حداقل بهینه مصرف کنیم
محدثه گرمابدری- مدرس محیطزیست و اکوتوریسم
![]()
بهطورکلی، میتوان گفت که مصرفگرایی تا حد زیادی به فرهنگ و سطح سواد و دانش یک جامعه بازمیگردد. هرچه آگاهی و شناخت مردم نسبت به محیط پیرامونشان، برای مثال نسبت به منابعطبیعی و نیز میراث فرهنگی، بیشتر و عمیقتر باشد و به این باور اساسی برسند که این منابع نه صرفا متعلق به خود آنها، بلکه بهعنوان ثروتی ملی و حتی فراملی تلقی میشوند، شرایط بهتدریج دستخوش تغییر خواهد شد. بهبیان دیگر، ضروری است به این درک جمعی نائل آییم که تمام آنچه روی کره زمین وجود دارد، اعم از منابع تجدیدپذیر و تجدیدناپذیر، پایانپذیر و محدود است و ما صرفا حق بهرهمندی مسئولانه از بخشی از آن را داریم و نه بیشتر.
بهنظر میرسد بخش مهمی از این موضوع به فرهنگ جوامع، از جمله جامعه ما، مرتبط است؛ به این معنا که لازم است از نگاهی خودمحور و کوتهبینانه فاصله بگیریم و تصور نکنیم صرفا بهدلیل سکونت در یک مرز جغرافیایی مشخص، تمامی منابع در دسترس، مطلقا متعلق به ماست. ما موظفیم سهم قابلتوجهی از این منابع خدادادی را برای آیندگان حفظ و حراست کنیم؛ نسلی که آنان نیز به همان اندازه حق استفاده و زندگی شایسته روی این کره خاکی را دارند. باید بیاموزیم که این منابع نهتنها مختص انسانها، بلکه متعلق به تمامی موجودات زنده این کره خاکی است و هرگونه بهرهبرداری باید با در نظر گرفتن حقوق زیستی همه آنها انجام گیرد.
چنین نگاه خودمحور و مقطعی، که تنها به منافع کوتاهمدت فردی یا گروهی میاندیشد، اغلب به مصرفگرایی افسارگسیخته و رفتارهای مشابه دامن میزند. بهطورخلاصه، هرچه جامعهای از دانش، آگاهی و دسترسی گستردهتر و بیواسطهتری به اطلاعات در سطح جهان برخوردار باشد، بهتر و موثرتر میتواند با این چالشهای پیچیده و چندلایه مواجه شود. به نظر میرسد این فرآیند آموزشی و فرهنگسازی باید از دوران کودکی، حتی پیش از ورود به دبستان، آغاز شود. چهبسا اگر فرهنگسازی را صرفا از دوران بزرگسالی شروع کنیم، تاثیر عمیق و پایداری نداشته باشد، اما با آموزش هدفمند و مستمر از سالهای نخستین زندگی، میتوان به بهبود بنیادین شرایط در نسلهای آینده و نهادینه شدن رفتارهای مسئولانه امیدوار بود.
در چند دهه اخیر، مفهوم کالاهای سبز با برچسبهای مرتبط و تبلیغات گسترده مطرح شده و حتی به ظهور پدیدهای به نام «سبزشویی» یا (Greenwashing) انجامیده است؛ پدیدهای که در آن شرکتها با هزینهای اندک، تصویری دوستدار محیطزیست از خود ارائه میدهند. با این حال، پرسش اصلی و اساسی اینجاست که آیا واقعا میتوان به الگویی عملی و موثر از مصرف سبز دست یافت که به پایداری زیستی و حفظ منابع برای نسلهای آینده منجر شود؟
واقعیت آن است که در شرایط کنونی جهانی و باتوجه به ساختارهای اقتصادی و صنعتی موجود، دستیابی به مصرفی کاملا بیضرر و با حداقل تاثیر منفی، بسیار دشوار و گاهی ناممکن بهنظر میرسد؛ زیرا ما همچنان بهطورگسترده از مواد نفتی و سایر منابع تجدیدناپذیر استفاده میکنیم که علاوه بر آسیبهای زیستمحیطی جبرانناپذیر، پایانپذیر نیز هستند. اما اگر از منظر واقعبینانهای به قضیه بنگریم و بپذیریم که زندگی مدرن شهری و صنعتی با مصرف این مواد عجین شده است، میتوانیم دستکم بر مصرف بهینه و مدیریت صحیح منابع تمرکز کنیم.
برای نمونه، سرپرست خانوار، بهویژه مادر خانواده که معمولا نظارت بیشتری بر فرآیند خرید روزانه و الگوی مصرف خانواده دارد، میتواند نقش بسیار موثر و کلیدی در کاهش مصرف مواد مضر و ترویج سبک زندگی پایدار ایفا کند. درباره پلاستیکها که میدانیم در طبیعت تجزیهناپذیرند و تنها به ذرات ریزتری به نام میکروپلاستیکها تبدیل میشوند که خود تهدیدی جدیتر و خاموش برای سلامت انسان و محیطزیست بهشمار میروند، میتوان با مصرف حداقلی، تفکیک صحیح از مبدأ و تحویل آنها به سامانههای مجاز جمعآوری پسماند، گامی موثر در راستای کاهش آلودگی برداشت یا در سطحی پیشرفتهتر، زمینه بازیافت و بازگرداندن آنها به چرخه تولید را فراهم کرد.
همچنین ضروری است، زبالههای تر از خشک نظیر کاغذ و مقوا، فلزات و شیشه بهدقت تفکیک شوند تا فرآیند بازیافت با سهولت و کارآیی بیشتری انجام پذیرد. متاسفانه گاهی در مدیریت پسماندهای بهداشتی خانگی مانند دستمالکاغذیهای آلوده، پدهای بهداشتی و سایر اقلام مشابه غفلت میورزیم و آنها را با سایر زبالهها بهویژه پسماندهای تر مخلوط میکنیم. این مسئله در سطح شهر و معابر عمومی نیز بهوضوح مشهود است؛ بارها مشاهده شده که این اقلام آلوده در سطلهای زباله مخلوط میشوند و سپس توسط پرندگان، حیوانات ولگرد یا افرادی که به زبالهها دست میزنند، در معابر و پیادهروها پراکنده میشوند که بیتردید منظرهای ناخوشایند، غیربهداشتی و تهدیدکننده برای سلامت عمومی ایجاد میکند.