-

به چه نام؟

به چه نام؟

مهتاب خطیر: «سه جلسه تراپی» فیلم تئاتر نوشته نغمه ثمینی الهام گرفته از داستان میمون شیناگاوا کتاب هاروکی موراگامی ست که در سال ۱۳۹۲ خورشیدی به نمایش درآمد. این نمایش از آن رو ارزش دیدن و موشکافی تیزبینانه دارد که دارای درون مایه و محتوای چندشاخه‌ای با نگرشی منتقد و پرسشگرایانه می‌باشد.

شاخه روانشناسی، شاخه خودشناسی، شاخه سیاسی و شاخه اجتماعی. این گروه هنرمند با بهره بردن از تکنیک‌هایی چون بکارگیری نام برندهای شناخته شده و پر زرق و برق، داستان و اسطوره‌ها (نهنگ، صندوق، دریا، میمون و تمدن قبیله‌ای اش، دزدیدن نام، چهره، خواب...) پیچیده در زرورق طنز آشکار و نهان در حالی از حقیقت تلخ و دردناک سخن می‌گوید که بیننده قهقهه‌اش بند نمی‌آید. 

با گفتن واژه‌های، جابه جا شده، ضرب المثل‌های کج و کوژ یا اصطلاح‌های آهنگینی مانند افشون و پریشون هم این رویارویی را آسان‌تر نرم‌تر و آهسته‌تر می‌سازد؛ به‌گونه‌ای‌که بینندگان به هیچ روی از رنج بی‌نامی، ندانستگی، از دست دادن چیزی که دزدیده شده و روی هم رفته رنج پیش مشاور رفتن تراپی شدن چیزی به آن صورت حس نمی‌کند.

 در این اثر که پر از دیالوگ و گفت‌وگوست؛ شاخه اجتماعی به زندگی قبیله‌وار و گروه گروه انسان مدرن (طبقه‌ای)، خروش خشونت غریزی و فرهنگ‌سازی نهادینه نشده‌اش، به خرافات و جادو جنبل همه‌گیرش می‌پردازد.

 شاهرگ نقد شاخه سیاسی نمایش پرسمان یکسان‌سازی جامعه و جلوگیری از هر گونه ناخرسندی، اعتراض و ناهمسانی ست که در سراسر دقیقه‌ها پراکنده شده و هر از چندگاهی از لابه لای حالت‌های بدن نقش آفرین ها، گره خوردگی‌های چهره هاشان و گفت‌وگوها و آواهاشان نمود پیدا می‌کند. اما همچنان این پایان کار نیست و بیننده جدی و خوانده از لایه‌ای به لایه دیگر می‌رود. 

تعریف‌ها و شاخصه‌های روانشناسی فلسفی همانند داروینی، ناخودآگاه، لایه‌های روان، بای پولار (دو قطبی)، ترس و زخم‌های احساسی، جهش، و خشم‌های فروخفته در گذشته، نداشتن تاریخ فردی و تنها داشتن تاریخ قبیله‌ای. *مارک‌ها هستند که میمون‌ها را....*

وگرنه همه روزی میمون بودند. این واگویه دروازه ایست به سوی ژرف‌ترین پرتگاه اثر که شاخه خودشناسی و چیستی انسان است. واژه‌های کلیدی‌ای که پشت‌سر هم می‌شنویم و شتابان از آن گذر می‌کنیم؟ اما چرا؟ چون می‌بایست یا از هراس؟

شلاق، شکنجه، تحقیر و خوارداشت، گرسنگی، هیچ انگاری و بی‌نامی که مدار مرکزی داستان در پوشش نمادین نقد حیوان آزاری سیستماتیک شکارچی‌ها و باغ وحش و سیرک‌هاست اما شاید کنایه‌ای سنگین به برنامه‌های آموزشی دولت‌ها در پرورش انسانی که هر روزش یکی است برای جامعه باشد. دولت هایی که ناهنجاری می‌سازند و پشت یکدیگر می‌ایستند.

آدمی که دیگر نامی خاص، جان دار و خون دار ندارد، هویتی که از او دزدیده شده بدون حقیقت زندگی و لبریز از روزمرگی و تکرارشونده‌ها. روزمرگی که توجیهی شده برای افسردگی همه‌گیر انسان مدرن همچنان که در چراگاهش بی‌هیچ چون و چرا و دورنمایی می‌چرد و سرانجام در ناباوری دردیده خواهد شد.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین