فرماندهی شجاعانه بحران
بابک نگاهداری رئیس مرکز پژوهشهای مجلس
![]()
ناکارآمدیهای اجرایی و تعارضهای نهادی، منجر به تنزل سرمایه اجتماعی شده و برای برونرفت از این بحران ۱۰ توصیه راهبردی ارائه میشود و مهمتر از همه «کشور نیازمند فرماندهی شجاعانه بحران است.»
۱- در بخشی از جامعه امروز، نارضایتی به احساس عمومی ناتوانی در کارکرد کلی نظام اداره کشور تبدیل و کانون نارضایتی از سطوح اجرایی به بالاترین سطح نظام سیاسی جابهجا شده است. ناکارآمدیهای اجرایی، تعارضهای نهادی و شکستهای سیاستی در سالهای متمادی گذشته نه بهعنوان اختلال در حکمرانی بلکه بهمثابه ناتوانی یا فقدان اراده در رأس نظام تفسیر میشوند. تداوم این سوءبرداشت به روایت غیرسازندهای منتهی میشود که ساختار کلان نظام هم، مولد بحران و هم فاقد توان حل بحران است. این امر منجر به تنزل سرمایه اجتماعی نظام نه از مسیر تقابل سیاسی، بلکه از مسیر ناامیدی تحلیلی میشود.
۲-در شرایط فعلی که دچار همزمانی، انباشت و اثر متقابل ابرچالشهای شکلگرفته در سالیان گذشته هستیم، در واقع مسئله اصلی فقدان راه نیست، بلکه فقدان اراده موثر برای تصمیم و قدرت واقعی برای اجراست. در این شرایط، تحلیل از سطح نارضایتی اجتماعی عبور کرده و وارد قلمرو فرسایش حکمرانی میشود. فرسایش حکمرانی بههیچوجه بهمعنای بحران مشروعیت نظام نیست. فرسایش حکمرانی اجرایی در سطح قوای سهگانه و با وزن سنگینتر در قوه مجریه بروز میکند. نارضایتی اجتماعی بیش از آنکه محصول یک تصمیم بد باشد، محصول تجربه مکرر بینتیجه ماندن تصمیمها، وعدهها و برنامهها و بهعبارتی فلج تصمیمگیری است. این در حالی است که در عرصه عمومی، مسئله به اشتباه سیستمی و غیرقابلاصلاح و نه کارکردی و قابلترمیم تلقی میشود. در افکار عمومی سیستمی فهم شدن بحران بهتنهایی برای تضعیف مشروعیت و انسجام کافی است.
۳-در شرایط انباشت ابرچالشها منطق اصلاح تدریجی بخشی کافی نیست. پاسخهای پراکنده حتی میتواند وضعیت را بدتر کند. کشور نیازمند بازیابی ظرفیت تصمیمگیری و اجرای منسجم و فرماندهی شجاعانه بحران است. این یک وضعیت تحمیلی از سوی واقعیت میدانی و نه انتخاب سیاسی است. در واقع فرسایش در سطح رفتار و کارکرد حکمرانی است که اگر مهار نشود، در ادراک عمومی به اشتباه سیستمی فهم میشود و هزینههای آن تصاعدی خواهد بود. تقویت نظام نه در انکار بحران انباشته، بلکه در فرماندهی شجاعانه و بهموقع ابرچالشهاست. باید بهدنبال رفع تعلل فلجگونه تصمیمگیری، گسست تصمیم از اجرا و چندپارگی مراکز اجرایی و زوال اقتدار عملی دولت باشیم.
۴-آنچه امروز با آن مواجهیم، اشکال در سطح جهتگیریهای کلان یا مرجعیت عالی نیست و مسئله اختلال در حکمرانی اجرایی و کارکرد قوا و نهادهاست. رهبری عهدهدار تعیین جهتگیریهای کلان، سیاستهای کلی و چارچوبهای راهبردی است. قوا و نهادها مسئول ترجمه این جهتها به تصمیم، اجرا و نتیجه ملموس در زندگی مردم هستند. رهبری محل بحران نیست، بلکه نقطه اتکای حل بحران است. باتوجه به تمرکز دشمنان برای بر هم زدن وحدت و یکپارچگی جامعه، تبیین صحیح و واقعی فرسایش حکمرانی اجرایی، شرط حفظ انسجام ملی حول محور وحدت است. مردم باید بدانند تصمیم سخت و اجرای منسجم، گمشده شرایط امروز است.
۵-برای گذار از شرایط فعلی، نیازمند مداخله در 3 سطح رفتاری، کارکردی و ساختاری هستیم. فرسایش حکمرانی اجرایی از رفتار شروع شده، در سطح کارکرد تثبیت میشود و اگر مهار نشود، ساختاری و سیستمی فهم میشود. سطح رفتاری نقطه شروع و قابلاصلاحترین مرحله و پنجره طلایی اصلاح است. وظیفه حکمرانی هوشمند، مهار چالشها در سطح رفتار و کارکرد است، قبل از آنکه به سطح ساختار تعمیم یابد. بنابراین طبق پیامهای روشن این مدل، بحران ذاتی نظام نیست، اگر زود مداخله شود، قابل اصلاح است، در حالی که خطر اصلی عدمفرماندهی بحران و نه خود بحران است.
۶-نسبت چالش خارجی با فرسایش حکمرانی هم مهم است. چالش خارجی موثر است، اما مادر نیست. تحریمها، ظرفیت اقتصادی را محدود کرده و هزینه تصمیمگیری را بالا برده است. چالش خارجی فشار ایجاد میکند، اما نحوه پاسخ به این فشار، تابع ظرفیت حکمرانی داخلی است. فرسایش حکمرانی اگر رفع نشود، خود میتواند به تشدید اثر تحریم منجر شود. تحریم وقتی کشنده میشود که بر پیکر حکمرانی فرسوده سوار باشد.
۷-گفتمان اصلاح فرسایش حکمرانی اگر درست تببین شود، باعث افزایش امید اجتماعی میشود. مسئله واقعی جامعه نه نارضایتی و نه اعتراض، بلکه فرسایش امید عقلانی به بهبود مسیر است. بخشی از مردم چنین میپندارند که نظام میداند مشکل کجاست اما یا نمیتواند یا نمیخواهد آن را حل کند. این نقطه، محل خطر راهبردی است. بحران مساوی فروپاشی یا بنبست مطلق نیست. در گفتمان حکمرانی، بحران بهمعنای نقطه تصمیم است لحظهای که ادامه وضع موجود پرهزینه یا ناممکن میشود و تغییر ضروری میشود. از منظر اجتماعی مردم با سختی راحتتر کنار میآیند تا با بیتصمیمی.
۸-تبیین موثر و صحیح فرسایش حکمرانی، نقش ضد بحران دارد. تحلیل درست اگر در جامعه مسلط و فراگیر نشود، جای خود را به تحلیلهای نادرست، اما سادهفهم میدهد. اگر گفتمان اصلاح فرسایش حکمرانی فراگیر نشود، در اثر خلأ تحلیلی، 2 روایت شکل میگیرد. یکی روایت بحران خارجی بهعنوان علتالعلل که اصلاحات داخلی را به حل بحران خارجی موکول میکند که بیشتر ابعاد آن خارج از امکان مداخله حکمرانی است و دیگری روایت بحرانزایی ذاتی نظام که غیرسازندهترین مسیر تحلیلی بوده و ذهن جامعه را بهسمت اصل ساختار و بنیانهای نظام سوق داده و مستقیما سرمایه مشروعیت و انسجام ملی را هدف قرار میدهد و با سیستمی و غیرقابلاصلاح جلوه دادن مسئله، عملا هر مسیر درونزایی را مسدود میسازد و در جامعه بسط و گسترش مییابد. بنابراین تبیین دقیق و منسجم گفتمان اصلاح فرسایش حکمرانی، خود نقشی ضد بحران ایفا میکند.
۹- در شرایط فعلی بخشی از جامعه از وعده و دعواهای سیاسی عبور کرده و در آستانه عبور از امید ترمیمپذیر است. گفتمان اصلاح فرسایش حکمرانی چارچوب عقلانی، بازسازی امید اجتماعی است. البته به شرط آنکه صادقانه بیان شود، با تمرکز تصمیم همراه باشد و به کنش واقعی منجر شود. امید اجتماعی نه با آرامسازی و نه با انکار بلکه با تصمیم در بحران بازسازی میشود. جامعه بدون امید نه اصلاحپذیر و نه قابلمدیریت خواهد بود.
۱۰-در راستای این رویکرد و کمک به استقرار وحدت فرماندهی در میدان مدیریت بحران و غلبه بر چالشهای موجود مرکز پژوهشهای مجلس آمادگی دارد که نقشهبرداری از قفلهای تصمیمگیری ملی در مسائل حیاتی کشور را تهیه کند و در اختیار سران 3 قوه قرار دهد. همچنین محاسبه هزینههای تصمیم نگرفتن و مرئیسازی هزینههای همیشه پنهانمانده بهویژه هزینههای تحمیلشده بر بودجه عمومی، معیشت مردم و سرمایه اجتماعی را در هر مورد تهیه کند و در اختیار قرار دهد.