-
روایت صمت از یک روز معمولی در پایتخت

خاموشی نداریم فقط برق نیست!

خاموشی نداریم فقط برق نیست!

از میان خاموشی می‌نویسیم؛ از دل شهری که گرمای هوا از یک‌سو و ناترازی زیرساخت از سوی دیگر، گلوی زندگی روزمره‌اش را می‌فشارد. از میان کوچه‌هایی که برق در آنها می‌رود، آسانسور می‌ایستد، کارت‌خوان از کار می‌افتد، یخچال‌ها نفس کم می‌آورند و مردم بار دیگر به جمله‌ای فکر می‌کنند که پیش‌تر شنیده بودند: «خاموشی نداریم.» شاید روی کاغذ، خاموشی برنامه‌ریزی‌شده‌ای در کار نباشد اما در واقعیت زندگی مردم آنچه جریان دارد چیزی جز خاموشی پراکنده، نوسان پی‌درپی و اختلال ممتد نیست. ماجرا فقط خاموش شدن یک لامپ یا از کار افتادن یک کولر نیست. موضوع از کار افتادن ریتم زندگی در شهری است که تقریبا همه چیزش به برق گره خورده است. از نانوایی و سوپرمارکت تا درمانگاه و داروخانه، از شعبه بانک تا مودم خانه، از کارگاه کوچک تا یخچال آشپزخانه، همه در یک زنجیره به هم وصل‌اند؛ زنجیره‌ای که با هر قطع و وصل، یک حلقه‌اش می‌سوزد و حلقه دیگرش از نفس می‌افتد. خاموشی در تهران امروز اختلالی است که هزینه‌اش را مردم، بی‌وقفه و بی‌فاکتور، پرداخت می‌کنند.

وقتی واقعیت از تریبون جلو می‌زند

در مدیریت زیرساخت گاهی یک جمله بیشتر از هر گزارش فنی در ذهن مردم می‌ماند. «خاموشی نداریم» از همان جمله‌هاست؛ عبارتی که قرار بود آرامش بدهد اما حالا برای بخشی از افکار عمومی بیشتر شبیه یک کنایه ناخواسته است. چون مردم در خانه، محل کار، خیابان و مغازه، چیزی را تجربه می‌کنند که نامش هرچه باشد، در عمل همان خاموشی است: برق می‌رود، برمی‌گردد، نوسان می‌کند، دستگاه‌ها از مدار خارج می‌شوند و نظم روزمره فرو می‌ریزد. مسئله اصلی شاید فقط خود قطع برق نباشد بلکه شکاف میان روایت رسمی و تجربه واقعی مردم است. وقتی شهروند همزمان با شنیدن اطمینان‌بخشی‌های مدیریتی در آسانسور حبس می‌شود یا در صف خرید با کارت‌خوان خاموش روبه‌روست، دیگر موضوع فقط یک نقص فنی نیست بلکه مسئله به فرسایش اعتماد می‌رسد. اعتماد همان زیرساخت نامرئی اداره شهر است؛ اگر آن آسیب ببیند، حتی وصل شدن دوباره برق هم همه چیز را به حالت عادی برنمی‌گرداند.

در ظاهر، خاموشی چند دقیقه یا چند ساعت است اما در واقع اثر آن تا ساعت‌ها و گاه تا روزها ادامه پیدا می‌کند. یک خرید عقب می‌افتد، یک نوبت درمان جابه‌جا می‌شود، یک وعده غذایی فاسد می‌شود، یک دستگاه می‌سوزد و یک روز کاری نیمه‌کاره می‌ماند.

خاموشی فقط لامپ را نمی‌برد

در شهر مدرن، برق ستون فقرات زندگی روزمره است. هرچه شهر دیجیتالی‌تر، متراکم‌تر و وابسته‌تر به فناوری می‌شود، قطع برق هم از یک اختلال ساده به یک زنجیره بحران‌ساز تبدیل می‌شود. امروز در یک محله شهری، فقط روشنایی منازل به برق وابسته نیست؛ نان، پول، ارتباط، دارو، حمل‌ونقل، نظارت، امنیت و حتی آرامش روانی مردم نیز به آن گره خورده است. به همین دلیل هر بار که برق می‌رود، فقط تاریکی نمی‌آید؛ معطلی، بی‌نظمی، عصبانیت و هزینه هم پشت سرش می‌رسد. کافی است در یک بعدازظهر گرم تابستان، برق یک محدوده شهری قطع شود: کولرها از کار می‌افتند، مودم‌ها خاموش می‌شوند، آنتن اینترنت افت می‌کند، فروشنده پول نقد طلب می‌کند، مشتری کلافه می‌شود، آسانسور از حرکت می‌ایستد و یخچال‌ها وارد شمارش معکوس فساد مواد غذایی می‌شوند.

آنچه مردم را آزار می‌دهد، پیش‌بینی‌ناپذیری است. مردم اگر بدانند قطعی دقیقا چه ساعتی و برای چه مدتی رخ می‌دهد، دست‌کم می‌توانند بخشی از زندگی‌شان را تنظیم کنند اما وقتی قطع و وصل‌ها بی‌خبر، پراکنده و همراه با نوسان رخ می‌دهد، زندگی روزانه به جای برنامه‌ریزی، بر مدار حدس و اضطراب می‌چرخد.

نان، اولین قربانی

خاموشی را اگر بخواهیم از کف خیابان روایت کنیم یکی از نخستین ایستگاه‌ها نانوایی است؛ جایی که اختلال برق، مستقیم و بی‌واسطه خودش را به سفره مردم وصل می‌کند. نانوا در ظاهر با آرد و خمیر سر و کار دارد، اما در عمل، کارش به مجموعه‌ای از تجهیزات برقی وابسته است؛ از خمیرگیر و دستگاه‌های جانبی گرفته تا روشنایی، تهویه، کارت‌خوان و نظم گردش مشتری.

وقتی برق می‌رود، چرخه کار از ریتم می‌افتد. خمیر می‌ماند، صف کش می‌آید، مشتری معطل می‌شود و نانوا باید همزمان با گرمای تنور، فشار مردم و نگرانی از خرابی مواد اولیه کنار بیاید. در چنین وضعی، مسئله فقط یک وقفه موقت نیست؛ خاموشی به معنای کاهش بهره‌وری، افت فروش و فرسایش اعصاب در یکی از حیاتی‌ترین حلقه‌های تامین روزانه مردم است.

برای مردمی که نان هنوز کالای اصلی سبد معیشت‌شان است، اختلال در نانوایی نشانه‌ای است از اینکه زیرساخت چقدر به ابتدایی‌ترین نیازهای عمومی هم بدهکار مانده است. شهری که در آن خرید نان می‌تواند با رفتن برق مختل شود، در واقع از نقطه‌ای آسیب دیده که نباید آسیب می‌دید.

یخچال‌هایی که با هر نوسان می‌ترسند

در سوپرمارکت‌ها، لبنیاتی‌ها، پروتئینی‌ها و فروشگاه‌های کوچک، خاموشی فقط مکث در فروش نیست؛ تهدید مستقیم سرمایه است. یخچال و فریزر برای این کسب‌وکارها، همان قلب تپنده مغازه‌اند. هر دقیقه بی‌برقی، دمای داخل را بالا می‌برد و هر نوسان شدید، خطر آسیب به کمپرسور و برد دستگاه را بیشتر می‌کند. فروشنده‌ای که با هزار حساب‌وکتاب جنسی را خریده، حالا باید نگران فاسد شدن آن باشد؛ نه به دلیل ضعف بازار، بلکه به دلیل بی‌ثباتی در زیرساختی که قرار بود بدیهی‌ترین خدمت عمومی باشد. خسارتی که از این مسیر به مغازه‌دار وارد می‌شود، معمولا جایی ثبت نمی‌شود؛ نه فرم ساده‌ای برای جبران دارد و نه سازوکاری سریع برای پاسخ‌گویی. نتیجه روشن است: هزینه خاموشی، در سکوت و بی‌سر‌وصدا به قیمت تمام‌شده کالا اضافه می‌شود و در نهایت مصرف‌کننده هم سهم خود را می‌پردازد. اینجاست که خاموشی از یک مسئله فنی به یک متغیر تورم‌ساز در مقیاس خرد تبدیل می‌شود. شاید در آمارهای رسمی، رقم آن دیده نشود اما در دخل روزانه مغازه‌دار و خرید روزمره خانوار، اثرش کاملا واقعی است.

بانک باز است اما کار نمی‌کند

یکی از تلخ‌ترین صحنه‌های خاموشی در شهر امروز، صف‌های معطل در بانک‌ها و دفاتر خدمات است. ساختمان باز است، کارمند پشت میز نشسته، مشتری هم آمده اما «سیستم بالا نمی‌آید». این جمله به یکی از واقعی‌ترین توصیف‌های اقتصاد روزمره بدل شده است. در عصری که قرار بود خدمات الکترونیک، سرعت و سهولت را به زندگی مردم بیاورد، کافی است برق یا شبکه برای مدتی از مدار خارج شود تا همان خدمات هوشمند، به یک وقفه سنگین و کلافه‌کننده تبدیل شوند. بانک بدون برق، گره‌ای است که از پرداخت و انتقال پول تا عملیات ساده بانکی را متوقف می‌کند. کارت‌خوان‌ها از کار می‌افتند، دستگاه‌های خودپرداز از دسترس خارج می‌شوند، رسیدها صادر نمی‌شوند و مردمی که برای کارهای روزمره خود برنامه‌ریزی کرده‌اند، ناچارند ساعت‌ها معطل بمانند. این وضعیت تنها به بانک محدود نیست. دفاتر پیشخوان، مراکز خدمات عمومی، شرکت‌های خصوصی، آموزشگاه‌ها و بسیاری از مشاغل اداری، عملا روی ستون برق و اینترنت ایستاده‌اند. وقتی این ستون می‌لرزد، همه آنچه خدمت سریع نامیده می‌شد، یکباره به صف، کاغذبازی و بازگشت به عقب تبدیل می‌شود. اگر قرار است دولت و اقتصاد هوشمند باشند، پیش‌شرط آن نه شعار دیجیتالی، بلکه پایداری فیزیکی زیرساخت است.

اینترنتی که با برق نفس می‌کشد

در سال‌های اخیر، اینترنت از یک ابزار جانبی به بخشی از زیرساخت زندگی تبدیل شده است. آموزش، کسب‌وکار، فروش آنلاین، مسیریابی، سفارش خدمات، ارتباطات کاری و حتی سرگرمی خانوار به آن گره خورده است اما اینترنت در شهری که برقش ناپایدار است، موجودی مستقل نیست و با برق نفس می‌کشد.

با قطع برق، مودم‌های خانگی خاموش می‌شوند، آنتن برخی سایت‌ها افت می‌کند، کیفیت شبکه پایین می‌آید و پرداخت‌های آنلاین با اختلال روبه‌رو می‌شود. برای بسیاری از مشاغل خرد خانگی، فریلنسرها، فروشگاه‌های آنلاین و خدمات‌محور، این یعنی توقف مستقیم درآمد. وقتی زیرساخت ارتباطی از پایداری لازم برخوردار نباشد، اقتصاد دیجیتال عملا روی زمینی لرزان بنا شده است.

این تناقض عجیبی است: از یک‌سو مردم به استفاده بیشتر از خدمات برخط تشویق می‌شوند و از سوی دیگر، بستر پایه‌ای این خدمات با چند نوسان ساده متلاشی می‌شود. فناوری، بدون زیرساخت قابل اتکا، بیشتر به ویترینی شبیه است که پشت آن انبار خالی است.

دارو، درمان و اضطراب

درمانگاه، مطب، داروخانه و مراکز پزشکی، از جمله جاهایی هستند که خاموشی در آنها فقط آزاردهنده نیست؛ می‌تواند نگران‌کننده و حتی پرخطر باشد. بسیاری از تجهیزات درمانی، سامانه‌های ثبت اطلاعات، دستگاه‌های تشخیصی و یخچال‌های نگهداری دارو، به برق پایدار وابسته‌اند. خاموشی در این بخش، مستقیما با سلامت مردم گره می‌خورد. در داروخانه، زنجیره سرمای برخی داروها شوخی‌بردار نیست. در مطب‌ها، هر وقفه در برق می‌تواند برنامه معاینه، درمان یا تصویربرداری را به‌هم بریزد. در ساختمان‌های پزشکی، آسانسور و تهویه نیز بخشی از کیفیت خدمت هستند. بیماری که با درد یا اضطراب مراجعه کرده، قرار نیست در صف اختلال زیرساختی هم بایستد. شما برای دریافت نسخه الکترونیک باید مدتی صبر کنید و با درد خود صحبت‌های منطقی کنید و بگویید جدول را چک کردم کمی صبر کن!

خانه؛ آخرین سنگر، اولین قربانی

آدم پس از یک روز کاری، از شهر انتظار زیادی ندارد؛ فقط می‌خواهد به خانه برسد و کمی آسایش پیدا کند. اما وقتی خانه هم با قطعی و وصلی برق، گرمای خفه، آسانسور ازکارافتاده و لوازم آسیب‌دیده استقبال می‌کند، آخرین سنگر آرامش هم فرو می‌ریزد. حالا فرض را بر این بگذارید که در ساعت کاری نیز قطع رق را تجربه کردید.

در گرمای تابستان، خاموش شدن کولر به‌هم خوردن خواب کودک، فشار بر سالمند، بی‌قراری بیمار و کلافگی تمام اعضای خانواده است. در کنار این، نوسان برق هم تهدید دائمی دیگری است: یخچال، تلویزیون، کولر، ماشین لباسشویی، مودم و مایکروویو، همه با هر قطع و وصل ناگهانی، در معرض آسیب‌اند. مردم بارها این تجربه را زیسته‌اند که برق که برگشته اما وسیله‌ای ممکن است بر نگردد!

سوختن لوازم خانگی در اقتصادی که قیمت تعویض یا تعمیر هر قطعه، نفس خانوار را می‌گیرد ضربه مستقیم به بودجه خانواده است. متاسفانه این هزینه‌ها در هیچ جدول خاموشی نوشته نمی‌شود.

موتور برق وارد می‌شود

اینکه مغازه‌دار، داروخانه، رستوران، کارگاه یا حتی مجتمع مسکونی به فکر موتور برق و تجهیزات پشتیبان بیفتد، در ظاهر نشانه دوراندیشی است اما در باطن، اعترافی خاموش به ناپایداری شبکه است. وقتی استفاده از ژنراتور به جای راهکار اضطراری، به بخشی از زیست عادی تبدیل می‌شود، باید پرسید مشکل دقیقا کجاست؟ موتور برق ارزان نیست؛ خرید، نگهداری، سوخت، صدا، آلودگی و استهلاک دارد. UPS نیز برای همه قابل تهیه نیست. یعنی جامعه برای جبران ضعف زیرساخت عمومی، ناچار است هزینه خصوصی بپردازد. این همان جایی است که نابرابری هم خود را نشان می‌دهد: هرکس توان بیشتری دارد، خاموشی را بهتر تاب می‌آورد و هر کس توان کمتری دارد، بیشتر آسیب می‌بیند. از این زاویه مسئله عدالت در دسترسی به خدمت پایدار نیز پیش می‌آید. شبکه‌ای که نتواند خدمت پایه را برای عموم با کیفیت قابل قبول تامین کند مردم را به سمت راه‌حل‌های فردی هل می‌دهد؛ راه‌حل‌هایی گران، ناپایدار و پرهزینه.

عادی‌سازی اختلال، خطرناک‌تر از خود اختلال است

شاید نگران‌کننده‌ترین بخش ماجرا، نه خود خاموشی بلکه عادت کردن به آن باشد. اینکه مردم بگویند باز هم رفت، فروشنده از قبل پول نقد کنار بگذارد، خانواده پاوربانک ذخیره کند و کارمند بداند هر لحظه ممکن است سیستم بخوابد، یعنی اختلال در حال تبدیل شدن به بخشی از وضعیت عادی است. عادی‌سازی ناکارآمدی، خطر بزرگی برای مدیریت شهری است. چون هم آستانه اعتراض را پایین می‌آورد و هم سطح توقع را. مردم کم‌کم به جای مطالبه زیرساخت پایدار، فقط دنبال راهی برای تاب آوردن می‌گردند. این همان نقطه‌ای است که کیفیت زندگی بی‌سر‌وصدا افت می‌کند، بدون آنکه لزوما در یک شاخص رسمی فریاد بزند. شهر مدرن پیش از هر چیز باید قابل پیش‌بینی باشد. مردم باید بتوانند بدانند چه زمانی کار می‌کنند، خرید می‌کنند، خدمات می‌گیرند و به خانه برمی‌گردند. وقتی برق، که پایه‌ای‌ترین عنصر این نظم است، چنین بی‌ثبات می‌شود، در واقع خود ایده «زندگی شهری قابل اتکا» زیر سوال می‌رود.

قطع برق عملا شهر را از کار می‌اندازد

محمدرضا فرجی تهرانی، نایب‌رئیس اتاق اصناف تهران با اشاره به آغاز دوباره قطعی‌های برق و آثار آن بر فعالیت واحدهای صنفی به صمت گفت: متاسفانه همه ما با این مشکل مواجه هستیم. البته در شرایط فعلی شاید نتوان همه تقصیرها را متوجه دولت دانست اما واقعیت این است که نیاز به برق، کمتر از نیاز به آب نیست و نمی‌توان اهمیت آن را نادیده گرفت.

وی با بیان اینکه قطع برق، فعالیت روزمره شهر را مختل می‌کند، افزود: وقتی برق قطع می‌شود، عملا انگار شهر تعطیل می‌شود چرا که بسیاری از کارها بدون برق امکان انجام ندارد. واحدهای صنفی، فروشگاه‌ها، مراکز خدماتی و حتی بخش‌های اداری، در زمان خاموشی با نوعی توقف عملی مواجه می‌شوند.

خسارت پنهان اما سنگین برای اصناف

فرجی تهرانی با اشاره به خسارت‌های ناشی از قطع و وصل برق تصریح کرد: نوسانات برق هم خسارت‌زا است. این نوسانات می‌تواند باعث سوختن یا خرابی تجهیزات شود. قطع و وصل شدن برق، دستگاه‌ها را دچار عیب می‌کند و این موضوع در نهایت به نارضایتی مشتری منجر می‌شود. مشتری برای دریافت خدمات گارانتی به واحد صنفی مراجعه می‌کند اما فروشنده یا ارائه‌دهنده خدمات نیز می‌گوید آسیب ناشی از نوسان برق بوده و شامل گارانتی نمی‌شود. از سوی دیگر مشتری هم معتقد است که این مسئله ارتباطی به او ندارد. در نتیجه وضعیت پیچیده و به‌هم‌ریخته‌ای میان مشتری، فروشنده و خدمات پس از فروش ایجاد می‌شود.

سخن پایانی

خاموشی را نباید فقط با واحد دقیقه و ساعت سنجید. اثر واقعی آن در صف‌های طولانی، در خمیر مانده نانوایی، در یخچال از نفس‌افتاده مغازه، در داروی نگران داروخانه، در سیستم خوابیده بانک، در کولر خاموش خانه و در لوازم سوخته‌ای دیده می‌شود که کسی مسئولیت‌شان را به‌عهده نمی‌گیرد. مسئله امروز فرسودگی زیرساخت، ضعف تاب‌آوری شبکه و شکافی است که میان روایت رسمی و تجربه واقعی مردم افتاده است. شهروند از مدیریت انرژی معجزه نمی‌خواهد بلکه صداقت، برنامه و قابلیت اتکا می‌خواهد. اگر قرار است قطعی باشد، باید شفاف باشد؛ اگر قرار است ناترازی وجود داشته باشد، باید برایش راه‌حل واقعی ارائه شود و اگر قرار است مردم هزینه بدهند، دست‌کم باید بدانند این هزینه برای اصلاح کدام خرابی پرداخت می‌شود. در غیر این صورت، خاموشی اعتماد عمومی را نیز با خود می‌برد.

دیدگاهتان را بنویسید

بخش‌های ستاره دار الزامی است
*
*

آخرین اخبار

پربازدیدترین