌ترین زمان ممکن بر تعامل، تبادل و تنوع‌بخشی به همکاری‌های جهانی برای رشد و اعتلای ایران تمرکز کرد. آنچه خلیج فارس را از هر دو نوع هدیه امریکایی (بمب فیزیکی برای دشمنان و دلارهای ترک‌خورده برای دوستان) مصون می‌دارد، نه وابستگی به قطب جدید شرقی یا غربی، بلکه همگرایی مبتنی بر همسایگی، اعتماد متقابل و نهادهای مالی و امنیتی مشترک است. این منطقه کهن ظرفیت آن را دارد که نه میدان تاخت‌وتاز قدرت‌های بیگانه، بلکه کانون گرم همگرایی ملت‌هایی باشد که تاریخ، فرهنگ، دین و سرنوشت، رشته‌های پیوند میان آنها را تنیده است.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین